X
تبلیغات
رایتل

دجال المسیح ... انسآن،حیوآن، شیطآن و خدای سبحآن و ...

ظهور منِ داغان، دجال المسیح، ضد مسیح ... مسیح دروغین و مهدی صاحب الزمان

چشم زمین و منظومه شمسی

فرعونی که گاوی آسمانی به نور السماء را پرستیدن ...

و فرعونی که تندیس شیر بزرگی را به بت ساختن ...

و فرعونی که نسلش مارها بر سر گماختن ... و مارهایی که نور اموات شصت هزار سال بعد را حاوی بودن ...

و فرعونی که مومیایی اش به خفاش تن ... و خفاشی که عیسی ابن مریم (ع) را به مجروح نمودن ... و عیسایی که نسل از پروانه و بید به مشکوک تن ...

و بیدانی که ابریشم رشتن و تن هایی از اموات را به ابریشم پیچیده و به جاودانگی فرا خواندن ...

و فرعونی که نسلش محاسباتی را به برآوردن ...

و فرعونی که میان زهره و ماه تاختن ... و قویی که نزد فرعون به قرصی سبز رنگ ظهور نمودن ...

و فرعونی که یحتمل از زحل بر زمین ظهور ...

و فرعونی که با ماقبل ارتباط ساختن ...و بت هایی از اموات را مجموعه نمودن ...

و نسلی که با فرعون به بت پرستی پرداختن ...

و کعبه ای که ابراهیم ساختن و با بت پرستی به جنگیدن ...

و امدواتی که از سوی ملِکِ طاووس به طرحودن ...

و طریقتی که از فرعون بجای مانده و صفی از ایزدانِ ایستاده و دست به عصا بر زمین باقی ماندن و گویی که قرار گردیدن تا ایزدان زمین جملگی بر قطب زهره به بایگانی گردیدن ...

و خدایی بنام رع که از سوی فرعون به معروف گردیدن ...

و روح و سایه ای از فرعون که همواره بر زمین متحرک بودن تا به کعبه رسیدن ...

و کعبه ای که پس از سال ها به بت خانه تبدیل شدن ...

و محمدی که بر حجاز ظهور نمودن و با بت پرستان به جنگ پرداختن ...

و علی ابن ابیطالبی که زرتشت از ایران را در باور من اودن و به خورشید ایمان بودن ... و او نیز سایه خویشتن را بسوی حجاز تاختن ...

و اسلامی که از کعبه ظهور نمودن ...

و ایرانی که زمین از چهار سوی او را حمله نمودن ...

و دین هایی که بنام های کلیمی، یهودی، زرتشتی، مسیحی، مسلمان، بهایی ، بودایی و ... بر زمین به مشهوردن ...

و خدای رع که بیانگر نگاه و شخصیت آن قطب زمین اودن ... و آن رع را همواره با دو شاخ به شناختن ...

و رع که همواره تولد او بر زمین در قالب آدمی همانند خدا بودن و آن می بایست جلب توجه خورشید و ماه را به این شخصیت به همراه داشته بودن ...

و فرزادی از آسمان که بر رشت متولد به گردیدن و خورشیدی او را از دور و فاصله یکصد و پنجاه کیلومتری به تابیدن و جلب توجه نمودن ...

و دو شاخی از رع که خدای خدایان بود و گویی او را شخصیت به شیری می نمود و آن شیر به اجتماع چندین تن از رع بودن و آن می بایست به مقدس جلوه نمودن چرا که آن "الله الرحمن الرحیم" هم اودن ...

و فرزادی که به یکباره چشم دلش باز گردیدن و نگاه هایی را من جانب ماه و زمین و زهره و تیر و خورشید او را فرا گرفتن در یکی از ایشان نگاهی بود به آتش قطب زمین که روحی غلطان اندر دل آتش به ناخود آگاه در حال جست و خیز بود ...

و تصویری کارتونی گویی به ظاهر کاغذی از شخصیتی بنام "بزبز قندی" و "خاله سوسکه با نام "بنو"" مرا به جلوه گر بود و گویی آن "بنو" به درون خورشید رفتن و آن بزبزقندی بسان اهریمن در برابر او میخندید و بنو را می ترسانید ...

- و تصویری آتشین از درون که ندانمی متعلق به کِی بودن و آن را ابتدا صفحه ای به نارنجی دیدم و نقطه چاهی به وسط بود و پس از آن پیری مرا به ظاهر گردیدن که گویی در دل آتش خورشید مرا به رخ می نمود و من در میان تبی سوزان در حال سخن گفتن با آن پیر بودم و او را 13 اژدهای زیبا و آتشین به همراه بودند که گهگاه آن پیر که تنی از "جین" داشت یکی از ایشان را برایم فرستادن و آن گویی مرا از تَه به زبانه زدن و آن مرا به زبان اژدها می نمود ... و ناگهان شخصیتی با دو شاخ که گویی اندکی قدیمی بودن در دلم به ظاهر گردیدن و من آن را "عفریت" و بسیار سریع به دانستن و آن در نزد من به "آفریدگار" می نمود ... و یحتمل او را نام به "شاه عقرب" بودن و او را آتشی به نارنجی و الکلین بود که مرا به نگهبان جهنم می نمود ... و گویی که من ایشان را من جانب "زهره" و "تهره" به رصد نمودن ...

- و بیدانی را شناختن که قادرند برخی ارواح و آتش ها را با سرعت بسیار بالا از برای مخاطبین ایشان به ظاهر نمودن ...

- و بهشتی را که یکی از دوستانم از جنیان مرا به تعریف نمودن و او مرا چنین گفتن که آن بهشتی باشد که ساکنین آن جملگی به جمال حیوانات باشند و آن را خدایی باشد که او را به شکل "قو یا غاز" است من به ناگهان در دل خویشتن تصویری از آن بهشت را به فرضودن و آن تصویری بود که "غاز" بهشت را به برکه ای مشاهده نمودن و خود را به تنی دیدن که شلوار جین به پای داشته و با بالی چون اژدها بر فراز آن بهشت در حال پرواز بودن مرا چون "بنو" می نمود و یک تن را نیز بسان آدمی دیدن که دو شاخ بر داشتن و "عزرائیل" آن بود ... و من آن بودم که همواره به حافظ علاقه بسیار داشتن و آن حافظ را نیز خدای بهشت برین به دانستن و گویی که یکبار نیز او را به گوشه ای از آن باغ به مشاهده نمودن و لذا پس از چند روز در دل خویشتن آن حافظ را بر سقف کیهان گذاردن تا که همواره خاطرات دنیای و خودم را به محفوظ اودن ...

- و شب هایی را بیاد دارم که معمولاً هنگام صبح و به طلوع آفتاب روحی تیره در برابرم به ظاهر گردیدن و در دلم خوف و وحشت می افتاد و به سختی از خواب پریدن ...

- و روزی را بیاد دارم که گویی همان روح یا شبح را در باغی به تمام قد مشاهده نمودن و در حال تماشای من بودن و ناگاه صدایم زد و با سرعت از برابر دیدگانم به محو گردیدن ... و همان روز را بیاد دارم که به اندرونم جنی بود بنام "عزازل" که گویی آن "بزبز قندی" اودن و میگفت ... "بزبزکم نیومده عاقبتش سر اومده" ...

- و روزهایی را بیاد دارم که عجوزه ای مرا رسیدن و قبض روحم نمودن و آن بگونه ای بود که هنگام خواب قادر به مشاهده پشت پلک هایم بودن و تشدید و رزونانسی در من ایجاد به گردیدن ...

- و روزهایی را بیاد دارم که ارواح عیسی ابن مریم، امیر المومنین، حسین ابن علی، صادق هدایت، فردوسی و جمعی دگر در تنم به ورود نمودن و با من ارتباط برقرار می کردند ...

- و چراغی سبز رنگ را بیاد دارم که شبی به هنگام خواب از سینه ام به بالا پریدن و در اتاقم به معلق بودن و گویی که خود من بودم که در اتاق معلق بود و اشباهی از تاریکی را دیدم که جملگی در حال عقب نشینی بودند ...

- و ارواحی را دیدم که بسیار ظریف بودن و آتشی به ملایم از ایشان به برخاستن  وگرمای وجود آن را به حس نمودن و گویی که آن آتش من جانب "عجوزه" بود ...

- و ارواحی را به رع همچون شمر ذالجوشن و سرخ رنگ دیدن که تعداد ایشان بسیار بودن آن "رع" مرا به خدای فرعون می نمود و ایشان را به مجموع چون "شیرود" ...

- و فقط بزبزقندی را چنین دیدن که تن به آجری و نارنجی رنگ نمودن و گویی که آفریدگار اودن و یک را نیز به عفریت عقرب شاهودن و او را نیز به ارزشمند دانودن ...

- و یکی را به نمایی دو بعدی و اندر دل آتشی به زرد رنگ و مایل به نارنجی دیدن که آنجا تختی هچون تخت شاهان بودن و عده ای در برابر تخت به صف کشودن و ناگهان در میان این تعداد تصویری دیدم از یکی از ایشان که شلوار جینی به پای داشت و دستان خود را به کمر خویشتن گذاردن و با من سخن میگفت و گاهی در ناخودآگاه مرا چنین خواستن تا که این و آن را بکشم و مرا چنین به نظر رسیدن که آن روح را بسان کودکی بودن و من کودکی خود را بیاد دارم که که گویی شاید یک یا دوبار از بزرگترانم به خواستن تا شخصیتی بد را بکُشند ...

- و یکی را نیز به خفاش دیدن که با من سخن میگفت و در برابرم لحظه ای را در آسمان نشان دادن که گویی خورشید را از آسمان به کَنده بودند ... و یکی را به سپید تن و به اندکی خال خالی دیدم که گلی نیلوفری به آبی در دست داشتن و در آن خلاء خورشید اندر آسمان بود ...

- و اژدهایی سبز رنگ و زیبا را به نور دیدم که سر خود را به پایین داشت و در حال مشاهده چاهی بود ...

- و یکی بوف را نیز به خال خالی دیدم که زیبا می نمود ...

- و یکی چهره زیبا از پرنده ای سبز رنگ بنام "بنو" دیدم ...

- و یکی دسته ای فیلان را من جانب زحل دیدم ...

- و معبدی از "کا" به قطب اورانوس دیدم ...

- و تصاویری از خود و الهگانی دیگر چون لیلیت دیدم ...

- و پروانگانی که گویی موادی دارند که نور چشم سپید لیلیت آن بود ...

- و بوف خال خالی و چهره موش خال خالی از صداقت ... گویی هر دو انکر ماه باشند ... و بوف آن است که بر ماه نشیند و صداقت آند که عکس ماه به خورشیند و اینان هر دو از نگاه زمینند ...

- و یکی چون رضا خان میر پنج ردایی به شنل داشت ...

- بعل آ صاحب زمین و عزازل (بزبز قندی) صاحب زهره است و شاه عقرب دو بعدی (صداقت) را من جانب تیر دریافتم ...

- آن بوف متعلق به ماه و صداقت مربوط به عطارد است که معبد کا در اورانوس دست اوست ...

-و نماد شیر فرعون را معنی همان قطب زمین باشد ...

- پروانه ها فقط متعلق به عصر قبل از دایناسورها باشند ...

- چشم رع از برای نمایش عصر دایناسورها مربوط به حوضک "کا" باشد ...

- شمس بلا با دوشاخ و نمای شیر متعلق به عصر فرعون باشد ...

- کبری هایی که پر از مُو و نور از برای تامین انرژی فراعنه به سر ایشان بود ... جملگی من جانب نور الاموات آینده تامین شده بودند ... فرض اینکه حکومت فرعون از بیست هزار سال قبل آغاز گردیده باشد ... یحتمل ایشان را نور الاموات 60000 سال را به وام داده بودند ... و لذا فراعنه این انرژی را با ساختن اهرام و تندیس خنوپ مورد مصرف قرار دادند ... در غیر اینصورت می بایست نورالاموات متعلق به 40000 سال آینده نیز در دستگاه ایشان باشد ... از سویی دیگر آن تندیس خنوپ (اسد یا زروان) مربوط به الهه زمین بودن و منظور از آن قطب مرکزی زمین است ... یعنی همان ذرت و آن به معکوس نبودن ...

از سویی با نگاه کردن به تصویر زیر ...

و مشاهده تصویر دو شیر در آن که یکی از ایشان بر زمین چون بت بزرگی ساخته گردید ... می توان چنین برداشت نمودن که به احتمال زیاد آن شیر دیگر می بایست متعلق به زهره بودن ... و گویی آن خدای فرعون همان "اسد" بودن و یا اینکه فرعون بانی آن باشد و لذا نویسنده امروز آن اسد را به معنای قطب زمین دانسته و لذا روی افلاک نیز یک اسد به چشم میخورد ...و خدایان افلاک می بایست من جانب "زهره" بودن ... و این یعنی من جانب زهره نیز یک خدای "اسد" بر افلاک بنیان گذارده شده است ... و از سویی دیگر کلیه وجهات و تن های "رع" به مجموعاً می بایست همان "اسد" بودن ...

فرشته های دو شاخ دار ... فرشته خورشید (اهورا مزدا) ... فرشته تیر (آفریدگار یکتا) ... فرشته زهره (بزبز قندی) ... فرشته زمین (صداقت) ...

تاریخ ارسال: شنبه 29 مهر 1396 ساعت 23:14 | نویسنده: فرزاد | چاپ مطلب
نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد