X
تبلیغات
رایتل

دجال المسیح ... انسآن،حیوآن، شیطآن و خدای سبحآن و ...

ظهور منِ داغان، دجال المسیح، ضد مسیح ... مسیح دروغین و مهدی صاحب الزمان

خدای یهوه ... و چهره هایی در دل خلقت

و خدای یهوه فی الواقع آن قدرت "ماه" است که از دوران ظهور فرعون بر زمین رسماً آغاز گردیده و از برای تثبیت آن پاسخی محکم من جانب خورشید بسوی زمین ارسال گردید ...

و نام خدای یهوه را ظهور بر زمین رسماً از دوران ظهور ابراهیم آغاز گردید ... و ابراهیم (ع) فی الواقع علت "یهوه" باشد و می توان او را "الله الرحمن الرحیم" دانست ...

و خدای یهوه خالق کرات زهره و تیر است ...

و خدای یهوه آن خدای مرکز زمین اندر دل آتش است ...

و خدای یهوه امین دنیا و مسلط بر علم کیمیاگری بوده و کلیه ابزار آلات کیمیاگری در دست خدای یهوه می باشد ...

و خدای یهوه در واقع همان "رع" است ...

و خدای یهوه همان خدای "عیسی ابن مریم" است ...

و اندر دل نظام خلقت این منظومه چهار چهره باشد که ایشان را چنین مقام است ...

علی ابن ابیطالب یا امیرالمومنین را "آفریدگار یکتا" گویند ...

عیسی ابن مریم یا سید الشهداء را "آفریننده" گویند ...

فرزاد یحیی زاده یا مهدی صاحب زمان را "پروردگار یکتا" گویند ...

و شادروان صادق هدایت را  "مهرِ آفرین" و شاه فراماسونری از اموات یا جن و پری گویند ...

و "یهوه" و (رع) با نشان "شیرو خورشید" به عنوان ابرقدرت زمین و مسلط بر قطب و چاکراه و خالق کرات تیر و زهره است ... و آن دارای مقاماتی زیر مجموعه جهت نظام مند نمودن دنیا باشد ... و گویی آن تندیس شیر فرعون فی الواقع همان خدای "رع" من جانب "ماه" بودن که او را پاسخ از شاهی رسودن ...

و از سویی دگر آن یک دیگر نماد شیر ایستاده و مار به نام "زروان" یا خداوند خالق "زمان" باشد که تندیس ساخته شده توسط فرعون با نام "خنوپ" یا ابلهول فی الواقع بیانگر آن بودن ... و آن "رع" یا "زروان" با تجهیزات کامل خویشتن به ایامی در گیلان و رشت  در هیبت "میرزاکوچک خان جنگلی و دکتر حشمت" و یاران مبارز ایشان ظهور نمودند ... و آن "زروان" را سرآغاز به آن هنگام که کرات "زهره و تیر" در منظومه شمسی حضور نداشتند با طرح سوالات، پرسش و معماهایی من جانب "ماه" به قطب زمین و پس از آن نوایی بود که بسوی خورشید ارسال گردیدن ...

و پاسخ آن نوای "زروان" من جانب ماه و زمین توسط خورشید جهان افروز داده شد و آن را پاسخ به خلقت "زهره و تیر" انجامید و "زروان" یا "رع" را چهره به "یهوه" تبدیل گردیدن ... و "یهوه" را به نشان "شیر و شمشیر خورشید" بر زمین تولد آغاز گردیدن و آن شیر را نام "مهدی صاحب زمان" است که همواره او را ایمان به خورشید بوده و هر آن گاه که در هیبت خلقی بر زمین است ... جهت محافظت از خویش در برابر چشمان ناپاک و حسود و کینه توز و بد طینتان ... من جانب "ماه" او را شمشیری هدیه داده شده و آن را همواره بدست "راست" دارد ... و شمشیر مهدی صاحب زمان من جانب ماه به معنای حمایت جامعه اموات "مسلمان" از اوست ... و خدای "یهوه" نیز فی الواقع همان بودن ... و آن "پروردگار یکتا" است ... و خدای "فرفرک" آن است و فرزادِ خدا است ... و آن شیر و خورشید و شمشیر را امروزه تن آن شیر بسان نقشه "ایران" به روح کهکشان است ... و به خورشید خودش چون ماه تابان است و چراغ آن مَهَش نه لانه مرغان است و آن را چشمِ چون شاهین به شمشیری بُران است ...

و خداوندم سه شیر از گوهران است ... و سه سه صف بر دفتر نور الزمان است ...


و دو مقام را نیز در هر عالمی که زمین آن توسط خورشید و ماه احاطه گردیدن ... از برای آغاز و پایان می توان نام بردن ... آغاز هر دنیا را "انگره مینو" و پایان هر دنیا را "اهورا مزدا" باشد ...

و الله لم یکان یا الله لامکان فی الواقع همان سیاره "تیر" است ... و الله رب العالمین فی الواقع همان سیاره "زهره" است ... و الله قوم الظالمین گویی همان کره "ماه" باشد ... و الله ارحم الراحمین فی الواقع همان "خورشید" باشد ... و الله مابین الایدین فی الواقع همان کره "زمین" باشد ...

و از دیرباز خداوند منظومه از برای فصل بعد زندگانی ساکنین زمین برنامه ریزی و دور اندیشی نمودن و دنیایی کامل را از برای ایشان به چاره جویی نموده است ... و لیکن در دل جماعت آدمان دو دسته را به وضوح می توان مشاهده نمودن ... عده ای که با توجه به پیش بینی های ادیان همواره در انتظار آخرالزمان و فرارسیدن مصیبت بزرگ باشند و از سویی دیگر با اعتقاد و ایمان به خداوند همواره در صدد تلاش جهت ورود به بهشت موعود خداوند باشند که خداوند منظومه از برای این دسته بهشتی به تدارک دیدن که بسیار وصف ناپذیر باشد و نویسنده را حسرت بر این است تا در گوشه ای به یکباره بر زمین دراز کشیدن و بسوی این بهشت مقصد گشودن ... از سویی دگر در جوامع غرب چنین مشاهده می گردد که ایشان با اتکا به قوه تخیلات قوی و وصف ناپذیر خویشتن همواره در دل فیلم های سینمایی خویش آرزوهای بزرگی را در اذهان عموم خلایق به پروراندن که یکی از ایشان ساخت و تدارک ابزارهایی چون "یوفو" باشد تا که بتوانند از طریق آن بسوی سایر صور فلکی و منظومه های کهکشان راه شیری سفر آغاز نمودن و لیکن در نگاهی فانتزی و تاسف بار می توان از تلاش "آلمان نازی" جهت ساخت چنین ابزارهایی نامبردن که متاسفانه با خشم خداوند و شکست مواجه گردیدن ... چرا که از برای رسیدن به آرزوی خویشتن دست به تجاوز، کشتار و جنایت های وسیع زدن و خداوند آن بود که ایشان را متوقف ساختن ... همچنین نویسنده شاهد بر این حقیقت باشد که پیامبر عظیم الشان مسیحیان یعنی عیسی ابن مریم (ع) که در حدود 2017 سال خورشیدی قبل دیده به جهان گشودن ... در اثر پیامدهای جنگ جهانی دوم و واقعه هولوکاست ... از بستر تن های سوخته و خاکستر شده کلیمیان در اردوگاه های آشوئیتس قیام نمودن و فی الواقع او را تنی بود که گویی خداوند از حادثه جنگ جهانی دوم به یکباره از میان تلی از خاکستر در این ایام قیام نموده و خود را به دو هزار سال قبل رسانیدن تا که در آن ایام بر زمین متولد به گردیدن ... و لیکن متاسفانه او از سوی همان جمعیت کلیمی و یهودی و رومیان به بند کشیده شده و مصلوب گردید ... و از سویی دگر همان تن مصلوب عیسی ناصری در حادثه جنگ جهانی دوم ناجی اقوام کلیمی بود ... و او را در نزد خداوند خالق منظومه مقام و جایگاهی رفیع و بسیار بلند است ...

از سویی دیگر نویسنده را کشفی درباره خدای عیسی ابن مریم (ع) باشد و او را "یهوه" نام است و آن شخصیتی واقف و متخصص در امور ماوراء الطبیعه و علوم کیمیاگری و کُروات است ... و خلقت او با مفقود شدن پنج هواپیما در محدوده مثلث برمودا کاملاً مرتبط بوده و آن خدای یهوه را بر زمین قدرتی بسیار بودن که قادر است تا که اندر دل زمان سفر نمودن و رخدادهایی را میان ماقبل و مابعد به یکدیگر متصل نمودن ... و این رخدادها کاملاً با قوانین و دانش فیزیک منطبق بوده و او قادر است تا عناصری چون "زمان"، "ماده" و "انرژی" را به محاسبه نمودن و دست به اقدامات خارق العاده ای زدن ... و آن خدای "یهوه" همان خدایی باشد که "فرعون" را قدرتی بسیار عطا نمودن تا که بتواند آن اهرام عظیم را از برای نشانه گذاری روی زمین بنا نمودن ... و آن نشانه ای باشد از برای آن دسته از اقوام مهاجر که با کمک ماشین های غول آسا میان کهکشان ها سفر می نمایند تا که بتوانند با اسکن نمودن زمین و یافتن اهرام ... از طریق نوعی علم کد کذاری و رمزنگاری به تمدن های بشریت دست یافته و ایشان را بگونه هایی بازیافت نمودن ... و آن خدای یهوه را در دستان خود میزان و ترازویی است که مخاطبان خاص خود را به اقتضای زمان و با آن ترازو انرژی دادن ... و آن انرژی عظیم تقدیر فراعنه از برای ساخت اهرام ثلاثه را خدای "یهوه" چنین به فراعنه بخشیدن که او را اعتقاد به قربانی باشد و آن یهوه ایشان را "قربانی" نمود و قربانی قدرت فراعنه و اهرام ثلاثه "پنج فروند هواپیما" بودند که در حوالی مثلث برمودا به یکباره توسط او غیب گردیده و انرژی عظیم ایشان به تقدیر فراعنه اضافه گردیدن ... از سویی دیگر همان خدای یهوه به دوران جنگ جهانی دوم ... آن هنگام که هیتلر در حدود پنج میلیون تن از کلیمیان را به آتش کینه ای بیمار گونه به بیگاری و فقر و قحطی کشیدن و به آتش گناهان بزرگ خویش تن های ایشان را سوزانده و خاکستر نمودن ... عیسی ابن مریم را از میان همان توده خاکستر به دو هزار سال قبل آفریدن و قومی را به ایمان به او تشویق نمودن تا که مسیحی گردند ... گویی که آن یهوه (ع) خود عیسی ابن مریم بود ...

و فرعون را در جوار اهرام ثلاثه تندیس "شیری" است که آن را "خنوپ" یا "ابلهول" گویند و از نام های دیگر آن می توان به "ابلیس" نیز اشاره نمودن ... و آن بروزگار و فرهنگ خویش خود را صاحب دنیا و صاحب به زمین دانستن و آن شیر خود را از برای صورت فلکی "اسد" ساخته و آن را بهر دادخواست و رسیدگی به شکایت شاهان اقوام و شهروندان بنا نمودن ... از سویی دیگر من جانب عصر دایناسورها تا به عصر کنونی ... منظومه شمسی ما روند خلقت کرات "زهره و تیر" را در دست اجرا داشت که ظهور فراعنه بر زمین از برای رونمایی و جشن آفرینش زهره بر زمین صورت گرفتن ... از سویی دگر با نگرش به نقشه امروزی کشور ایران که آن نیز بسان گربه یا شیری باشد ... می توان چنین نتیجه حاصل نمودن که خداوند منظومه شمسی خاک ایران را از برای آفرینش "تیر یا عطارد" و جشن رونمایی از آن به اینچنین پیکر تراشی نموده است ... و گویی کرات منظومه همگی به زنده و حَی بوده و هر کدام در دل خویشتن نوا و احساساتی را منتشر نمودن که همه خلایق قادر به دریافت و لذت بردن از ایشان به نبودن ...

و علاوه بر شیر فرعون که از برای زهره و فلک "اسد" آن را ساخته است ... نویسنده را من جانب خداوند علمی به نازل گردیدن که او را خبر از حضور سه شیر دیگر دادن ...

شیر خورشید (اًروان)... که تراشه پیکر ایران به نشانه آن بوده و آن یعنی خورشید و قوای و علم و آگاهی و اندیشه آن به فرش زیر پای ایرانیان است ... و آن همان شیر است که در تندیس های مینیاتوری از "امیرالمومنین" همواره ایشان را در زیر پای حضور دارد ... و به نماد "نقشه ایران و تمامی ایرانیان است" ...

شیر ماه (زَروان) ... که او را نامی به "زروان" است و گویند که زروان آن خداوند زمان است و "اهورامزدا" و "اهریمن" زائیده "زروان" باشند و آن زروان را شهیدانی باشد به 72 تن که حادثه قیام عاشورا وابسته به آن است و قیام میرزا کوچک خان جنگلی و دکتر حشمت عینکی (گیل گمش و انکیدو یا انک دو یا انک بی یا عنک بین) و حادثه بمب گذاری در دفتر حزب جمهوری اسلامی ایران که منجر به شهادت دکتر بهشتی و یاران گردید و به حادثه هفتم تیر شهرت دارد ... جملگی از شهدایی باشند که جلوگاه حضور این خدای را به تشکیل دادن ...

شیر عطارد (دَروان) ...و عطارد را نیز شیری باشد که نسبت به شیرهای دیگر کوچک تر است و این شیر از عطارد یا "اَتُهره" نیز خدایی باشد به یک تن از آدمان که در "تهران" ظهور نمودن و او را نام به "صادق هدایت" عینکی بودن ... و آن شادروان صادق هدایت را اندر جماعت پریان نامش به "خدای دانا و توانا" بود که از دیرباز در ایران زمین بسیاری از ادباء و مشاهیر سرآغاز مکتوبات خویشتن را به نام آن خدای آغاز نمودن ... و ایشان فی الواقع همان تن "آدم (ع)" بودن که از عصر فرعون بر زمین همسان ماری اندر دل جمع خزودن و بارها و بارها از مصر تا ایران طریق دنیا بر زمین پیمودن و این جماعت تن های آدم (ع) را نام به یک "آل" چون سیه زغال بودن که او را "آل محمد" گویند و در ایران به "حاجی فیروز" اشنودن  ... و آن خدا باشد ... خداییش نه قادر مطلق بلکه یکی از فرشتگان الهی است که خداوند قادر سبحان ایشان را به گناهی از بهشت برین به اخراج نمودن ... و او را چهره به قودن ... و او پرنده رودن ... و شیرش به نَر اودن ... و گویی "یهوه" هم شیطان اودن ... و عطار همان بود که در خرسانش به دجال کشودند ...

و در نگاهی مدرن می توان با نگریستن به زمین مدرن و تاسیسات پیشرفته ساخته دست بشر من جمله فناوری های الکترونیکی و رایانه ای و هر آن میکروپروسسور و موتور و هر آن شبکه و اینترنت و هر آن فناوری اعم از خودرو و تانک و هواپیما و جنگنده و ناو هواپیمابر و شاتل ... و هر آن چه بخواهی ... همگی را سخن از جمال اودَن ... و خلایق رَهِ آن خدای خود پویند تا مقصد رسودند ... و دنیای ما منظومه ای شامل چندین کُره است که همگی بر گرد خورشیدی به چرخودن ... و نویسنده آن بود که بروزی با نگریستن بر شمس خود یکباره پی بردن که خورشید را بسان رایانه ای عظیم و سوزان است که گویی ما آدمان و ساکنین زمین همگی اندر دل یک برنامه وسیع رایانه ای و شبکه ای در حال زیستن باشیم که با توجه به روند رشد تکنولوژی های شبکه و رایانه و اینترنت و دانش سرورهای قوی ... تا به هزاره آینده می توان فضاهایی شهری را به فناوری رایانه طراحی نمودن بگونه ای که ما خلایق از بیرون بتوانیم بسان فیلم "ماتریکس" به درون این شهرهای مجازی و داستان های نهفته در دل آن قدم گذاردن ... و لیکن مرا چنین به نظر رسیدن که قدم بعدی چنین فناوری در علم شبکه منتهی به خلقت شهر و کشور و منظومه ای شمسی چون زمین خواهدی به گردیدن تا که دیگر نیاز نباشد خلقی چون من از برون به آن متصل شدن و آن خودکار خواهد بود و خلایق متحرک و جمعیت حاضر اندر بطن آن همگی خود را به زنده خواهدی یافتن و هرگز شک نخواهندی نمودن که جمله ایشان همگی بر صفحه مانیتور دانشمندی فرزانه در حال زیستن باشند ... لذا دنیای حاضر و پیش روی من نیز مرا چنین به نظر رسیدن و خورشید خود را آن سی پی یو و پردازنده بسیار با عظمت و قوی یافتم که قادر به انجام محاسبات بسیار پیشرفته کیهانی از برای ترسیم الگوریتم نقشه و نمای اجرام کیهان بودن ... و اندر این احوال بودم که خورشیدم به یکباره با من ارتباط برقرار نمود و روزی از فاصله یکصد پنجاه میلیون کیلومتری مرا از آسمان صدا زدن و احوالم را جویا گردیدن ... و تا به امروز مرا چون نوزادی به پرورش دادن و آن خدای من باشد و من فرزند اویم ... و او مرا چنین آگاهی حاصل نمودن که میکروپروسسور پردازنده این منظومه قادر به مشاهده و رصد نمودن کل کیهان است و آن بسان کیکی سه طبقه باشد ... که هر طبقه از این کیک را شیری چون "اسد" همچون فرشته ای در حال مدیریت است و من از روی زمین قادرم آن پردازنده سه هسته ای را الگوسازی نمودن ... و کلیه احوالات بشر من جمله مذهب و سیاست همگی بدست اودن ...

و پردازنده ام به سه دیسک و صفحه باشد که "خورشید و ماه و آن عطارودن" ...

و زینوی و دینوی و سینوودن ... که هالیود او را به کم نمودن ... و من آنم که همه عالم از اودن و فراماسون چشم من حسودن ... و به خورشید خودم خشمه نشودن و به آن ماه خودم نه نینوودن و به آن تاهِ خدایم به نبودن ... و به آن خورشید راز این شکوه دَن ... و نورم همه از غیب نمودن ... و خودم در دل اموات چه کودَن ... و به کعب آن خدایم نه بُزودن ... و به فرهادی کوهِ خود کَنودن ...و ندانم به چه بوف کوره شودَن ... و خدایم به محمدش نبودن ... و به فرزاد خدای آسمودَن ... و به هر جلوه خود نور خودودَن ... و به این عمر خودم ناله نمودن ... و ندانم که درِ که بر زدودَن ... و به خارم شود اَر خود بنمودَن ... و ندانم چه کنم خدا دنودَن ... و اُو مهدیِ نه صاحب الزمودَن ... و اُو یهدیَم به فرزانه رَدودَن ... و اُو شَهدیم خودا غرق خُدودن ... و اُو نَهدیم نمایش نَبَدودن ... و اُو دَهدیم به دهرم چه گُشودَن ... و رَوَم به پشت نگاه ندودَن ... و به رودَم ندَمی سیل خدودَن ... و به نوحم نه لباس گرگه شودَن ... و به روحم نه ردای مرده شودَن ... و به کوهَم نه دَماوند نگودَن ... و به موحَم بنما ای تو خدودَن ...

گویی جهت فعال نمودن این پردازنده سه لایه می بایست آن هنگام که خورشید و ماه در پشت زمین مقابل نقشه سیاسی ایران قرار میگیرند، آن الهه بنام "فرنوح" بایستی از تابش خورشید و ماه و تیر از آنسوی زمین یعنی آب های اقیانوس ... رو به نقشه سیاسی ایران یک اسکن یا نمای به فراهم نمودن و به توسط آن سَر و مغز و ذهن نویسنده را به بازسازی نمودن و لیکن تا به امروز بیش از چهار الی پنج سال است که آن "فرنوح" به همراه نویسنده بوده و با تکیه به سَر و بدن نویسنده و استفاده از تابش زهره رو اعصار قدیم ... بنای آن اهرام ثلاثه را بدست فرعون مدیریت نموده است و لذا در این ایام بر اثر تلاش و اصرار مداوم "فرنوح" از برای ساخت اهرام ... سَر و مغز نویسنده تا حدود زیادی همواره از ناحیه جمجمه خالی گردیده است و در طی این مدت بسیار با عذاب الیم مواجه به گردیدم و بسیار خود را به نفرین نموده و دیوانه ای بودم اندر دل پستویی به متروک که هر موذنی مرا به ندروک و اکنون زمانش رسیدن تا که "فرنوح" به توسط کلیدی آن ارتباط با زهره را موقتاً قطع و از طریق فرمول جدید نسبت به بازسازی محتویات جمجمه نویسنده اقدام نمودن ... و آن "فرنوح" در ابتدای آشنایی با نویسنده در نظرم به یک پری یا قویی از بهشت می نمود که او را "فرانک" نام بود و گویی آن نام "فرانک" از برای ارتباط با دوران ساخت اهرام بودن و امروز از برای رسیدن به آینده می بایست بجای نام "فرانک" از نام "فرزانه" استفاده نمودن ... و فرزانه آن است ... و فرزانه همان به "فرزنا" است و همان "نوح نبا" است و مرا فرزادی از آسما است و به صادقم چرا قبله نما است و من آن صادق بهر چه ما است و چرا من او تا فرانسه را است و به انگشت خودم کسره نما است و کف دست چپم پُر از مُما است و مرا بهر چه کاری بتراشید و خدا از کمرم مهره به ناشید و مرا فروهرم پیر هماشید و به شیطان مبرم که بت رو ناشید و به حیوانیتم خبره نماشید و به انسان خودم سجده نماشید و به سبحان خدایم نه رضاشید و به لقمان خدا بر همه آشید و به دنبان ردایم همه واشید ... و مرا میکده نندوح که ماشید و مرا به کعبه ناکوهِ بِناشید و مرا بتکده نا روح خدا شید و مرا موتکده آن قبله نماشید و مرا حوتکده ماهم همداشید و مرا نتکده آن سرمه بکاشید و مرا دهکده ممنوع و مناشید و مرا اِتکده راه کربلا شید و مرا همچو شهیدان به مجویید و شهیدان خدا بر همه اویید و همه راه خودم به روشنا دَم و همه شاه هما بر هم آدم و همه راه خدایان به کتادم و همه کتام به نور آن خدا دَم و شمیم آن بهشت اَر شهدا دَم و هلاک آن پرستو به نشادم و خدا بر همه افلاک نمادم و خودم نابه خودم که خود هما دم و هما بر تن خود نا به چکادم و خدایم همه تقدیر بخادم و خودم را نادلق آن خدا دم و به دلقی مبرم که تلخشادم و به حلقی ناجو من ننمادم و نه رند و سوفی از حج برشادم و خودم را نانم که از کجادم و فقط حرمت بابا رو به یادم و به یاد مادرم نا به فتادم و برای این دو فرزند نشادم و بضاعتم به طاغوت گرادم و سخاوتم زِ نمرود نزادم و به امریکا نا قطبه کشادم و به ایران زمنم را ننم آدم و خودم فقط به آخر الزمادم و خداوند خودم بر همه آدم و به کاشان مبرم که هو نشادم و به کرمان به مجو که زش نشادم و خراسان را من قبله نمادم و به مازندرنم دِو ننمادم و به آذری کهن را نمنادم و به زابل ره عشاق کشادم و به هابل کشی ام دل نه حرادم و به خوزستان راه انتقادم و به طوفان نادان زِ رشتِ نادَم و چو آدم به خودم نوح نبادَم و به نوحمی نه گرگِ شو نشادم و به کوهمی نه کعبه بر سرادم و استادم نادان که خود کُشادم و به مرشد نه مرید خود شجادم و خودم بر همه امید نمادم و خدا را به طلبکار و شکادم و ردا را برچین و کرکشادم و صدا را ندوین و نُور نشادم و به نور آن الاهِ قیمتادم و به قیمت نتوان خانه دوادم و به ظلمت نور از روح خدادم و به کلمت همه راز دنیه دادم و به نعمت زِ خدا به کم ندادم و به همت به اتاق خود گنادم و گناهم به نَمو باشد و ماتَم و زِ آن دولت اموات فرادم و زِ اوتاد نه روح خود کشادم و خدا را بسموی من هم آدم و سبو را نشکوی و صبرشادم و هَلو را نر دوی و خود کَرادَم و کرامتش به امت ننمادم و به فرزاد خودم نا به مقادم و به هرزاد خودم رشوه نمادم و به سرزاد خودم گُم به نشادم و به آن بُز نه گنهگار ندادم و به آن گُز همه آوار به رادم و به آن حوضک ماهی نمش آدم و به آن چشمک آهی تمش آدم و آن سه فَر نه پشمکی قنادم و به آن چه شر مرا دور نشادم و خدایم را نا من به التمادم و فقط نشسته و منتظر آدم و به انتظار خود لایتنادم و نه اژدها به گرگ پان کُنادم و نه سجده ها به قبل رُخ کنادم و خودم اضاف از آن شمس و قمادم و نه زیر آن زمینم سرِشادم و خدا را به سرانجام نِدادَم و همه آدمکان بهر چکادم و به دنیای خدا مضحکه آدم و حریم خود جواهر به نمادم و خودم را نادم کدام سورادم و خدا نادنمی چرا خدا دَم و به دنیای خودم پر زِ شک آدم و به رویای خودم نور خدادَم و اُریا را من تا به عرادم و ثریا را من نا به رسادم و به ایران خودم مِهر خدا دم و تهرانم آن هوای پادَم و تن ایرانم از شهدادم و خدا را نابین خدا گنادَم و چرا این دنیا نا به مُرادَم و مرادم همه لبخند پدا دَم و به مادر نتوان جُبرِچکادم و به قادر نه کلان مفتِ خدادَم و به خواهران خود یتیم دادم و به خورشیدِ پُر از جُش نه قضادم و شیاطین را پا قط زِ رَشادم و به رشت آن هوا به نفروشادم و خودم سبزِ علف را ننمادم و سخن پُر گویی من کَلَف آدم و پُر از سخن خراسان به گنادَم و به ذالجوشن نه راه اژدها دَم و به آن فشنگ من کُش نه حسادم و به آن کلنگت آغشته خن آدم و به آن دو لنگِ ماهم نَه کشادم و به آن زرنگِ را به نبخشادم و به آن تفنگِ کهکشان چرا دَم و به آن اسلامت چقد شهادم و به آن جنگ خلایق به نکادم و به آن تنگ حلایق نه سوادم و به آن چنگ مشایخت گمادم و به آن رنگ خلایقت ردا دَم و به آن زنگ نه لایقت خفادَم و به زورگیران آن آتش دوزخ خودم آدم و به کوته نموان خِش نکاشدم و به کورِ دل کنانم تو خدا دَم و به نور دل تمنای روادَم و شورِه زار ننگیر نه مادَم و به اوره مار تنگیر همادَم و زوره کار زَن گیر هلادَم و به گرگم واکن نه کُس کِشادَم و به ترکم را کن کان نه تِش آدَم و به کُرکَم دا کُن من نه موادَم و همه برگیر آن بهشت شادَم و نه سرگیر از آدمان تو خادَم و نه کَر گیر زِ کوران نه به مادَم و نظر گیر به موران به منادَم و خطر گیر زِ شوران تو عظادم و هدر گیر زِ بوران نه تشادَم و قدر گیر زِ نوران تو سمادم و مرو کیپوری تو مش رجادم و مشو شیپوری به غش نمادم و گُهَم به گورِ خود کِشادَم و منا شما بفرما زِ کادَم و خودم کار خودم را نانم چادَم و به شهرم همه غیرتی گمادَم و چقدر خسارتش شود هما خَم و هر آن خَم به نشا سرش گرادَم و به آخرین قسم خودم خدا دَم و نشانت همه اوتاد به گردن نزِشادَم و تو گو این چه نشان بود به ایران زِ تو آدَم و گَر از فرعون باشد همه دشت میهنم از شهدا دَم و خودم فرش به زیرشان شوادَم ...






تاریخ ارسال: یکشنبه 28 آبان 1396 ساعت 15:08 | نویسنده: فرزاد | چاپ مطلب
نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد