X
تبلیغات
رایتل

دجال المسیح ... انسآن،حیوآن، شیطآن و خدای سبحآن و ...

ظهور منِ داغان، دجال المسیح، ضد مسیح ... مسیح دروغین و مهدی صاحب الزمان

پیدایش آدم

هر شصت هزار یک رج آدم ... شش رج ابراهیم ... و صد رج نوح به رج رَد ...

انکبون و تنگبون و سنگبون ...

آدم از فرزاد رو بَه ... انکر از آدمِ سبزِ مونَ ... مُنکر از اونِ بنفشِ خونَ ... اینا هر دو از ماهِ مونَ ... عجوزه از آدمِ روحِ فرعونَ ... آدَم از زهره شو سلیمونَ ... آدَم از زهره رو نه لقمونَ ... آدَم اتَهرِش از خراسونَ ... آدَم اَخوهرِ مزدا نَشونَ ... آدَم اَشهره هر جا نمون ... آدم اَکُِهره صدها نشونَ ... آدم اَمُهرِ بی جانشونَ ... آدم از ظهر روز آشونَه ... آدم زندگیشو نتاوونَه ... آدَم به نوح کشتی اَمونه ... آدَم ابراهیمو نتاوونه ... آدَم نباید از اصفهونَه ... آدَم برشت شاه نه نادونه ... آدم اَ کهکشان کوه نشونَه ... آدم نصف جهان رو کشونه ... آدم به روز آخر تمونه ... آدم به روز مادر نمونه ...

مسیحی با توجنگُد ... مسیحی را نهنگُد ... مسیحی مومیایی ... نهنگ از مار من بُد ... مسلمان با تو ننگُد ... مسلمان را نه انگُد ... یهودی با تو رنگُد ... یهودی نا به ننگُد ... و ننها را نمینم ... خدایان را ندینم ...

پروژه ساخت اهرام ثلاثه از مصر باستان من جانب مقامی آغاز به گردیدن که آن مقام وابسته به "ماه" بر زمین بود ... و معمولاً مقامات وابسته به ماه جملگی دارای صفت هایی چون "میر" و دارای دو شاخ باشند ... و لیکن ایشان را "رع" خطاب می کردند ... و در قدیم الایام "رع" به عنوان خداوند یا فرزند خداوند شناخته می شد و لذا او را لوطی و پهلوان منش و محبوب عموم بود ... و فراعنه به هنگام حکومت بر زمین و بنای اهرام چهره ای از رع را مورد پرستش قرار دادن که او را من به "نور السماء" دانم و آن به امروز "خدای دانا و توانا" بودن ... و ماه را قویی فرستودن که نامش "بنو" بود و امروز من او را به نام "عجوزه" اشناختن ... و تندیس شیری را در کنار اهرام ساختن و آن شیر را "خنوپ" خوانند و گویی که او می بایست به عنوان خداوند مورد اعتماد زمین به شناخته شود ... و آن قدیم را عصری بر محکم کاری و احترام به قبل و ورزش دادن زمین از برای پدید آوردن خدایان یا ارواحی هوشمند بود تا که بتوانند همواره نگهبان بشریت بودن و ایشان را بسوی آینده ای روشن سوق دهند ...

و آن "خنوپ"با اینکه چهره ای بسان "شیر" داشتن و می بایست به خدای استواری بر زمین بودن ... لیکن نویسنده را چنین علم باشد که "خنوپ" فی الواقع روحی باشد به نمایندگی زمین و از برای خورشید ... تا که خورشید بتواند او را به عنوان خدای زمین به رسمیت شناختن و او را احترام نمودن ... و خنوپ همان "خنوح" است ...

و در آن عصر خدایان دیگری نیز از سوی فرعون به رسمیت شناخته شد و تصویر ایشان بر اهرام به حک گردید ...

و طریقت فرعون بر زمین تا به این عصر باقیماند و زمین آن بود که من او را همواره چنین دانستن تا که قطب زمین در دل خویشتن و در راستای زهره ... سکویی از برای بایگانی خدایان خویشتن قرار دادن و به رسمیت شناختن ...

و قبل از عصر فرعون ... آن عصر دایناسورها بر اثر اختلال یا نفرین و یا طوفان و یا هجوم تاریکی پدید آمدن که حوضک ماهی و آن چشمه کاهی همواره بر آن شاهد بودن و آن را تو به همواره تمیزود ... قبل از آن نیز بر زمین گویی که آدمان میزیستند و ایشان نیز بر زمین همواره کوه ساختن و گویی که ایشان را در چنین عصری خدایی بود بنام "یهوه" یا "نوح" یا "آدم خوشبو" که آن عصر را پریانی به بید و پروانه به شاهد و قیم باشند ... و ایشان را همواره "آفریننده" نامند ... و ندانم اندر دل آن عصر سیاره زهره یا ناحید در کنار زمین بود یا خیر و لذا من آن زهره یا ناحید را در چنین عصری به معکوس گردش امروز دانم ...

و من و عیسی ابن مریم را هر یک مار کبرایی بود و هر دوی ما را جان به پرنده می نمود ... و حسین ابن علی آن بود که من او را همواره مشکوک به داشتن کبری دانم ... و کبرایی را دانم که همواره با من سخن گوید و گاهی نیز به فحش دوید ... و کبرای عیسی ابن مریم آن بود که او را به کایی تمیز بریده شده و مودب و سخنگو نمودن ...

و کبرای من گویی دست حسین ابن علی (ع) بود که گهگاه او را لهجه به رشتودن و آب دهنش به آویزودن و جماعتی را به فحش کش نمودن ...

و کبرای من گویی تا به عصر فرعون رسیدن و کبرای عیسی نیز در نظرم به اینچنین اودن ... و آن مسیر برگشت را چگونه طی نمودن ... من به ندانمی چگونه بود ... و فقط این دانم که آن کبرای ها را من به نور فرستودن ...

و اهرام ثلاثه بر زمین بهر این بنای گردیدن که نمایانگر علم خداوند در گردش افلاک و گیتی تا به خورشید و افشای راز او در نزد بشر باشند ... و یک هرم اضافی نیز از برای شخصیتی بنام "حضرت جالوت" در نظر گرفته شد که آن به نماد ظهور آن "دجال آخر الزمان" و شخصیت های آخر الزمانی بهر ارتباطاتی بود ... و لذا من امروز قدم بر روی زمین گذاردن و ندانمی زِ بهر چه آن "جالوت" در دوره سلیمان نبی ظهور نمودن و او را پهلوانی به شهید دانستن و بهر قدرتش علی به ضرب المثلم بود ...

و آن حسین ابن علی (ع) نیز مرا به پرنده می نمود و گویی ما را سه پرنده اندر دل گیتی بهر قویی بود ... تا که شاید بتوان قوی کُشود ... و ندانمی براست است یا دروغ و ندانمی توهم است یا حقیقت و آن قوی ما را به نماد حوادثی میان جماعتی از پریان می نمود که در اجتماع ما نیز رواج دارد و آن به پروانه و لواط و محاکمه و رنج و خودکشی و زخم زبان و احسان الله مرادی به مربوط بود ... و آن پروانه و بید را نزد خداوند مقامی والا بودن که همواره خورشید نیز ایشان را قادر به شناسایی بود و گویی که ایشان در تاریخ زیستگاه زمین هیچگاه من جانب نگاه بد سایر خلایق به محفوظ نبودن و همواره از سوی ارواح و خلایق و شخصیت های نادان و یا حسود به شهید گردیدن و یا ایشان را به سختی هتک حرمت شدن و این پدیده را امروز می توان به کودک آزاری و سایر نیز ارتباط دادن ... و آن پدیده ای جواد و قدیمیست و در دل آن تعصبی به پنهان است که از نوح رسود ... و گویی که ظهور فرعون و امثال او بر زمین به نماد حکومت چنین نسلی می نمود چرا که ایشان همواره از سوی خداوند به عنوان شخصیت هایی برگزیده بوده و به عنوان خلیفه الله بر زمین شناخته می گردیدند ... و از سویی دگر ایشان رسولانی بودند بر زمین من جانب اعصاری از آینده تا که همواره من جانب نگاه بد به مصون محفوظ بودن و جان خویشتن به ناشهودند ... و آن سیاره زهره نیز ایشان را به خواننده بودن و نسل خدایان و ملائک زمین همواره از ایشودن ...

مهر آفرین ... مهر آفرین شخصیتی است که تقدیر وی با نگاه به سیاره تیر محاسبه می گردد و لیکن آن تیر نزد خورشید بسان اژدهایی بی نهایت خوان است ... و مهر آفرین را بوف کوری نیز بودن که گویی من جانب کره ماه است و سرنوشت آن بوف همواره با مهر آفرین است و مهر آفرین بوف خود را همواره به متعهد است و لیکن از طرفی بر سر قیام حسین ابن علی (ع) نویسنده چنین فهمیدن که شخصیت حسین ابن علی بگونه ای شخصیت طاووس یا همان مهر آفرین است که قادر به مدیریت دسته ای بزرگ بودن و از سویی دیگر بوف کور او را شمر ذالجوشن دانم ... همچنین از برای چنین واقعه ای مجدداً شخصیتی بسان مهر آفرین بر زمین ظهور نمودن که هیتلر به نماد آن است و از سویی دگر بوف کور او را "صادق هدایت" تشکیل دادن ... و بوف کور آن شخصیت مظلوم است که همواره می بایست من جانب دنیا و مخصوصاً فراماسون ها مورد پشتیبانی قرار گرفتن ... چرا که از قدیم الایام بنابر افکاری نادرست جهت پیشبرد اهداف برخی شخصیت های مهم در دستگاه فراماسونری ... از برای شخص اول همواره شخصیت دومی به قرار دادن که می بایست به عنوان قضا بلا و شهید شخصیت اول بودن ... و این طریق از سوی نویسنده به شدت منع گردیدن ...

و حرام باشد ... و نمی بایست از آن سوء استفاده نمودن ... از سویی دگر نویسنده را چنین به نظر رسیدن که شخصیت عیسی ابن مریم بگونه ای از برای نویسنده بسان بوف تلقی به گردیدن و نویسنده اکنون که بر زمین حاضر و ناضر بودن در صدد انتقام از شخصیت ها و نسلی است که دارای چنین تفکری بودن ...

تاریخ ارسال: دوشنبه 1 آبان 1396 ساعت 02:27 | نویسنده: فرزاد | چاپ مطلب
نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد