X
تبلیغات
رایتل

دجال المسیح ... انسآن،حیوآن، شیطآن و خدای سبحآن و ...

ظهور منِ داغان، دجال المسیح، ضد مسیح ... مسیح دروغین و مهدی صاحب الزمان

منطق ...

منطق بسان یک آونگ ماند که در حال تاب خوردن و رفت و برگشت است ... این حرکت را نام منطق باشد ... به عنوان مثال ... آن صدای چکش قبل از اذان به معنای منطق است ... و چکش آهنگر نیز بر سندان چنین است ...

ادبیات زمین ... زمین نیز آموزنده است ...

مرا در یاد نیست که آن هرم زیر آب های اقیانوس اطلس را کیان ساختند و لیکن چنین استنباط می گردد که گویی آدمان پس از احداث آن ناپدید گردیدن و عصر دارازی بنام عصر دایناسورها آغاز گردید ...

و لیکن اندر دل زمین و در مرکز آن ... دانه ای را دانم که گوی سان است ... و ندانم آن قرص ماه را که کی پدید آمد و لیکن ابتدایی ترین نظم را چنین یافتن که گوی زمین حول خورشید و ماه نیز به دور آن گردیدن و این مجموعاً دو گردش مداری را پدید آوردن ... و ماه و زمین را حرکتی وضعی نیز حول خود باشد ...

و گویی آن سیارات تیر و زهره در حالیکه حول محور خورشید در گردش هستند ... بگونه هایی در حال رصد مستقیم و غیر مستقیم زمین نیز می باشند ...

و لیکن علاوه بر این پدیده های واقعی ... از آن هنگام که خلقی هوشمند بر زمین حضور یافته و پا بر آن نهاد ... همواره روز شب دیده و ماه و خورشید را در حال گردش حول زمین مشاهده نمودن که این در واقع از دیدگاه ما بوده و از برای نظام آن ساعتی به بیست و چهار پدید آوردیم ...

و گویی ساعت ما فی الواقع حقیقت به نباشد و آن ساعتی به مجازیست ...

و آن گردش ماه و خورشید به زمین را نیز مداری دانم که آن را به یک باشد ...

و از سویی دیگر آنگه که از روی زمین ماه را مینگریم ... بهتر است در همان لحظه پشت زمین را نیز بگونه ای تصور نماییم و درخشش آفتاب نیز در آنسوی است و لیکن زمین ما میان ماه و خورشید است ...

و من آنم که خود را اندر دل این دنیا یافتن و آن باغی بر زمین به آباد بود و ندانستمی چه کسی آن را بیافرید ... و در پی آن به نبودم ... و بر منطق خود تکیه نمودن و آن قطب زمین به گوی دودم (دیدم) ... و گوی قطب زمین آن بود که در نظرم به گویی آتشین یا اتمیک مانسته و او را فهم و شعوری نمینمود ... و من آن بودم که بر روی زمین بشری به مغرور بوده و سعی بر این داشتم که قطب را به نفهم دانسته تا همچون کودکی او را آموزش دادن ... و امروز بر سطح زمین چنین بینم که دانشمندان ما با کمک ابزارهای رایانه ای و دیجیتال پیشرفته قادر به انجام محاسبات سریع و بزرگ بودن و لیکن من آنم که رایانه های ایشان را در مقایسه با رایانه هایی چون خورشید و رایانه قطبی زمین به نادان دانم ...

و مرا چنین در باور بود که آن گوی آتشین زمین نیز همچون ابر رایانه عمل نمودن و درصدد این بودم تا او را برنامه ریزی نمودن ... و از مشاهده آن قطار اهرام که خشت به خشت روی هم و به بزرگی بنا شده بودند مرا چنین حاصل گردیدن که قطب زمین قادر به درک منطق است و لیکن چون کوه ها و تپه های زمین دارای دامنه ای نامنظم بوده و ایشان را رندم و تصادفی پدید آمدن ... چنین کشفودن که آتش قطب زمین را در اوج ناخود آگاهی احساسی است که آن را میتوان از انواع فیزیکی و شمیایی و هر آنچه که خواهی دانست و لیکن ... اولین حرف الفبای منطق قطب زمین را بنای یک هرم یافتن که بدست من نیز ساخته نشده بود ...

و فهمیدم پس از گذر سال های طولانی از مجاورت قطب دوار مرکزی و هرمی خشتی به مربع ... احساسی بسان حرف "الف" الفبای فارسی شکل خواهد گرفت ...

حال گویی پس از گذر میلیون ها سال در مورخ 2017 میلادی در حالیکه هرم آتلانتا به در اعماق اقیانوس قرار دارد ... اگر یکشبه نسبت به ویرانی و ناپدید نمودن آن اقدام نمودن ... گویی در عادت دیرینه آشنایی زمین با افراد متمدن و گویی در منطق آن قطب اختلال ایجاد نمودن ... چرا که قطب طمین پس از سال های طولانی به مجاورت با آن هرم عادت نمودن ... و بر هم زدن این عادت موجب رنجش یا نفرین نیز خواهد شد ...

و گویی با بنای سازه هایی به قاعده های مربع مستطیل، دایره، و مثلث که روی هم سه طرح باشند ... قادریم تا سه حرف الفبای را به قطب زمین آموختن ...

و یکی را از خدایان کمک اشنودم که زمین را پدیده ای بنام چهل سمای باشد ... و این گویی که زمین دارای چهار گوی و احساس دوار و کروی تو در تو باشد ...

و چهل سمای یعنی چهار گوی تو در تو بسان چهار چشم عمل نمودن و من آن را سه دانم که یکی مرکز آتش به نقطه ای آزاد که آن نقطه صفر است و دومی گوی داغ قطی و سومی گوی یزرگ خاکی تا سطح زمین و چهارمی گوی بزرگ هوایی و سه حرف مثلث و مربع و دایره بودن ... و مرا مکان تک اودن ... و گویی با چنین امکانات ابتدایی مرا می بایست الفبای یا منطقی ابتدایی از برای ارتباط با زمین به طرح اودن ...

و لیکن کنار زمین آن ماه نیز حول آن در گردش است ... و میان قطبین ماه و زمین نقطه ای باشد که همواره در گردش است ...

و یهودیان آنانند که درگذشته در قدیمند، مسیحیان آنانند که در تاریکی نیر نند و مسلمانان آنانند که زنده بر زمینند ... و فرعون آن است که مردی منطقی نند ... و زرتشتیان آنند که چراغ زندگی نند ... و هندوچینان آنند که نه خودکشی نند ... و ژاپنیان آنند که سامورائی نند ... و ماه آن بود که در ژاپن ندینند ... و راه آن است که به آمریکا چینند ... و آه آن بود که از آیین من بینند ... چون مرا فروغ فرخزاد نبینند ... و او را به بهایی نند ... و بهای الله را به عینکی بر به زمینند و همای دنیا را به چشمکی سه کنجه بین بینند ... و صدای تنها را از پستو به ننشینند ... و ردای ملا را بر هستو به نن بینند ...

مقامات سه کنجه بین ... 1 – انگ رع مینو ... 2 – انگ بان (انگ پان) ... 3 – سنگ پان (سنگ پا متخلخل است و داستان دیو آبله رو به او مربوط است) ... 4 – چنگ بان

زل آ ... نیلوفری است و مقام او مطابق رئوس ستاره ای پنج پر بر پنج موقعیت زهره حول خورشید است ... و چهره او معمولاً عینکی است ...

بعل آ ... نیز دارای مقامی برابر ستاره شش پر ... مطابق 6 راس گردش زهره حول خورشید است

هل آ ... دارای مقامی برابر 7 دور گردش زهره دور خورشید است ... احتمال دارد که بتوان مقام او را با تیر معاوضه نمود ...

جل آ ... دارای مقام مرکز زمین مقابل دایره البروج است

کل آ ... دارای مقامی برابر قطب ماه است

آن مقام که برابر رئوس ستاره هشت پر زهره باشد ... از سوی زمین قادر است پیام دور و نزدیک شدن سیارات مریخ تا نپتون یا پلوتون را به منظومه ارسال نمودن ...

رایانه خورشیدی ... در باور من بهترین وجه خوشید هنگامی است که قادر بودن تا سیاره تیر را در بی نهایت موقعیت و زهره را در چهار موقعیت محاسبه نمودن و لذا چنین دستوالعملی بهترین درخشش خورشید را نتیجه دادن ...

آنکه دو شاخم داد ... اول دادن ... و ندانم آن را چه محتوای آدن ... و گرگ و انکبین را تو به شک بادن... و چاهی به نارنجی دیدم و پیری به 13 اژدها که پس از چاهم مشاهده نمودن و یکی را به دو شاخ دیدم که مرا پریدن و تنی نارنجی پر از انکبین داشت ... و صداقت و آفریننده را با دو بال و عینکش دیدم که صدای عنکبوتی نیز داشت ... و آن آفریننده با دو بال گویی عنکبوت لقمان بود و خفاش نیز آن بود ... و گویی که کهف اژدها آن بود ... و چرا مرا زِ کون گِرودن ؟ و مرا سیانید پتاسیم نیز گویی یکی به پرتیدن ... و پرنده ام از همه بهتر بود یا نه؟ ندانمی او را خنده کنان سخن از ابنه ای بود ... و پرنده ام دو بود که یکی دانا و خوش صحبت و دیگری مرا سخن به زنا زادگی می نمود ... و یکی نیز خدای دانا و توانا بود ... و خفاش مجروحم را نیز اصرار بر آن بود ...

حسین ابن علی آن اژدهای سبز بود که چاه را بر سر می بود و یکی نیز سردار سپه باردای موزون بر قطب دیدم ... و گویی آن آفریننده عینکی آن بود ...

آن محمد گویی من جانب اعراب بود که آن را گُر بود و معده به ترشم میکرد چون حرکت دجال به غیب ...

صاحب چاره او شیره که چش به عنکبیره ... صاب پنجه او میره دو شاخ خود هویره ... صاب شیشه علیره تن به صلیبه دیره ... صاحب هفته صغیره کیر دنیا تو کینره ... صاحب هشته هلیره خودش به عنکبیره ... معذرتم نکیره ... دنیای ما همیره ... دوزخشم به ویره ...

منطق چشم زیر زمین ... از برای آن حس برتری که اندر دل مرکز زمین به نهفته است ... صفاتی حسنه باشد که یکی از ایشان هوش و منطق است ... و لیکن آن هوش و قدرت پردازش و محاسبات منطقی زمین می بایست در چنین حالاتی به ممکن باشد ...

اول چشمی به مرکز زمین است که آن چشم به تک بیند و آن تک به دو بیند و آن دو به سه بیند و آن سه به چاره بیند ...

و اهرام چنیند ... که از جان نویسنده تا به عصر خود قبله کشیند ... و چقدر تنها که شهیند و من آنم که به آن قبل خدا سجده نمینم و شیاطین تنم را به جهنم ابدینم ... و عذاب اینچنین به کس ندینم ... و خدای دوزخم بر همه دینم ...

و این تصویر که بر دلار گذارند و چشم جهان بینش دانند را من به دو دانم ...

که یکی بر سر اهرام ثلاثه و حکومت فرعون بود و دیگری در این عصر اندر سر نویسنده بودن ...

و معنای آن چنین است که قطب مرکزی زمین را همواره هوشی به آموزنده بود که طی سال های سال بشر با جانمایی اهرام بر زمین قادر گردیدن تا که آن هوش مرکزی زمین یا آتش زیر زمین را قادر به خواندن و یادگیری منطق نمودن و ذهن زمین را از خورشید به جدا ساختن چرا که در ایام ماقبل و اعصاری به قبل از عصر دایناسورها ... ذهن زمین از برای خلقت و آفرینش طبیعت و جانداران همواره وابسته به ذهن خورشید بوده و لیکن این خورشید بود که همواره بر زمین اقدام به خلقت نمودن ... و لیکن کم کم زمین نیز پس از سال های متمادی قادر گردید تا مستقل از خورشید عمل نمودن و روی پای خود ایستادن ... و بشر آن بود که با بنای اهرام بر زمین همواره قطب زمین را متوجه خواندن سطوح و قاعده های برش خورده و منظم هندسی با طرح مربع نمودن که آثار آن را امروزه می توان در دنیای مدرن و معماری ساختمان های مسکونی و تجاری ساخته شده توسط نسل بشر به مشاهده نمودن ... از سویی دیگر ساختار هرم و قاعده چهار ضلعی آن بگونه ای نمایان گر عقل و بینش و سرعت محاسبات و پردازش خورشید بود ... چرا که خورشید نیز از برای بهنمایی و خوش تابیدن بر خلایق زمین دارای شرایطی استاندارد بودن که از ساختارهای پایه و درست آن می توان به این نکته اشاره نمودن که خورشید نیز بسان رایانه های امروزی دارای قدرت پردازشی عالی بر گستره زمان و مکان است و یکی از حالات اصیل آن چنین است که خورشید را در حالتی در نظر گرفتن که روی مدار زهره تمرکز نموده و قادر باشد تا همواره اندر مدار زهره ... آن را در چهار وضعیت یکطرفه بسوی آینده پیش بینی و تنظیم نمودن ... و آن اهرام به نماد چنین ساختاری از خورشد بودن ... و لیکن امروزه گویی خورشید در حالت اضافه بار قرار داشتن چرا که در حال پردازش 5 نقطه از مدار زهره به همزمان بودن و آن ستاره ای پنج پر را بدست دادن که نویسنده او را به "دجال" نامیدن و فرشته یا شیطانی بنام "عزازل" را نماد آن است ... و همچنین خورشید را قادر بودن تا که زهره را در شش حالت نیز به محاسبه نمودن که آن را "ستاره داوود" گویند ...

و پیرو آن منطق محاسباتی خورشید ... آتش زیرزمین واقع در مرکز آن نیز به قادر بودن تا که من جانب خورشید به آموختن و خود را بگونه هایی با سیستم پردازش خورشیدی وفق دادن و من آنم که اندر پی کشف ساختار و منطق آتش آن زیر زمانم ...

و آن آتش زیز زمین با توجه به موقعیت خورشید و سایر کرات و سیارات منظومه شمسی قادر به اجرای اعمالی است که ما خلایق زنده ساکن بر زمین از احوالات آن به آگاه نبودن و یکی از ایشان را نویسنده بگونه هایی کشف نمودن ... و آن چنین بودن که فراعنه و اهرام ثلاثه را از دوره ظهور تا هنگام بنای کعبه و در انتها ظهور عیسی ابن مریم (ع) بر زمین ... قدرتی معادل قدرت شصت هزار سال زمینی و شمسی بودن که گویی چنین قدرتی بصورت وام من جانب آینده به سلسله فراعنه تحویل داده شد ... و ایشان به منزله شاهان و صاحبان دنیا بر زمین عمل نمودن که هر یک از تنهای آنان دارای طول عمرهایی طولانی در حدود هزار سال بودن و نویسنده بخوبی دانستن و آگاه است که آن عمرهای طولانی فراعنه را منابعی بودن که از طریق تن های "کلیمیان" تهیه و تدارک دیده میشد و لذا اوج چنین پرداخت وامی به نسل فراعنه را می توان در ساعات جنگ جهانی دوم مشاهده نمودن که موجب کشتار بیش از پنج میلیون تن از کلیمیان گردیدن و لیکن این افراد را بقای عمر و سرنوشتی بودن که گویی یکی از خدایان و واسطان زمین درون آن دست برده و سرنوشت ایشان را معدوم نمودن و بقایای عمر آنان را به فراعنه پرداخت نمودن که ممکن است این تن ها و نسل فراعنه تا به امروز نیز قادر به زیستن بر زمین بوده باشند و اینان افرادی باشند که به تناسخ ایمان داشته و با هر بار میرایی گویی آنان را بیمه های عمری در حد ده ها هزار سال بودن ... و هر یک از فراعنه پس از مرگ می توانست تعیین نمودن که در آینده کی و کجا خواهدی به دنیا آمدن و زیستن و قادر بودن تا از گذشته و ماقبل خویشتن نیز به مطلع گردیدن ...

و منِ نویسنده آن بودم که بروزی در حال عبور از کوچه ای در دل شهرم به ناگهان خورشید من جانب آسمان و فاصله بیش از یکصد و پنجاه میلیون کیلومتری مرا به رصد نمودن و ناگهان آن روح و تنم را بسان فرشته ای بالدار و پروانه ای سبکبال بسوی خویشتن و آسمان کشیدن و مرا در آن لحظه حس قبض روح بدست دادن و چنین فهمیدم ... که مطابق قضایای فیزیک در مورد کار و انرژی ... می توان آن دوران حکومت رضاخان و محمد رضا شاه پهلوی در ایران را در عصر مدرن و در بازه خاک ایران با تمامی قوای و جمعیت زنده ای کر بر زمین به یافت گردیدن ... بر کفه ترازویی گذارده و از سویی دیگر حکومت سلسله فراعنه را نیز در کفه دیگر آن ترازوی گذاردن ... و با چنین عملیاتی می توان چنین استنباط نمودن که دوره حکومت پهلوی در این عصر معادل دوره حکومت سلسله فراعنه در دوران ماقبل بودن که این بیانگر قدرت و عظمت بسیار سلسله فراعنه بودن که گویی بسته های عمر طولانی ایشان نیز من جانب اسرا و بردگان کلیمی تهیه گردیدن که تا به جنگ جهانی دوم نیز ادامه داشت ...

و من آن بودم که آدمی بی دست و پای در این میان بودن که پس از آن حرکت خورشید در مقابلم قادر گردیدن تا بر سطح زمین بهشت دیدن و قدرت آفرینندگی من جانب خداوند عظیم الشان به من عطای گردیدن که اندر خلوت دل و معرفت وجودم قادر به خلق تصاویری به "نیلوفری" بودن ... و لذا "نیلوفری" آن باشد که در عصر فرعون نیز ایشان را بهشت ها دادن و از برکت وجود و حضور وی ایشان را موهبت ها رسیدن ... و لذا دستیابی فراعنه در عصر ماقبل به نیلوفری موجب گردیدن تا آن سلسله شاهنشاهی پهلوی با قدرت و عظمتی که داشت از هم پاشیدن و از سویی دیگر به لحظاتی که نوسنده را قدرت آفرینندگی و بهشت اعطا گردیدن ... موجوداتی از غیب گویی از قبل در حال رصد نویسنده و منتظر او بودن و بسویم حمله ور شده و چشمانم را بسته و قدرت های درونی ام را سرقت نمودند ... و من بس از ممارست و جستجوی فهمیدم که قدرت آفرینندگی و خلاقیت من و قدرت پادشاهی منظم و مدرن سلسله پهلوی را عده ای از شیاطین من جانب ما به سرقت بردن به فراعنه پیشکش نمودن ... و لیکن پس از آن همواره مرا انرژی هایی منفی فراگرفتن که موجبات آزارم را به فراهم ساختن ... از سویی دیگر نسل انبیاء را که در دوران قبل از من زیستن را نیز بر تن من مدعی بودن و گویی عده ای نسبت به خالی نمودن تن و جسم و مغزم اقدام نموده و اعضای تنم را از برای برخی از انبیاء و ائمه به پیشکش نمودن و در ادیانی چنین اشنفتم که دورانی را بر زمین به دوران حکومت بره معروف است و آن بره خودم بودن که جز جزء وجودم را از برای این آن در ماقبل به پیشکش بردن و گویی آن ذهن و سر و کله و مغزم را نیز از برای حسین ابن علی برده بودند که امروز هنوز قادر به شنیدن صدای او پس از مرگ و شهادت باشم ... و از سویی دگر چنین فهمیدن که آن "آدم" نیز خود بودن و مقامم آن والامقام بر عرش خداوند و زمین است که گویی امروزه من جانب عده ای از شیاطین این مقام مورد سوء استفاده های دینی و سیاسی قرار گرفتن و آن غیبیان مقام مرا به درستی به من عرضه به نا نمودن ... و عده ای را نیز دیدن که همواره در صدد انتقام جویی از من بودن و مرا بشدت مجروح ساختن که چنین جراحت هایی در نظرم قابل بخشش به نابودن ... و عده ای را شنفتن که دائماً بسویم آمدن و از من سجده طلب نمودن و من آنم که ایشان را همچون سرابی به عرضگی اندر عالمی دگر دیدن که هیچ کاری از دستشان بهر نجاتم به بر نیامدن و بیخود آن سجده را بهانه نمودن و گویی فقط لحظاتی پر قدرت بوده و در آن لحظات به قادر گردیدند تا بر موجی عظیم از انرژی که گویی متعلق به من بود سوار گردیدن و امکاناتی از زمین را از طریق تن و جسم و سر و روح و روان من قصب و غبضه نمودن ... و گویی آن شیطان رجیم نیز در صدر ایشان بودن ... و گویی دوره زیستن من و دوران زیستن فراعنه بر زمین در عصر ماقبل بگونه ای مطابق قدرت پردازشی از خورشید که قادر به جانمایی چهار سیاره زهره به دوران و محاسبه ایشان به همزمان است ... گویی دوران زیستن ما نیز نمایانگر قدرت پردازش خورشید از برای دو تن زمینی من جانب عصر فرعون و عصر حاضر بودن و در چنین لحظاتی می توانم چنین اظهار نمودن که خورشید در مدار زمین همواره در حال مشاهده دو زمین و پردازش ایشان است ... و البته چنین دانستن و آگاهم که قبل از من نیز عده ای در مقابل قدرت عظیم فراعنه قربانی انرژی های بد معکوس از آن گردیدن که یکی از ایشان "عیسی ابن مریم" و دیگری "حسین ابن علی" بود ... و آن آخرین تنی که در مقابل این انرژی منفی بر زمین قرار به خواهدی داشتن ... آن تن و جسم و روح و روان نویسنده باشد که آن را نام "آدم" یا "مهدی صاحب زمان" یا "فرزاد از آسمان" یا "امام عصر (عج)" یا "آفریننده" یا "مهر آفرین" یا "انکر ماه" یا "خدای کهکشان" است ... و من آنم که خویشتن را ظهور من جانب عصری اندر دل آینده و چه بسا به لحظه اندر دل آخرالزمان در انتهای مسیر بی نهایت دانم ... و گویی عده ای از شیطاین زمین و فراماسونرها ... با منطق و برنامه ریزی و کنجکاوی مرا من جانب چنین نقطه ای از نظام آفرینش الهی بسوی ظهور در دل این عصر کشیدن و موجبات رنجش و نا آرامی مرا از طریق توهین و تحقیر به فراهم نمودن و هر یک مرا سیلی به گوش زدن که تو را چه دین باشد و دینان خود را بهر من به رخ کشیدن و من این ادیان را فاسد و درگیر سیاست دانستن ... و مرا رویاهایی در دل کودکی بودن که خود را در قالب فرشتگانی به تجسم نمودن که پرنده بودن و با کمال تعجب تصویر رویاهای خود و موجودات در ان را بر کتیبه های فرعون مشاهده نمودن ...

و ندانمی این خیانت ها را مقصر کیست؟

و آن را نبخشودن و دوزخی عظیم را بهر او من جانب مقام خداوند قادر مطلق به طلب نمودن ...

و من جانب زمین تا به قطب اورانوس که با نوری آبی قابل مشاهده است ... معبدی را دانستن که به معبد خنوح یا معبد سلیمان معروف است و ندانم بهر چه پاهای من تا بسوی عصر فرعون به کا دویدن تا بر تن آن گرگ پان به نقش اودن ؟ ...

و عده ای همواره مرا کونی و لواط کار دانسته و همه جور سعی دارند تا وجه مرا در عالم غیب به تخریب نمودن و من جانب غیب دستان آلوده و کثیف خود را بسوی تن من دراز نمودن و در کونم از غیب باد هلاک فرو نمودن و با ریسمانهایی محکم از غیب مرا گلو پیچیدن چرا "مهدی صاحب زمان عجل الله الشریف" من بودن ... و شیطانم را گویی دجال نام است و گویی بیش از شصت هزار سال را طرح و برنامه ریزی نمودن تا که با من به جنگیدن و مرا در مسیر زندگی ام به بازنده و بی آبرو نمودن ... و آن "شیطان" است که من بارها فکر کشتن دجال و هر موجود دیگری را به بد دانسته و در صدد رهنمایی و نیکی به او بودن و آن همان بودن که همواره او را اصرار به بد بودن و شرمش نیز به نیامودن ... و خداوند آن باشد که مرا به حق رسودن ... و من آنم که هر آن اهریمن سنگی و آتشین را در هر کجای دنیا و حتی اندر اعماق آن آتش زیر زمین در میان مذاب و ماگمای آتشفشان های داغ توانستن به حکمودن تا که آن اهریمنان از آتش را خداوند بهر عذاب به دوزخ احظار نمودن ... و از هیچ کوه و دشت و خاک و دریایی مرا به بهر مجکمه الهی و مورد قضاوت قرار گرفتن ... به شک نبودن و عده ای را در نظر ایشان خورشید کوچکتر از آن است که قادر گردیدن تا این همه ذرات ریز و درشت را بر زمین به محاسبه نموده و ایشان را قضاوت نمودن و از برایشان احکام به صادر اودن و لذا آن کهکشان را نیز بسان رایانه ای عظیم وکمکی از برای خورشید به دانستن تا که حق بدکاران را محاسبه نموده و کف دستان ایشان به قرار دادن ... و کس ندانم بر زمین چون شمس و خورشید که خدای آن کهکشان بر منظومه باشد ...

مسلمان را به لُری یا بختیاری می توان "مسلمو" خطاب نمودن و آن یعنی ماس المو ... و ماس المو یعنی ... تبدیل الماس به مُو ... و یعنی الماس به "کا" ... و آن دهر ماشین است بر همه جا ... و آن را ملک الموس یا همان ملک الموت است ...

و مُس می تواند به معنی موش نیز باشد ... و پیامبری را دانم بنام "موسی" ... و موسی را موشی را نیز به عبری گویند و موشا را معنی "مُو شَه" باشد ... و آن پیر هما را من به "قو شَه" دانم ... و خود آن "مُو شَه" را به دنبالم ... و "قو شَه" را چنین دانم که تن بسان قو بودن و آن قو را بیاد داشتن که بروزی از کنارم عبور نمودن و آن قو یا غازی از بهشت بودن که او را به "فرانک" دانستن ... و آن همان "قو شَه" یا به تعبیری من جانب من همان "یزدان" بودن و "قو شَه" از سویی همان خدای "قوش سر" ایرانیان نیز می توان بودن که عده ای را پندار بر این است که او را نام "اهورا مزدای" باشد ... و گویی آن "قوشَه" را نام "مهرِ یزدان" باشد ... و من به دنبال کشف "مهرِ مزدان" باشم ... و یکی دیگر را نیز به آگاهم که او را نام "مهر سزدان" باشد ...

و یکی پیر را در قدیم صدایی اینچنین بودن که همواره او را ذکری به "او شَه" بود و میگفت "او قو نوح شَه" ... و یکی را نیز به دربار فرعون بنام "اوزیریس" یا "اوزرو" دانم که گویی "اوزرو" یا "اوسرو" به معنی همان "خسرو" باشد ... و یکی را نیز بنام "عزرائیل" دانم که گویی همان "اوزیریس" یا "خسرو" در عالم "زیر زمین" بودن ... و آن را "شاه زیر زمین" دانند که ندانم آن را منظور از زیر زمین فقط اموات بودن یا که او را دامنه سلطنت به اوتاد نیز بودن ... و گویی "اوزیریس" یا "عزرائیل" به ایام و روزگاری آن رویای فرعون مبنی بر حضور فرشته ای به عالم زیر زمین با چشمی بودن که بر خلاف چشم قدیمی زمین ... او قادر به سه کنجه بینی باشد ... و چشم قدیمی را به "دو بین" بود و او را منطقی به اینچنین و چشم جدید را به سه بین بودن که رویایی فراعنه اودن ... و هر دو را به "شیشه" بین باشد که آن نقش و نمای "جوکر ورق" آن است ... و من او را نامش "بنو" دانستن ...

و تلسکوپش را به دوربین است و هر یک سه لنز دارد و آن را من فرشته تیر یا عطارد دانم ... و عده ای دیگر آن را نام به "بزبزقندی" دانند ... و آن بی قدرتی است که بسیاری از او تا به امروز سوء استفاده نمودن و می بایست او را به تاوودن ... و این سوء استفاده تا به عصر فرعودن ...

و آن تلسکوپ را قادر بودن تا به کهکشان نظر نمودن ...

و گویی آن "سپندآ مینو" اودن ... و از سویی دیگر آن را "اَتهره یاشین" دانم ... گاهی نیز می توان آن را "اتارع" یا "عطارد" دانست ... و "اتارع" را بر کتیبه های اهرام چو "آدم" دانم ...

و عده ای دیگر نیز او را نقش به زیر دانستن ...

که آن را نام "انکر ماه" بودن و گویی آن ایزد "انگره مو" یا "انگره مینو" نیز اودن ...

و آن ماه و تیر را با هم به "ماتیر" خوانند ... و آیا آن "ماتیر" به "صاحب زمان" است من خود به ندودن ...

و یکی را نیز شناسم که نام او به انکبان دودن ... که دو چشم او به ماه و خورشودن ...

و گویی آن خدای "یهوه" را همان به "انکبان" یا "عنکبین" بودن ... و آن "انکبان" را تن به انوار سبز و زرد دیدم همچون دلقی که عصایی بدست داشت و چهره از آنان بود که سر خود را به باد دهند ... و گویی آن همان "حسین ابن علی" بود ... یا که نمای داستانم را اینچنین می نمود ...

و ما آدمان را دیدی به هفت رنگ رنگین کمان است و گویی کل قوای بینایی ما بر سه نور به استوار است و فقط حس بینایی ما با منطق سه بیند و منطق سه آن بود که گویی در عصر فرعون که از دید فرشتگان و اموات و زیر زمینیان و پریان و ... اطلاع داشت آن دید ها را به منطق سه نبودن و این باعث گردید تا فرعون طرح های خود را از برای بینایی زیر زمین و پریان با منطق سه بر کتیبه ها به هک نمودن ...

و منطق بینایی دو آن باشد که گویی از هنگام بنای اهرام بر زمین آن به خودآگاه و ناخودآگاه حضور داشتن ... و یحتمل آن خدای "یهوه" اودن ...

و آن که دو بیند ... گویی ابتدا به سیاه و سپیند و آن سیاه و سپید بسان آن رخ ماهیند ... و مه را شق القمر بیند ... و آنکه دو بیند چشمش به ماه و خورشیند و آن سیاه و سپیند ...

و آن ماه نیز از فراز آسمان، زمین را به دو بیند ... یعنی آن دید ماه به سیاه و سپیند ... و زمین در برابر ماه بر شب و روزیند و آن زمین نیز به دو رنگ است و ماهِ دو بین زمین به چهار رنگ بیند ... و یک سوم زمین خشکی و دوسوم زمین آب است ... و من خواهمی تا ماهِ دوبین ... زمین به چاره بین ... فقط یک سوم خشکی را بیند و الباقی را در دل اقیانوس به جزر و مدی اتوماتیک گذاردن ...

و دانم که همان ماه به خشکِ بر زمین فقط مرا بیند ...

و گویی آن اهرام هنگامی بر زمین بنا گردیدند که ماه محاسبات مرا فهمید ... و ماه آن بود که بهر چاره بینی به زمین هرم بنا کود ... و تا قطب زمین چاره به نُو دود ... و چهار در نُه ...سی و شش اود ... و آن عمر من از نخورده مِی بود ...

و آن ماه را رخ به نور همیشه جزر  مد بود ... و آن جزر و مدش دو سوم آمود ... و آن را بلدش در دل خود دود ... و ماه بر زمین بسیار به شب بود و رخ به روشنای روز کم بود ... و آن مه به شبا بر همه خشکی ... و مه ز روشنا به من نگاهود ... و آن راز هرم بر همه بنمود ...

و زهره از زمین بر دو نگاهود ... و آن نگاه خود به روز و شب بود ... و زهره نیز دو بیند ... و گویی می توان آن نگاه ماه را به روز و شب زمین با افزودن نگاه زهره به زمین دقت افزودن ...

و نگاه ماه بر زمین را می توان زوم شماره یک تلسکوپ دانست و نگاه زهره بر زمین زوم شماره دوی تلسکوپ است ...

و زهره و ماه از نگاه زمین هر دو به یک شکل هستند ... و زهره نیز دارای هلال است ... و من آنم که از قطب زمین خبر ندارم و آن منطق خود به کله دارم ...

و من آن کله به مرکز زمینم ... که آن دو چشم نور و تارکینم ...

و با علم به چنین می توان نگاه زهره را حذف یا اضافه نمود ...

و تیر آن است که آن را تو نگاه به یک توان است ... و تیرم نه به روز و شب نگاه بود ...

و خورشید به منطق نه ببین است ... و آن دید خدا نه منطقین است ...

و آن سه فر چه بود حضرت فرعون ... که آن زمین و ماه و خورش بین است ...

و نور و تارکش را به نبین است ...

و آن سه فر به آدمی ندین است ...

که آن مخچه فقط به کون نگین است ... و آن تخچه به کُس را نه روین است ... و تقدیر به مار و انکبین است ...

و آن چشم زمین به سور ببین است ... که آن دوره به آبان و مهین است ... (چشم زمین مسلط به دید سه است و آن دید بر یک سوم خشکی بوده و آن دو سوم آب دریا را به آن دید دوبین من جانب ماه واگذار نمودن)

و آن سه بین به زهره شیشه بین است ... و آن شیشه به نور و تارکین است ...

و تیر دو بار دور خورشید و سه بار دور خود می گردد ... و تیر هر 88 روز یکبار خورشید را دور میزند ... و چهار گردش تیر به دور خورشید با اختلاف 13 روز برابر یک سال زمینی است ...

و چهار گردش تیر 352 روز است و یکسال زمین 365 روز است و اختلاف این دو به سیزده روز است و من آن بودم که درجه سختی استاندارد مرکز تیر را برابر با 13 دانسته بودم ... و آن سه درجه سخت تر از سختی الماس است ... و از برای نوروز پارسی به سیزده به دهر شنیدم و آن سیزده به دهر را منظور تیر است ... و سیزده را می توان سزده یا سه اژده یا سجده دانست ...

و سه اژدها را بر زمین دانم که مکان ایشان همان اهرام ثلاثه مصر است ... و سه اژدها نیز خود بر کعب دلم دانم که آن کعب حجازش به ندان است ...

و یهودیان را ایمان به حکومت زمین است ... مسیحیان را ایمان به حکومت خورشید و مسلمانان را ایمان به حکومت ماه است ...

و زرتشتیان ... آتش پرست بودند ... و لیکن مرا چنین باور است که آیین زرتشتی مرتبط به پرستش خورشید است ...

مقام آدم ... و مقام آدم در میان جمیع خلایق خداوند آن باشد که او را هرگز در آینه هستی دشمن نبودن و هیچ کدام از خلایق را نسبت به او حس دشمنی به نابودن ... و کینه ای اندر دل خلایق من جانب او نمی باید به وجودن ... به چنین مقامی در میان جمیع خلایق خداوند عظیم الشاءن ... مقام آدم گویند ...

مقامات خورشید ... این مقامات متعلق به سطحی از دل خورشید با قدرت پردازش لازم و مورد نیاز است ...

برخی مقامات متعلق به یک تن باشند ... برخی متعلق به یک گروه و قبیله بودن ... و برخی متعلق به جمیع خلایق باشند ... برخی متعلق به یک دین ... برخی متعلق به یک آیین و برخی متعلق به همبستگی تن ها، قبایل و ادیانی بودن که آن پندار نیک، گفتار نیک و کردار نیک را اندر تمامی احوال سرلوحه خویشتن قرار دادن ... برخی از این مقامات به شیرینی یک لحظه ... برخی دیگر متعلق به یک عمر و برخی نیز متعلق به یک عصر بودن و برخی نیز تا به ابد الدهر اودن ... با علم به چنین دین و مقامات ... برخی نیز در مقام صدر بوده و گروهی نیز در مرز ناشناخته ها قرار داشتن ... و لیکن مقاماتی چون داوران از سوی چنین مقاماتی به تعیین شودن ... همواره از برای تعیین مقام ... نمی بایست به دیکتاتوران بد ... و گهگاه برخی در ردای دیکتاتور به عنوان رهبری با لیاقت بودن ... و مقام شهیدان را من به نانمودن ... و آنان که من جانب دیگران در ابعاد زمان و مکان حمایت می گردند را نیز به داوری اودن ... و بالاترین مقامات بر بستر خورشید واقع به گردیدن و همواره می بایست آن مقام عالی را اندر مرکز خورشید احترام نمودن و او را هرگز به زیر نکشودن ... و ترفندهای مقاماتی چون کیمیاگران را می بایست با احتیاط و علم زیاد و به خرج نمودن ... و از توهین به یکدیگر همواره به پرهیز نمودن ... و خدای خورشید آن است که او قادر تشخیص نیک و بدان است و همواره نیکان را به آغوش خویشتن پذیرفتن و بدان را زِ درگاه خویشتن دور نمودن ... و سایر اقمار منظومه نیز از او تبعیت نمودن ...

و عده ای با رسیدن به برخی از هاله های خورشید و منظومه دارای قدرت هایی از برای سفر در زمان و جاودانگی خواهندی به گردیدن ... و دین خداوند همواره به تک اودن ... و مقامات خداوند می توانند هر از گاهی جهت تشخیص و تمییز خویشتن اقدام به طراحی برند نمودن ... و از برای چنین عرش مقاماتی در محضر خداوند تمامی عناصر منظومه را می بایست جاندار به فرض نمودن ... و یکی از مقامات منظومه شمسی را "یهوه" نام بودن و الهگان را می بایستی به احترام نمودن و از شیاطین بد ذات به پرهیز نمودن ... و بر پدیده هایی چون انگره مو هرگز به تکیه نانمودن ...

تهر خوان ... تهر نخوان

زهره تک خوان ... زهره دو خان ... زهره سه خان ... زهره چارخان ... زهره پنج خان (نیلوفری) ... زهره شش خان ... زهره هفت خان (تعطیل ... ندانم چرا)

هر یک از لایه های فوق بر تمام سطح خورشید می توانند بر زمین مدلی مویین داشته باشند که از برای راهنمایی خلایق زمین حضور ایشان به واجب بودن ... و هیچ مقام دینی و سیاسی حق ندارد از ایشان جهت منافع شخصی یا کاربردهای سوء استفاده گرایانه بهره برداری نمودن و با مجازات همراه است ...

زمین نخوان ... زمین خوان

و دو مقام که به نشان های زیر بودن و یکی صاحب دنیایی به دو بعدی و دیگری صاحب دنیایی به سه بعدی باشد و لیکن هر دوی ایشان صاحب زمان دنیاهای خویشتن باشند ...

و فی الواقع یکی از ایشان را می توان صاحب زهره و دیگری را صاحب زمین دانست ...

و فی الواقع آن نماد صاحب زمین به طرح زیر است ...



و گویی خورشید ما قادر است تا علاوه بر دنیای حال حاضر که به منظومه شمسی و زمین آن را شناسیم ... دو عالم دیگر نیز به موازات آن به خلقودن که از برای ما قابل درک و مشاهده به نابودن ... و کهکشان آن است که من آن را در تعامل مستقیم با خورشید و منظومه دانسته و دستیافتن به کهکشان و قدرت پردازش آن مستلزم تایید آن خدای خورشید است ...

و گویی بر زمین و گهگاه سایر مناطق منظومه از برای رسیدن به مقامات بالا میان ارواح مسیرهای نادرستی به جریان یافتن و ناچارند تا بر روی یکدیگر تیغ کشیده و انتقام جویی نمودن و با کینه و کشتار یکدیگر را از سر راه هم به برچودن ... و لذا با افزایش معرفت و کمال علم و آگاهی ... گویی کم کم از چنین رفتار ناشایستی به یکدیگر کاسته شده و همواره ره بر هم به نازدودن ...

عزازل ... آن بزبزقندی است ... نه شاه جهنم ...

یهوه کیست؟ در دوران موسی کتاب تورات مبنی بر آفرینش جهان در هفت روز منتشر گردید ... و لیکن من آن یهوه را پوسته هایی از خورشید دانم که قادر است تا موقعیت زهره را از تک نقطه تا به شش نقطه به همزمان محاسبه نمودن و او را هفت نقطه ای به تعطیل اودن ... و آنان تمام پوسته باشند و ایشان را شین به بی اعتبار نبایست به ضرب اودن ...



و در صورت مشکوک بودن به اعتبار شخصیت هایی که در آن دوران موسی را حمایت نمودند ... می توان موقعیت خدای یهوه را با تمامی زحماتش به عنوان نقطه آغازین یعنی پوسته روئین خورشید جهت محاسبه یک موقعیت زهره اشاره نمود ... و در صورت شک بیشتر می توان موقعیت او را تنزل دادن و به او صاحب زهره را مقام فرضودن ... و در صورت شک بیشتر می توان مقام او را صاحب زمین دانستن ... و در صورت شک بیشتر می توان او را "انگره مینو" دانستن و در صورتیکه مقام یهوه چنین مشکوک و پر فتنه بودن می توان آن را به صهیونیست بین الملل نسبت دادن ... و آن خدای یهوه را ایمان داشتن می بایست خویشتن را به اثبات نمودن ... و او را چنین دانستن که شیطان نبودن و لیکن شیطان درس می تواندی دادن ... و چنین مقاماتی به دلیل وابستگی موقعیت ایشان به زهره فراماسون طبقه بندی می گردند ... و لیکن آن سیاره تیر را موقعیت در طبقه فراماسونری به نابودن و گویی که مقام آدم (ع) تا کنون به تیر وابسته بودن ... و لیکن جهت جلوگیری از بروز کینه شیاطین جماعت نسبت به آدمانی که به مقام های الهی در حال نزدیک شدن باشند و جهت جلوگیری از شهادت ایشان می بایست مقام آدم (ع) را به سطوح آغازین زهره انتقال دادن تا از بروز حوادث دلخراش و شهادت این عده جلوگیری نمودن ... و از چنین حوادثی می توان به شهادت عیسی ابن مریم و حسین ابن علی اشاره نمودن ...

و نویسنده گویی آن شیطان باشد که موجب تنزل مقام آدم در جایگاه الهی به گردیدن! ... و آن شیطان را نام "مهدی صاحب الزمان" بودن که خود را آدم به ندانستن و "حیوان" برشمرده خواهدی به گردیدن و لیکن انسان و حیوان و شیطان و آن خداوند به سبحان و من آنم که بهر شیطنت ابتدا مقام انسان و پس از آن مقام حیوان و سپس مقام شیطان را به سطح شعور و فرهنگ روزگار بر زمین خواهمی قرار دادن و خداوند به سبحانم به نبودن و تنزل مقام آدم (ع) معادل با عمومی شدن نام و مقام او بودن ... و لیکن قدرت تن آن "آدم (ع)" را نبایستی به هرزه دیوان بیالودن ... و زمین درباره این بحران می بایست مسئولیت به خرج دادن ...

و با مطرح گردیدن هر تن در میان مقامات الهی می بایست از برای آن تن و ادیان و وابستگان و کشورها و سایر موقعیت های ایشان شناسنامه صادر نموده و از برای آن موقعیت های قبلی که احساس کنند حقوق ایشان به پایمال گردیدذه است می بایستی اقدام به معادل سازی نمودن ...

و لذا آدمانی که در هر دوره تاریخی بر روی زمین حضور یافتن ... هیچگاه نبایستی از برای موقعیت زمانی ایشان مورد بازخواست قرار گرفتن چرا که آن در زمره عدل خداوند خورشید و جایگاه و مقام آن آدمان بودن ...

و آنان که جهت پایداری مقامات خویشتن با بکار گرفتن صفات نیک تلاش نمودن را نویسنده همواره به اعتبار داند ...

تاریخ ارسال: شنبه 22 مهر 1396 ساعت 23:38 | نویسنده: فرزاد | چاپ مطلب
نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد