X
تبلیغات
رایتل

دجال المسیح ... انسآن،حیوآن، شیطآن و خدای سبحآن و ...

ظهور منِ داغان، دجال المسیح، ضد مسیح ... مسیح دروغین و مهدی صاحب الزمان

فراماسونری و شیطان

در روزگاران قدیم، بر زمین افرادی زیستن که برابر آنچه که در کتاب مقدس "تورات" یاد گردیده است ایشان دارای طول عمرهایی بلند و طویل المدت بوده اند ... و لیکن برخی از ایشان را نام هایی چون "آدم"، "نوح"، "شیث" و ... بوده است ... از طرفی دیگر گویی تعدادی از فراعنه مصر نیز در دوران حکومت خویشتن از چنین بازه های عمر طولانی بهرمند بوده اند ... و لذا مرا از حدود سه الی چهار سال قبل در طول مسیر زیستن حوادثی غیر طبیعی به رخ دادن که ناچار گردیدم در این باره به مطالعه و تحقیقات جدی بپردازم و در این میان با گروهی نیز عالم غیب به آشنا گردیدن که ایشان نیز در طول این مسیر همواره مرا یاری نموده و بر سرعت اکتساب دانش و آگاهی من بیفزودند ... این جماعت غیب را من تحت عنوان "فرشتگان الهی" به دانستن و بنابر روایات قدیمی ایشان آن دسته از فرشتگان باشند که به عنوان مثال در کتب منتسب به سلیمان نبی (ع) از ایشان تحت عنوان "72 دیو" یاد گردیدن و لیکن ممکن است امروزه تعداد ایشان به رقم های بالاتری نیز رسیده باشد و هر کدام از آنان در این عالم و بر زمین و منظومه شمسی دارای "شناسنامه" بودن که از آن تحت عنوان "سجل" یا "سجیل" یاد گردیدن ... و لیکن در اوایل این تغییرات درونی مرا نیروهایی از نوع هپنوتیزم و تلقین عطا گردیدن که با کمک ایشان قادر گردیدم تا از راه دور و فاصله یکصد و پنجاه میلیون کیلومتری با خروشید رابطه ای مستقیم به پیدا نمودن و گویی خورشید از طریق باریکه یا کانالی از نور به ذهنم متصل گردیدن و من در آن لحظات قادر گردیدم تا با آن چراغ معرفت به هم صحبت گردیدن و گویی این خداوند بود که به لحظه نور محبت خویشتن را اندر پرده دلم ارزانی نمودن ... و لیکن مدت کوتاهی قادر گردیدم تا زمین را بسان بهشت برین مشاهده نمایم و پس از این وصال کوتاه مدت دسته ای از اجنه و فرشتگان در برابرم ظاهر گردیدن و در کشاکشی طولانی جنگی را با من آغاز نمودند و منطق ایشان بر این بودن که شما مجاز به مشاهده بهشت و عالم غیب به نبودن و این ماییم که می بایست همچون خدایان بر فراز سرهای شما به پرواز در آمدن و شما را حکومت نمودن و گهگاه به بندگی نیز گرفتن و لاکن چنین ادعایی از برای من بسیار نارضایت بخش بودن و با اینکه موجودات فوق همواره سعی در مسدود نمودن چشم دل و قوای بینش درونی ام را داشته اند لیکن من همواره در طول این کشاکش با ایشان بر این بودن تا که چشم دلم را باز نمودن تا قادر گردیدن تا اسرار پنهان این عالم را مشاهده نمودن و از آن اسرار سر در آوردن و در این میان همواره مرا خاطرات مبهمی در اثر یکسری از نوسانات انرژیک به ذهن رسیدن که برخی از ایشان همواره از برایم به تکراری نمودن و لیکن در این میان من بارها با تابش های مختلفی از خورشید به مواجه گردیدن و آن خورشید عالم تاب را گویی با هرآن ظاهر و ساختار ی که ممکن بود مشاهده نمودم ... مثلاً خورشید را در حالی یافتن که بسان دایره ای دو بعدی و یک صفحه و لیکن تابنده بودن و خورشید را با سایزها و پرتوهای مختلفی مشاهده نمودن که در حال تابش اندر ضمیر باطنم بودن ... و لیکن تا به امروز از سوی جماعت هایی از "دیوان"،"پریان"، "فرشتگان" ، "ملائک" و "اموات" به مواجه گردیدن که هر یک از آنان از برای ارتباط با من ادبیات خاص خود را داشتند و حتی در این میان برخی از ایشان به آزار و اذیت من نیز پرداختند ... و یکی از خدایانی که در این میان با او آشنا گردیدن را نام "هروواسو" باشد که گویی "مرحوم صادق هدایت" آن بود ... و آن خدای "هرو واسو" گویی متخصص در امور قطب و چاکراه بوده و در طول مسیر و طریقتم همواره مرا یاری نمودن ... و من همواره در این ایام به سال 2017 میلادی خود را بسان شخصیت هایی آخر الزمانی بنام های "دجال"، "مسیح"، "مهدی" و "امام عصر" و ... یافتن و همواره در صدد کشف اسرار و مطالعه بودن ... و شخصیت هایی را با نام های "انسان"، "حیوان" ، "شیطان" و "لقمان" را به کشف نمودن و هر آن در صدد توضیح ایشان از برای خویشتن بودن ... و از سویی دگر با شخصیت هایی مختلف در زمره انبیاء و ائمه و سایرین به همزاد پنداری نمودن و این مرا تبدیل به شخصیتی نمودن که در ایام حدود 38 سالگی هویت اصلی خویشتن را به گم نمودن و دائم در دنیا به تفکر پرداخته و در خویشتن فرو رفتن و به جستجوی خود پرداختن ... و لیکن شخصیت هایی مانند "عیسی ابن مریم (ع)" و "امیرالمومنین" در برابرم حاضر و ظاهر گردیدن و با من گفتگو می نمودند ... و از سویی دگر خدایان سه دین "یهودیت"، "مسیحیت" و "مسلمانی" نیز به گونه هایی با من در ارتباط بودن و من آن بودم که از ابتدای سفرم آن خدای با نام "یهوه" را که از سایرین قدیمی تر می نمود به جستجو نمودن و گهگاه نیز خود را "آدم" در می یافتم ... و اندر پی یافتن حقیقت وجود و چگونگی آفرینش این دنیا و منظومه شمسی و زمین بودن و لیکن در این میان با استفاده از تلقیناتی نسبت به تحقیق درباره اظهارات کتب مقدسی چون "تورات" ، "انجیل" و "قرآن" پرداختن و در حال سبک و سنگین نمودن صحت و سقم جمله ایشان بودن ... و از سویی نیز مرا اندر دل باورهایی نسبت به شخصیتی بنام "شیطان" بودن و اندر مسیر خویشتن با یکی از ایشان بنام "شیطان رجیم" آشنای گردیده و لیکن او را در ابتدای مسیر خویشتن یافتم و از آنجایی که معمولاً مسلمانان امروزی نام او را در ابتدای قرائت "قرآن" با "اعوذ بالله من الشیطان الرجیم" و قبل از ذکر "بسم الله الرحمن الرحیم" عنوان نمودن ... لیکن من با علم به علم به گستردگی آماری واژه "شیطان رجیم" و از آنجا که نامش همواره از سوی مسلمانان بر زبان به شخصیتی منفی جاریست ... لیکن او را دارای اعتباری دانستن که از طریق "تبلیغات منفی" بدست آوردن  و با آن همنشین بودن ... و لیکن همواره اندر اعماق خاطرات وجودم آن شیطان را دارای شخصیت هایی دانستن که معمولاً با توجه به عصر حاضر و گستردگی فرهنگ و مدرنیته ... شخصیت شیطان را بر خلاف روایات قدیمی بسان آن موجود سیه دل و خانمان برانداز که همچون جنی به اندرون قربانی حلول نمودن و از طریق تسخیر وی موجب پریشانی و اغماء و ضعف و گهگاه مرگ وی میگردید به ندانستن و بر خلاف روایت های قدیمی که ناشی از نوعی بی فرهنگی نیز بودن ... چرا که معمولاً شیاطین و ارواح و جنیان دارای حافظه مکفی به نابودن و از آدمان نیک و بد خویشتن را به آموختن و لیکن آن اظهارات قدیمی را متعلق به قرون ماقبل دانستن و تصویر اندر دلم نسبت به شیطان رجیم ... شخصیتی بودن که بسیار شیک و با لباسی آراسته و پاپیون زده نمودن و لیکن از این طریق و با چنین چهره ای موجبات اغفال شما را فراهم آوردن ... و گهگاه نیز شیطان را موجودی دانستن که بسان کودکان ابتدا می بایست دارای ضمیری سپید و روشن بودن که گویی در اثر جبر زمانه یا کسب تجربیات بد از خداوند فاصله گرفتن و از برای خویشتن قطبی مجزا را به تشکیل دادن ... از سویی دیگر دنیای ما را چنین بودن که معمولاً اشیاء یا اجسام بسیار تمیز و استریلیزه در اثر تماس با محیط اطراف بسیار سریع از برای محیط خویشتن جلب توجه نمودن و معمولاً چنین درخشش و جلب توجهاتی در محیط هایی اینچنینی موجبات جذب نیروهایی مثبت و منفی را بسوی آن شیئ تمیز فراهم آوردن و لذا به سرعت موجبات آلودگی و همرنگ شدن آن با محیط آلوده را سبب گردیدن ... از سویی دیگر اگر در محیط زیست خود از برای اندازه گیری میزان پاکی و تمیزی واحد و ارقامی را در نظر گرفتن ... به عنوان مثال یک تن عادی از آدمان را پس از دوش گرفتن و استحمام نمره تمیزی 10 در نظر گرفته شود و این در حالی باشد که نمره نظافت محیط زیست ما 5 باشد ... لیکن آن هنگام که شیئی بسیار تمیز که دارای نمره های نظافتی در حدود 100، 200 یا 300 بودن که به یکباره در چنین محیط هایی حضور یافتن ... مسلماً در دل چنین محیطی بسیار جلب توجه نموده و در مدت زمان بسیار کوتاهی خیل عظیمی را از سوی محیط زیست بسوی خود جذب نمودن که ممکن است موجبات آلودگی آن را بسیار سریع فراهم نمودن و آن را درجه تمیزی به اندازه محیط رسیدن تا با محیط زیست به همگون گردیدن و آن را نیز میزان تمیزی به 5 یا 6 رسیدن ... لذا در باور من "شیطان" نیز بسان سایر فرشتگان الهی دارای چنین خصوصیاتی بودن و با چنین تعاریفی هر کدام از ما می بایست آن شیطان را در اندرون خویشتن به جستجو نمودن ... و همچنین در صورتیکه غیر از این عالم مادی حاضر ...عوالم دیگری را نیز به عنوان محیط زیست داشته باشیم که از دیدگان و دسترس ما خارج و پنهان بودن ... لذا با طبقه بندی سطوح این عوالم و میزان کیفیت ایشان ... بنا بر برخی از روایت ها "شیطان" آن باشد که معمولاً در عوالمی پایین تر نسبت به ما در حال زیستن بودن و در صورت تماس با وی دچار خساراتی خواهیم گردیدن ... از سویی دیگر با علم به ذات منزه خداوند و قادر متعال نیز چنین شنفتم که هر از گاهی برخی از افراد که در حال نزدیکی و ایجاد رابطه با خداوند بودن را به علت درخشش نوری که من جانب خداوند به وجود چنین افرادی تابیدن ... بسیاری از آلودگی های محیط او را بسرعت یافته و کشف نمودن و موجب مسدود سازی قوای ایشان و قطع رابطه او با خداوند به گردیدن و بنوعی شخصیت مورد نظر را "کور" نمودن ... و می توان این دسته از شخصیت های هجوم برنده را به "شیطان" نامیدن که در اثر کشاکش و استدلالاتی می توان ایشان را از برای فرصت ارتباط مجدد تفهیم نمودن و یا اینکه فرصت ارتباط معنوی خویشتن را بر اثر این ارتباط از دست دادن ...

و لیکن همانگونه که در دنیای امروز سطح رفاه و تکنولوژی و زرق و برق های زندگی ما در حال افزایش است ... لیکن از سویی چنین به نظر رسیدن که با بدست آوردن موهبت هایی جدید ... گویی ابعادی نیز من جانب ما فاصله گرفتن که کم کم در اثر غرق شدن در مدرنیته حتی دگر بار قادر به کشف آنان نیز به نبودن و کم کم از دیدگان ما به محو و پنهان گردیدن ... به عنوان مثال ما جماعت امروزی که معمولاً دارای طول عمرهایی در حدود 60، 70 یا 80 سال بودن هرگز نتوانیم کشفودن که حضرات آدم و نوح و فرعون چگونه دارای طول عمرهایی دراز مدت در حد یکهزار سال بودند و لذا شنیدن چنین بازه هایی زمانی از برای طول عمر ما را غیر عادی به نظر رسیده و گویی اندر دل این کتب مقدس اغراق و دروغ هایی نیز نهفته باشد ... از سویی دیگر می توان چنین پیش بینی نمودن که با روند توسعه و پیشرفت علوم تجربی و پزشکی و زیستی ... طی صده های آینده نسل بشر قادر خواهد گردیدن تا با شگردهایی بر طول عمر خویش به افزودن و لذا باز هم ما را غیر قابل باور خواهد بود که بشرهایی نیز در دوران ماقبل تاریخ زیستن که ایشان را نیز عمرهایی طولانی از سوی خداوند عطای گردیدن ... و لیکن این موضوع و موضوعاتی دیگر همچون معجزات پیامبران اولولعظم مرا بر این داشت تا همواره آن قادر مطلق را بر زمین طلب نموده و او را درباره چنین اغراقاتی گله نمودن و به تحقیقاتی در این زمینه پرداختن ...

و لذا با تلقین بر وجود خویشتن مبنی بر اینکه من همان "آدم (ع)" یا شخصیت هایی آخرالزمانی از انبیاء یا اولیاء الهی بودن و نواهایی سخن گوی را در خود شنودن... با مشاهده رویاهای بشر امروز اندر دل برخی از فیلم های هالیوودی که بسیاری از ایشان درباره سفرهای پیشرفته فضایی با سرعت نور و مباحثی بزرگتر بوده و از سویی دیگر با یادآوری جنگ جهانی دوم و پروژه ساخت "یوفو" و سیستمی که قادر به پرواز در فضا باشد ... با اینکه امروزه بشریت در این خصوص قدم هایی را طی نموده است که بسیار پر هزینه باشد ... به این سوال رسیدم که اگر دنیای پیش روی ما در این فضای به ظاهر بیکران فقط و فقط همین یکی باشد ... آنوقت چه باید کرد؟ آیا بشریت با در دل داشتن چنین رویاهای عظیمی درباره اقدام به اجرای سفرهایی فضایی که موجبات کشف کراتی قابل زیست مشابه زمین را می بایست به فراهم نمودن تا که نوع بشر قادر گردیدن تا به سیر و سیاحت در عالم هستی خداوند پرداختن و مناطقی دیگر را همچون بهشت هایی آباد یافتن که از برای مسافرت به چنین مناطقی سفرهایی فضایی از نوع کوتاه مدت دردل فضا زمان را به ارزانی ایجاد نمودن ... آیا بشر امروز با دست نیافتن به چنین آرزوهایی در آینده به "فروپاشی" و "افسردگی" نخواهدی رسیدن؟ ... آیا در صورت بروز چنین ایامی نیاز است تا نسل بشر جای خود را به گیاهان دادن و این هیاهو را خلوت نمودن؟ آیا می بایست مجدداً با عصر دایناسورها مواجه به گردیدن؟ و سوالاتی دیگر از این دست که من همواره دباره ایشان به تفکر پرداختن تا که بتوانم جواب هایی حاصل نمودن ...

و از سویی دیگر مرا با مشاهده هرمی بزرگ در زیر اقیانوس اطلس در ناحیه "آتلانتا" و پس از آن مشاهده اهرام ثلاثه سوالاتی چنین بود که آیا قبل از تشکیل عصر دایناسورها جماعتی از آدمان بر زمین زیستن که در ناحیه اقیانوس اطلس هرمی برپا نمودن و نسل ایشان به دللایلی منقرض گردیدن که امروز آن هرم در زیر اقیانوس قرار دارد؟ و سوالاتی عجیب که تاکنون هیچ کس قادر به پاسخگویی صحیح آن نبوده است که مثلاً من جمله ایشان می توان مهاجرت عده ای من جانب فضا با سفینه هایی را نام بردن که گویی در اعصار ماقبل بر زمین قدم گذارده اند ...

و مرا حوادثی به رخ دادن که کم کم قادر به یافتن برخی از پرسش های خویشتن گردیدم ...

آری من بروزی در حال قدم زدن در کوچه های شهرم به لحظاتی بر زمین بهشتی دیدم که پس از آن به یکباره خورشید از فاصله حدود یکصد و پنجاه کیلومتری زمین با تابشی مستقیم به ذهنم وصل گردیدن و لحظاتی را با آن در اوج مهربانی و افسونگری به گفتگو پرداختن و حتی از او میخواستم تا شدت تابش خویشتن را بر من به کم و زیاد نمودن ... و پس از آن لحظاتی پیاپی را در ذهن دارم که همواره خورشید را در حالت هایی مختلف در اندرون ذهنم به روئیت نمودن ... و با "چاکرا" آشنای گردیدم و فهمیدم من آن باشم که آن "چاکراه بنفشم" به باز گردیده و قادر به مشاهده محیط پیرامونم با دید ماوراء بنفش باشم و در چنین حالتی برگ های گیاهان در مقابلم درخشش گرفتن و آن بسان درخشش اسکناس در زیر دستگاه اسکنر تشخیص پول جعلی و اصل بود ...

و پس از مدتی در درونم با ایزدی بنام "هرو واسو" آشنای گردیدن که نام قدیمی آن در ایران "انگره مینو" بود ... و از سویی دگر شخصیت دیگری به نزدم رجوع نمودن که نامش "نیلوفری" بود ...

و بسیار با ایشان در کشاکش و سخن بودم که بروزی این تصویر را کشف نمودم ...

و تصویر فوق متعلق به شخصیتی بنام "توت" یا "تحوت" است که امروزه با این نام از او یاد گردیدن و او را "ایزد دانایی" دانند و من بتازگی امروز آموختم که می بایست او را "تات" عنوان نمودن ... و "تات" نام قبیله ای است که در ناحیه گیلان زیستن و ایشان را نژاد از "ترک" و "تالش" باشد و "دیلمی" نام دارند ... و اتفاقاً من نیز در همان ناحیه میزیستم ... و "تات" نژادی آن مردمان "تاجیکستان" است و من آن "آدم (ع)" را از آن سرزمین دانم ... و آن "توت" را تاجی بر سر بود که بر روی آن پر از نقش های "خورشید" است که در ابعاد گوناگون دیده می شود ... و اتفاقاً من نیز آن بودم که در این ایام از طریق ارتباط با خورشید تصویرهای ذهنی مکرر و متفاوت و بسیاری از خورشید را در حالت ها و نماهای گوناگون و گویی هر آن حالتی که می توانست وجود داشته باشد در آینه دل به مشاهده نمودن ... و فهمیدم که هر یک از آن تصاویر خورشید را می توان یک "چاکراه" دانست ... و "خورشید" آن باشد که در مرکز منظومه شمسی قرار دارد و سیاراتی در حال گردش به دور آن هستند و کل این مجموعه مرا بسان ساعتی به نظر رسیدن که قلب تپنده آن در مرکز قرار داشتن و اندر تصاویر و ارتباطاتی آن خورشید مرا زنده و نفس کشان به نظر رسیدن ...
و گهگاه نیز با مشاهده کتیبه های مصری مرا چنین به نظر رسیدن که آن مصریان کتیبه های خود را داستان وار از برای وقوع حوادثی در آینده نقل نموده اند ... و اتفاقاً بسیاری از آن تصاویر با خاطرات و اندیشه ها و حوادث پنهان حول من در ارتباط بود ... و چنین فهمیدم که تعدادی از فراعنه مصر را طول عمرهایی زیاد در حدود "یکهزار سال" بود ... و حکومت سلسله وار فراعنه مصر آن باشد که از سویی متعلق به "پنج هزار سال ماقبل" و با ظلم و ستم فراوان مخصوصاً از برای بنای اهرام به نظر رسیدن
و از سویی دیگر مرا از طریق محاسباتی این حکومت به "شصت هزار سال" قبل منتهی میگردد ... و سوال این بود که فراعنه آن طول عمرهای طویل خود را چگونه بدست آوردن و ایشان را الهه بود که آن را "رع" نامیدن ... و "رع" همان "هرو واسو" بود که بانی "فراماسونری" را آن دانم ... و فراماسونری را مبنی بر وقوع دو شخصیت "فریون" و "میسیون" دانستن که "فریون" همان "فرعون" و "میسیون" همان "مسیح" است ... و "فریون" آن است که در دوران ماقبل مبنی بر نظمی زیستن و "مسیح" آن است که در دورانی اندر دل آینده آن فرعون بر زمین در حال زیستن است ... و در منظومه شمسی هر شخصیتی که نیازمند باشد تا از برای دسترسی به آینده ای دور سفری زمانی را اجرای نمودن ... آن می بایست مستقیماً به درون خورشید قدم گذاردن و از میان آن آتش عبور نمودن که غی ممکن به نظر میرسد ... چرا که موجبات سوختگی شدید را فراهم می نماید ...
و داستان از این قرار بود که با مشاهده آن تصاویر پیاپی از خورشید اندر آینه دل ... همواره با تصویر اهریمنی شاخدار مواجه گردیدن که او را نام "بعل" دانم ... و آن همان "رع" خدای مصر بودن ... که از او تحت عنوان "ابلیس" نیز یاد گردیدن ... و "ابلیس" آن باشد که تندیس آن در مصر بسان "شیری" ساخته شده است ...
و شخصیت "فرعون" که در عصر ماقبل زیستن فی الواقع همان "دجال" است ... و شخصیتی که در عصر آینده زیستن فی الواقع همان "مسیح" است ...
و عده ای از فراعنه را در دروان ماقبل تخت شاهی و طول عمر گردیدن که خداوند این قدرت ایشان را من جانب آینده به آنان پرداخت نمودن و لیکن چنین عملی موجب گردیدن که عده ای از جوانان در عصر آینده که از برای زندگی در این جهان قدم گذارده بودند با کمال ناکامی در اثر بهانه هایی گوناگون یا شهید گردیده و یا وفت نمایند ... و شخصیتی بنام "هرو واسو" یا "نیلوفری" از طریق دسترسی به چاکراه های آدمان و اسرار ایشان ... هر کدام را که در آینده هنگام زیستن بر زمین در میان سایرین دارای مقام و جایگاه الهی بالایی بود را شناسایی نمودن و از طریق ابعادی پنهان و معمولاً بدون اینکه شخصیت مذکور از آن اطلاع داشته باشد ... چاکراه های خورشیدی شخصیت آینده را از برای چاکراه های خورشیدی فرعون مورد نظر "سیم کشی" نمودن و بگونه ای موجب اتصال تنی از "فرعون" من جانب عصر ماقبل به تنی همچون "مسیح" من جانب عصر مابعد گردیده و موجبات شادابی فرعون را فراهم ساختن و پیرو آن در آینده موجبات کهولت و پیری زودرس و بیماری شخصیت "مسیح" را در دوران آینده سبب میگردید ... و بگونه ای آن خدای "هرو واسو" یا "ابلیس" یا "شیطان رجیم" ... از برای فرعون به عنوان "ناجی" عمل نمودن و از برای "مسیح" که از اقوامی غیر از ایشان بود موجبات مرگ و از میان رفتن قوم و قبیله ایشان را فراهم می نمود ...
و در ایران زمین آن "هرو واسو" را "انگره مینو" دانند ... و به گفته زرتشت نبی آن "انگره مینو" یا "اهریمن" شما را به دنیای زیر زمین خواهد کشانید و موجبات ورود به جهنم پس از مرگ را نیز از برای شما فراهم خواهدی ساختن و لذا شما نه در حیات مادی و نه در حیات مینوی پس از مرگ هیچگاه احساس سعادت به ننمودن و بالعکس همواره طعم جهنم را نیز احساس نمودن ... و گاهاً نیز ممکن بودن تا شما بدون گناهکار بودن در این دنیا از برای عذاب به جهنم فرستاده میشدید ... چرا که کافی بود فقط به فقط شخص "فرعون" در قالب شاه آن زمان از قیافه شما خوشش نیامده باشد ...
و آن "هرو واسو" یا "ابلیس" عملاً باعث گردیدن تا شخصیت فرعون از برای شما من جانب عصر گذشته بسان شخصیتی شیطانی در کالبد شما بروز نموده و موجبات آزار شما را فراهم آورد ... و لیکن عامل ارتباط میان دو تن از برای عبور از آتش خورشید ... "ماری کبری" بود ...

و فرعون زمان آن مار کبرای خود را با کمال شکوه بر سر خویشتن به نمایش دادن ...

و بالعکس همان مار موجب گردیدن تا  شخصیتی همچون عیسی ابن مریم در عصر مابعد به صلیب کشیده شدن ...
و اسرار فرعون همواره از سوی فرشتگان عالم و عالم اموات و خداوند تا به امروز مسکوت بودن ...
و من آن را نکشفودن !
و این تکنولوژی بهر ارتباطاتی در آینده بودن ... و آینده ای بسیار زیبا و با معنی را من از برای آن به پیش بینی نمودن ... و کاربردهای بسیار ... و آن را به نه ممنودن ...
تاریخ ارسال: سه‌شنبه 11 مهر 1396 ساعت 10:58 | نویسنده: فرزاد | چاپ مطلب
نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد