X
تبلیغات
رایتل

دجال المسیح ... انسآن،حیوآن، شیطآن و خدای سبحآن و ...

ظهور منِ داغان، دجال المسیح، ضد مسیح ... مسیح دروغین و مهدی صاحب الزمان

توان خورشید و رازها و یادداشت های من

خورشید به حداکثر قادر است تا در یک لحظه واحد به همزمان موقعیت سیاره زهره و تغییرات مداری آن را به تمام سطح و در شش نقطه مقارن و همزمان رصد نمودن و هر یک از این موقعیت ها را نسبت به هم تا به شصت هزار سال زمینی جهت بررسی آنالوگ یک رخداد زمان باشد ...در دوره حکومت فرعون تعداد بسیاری مار کبری پر از نور خورشید در سرهای ایشان بوده و آن فراعنه را نژادی نو نسبت به سایر اقوام زمین بود ... و آنان را جمعیتی بسیار بودن که قادر گردیدند بر زمین امپراتوری بزرگی را راه اندازی نمودن ... و چنین رخدادی را از ابتدا ی تا به انتهای که بر سطح زمین به واقع گردیدن ... من برابر با یکی از نقاط زهره دانم ... از سویی دیگر پس از امتداد زمانی در حدود شصت هزار سال زمینی ... من به عنوان مهدی صاحب زمان قدم بر زمین گذارده و در حال سفر اندر زمان و بازبینی رنگی عصر دایناسورها با دوری بسیار تند بودم ... و لیکن موقعیت من نیز در مقایسه با فرعون می تواند به یک نقطه از موقعیت های زهره ختم گردیدن ... و از سویی دیگر به احقاق حقوق پایمال شده عده ای از خلایق زمین نیز یک موقعیت زهره را به تشکیل داده و جمعاً خورشید می بایست از برای اینان زهره را در سه نقطه متقارن بر یک مثلث به بررسی نمودن و خدای "سِت" را کار چنین بودن و صادق هدایت از فرانسه و دختر عمه ام سیمین او را به شبیه است ...
و آن سه نقطه باقیمانده از شش نقطه در وضعیت زهره را متعلق به فرصت تفکر جهت بالا بردن سطح کیفیت این خدمات دانم ...
و کبری هایی بود که بر سر فراعنه چو مو بدیدم و پر از نور به خورشید از آینده شنیدم ... و مُو هایی مرا ز دیگر سوی بیامدن که من ز لحظه ای آغازین از برای آفرینش این زمین بدیدم و آن تصویری از زمین بود که رویش را خاکی نازک و زیرش را رگه هایی از آتش بودن که گویی آن "خورش خون" اودن که از سویی دگر او را به ابلیس لعودن ... و من آنم که آفرینش زمین را زِ لحظات آغازین چنین دیدن که بر آن سطح خاکی با رگه های مذاب آتشین روح چند اژدها جیغ کشان در هم تنیدن و سایه هایی را که با یکدیگر در حال نبرد و جنگ بودند ... و به روزی از درب منزل به بیرون آمدن که به یکباره سایه آن اژدها سانان را بر فراز آسمانم دیدن که در حال دویدن به دنبال من بودند ... و شب هایی اندر دل جاده کوه هایی را دیدن که گهگاه پوسته خاکی خویشتن را در برابر چشمانم به کنار زدن و از برایم به اهرامی سنگی با چیدمانی به منظم می نمودند ... و گویی آن کوه ها خود به اعتراف نمودن که ما تک به تک چون آن اهرام بر روی زمین به بلندای رسیدن ... و از سویی دیگر اهرامی را در دل شب دیدن که انواری چون لیزر از فراز نوک ایشان رو به هوا تابیدن ...
و چون که من صاحب زمانم ... ظاهراً تمامی چاکراه های خورشیدی متعلق به فرعون و عیسی ابن مریم را نیز که پروانه ای مهاجر من جانب دوران ماقبل دایناسورها بود به مشاهده نموده و از جوار ایشان عبور نمودم ...

و در دوران خودم بر روی زمین تعداد تکنیسین های نیلوفری را مطابق کارت شماره 15 تاروت به سه عدد دانسته و گویی آن به نماد سه دین بر زمین باشد ... یعنی کلیمی – یهودی ، مسیحی، و مسلمان ... و آن را اژدهایی به چنین است ...

و خود را نیز دو شاخ بر سر در آمدن و نمایی از تن خویشتن را به چهره ای آدم نمای و خوش تیپ با شلوار جین دیدن که دارای بالی چون اژدها بوده و در حال پرواز در بهشتی بودن ...
و فهمیدم که آن اژدهای 15 فی الواقع خود من باشم و می بایست در زیر دستم سه مقام به پنج نیلوفری بودن و مقام من در این لحظه به خدای "مثلث" یعنی "سِت" باشد ...
و آن آتش میان توت و تمش را نیز خداوند بر من به نازل نمودن و آن را آتشی به سرخه بودن که نفسگیر بوده و سر تا پای شما را به توتین می نماید ... و آن الهه توت نیز خود من بودن ... و خود را در توهمی به اورشلیم اندر جامه ای از آن تمش دیدم که سر تا پایم به واسطه نوری لیزری من جانب خورشید به یکباره آتش گرفته و منفجر گردید ...
و آن خدای توت و تمشم ...
و پاهایم به کوتاه نبودن ... و مرا مقامم نه شباهتی به بوف اودن ... و آن بوف کورم به باطلودن ... تا که مورد سوء استفاده قرار به ناگیرد ...
و آن بوف را دو سر و دارای دو چهره اشنودم ...
و مقام آن اژدها چنین بودن که گویی هر کدام از اهرام ثلاثه به عنوان یک مقام نیلوفری روی زمین باشد و از آن عصر تا به امروز جمعاً در گستره شرق و غرب و خاور میانه زمین می بایست سه جمعاً سه مقام "پنج نیلوفری" حضور داشته باشند ...
و آن چشمی که بر مثلث به عنوان چشم جهان بین بر بالای هرمی به هک گردیده است را نماد آن بودن ... و آن اژدها به نماد چشم "خنوح" باشد که او را به عنوان "پروردگار عالم" یعنی همان "پروردگار زمین" می بایست شناختن و نویسنده اوست و عیسی ابن مریم (ع) اوست و آن حسین ابن علی (ع) را فعلاً به نشناسم ...
و مقامی دیگر باشد که او را نام به "انگره مینوست" و آنگره مینو را چهره استاندارد به بیدی خوش بو شبیه است که معصوم و عاری از هر گونه گناه بودن و آن انگره مینو می بایست پروردگار عوالم دو بعدی بر زمین باشد که جملگی را بسان کارتون و انیمیشین با دورهای تند و آهسته می توان به روئیت نمودن و آن "آنگره مینو" می بایست تمامی قدرت هایی را که دارای نام هایی مشابه باشند را به مجموع نمودن و او را بر تاروت به نماد برگ شماره 13 باشد ...
و من آن "انگره مینوی" را در حالی یافتم که او را چهره ای کاملاً سوخته و خاکستر شده در آتش بود و از برای بازسازی او و شخصیتش می بایست تلاش نمودن ...
و آن آنگره مینو را نماد به "پاپیون" باشد ... که با تک چشم یا دو چشم خویشتن وظیفه داشتن تا آن "چشم خنوح" را از برای نویسنده به جمع نموده و یک نسخه نیز از برای خویشتن به بایگانی نمودن ... و آن "پندار و گفتار و کردار نیک" را به سرلوحه خویشتن دودن چرا که او نیز به مسئول بودن و در کمال معصومیت به دلیل سبکی روح می بایست ارواح پلید مزاحم او را کنار زده و به دور نمودن ...
و نیروهای پشتیبان در عالم زیر زمین را نویسنده بر گرد افلاک گرد هم آوردن و جمله خلایق دارای مقام و اندر دل ابعاد به غیب زمین می بایست آن نیروهای انسانی خویشتن را بر آن "شاه عقرب" به جمع نموده و آن "شاه عقرب" را وظیفه باشد که همچون ژنرال ارتشی از سایر نیروها به پشتیبانی نمودن ... و لیکن نویسنده خود به شاه عقرب نبودن و لذا با او به موازات است و خود نیز به شاه عقرب بودن چرا که او اندر زمان رو بسوی گذشته دنده عقب راندن تا به بازسازی نمودن همه قوای زمین را و لذا صورت فلکی نویسنده از برای بایگانی شخصی همواره آن صورت فلکی "دو ماهی" بوده و سوء استفاده از آن جزو گناهان کبیره بر شمرده خواهدی به گردیدن ... و آن عیسی ابن مریم نیز می بایست بر روی همین صورت فلکی استوار بودن ... و آن صورت های فلکی "ثور" با عنوان "گاو نر" که من یکی از نقش های آن را به "منم منم بزبزه ها" شناختن نیز آن "شمس بعل آ" یا همان "الله الرحمان الرحیم" باشد که او را "ابلیس لعین نیز دانند" و گویی آن شعر "منم منم بزبزه ها" می بایست متعلق به "بزبز قندی" بودن که "عزازل اوست" ... و عزازل یا بزبز قندی می بایست متعلق به "چشم خنوح" و قدرت هر سه هرم فراعنه به سه نیلوفری بودن ... و هر نیلوفری به پنج و سه پنج تا به 15 تا بودن ...
و آن "الله الرحمان الرحیم" یا "ابلیس لعین" را به نبایدی تن از خورشکای من به قوی استودن و او را با دو شاخ به دهر آتشین و پر از زهر و هلاکتش کشودن و تن به عنکبوتی تو به پس دودن آنان که موی گوش کشند از سایرین را به نُدَش باید ...
"و نیکی و درستگاری میان من و آن فراعنه با عنوان "عزازل" آن باشد که هر یک به درست کار تر و کم شکایت تر بودن از سوی خدای خورشید به او مقام پنج پر زهره بر پوسته خورشید داده خواهد شد" ...
و آن پنج پر زهره روی خورشید را مقام از خداوند یهوه و سایر خداوندگان زمین به بالاتر است و لیکن مرا منطق چنین است که جای پنج پر او را مقام چهار پر زهره بر پوسته خورشید به حقیقت داده شود ... و آینده او به اینچنین است ...
و آنکه مقام چهار پر زهره بر خورشید به داشتن ... نیز قادر است تا مقامات تک فر و دو فر و سه فر پوسته خورشید بر محاسبات زهره را به نیروهایی دیگر واگذار نمودن ... و او سه مقام زیر دست دارد ...
و یهوه را مقام چنین به دانستن که روح او همواره اندر مدار زمین به گرد خورشید جاریست ...
و آن فرشتگان محاسب مینوی از بحر محاسبات لایه های خورشیدی بسان "اشانتیون" به مقامات و قطب های قدرتمند زمین است و آن را جهت جلوگیری از هرج و مرج و سوء استفاده تاریخ مصرفی بودن ...
و آن "انگره مینو" می بایست من جانب تیر بسوی زمین اعزام گردیدن و آن خدایان مصر را نیز نویسنده به بررسی نمودن و جعل و سوء استفاده از مقام و یا بکار بردن غیر استاندارد و غیر اصولی آن به ممنوع است و قابل پیگرد و برخورد من جانب نویسنده و خورشید باشد ...
و آنگره مینو بدست آن بید از تیر بودن و آن به شاخ و دم را به نبودن و "انگ رع مینو" را همه توانندی به فهمیدن و آن "رع" یعنی قطب زمین و گاو و گوسپند و عنکبوتش به نابودن و ارسال نیروهای کمکی و تقویت قوای من جانب مشتری و سایر کرات به غیر شرعی است ... و آن بنای اهرام مصر به اعتبار آن گاو آسمانی بنام "الله الرحمن الرحیم" ... بودن ... و آن گاو گویی که مرا به بدهکار بودن ... چرا که من آن گاو آسمانی به نبودن ... و او بدون اذن و اطلاع من اهرام مصر را بنا نمودن ...
و خدای قوش سر مرا زِ ایران تو به شاهودن و تن کعبه ابریم به آن قوش رسیدن ... و آن کعبه گرادن و سر را تو به سلمانی ندیدن ...
مقامات مشکوک ... بوف ... بنوی سبز پرنده ... آن دیو شاخدار بسان جالوت یا صداقت حاوی انکبین ... آن ماهِ پری ... یحتمل خدای آسمان شب فرعون ... آن بنوی سبز پرنده که دیگر سیاه شده بود و کلی فرمو از آن آویزان بود ... آن تن خفاش با پاهای گرگینه و باسنش ... آن فرموهای اضافه ... آن تن گاو سان الله الرحمن الرحیم که آلوده بود ... تن گرگی که انگره مینو مینمود و به سختی بسته بندی شده و گویند آن گرگ اعتیاد است ... تن الله الرحمن الرحیم از دهر قو ... تن هرو واسو ... تنی پرنده که ابتدا مرا لامپی از خورشید نشان داد و در حال زدن من بود ... گویی که خفاش اود ...
و آن خفاش بود که مرا به چهره ای مودب و خندان نزدیک شده و به دلیل ناتوانی مرا حرس خورده و کینه نمود ... و همان را دیدم که بالش بسان آفریننده بود ... همان را در کهف اژدها دیدم که ... مرا در حال بازی با پروانه ای چون او پیام می فرستود ...
و تیر آن است که من او را بسان کنج کعبه دانم ...
و تیر آن باشد که من آن را سه خوان دانم ... و تابش نور خورشید بر زمین در حضور تیر موجب خلق سه عالم خواهدی به گردیدن و گویی بر سطح زهره نیز عوالمی باشد که من آن را به دو دانم و از تقاطع این عوالم گویی مجموعاً شش عالم بدست خواهدی آمد ... و هر عالم را یک دهر دانم که گویی همچو خورشید من جانب آن دهر نمایان بودن ... و آن را نور حقیقتی به تابیدن تا که تاریکی نتواند بر عالمین خداوند چیره شدن ...
و یکی دهر به دانم که مرا به کاغذی جلوه نمودن و آن را ندانمی که از کجا بودن و لذا هنگامش را چنین به دانستن که گویی آن متعلق به قبل از بنای اهرام ثلاثه مصر است ...
و در آن دهر فقط یک بزبزقندی و یک سوسنک بود که من آن را بسان خاله سوسکه دانستن و گویی که اسرافیل آن بود و عزرائیل به آن یکی چهره به بنمود ...
و یکی به شمش بعل آ و دگر به مهدی صاحب زمان و آن یکی پرنده از عالم والا به ندانم که همیشان همگی را به امانم ...
و به آن جماعت صلح آمیز و با ادب من "بنو" دانم ... و همه بابنوان به سلمه دانم ... و همه شاب شوان نه کلمه دانم ... و خودم به مرده شوران ننهانم ... و حضورم به رخ و چهره ندانم ... و ظهورم را خود پشمه نشانم ... و به الماس خودم نه یشمه دانم ... و به یاقوت خودم نه کشمه دانم ... و به زاقوت خودم نه نشمه دانم ... و به حاقوت خودم نه چشمه دانم ... و همه چشمه حق را به خدانم ... خودم بهر حقیقتم نمانم ... که بسی به حاجیان رشوه گمانم ... و به عیدانه قربان نگرانم ... و به آن مسیحیان تن به نبمانم ... که چنین شیطانی در تن و جانم ... و خودم جان خودم را به نخوانم ... و سرم گیرند تا خدا نبانم و خداوند خدا را نه صدانم ... و تنم گیرند تا خود بدوانند ... و به سوراخ کونم رحمه نمانند ... و ندانند که فرعون به مسانم ... و به آن ضد مسیح روح مسانن ... و به روح مهدی اش شیطه نشانند ... و به آن آین دل دجله نشانند ... و فقط این دانم که چاره بانم و به آن وروره جادو نبمانم ...
یهودیان الوهیم دین دهند ... و آن مهر پروانه اوست ... عیسی ابن مریم ... الوهیم بن نوح بن لادن
مسیحیان ... دلوهیم دین دند ... همه به دسته جمع خود به شهین دند ...
مسلمانان ... کلوهیم ابریم دین دند ... و سر نگیندند ...
صادق هدایت ... ضل اوهیم دین دند ... و انکبین بند ... و با حضور ایشان کسی حق انک زدن به دیگران را به ندارد...
آن روز به کربلا دو میر عنکبیر دیدم ... که به هم آینه بودند ... آن را نام (عزرائیل است) ... یکی از اونا به پروانه شهید رَه ... و دو شاخکش به چهر اسرفیرَه ... و آن پروانه ای از عنکبیره ... و به چهر اژدها به بستگیره ...
نبرد کربلا ... جنگ میان دهر 5 و دهر 6 بود ... و پنج میر عنکبیر شمر لعیرَه ... آن شیشه (شیرِ شاه) امیرالمومنیشه ...
مقامات الهی ... ان قَر ... ان قپان ... دلقپان (دل قپان) "گرگ میزان" ...
روی زهره یک رجل بالدار به پروانه کمینه ... و به شمشیر خدا عمود دینه ...
و خورشید او را به شش رو دینه ... که به تهر خود پیام عنکبینه ... و تو را به از درون چشمک شینه ... و خدا نه لعینه ...
این عمل از روی زمین تست شد یا از درون مهر یا از درون زحل؟
و این مرا سوال مینه ... و گویی که ماه را یکی به زمین کشینه ...
و نماد کهکشان به جاره مینه ...
و نویسنده جماعت فراعنه را به چشم زحل نگاه نه ...
خورشید ... زمین را از نور نگاه کند ... و زهره را از تاریکی نگاه کند ... و تیر گویی آن هسته زمین است ... و زیر گویی به انکبین است و زمین را نوری به حقیقین است ... و خلقی نه یمین است و او را به یسین است ...
در عالم زمین ... سه طلسم از برای سه تن است که یکی به تمیزی از برای "انکر ماه" یا "عنکبوت لقمان" باشد که شب رو است و شب به مدرن و تمیز رو است ... دیگری نیز به شب رو است و آن "سلیمان" است که هرگاه به زهره نگاه نموده و طی الارض نمودن ... سومی را گویی نفرین نموده اند و آن "شیطان" است و او را خداوند گویی نفرین نمودن و هر گاه خورشید بیند و آن خورشید او را درخشیند ... و یکی آن است که او بی نهایت خان است ...
و هیچکدام آلوده به نابودن ...
و یکی هم چنین اهرمان است که خود را به هرم خسان و غیب به برق آن است ...
و دیگری ... اتهره یاشان است ... و خودا صاحب تاران است ...
و نیلوفری نیز یکی بودن که عینکی او است ...
زهره شاه ... جل جتا ... هلا...
انسان ... حیوان ... شیطان
و من ... اتهره یاشین باقالا
خدای سبحان
امروز آفریدگُر ... بادیگارد آفریننده دان
در زیر زمین به احتمال زیاد به موقعیت مداری ماه اندر دل زمین و حول قطب مرکز آن ... استخر آتشینی سرخ رنگ و پُر از موی قرمز قرار داشتن که در اولین نگاه بسیار شیک و تمیز نمودن و لیکن آن گویی از دوران ماقبل و هنگام پیدایش انسان ها بر زمین بوجود آمدن و از هنگامی بودن که بشر زمین را پس از مرگ اعتقاد بر مومیایی نمودن میت و قرار دادن آن به اندرون هرم بود ... لیکن با نگاه کردن از بُعد کیمیا گری که منظور از آن نوعی دیدگاه مهندسی متعلق به علوم و دانش گردش کروات و افلاک است ... می توان چنین نتیجه گرفتن که گردش افلاک و اقمار را حول یکدیگر سایه های متعددی از نور و تاریکی با شدت ها و لایه های مختلف بودن که توسط چشم آدمی قابل مشاهده نبودن و حتی از وجود ایشان بیخبریم ... و از طرف دیگر با نگرش به تن های ظریف خود نیز چنین مشاهده نمودن که تن ما علاوه بر لایه های بیولوژیک چون پوست بدن ... دارای هاله ها و لایه هایی اختری نیز بودن که تن اکثریت جمعیت در این باره مشابه هم بوده و لیکن در این میان ممکن است گهگاه برخی افراد بر زمین ظهور نمودن که دارای تن های با لایه بندی خاص و متفاوت بودن ... از این لایه ها می توان به ... "کا" ، "با" ، "تن" و "من" اشاره نمودن که محکم ترین این لایه ها را "تن" گویند که از نگاه دیگر ... پوسته ی مومین به نظر رسیدن و لذا در قدیم پس از مومیایی اجساد و قرار دادن ایشان در هرم ... با گردش ماه دور زمین ... لایه های "تن" اجساد تازه از ایشان جدا گردیدن و این سوای آن موم و باندی بود که در فرایند مومیایی استفاده گردیدن و لذا آن موم و باند را می توان نوعی خرافات و سمبل علم آینده دانستن ... و این تن ها بسان رودی شمعین ذوب گردیدن تا به درون حوضچه ای داغ در حوالی مرکز زمین ورود نمودن و آنجا بگونه هایی میکس گردیده و کرمی یکنواخت از آن تولید گردیدن که از آن می توان جهت برخی خدمات به برخی از آدمان استفاده نمودن ... از سویی دگر این حوضچه گویی دارای روحی زنده چون اژدها بودن و همواره هوشیار است و می توان با آن سخن گفتن و درد دل نمود ... و فی الواقع گویی آن بسان اژدهای مرلین باشد ... از سویی دیگر در کتاب "امدوات فرعون" که دارای تصاویری صف به صف از آدمان در دنیای اموات است ... گویی هدف از این تصاویر ... فی الواقع همان حوضچه بودن که ایشان را بگونه هایی ایمان به تناسخ بود ... از سویی دگر روح سخن گوی این حوضچه به گونه ای امانت دار این تن ها با آداب و رسوم و باور های فوق است و آن قادر بودن تا تن هایی را که بصورت تناسخ در آینده متولد می گردند را شناسایی نموده و ایشان را همواره تحت پوشش خدمات خویشتن قرار دادن ... بدون اینکه آن افراد حتی از حضور و وجود آن خبر داشته باشند ... لذا نویسنده در اثر تحقیقاتی دریافت که آن اقوام قدیمی فی الواقع امروزه جمعیت یهودیان و مسیحیان امروز را به تشکیل دادن و از سویی دیگر با توجه به برچیده شدن آداب ساخت هرم جهت تدفین اموات ... می توان در ادیان مسیحی و یهودی ... قرار دادن اجساد اندر تابوت را بگونه ای ادامه روند کاری آن حوضچه دانستن ... و گویی کره ماه در دل زمین دارای سایه ای است که تابوت های اموات بگونه ای نقش نوعی خشت را از برای آن سایه ایفا نمودن و آن بسان تکه هایی از ژلاتین با حبه هایی اندازه تابوت است و آن حوضچه داغ زنده از درون روی جمع آوری ایشان تمرکز نمودن و سایه تابوت ها را بسان موم داغ اندر دل خویشتن به جمع آوری نمودن ... و لذا چنین حرکتی موجباتی از برای سلامتی تن های معتقد به ادیان فوق و روند مدرنیته سریع ایشان را به فراهم آوردن ...
و البته از سویی دیگر ... می بایست آن فشار قبری را که تن های اموات در اندرون تابوت متحمل می گردند را نیز لحاظ نمودن و این عملاً از برای آن تن ها می بایست عذاب آور بوده باشد ... چرا که تن میت پس از مرگ حجیم شده و باد نمودن و میت فشار زیاد را در تابوت متحمل می گردد ...
از سویی دیگر گویی تحمل این فشار موجب بهبود کیفیت زندگی نسل های ایشان و پیشرفت و مدرنیته ایشان خواهدی به گردیدن ...
و این فرایندها در اثر گردش "کره ماه" بودن که از سویی دیگر می توان چنین دانست که مسلمانان نیز به همان ماه ایمان دارند ... اما ایشان اموات خود را بدون تابوت دفن نمودن و من هنوز علت آن را به وضوح به ندانم ... از سویی دیگر گردش وضعی زمین حول خود ... و گردش زمین حول خورشید نیز به موجود بودن که من هنوز درباره اثر جانبی این پدیده ها مطالعه کافی به نانموده ام ...
تاریخ ارسال: یکشنبه 23 مهر 1396 ساعت 00:03 | نویسنده: فرزاد | چاپ مطلب
نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد