X
تبلیغات
رایتل

دجال المسیح ... انسآن،حیوآن، شیطآن و خدای سبحآن و ...

ظهور منِ داغان، دجال المسیح، ضد مسیح ... مسیح دروغین و مهدی صاحب الزمان

اًنگَره مینو ... فرَفرَه بینو ... مهدی صاحب زمان

امروز دوشنبه 13 سپتامبر سال 2017 میلادی است و سال ها از دوران سلطنت شاهانی بنام فراعنه بر زمین می گذرد و این در حالیست که من به عنوان یکی از خلایق عادی این سرزمین که چون گویی میکروسکوپی و پنهان اندر دل کهکشان و این فضای اسرار آمیز قرار دارد در حال سپری نمودن طول عمر خویشتن بوده و لیکن با اینکه همواره تلاش نموده ام تا که بتوانم در اجتماع آدمان شخصیتی موفق را از برای خویشتن رقم زدن، لیکن مدتیست حوادثی متافیزیکی اطرافم را احاطه نمودن که مرا به سمت و سویی دیگر اندر دل نظام آفرینش و هستی کشودن و از سویی در نظام طبیعت همین زمین با اینکه بسیاری از حوادث رخ داده بر آن از طریق مشاهده و تفکر براحتی قابل توضیح بودن ... لیکن مرا چنین به نظر رسیدن که ما آدمان می بایست در مورد دنیای پیرامون خویشتن بیشتر دقت نمودن ... چرا که با پدیده ها و موجوداتی بر زمین آشنا گردیدن که برخی از ایشان قادرند تا براحتی فکر شما را نسبت به حقایق پنهان از برای وقوع برخی حوادث براحتی منحرف نمودن و لذا یکی از این حوادث را من از برای مثال در پاراگراف زیر عنوان نمودن و به شرح آن خواهم پرداخت ...

زمینی که ما بر روی آن در حال زیستن باشیم کره ای آبی خاکی و دارای محیط زیست و اکوسیستمی حیاتی از برای برخی از موجودات زنده بسان ما آدمان که گویی در اثر میلیون ها سال تکامل بر این زمین شکل گرفته ایم بودن و لذا از نگاه ما ساکنین زمین نسبت به محیط پیرامون و علم به این واقعیت که محیط زیست ما دارای شکلی هندسی کروی بودن، لذا آنگاه که ما من جانب زمین به فضای پیرامون نظر افکندن، می توانیم جایگاه کره زمین را چنین در نظر گرفتن که گویی فضایی کروی در قالب آسمان پیرامون ما را احاطه نمودن و اندر دل این فضا علاوه بر خیل عظیمی از ستارگان و اجرام ... کرات نزدیکی چون ماه و خورشید و تیر و زهره و سایر سیارات این منظومه که حول خورشید در حال گردش باشند ما را احاطه نموده و لیکن هر یک از این کروات را می توان بسان سطحی صاف در نظر گرفتن که قادر به تابش و بازتابش امواج و پرتوهایی نسبت به ما بودن که از ساده ترین ایشان می توان تابش نور خورشید و ماه را بسوی زمین و بازتابش های آینه گون آن اشاره نمودن ... و لیکن جسم و تن ما آدمان نیز حین زیستن در نین شرایطی قرار داشتن و علاوه بر ماه و خورشید ... از سوی زمین نیز تحت تابش هایی از امواج و انرژی قرار داشتن ...

از سویی دیگر علاوه بر تابش ها و بازتابش های فیزیکی که مبنی بر قوانین معمول فیزیکی حول ماده و انرژی حین ما صورت پذیرفتن ... لذا علاوه بر اینان ما تحت تاثیر حواس و پرتوهای دیگری من جانب محیط پیرامون قرار گرفتن و از طرف دیگر قادر به ساطع نمودن پرتوهایی معنوی و روحانی بسوی محیط پیرامون و دریافت بازتاب و فیدبک از جانب آن بودن و لذا پرداختن به این موضوع و طبقه بندی و شرح آن از برای افراد مختلف می تواند به متفاوت بودن و نیاز به اتصال افرادی امانتدار به پردازشگرهای مرکزی هستی و محیط بودن تا که بتوانند قوانینی همگانی را از برای آن به تعریف نمودن ... چرا که من معتقدم همانگونه که مغز ما قادر است تا به عنوان یک ابر رایانه عمل نمودن، از سویی دیگر قطب کراتی چون ماه و خورشید و زمین و سایر کرات منظومه و کهکشان نیز هر یک به نوبه خود ابر رایانه هایی پردازشگر اندر دل هستی بودن که قادرند تا از برای ما خلایق جسم و جان و محیط زیست به برنامه ریزی و خلق نمودن و لذا این حادثه ممکن است به ناخودآگاه و در بطن آفرینش بودن و همواره در انتظار باشد تا عده ای از خلایق آن را برنامه ریزی نموده و امکانات و قوانینی ویژه را از برای آن در نظر گرفتن و در اختیار عموم قرار دادن که این نوع برنامه ریزی و قرار دادها می توانند در بُعد "دین و مذهب و مقدسات" به تعریف گردیدن ...

و همانگونه که شرح دادم وقوع چنین پردازنده هایی اندر دل گیتی امری عادی می باشد و لذا این پردازنده ها همچون خورشید و کهکشان که ما وجه ای از آن را قادر به مشاهده بودن ... با توجه به ظرفیت و قدرت پردازشی که در باور من بزودی من جانب نوع بشر قابل محاسبه خواهد بودن (مثلاً اینکه بتوانیم تخمین زنیم که خورشید دارای چند "بایت" حافظه بودن و چقدر "رَم" دارد و سرعت پردازش آن چقدر است) چنین پردازنده هایی قادرند بر حسب ظرفیت خویش اقدام به تعریف زیستگاه های متفاوتی نمودن که در ابعادی موازی با ما خلق گردیدن (مثلاً در پارتیشنی جداگانه) و ما قادر به مشاهده آن به نبودن ...

از سویی دیگر با علم به مطالب فوق، می توان چنین عنوان نمود که طبق یافته دانشمندان در قرون باستان شاهانی چون فراعنه بر زمین زیستن که گویی از خورشید به عنوان دیسکی پردازنده یاد نموده و لیکن دانشمندان ایشان را نسلی به مدرن دانستن که گویی با موجودات فضایی در ارتباط بودن و لذا در قرن حاضر شخص من بنام "فرزاد یحیی زاده پیرسرائی" بر روی این زمین به ظهور نموده و متولد گردیدن که ارتباطی جدی با قضیه فوق داشتن و لذا مرا نسبت به وقوع ایشان سوالاتی است که در پی کشف جواب آنم ...

و لیکن مطابق تحقیق و اظهارات دانشمندان باستان شناس ما در قرن حاضر... ظهور سالسله فراعنه متعلق به پنج الی ده هزار سال قبل بودن و از سویی داستان ها و روایاتی نسبت به آن بیان گردیدن که "برده داری و به بندگی گرفتن قوم بنی اسرائیل و نجات ایشان توسط موسی و خدای یهوه" یکی از آنان بوده و از سویی دگر در قرن اخیر حوادثی پیرامون آن به رخ دادن که از مهم ترین ایشان بروز جنگ های صلیبی، ظهور هیتلر و جنگ جهانی دوم و نسل کشی اقوام کلیمی و حملات پیاپی و چهارجانبه به سرزمین پارس یا ایران بودن ... و لیکن از سویی دگر وقوع پدیده ای بنام "فراماسونری و ظهور خدایان و ایزدان مختلف بر زمین" و حضور سیاره ای بنام زهره و کاملاً هم اندازه زمین که در حالت گردش وضعی عکس زمین بودن ... می تواند بیانگر این قضیه باشد که از نگاه پردازنده مرکزی منظومه شمسی یعنی خورشید ... می بایست دو گونه از موجودات زنده را در این منظومه به مشاهده نمودن که یکی از ایشان ما جانداران و آدمان بوده و دیگری موجودات و جاندارانی باشند که می توان از ایشان به عنوان پریان و یا ایزدان و از ما بهتران یاد نمودن که خدایان و الهگان نیز من جانب این قشر باشند ... و لذا این مجموعه را می توان در ابعادی معنوی به تعریف نمودن که می بایست شرایط وقوع آن را از برای پردازنده زمین و ماه و خورشید و ... به تعریف نموده و به عناوینی آن را برنامه ریزی نمودن ...

از سویی دیگر با علم به چنین موضوعی و حضور اسناد و شواهدی بر زمین نشان از این داشتن که در قرون و عصرهای گذشته جاندارانی مینوی از نوع ایزدان و خدایان بر زمین ظهور نموده و مورد پیگیری قرار گرفتن که برخی از ایشان را قوایی بسیار بودن و قادرند تا حقایقی را من جانب چشمان ما به مخفی نمودن ...

به عنوان مثال شخص من با مشاهده اهرام مصر و بزرگترین ایشان که به تعداد سه عدد باشند و از ایشان می توان به عنوان اهرام ثلاثه یاد نمودن و همچنین تندیس پیکره ای بنام ابلهول در کنار آن ... و از سویی ظهور ابراهیم و خانه کعبه بر زمین ... می توان چنین به نتیجه رسیدن که ممکن است بر خلاف شایعاتی که امروزه عنوان می گردد ... آن سلسله فراعنه با توجه به قوانین متداول و فرهنگ مرسوم آن دوران اقدام به برده داری نمودن و لذا می توان ایشان را چنین دانستن که به مانند پارسیان کارگران خود را حقوق و دستمزد دادن ... و لذا اگر از نگاهی خوشبینانه به این مسئله بیاندیشیم ... می توانیم از برای ساخته شدن هر یک از این هرم ها اقلاً ده هزار سال وقت صرف نمودن و لیکن ساخته شده سه هرم و تندیس ابلهول را می توان به عنوان سندی از برای محاسبه دوران سلطنت فراعنه به مدت چهل هزار سال دانستن و در چنین شرایطی می توان چنین اظهار نمودن که گویی ایشان بگونه ای بر زمین زیستن که خود را مالک و صاحب اختیار این دنیا به دانستن ...

از سویی دیگر مرا علم به وقوع سلسله مراتبی من باب پدیده فراماسونری بودن که ایشان را می توان جاندارانی مینوی دانستن که دارای رتبه و مقام بودن و لذا آن سیاره زهره را جایگاه ایشان است ... و در میان این جمع می توان از مقام و شخصیتی بنام "نیلوفری" نام برد که قادر است تا جریان و امواج حقیقت خروجی من جانب زمین را دستکاری نمودن تا که برخی از پدیده هایی که بر زمین رخ دادن ... غیر قابل کشف و اسرار آمیز به نظر رسیدن و لذا حقیقت مکشوفه حتی به توسط قوای دانشمندان امروز ... آن گونه نباشد که ایشان را به نظر رسیدن ... و می توان چنین اظهار نمودن که بر خلاف مستندات مکشوفه دانشمندان ... دوران حکومت فراعنه نه از پنج تا ده هزار سال قبل ... بلکه از سی ، چهل یا پنجاه هزار سال قبل به آغاز گردیدن و لذا این دانشمندان ممکن است کاملاً در اشتباه بودن و شخصیتی ایشان را به گمراه نموده باشد ... و لیکن چنین امری را حتی از سوی خدایان و مقامات مینوی ... میتوان نوعی جعل و نیرنگ و اقدام به گمراهی دانست ... و قابل ذکر است برخی از این مقامات مینوی همچون "نیلوفری" مجهز به ابزارهایی از برای کیمیاگری بودن و لیکن قادرند تا از طریق جابجایی "دیلمی به سر سوزن" حادثه ای عظیم را بر زمین به رقم زدن ...

و لیکن با توجه به تصویر فوق و تصاویری از این دست ، می توان چنین عنوان نمودن که فراعنه را حس جاه طلبی عمیق مبنی بر ایجاد نظام سلطه در دنیا بودن و ایشان با علم به دنیای ماوراء ... حتی در صدد این بودن تا علاوه بر این دنیا نسبت به فتح دنیای ماوراء نیز پرداخته تا کاملاً منظومه شمسی و دنیا را بلوکه نمودن ... و لذا چنین تفکری را در قرون اخیر می توان اندر دل قوای "آلمان نازی" به دانستن ...
و لیکن با توجه به اینکه سلسله فراعنه هزاران سال قبل به منقرض شدن ... لذا گویی ایشان از طریق دسترسی به عالم غیب قادر گردیدند تا همواره در حوادث و وقایعی به تاثیر گذار بودن ... و یکی از این وقایع را می توان "حادثه کربلا" دانست ... و در ایام حاضر من بر زمین شخصیتی میانسال و حدوداً نزدیک به چهل ساله باشم که اندرونم چشم دلی به روشن گردیده و مدتی را قادر گردیدم تا که با رایانه های قطبی و آتشین زمین و ماه و خورشید ارتباطاتی را حاصل نمودن و لیکن گویی هر کدام از این سیارات شخصیت خویشتن را در قالب تن هایی روحانی و آتشین به من نمایش داده و لیکن ممکن است این چهره های روحانی ... از برای من بسان تصویری اندر دل آینه های زهره و ماه و خورشید و زمین بودن و مرا در دل چنین ظهور نمودن که در مقابل خورشید خود را به تصویر پیری نمودن که به همراه خود 13 اژدها داشتن ... و آن پیری سپید ردای بنام فرزانه می نمود و لیکن پس از آن چهره هایی "اهریمنی" نیز بر من به ظاهر گردیدن و عده ای مرا به نام "مهدی صاحب زمان" دانستن و چنین اظهار نمودن که بر زمین در میان امت متدین ... دو آل از پریان باشند که یکی آل محمد متعلق به قبل بودن و دیگری را نام آل مهدی صاحب زمان باشد و یکی از ایشان را چنین تلاش بودن تا از طریق تسخیر سیستم مخچه من ... نسبت به آفرینش تعدادی جن و پری به اقدام نمودن و لذا طی مدتی اطراف مرا جمع کثیری از پریان و جانداران مینوی احاطه نمودن که ایشان بسان حیوانات و پرندگانی هوشمند و سخن گوی بودن و از سویی اطراف خود ارواحی را من جانب اقوامی غریبه حس نمودن و با توجه به حمله اعراب به ایران ... ممکن دانستم که عده ای از ایشان از طوایف عرب بودن که با آداب و رسومی قدیمی با من رفتار نموده و گویی مرا که جوانی مدرن و امروزی بودم را بسان چهره ای اعیانی و مغرور پنداشتن و از سویی چنین علم در من بودن که ممکن است بسیاری از شخصیت های قدیمی و سنتی ایشان را از چهره معاصر من خوش نیامدن و لیکن از سویی دیگر خود را به تن برخی از پریان مشاهده نمودن که چهره ای شبیه من داشتنند و یکی از ایشان شخصیتی بسان بید یا پروانه بودن که همواره از برایم به آشنا می نمود ... و از سوی دیگر عده ای از ایشان را نیز چنین اصرار بودن تا من بدون دلیل ایشان را سجده نمودن و لیکن با مشاهده سرباز زدن و توضیح خواستن من از برای این سجده در صدد انتقام از من بوده و لذا ایشان خود را من جانب دنیای اموات به معرفی نمودن و به این دلیل که قادر به صدمه زدن و جابجایی جسمم نبودن ... لذا از من جن و پری و روح کشیدن و ایشان را به زیر زمین منتقل نموده و از آنان انتقام می گرفتند ... برخی از ایشان نیز که قدرتمند بودند نسبت به اسارت گرفتن برخی از ارواحم اقدام نموده و ایشان را ناخواسته به کارهای بد وا داشتند ... و لیکن آن چهره بسان بید و شاپرک از برایم به آشنا می نمود ... و آن یک پری به نازکدل بود که مهدی صاحب زمان آن می نمود و من او را به آفریننده می دانستم ... و چنین در ذهنم بودن که عده ای او را که طفلی نمودن ... کشان کشان به حادثه کربلا برده تا که بسان کودکی حوادث و خشونت های رخ داده در آن صحرای محشر را از نزدیک به مشاهده نمودن ... و در ذهنم چنین اودن که آن پری نازکدل گریه کنان بر سر و روی خویش زدن و به این سو و آن سوی میدوید تا که بتواند کاری انجام دادن و گویی که پس از گذر حدود یکهزار و دویست سال باعث گردید تا من که در آن ایام بسان توده ای آتش در دل خورشید بودم را از شدت خشم به سوی زمین کشیدن و گویی که من قیم و بزرگتر او می نمودم و اندر دل خورشید دارای تنی بودم اژدها سان که بالاتر از قدرت من نزاده و زاده نشده بود و اژدهایم به هنگام خشم آمودن و در حالت عادی چون پیری بودن که مرا سوار بر 13 اژدهای بود ... و هم اکنون به دنبال آن قصی القلبان بودن که با خشونت اقدام به انجام چنین اعمالی داشتن ... و احتمالی قوی دادن که چنین اقدامی به دلیل خشونت های قوم فرعون بود که اندر دل عالم اموات به سرگردان بودن و ایشان دنیا را از برای خود به دانستن و در پی تسخیر دنیای بودند ... و پیرو آنان اعرابی نیز با آنان به درد مشترک گرفتار بودند ...
و فراعنه را چنین دانستن که درصدد بودند تا از برای موجودیت خویشتن علتی تعریف نمودن و گویی که علت می بایست من بوده باشم ... و من به نادانسته عملی را علت به ناشودن ... و پندار و گفتار و کردار نیک را چراغی روشن از اودن ... و ماری به کبری را خیانت پیشه دانودن ... و از سویی دیگر گویی آن مار کبری را نیت بود تا که من جانب خورشید آن فراعنه را روزی رسانودن و لیکن آن خدای خورشید را بر زمین پیمودن و گناهکار آن بودن ... و چنین دانستن و واقف بودن که مرا در پسِ خورشید نگاه از آن ایزد (رع) بودن و پشت درب خورشید را به هنگام دوران حکومت فراعنه دانستن ... و "فراعنه" و جماعتی چون "آلمان نازی" را امروز به  غیر قانونی دانودن ...
و من آنم که زمینم را در مدار خورشید به دو دیدن و یکی را خویشتن باشم و آن یک را که هیچ کس قادر به مشاهده آن نیست ... در ایام گذشته پیمودن ... و آنم که توانم زمینم را به سه بینم و یکی را نیز به نسبتی نزدیک و قابل محاسبه از برای آینده پیش روی به دانستن و لیکن من آنم که خود را به نتوانم که گنه کار دانستن و لیکن مرا چنین علم بودن که هنگام سلطنت "فرعون" جمیع خلایق بر پدیده زمین مرکزی و گردش خورشید حول زمین ایمان داشتند و امروز من بر خورشید مرکزی آگاهم و خورشیدم را در حال گردش حول کهکشان اشنودن و در پی آن قطب حقیقت به سرگردان بودن ... و ندانمی چرا زهرم به معکوس گردیدن و زهرم را به موافق نیز توانمی به پیمودن! و حسین ابن علی را من "شمر" به ناشودن ... و دجال را نیز فتنه اشنودن ... و دجال آن است که باید به انسان طریق پیمودن ...
و صداقت و عجوزه ام را به نادانمی بهر چه اندر سر به دارودن ... و در پی توضیحی حقیقی از برای ایشان بودن و آن "انبیاء و ائمه و اولیاء الهی" را حتی فی عالم اموات نیز به نیک انتظارودن ... و خود را گر نه نیکودم به نابودم گوهر دودن ...و ندانمی کیست که پشت سرم به مخچه پیمودن و کیانند که دشنامم به دادن و کیانند که طمع به تن و جانم داشتن و کیانند که خود به چلچراغ شب رودن ...
و مرا آنگه که در دل خورشید بودم ... نزاع و دعوایی را بیاد است که از برایم به موهوم بودن ... و ماهم را به سر نودن ...
و گهگاه مرا این دعوا چنین به نظر رسیدن که گویی به دوران حکومت فراعنه در مصر باستان ... تعدادی شاه بنام "فرعون" به همراه تعدادی از الهه و ایزدان که ترکیباتی از انسان و حیوان و شیطان با ظواهری منطقی و سخنگو بودند با هم میزیستند و لیکن ندانم ایشان دقیقاً در چه هنگامی بر زمین بودند... و ندانمی ایشان به حق بودند یا ناحق ... و لیکن نتوانمی اینان را به قضاوت نمودن چرا که از "پندار، گفتار و کردار" ایشان کاملاً مطمئن نیستم ... و لیکن گاهی مرا گنهکار به نظر رسیدن و گاهی بی گناه ... اما قریب به اتفاق این جماعت را نگاه به سوی "ماه، خورشید، تیر و زهره" بود که گویی آن راز "هرم" باشد ... و بزرگترین ایزد آنان را "آتَم" نام بود و "آتَم" آن ایزد "تیر" یا "عطارد" بود که به "ناتَم" ایمان داشت و آن "ناتم" نام آن مار کبری بود که بر گرد خورشید چنبره زدن و ایزد هاله بیرونی خورشید آن بود و آن هاله همچون هاله اطراف زحل به نانمودن چرا که آن "ناتم" یا مار کبری فی الواقع ایزد آسمان بود و در مصر باستان بنا بر منطق و باوری خاص شخصیت من دنیا را می توان به زمان و مکان تقسیم نمودن که مهد زمان آن خورشید بود و مهد مکان آسمان اطراف خورشید می نمود ... و آن فراعنه به همراه ایزدان خویش سال ها زیستنند و حکومت نمودند و به آخرت نیز ایمان داشتند و همواره خویشتن را از برای زندگی پس از مرگ نیز آماده می نمودند ... و لیکن در آن تصویر که "آتم" را به استوار در حالی نشان دادن که به "ناتم" یعنی آن مار کبری بر گرد شمس خیره شده بود ... نمیدانستی که اندر دل آن خورشید "فرانکی به هاتم"،"فرزادی به ماتَم" و "فرزانه ای به شاتم" در حال زیستن و دگر دیستن بودند ... و فرزاد آن بود که در میان آن "فرانک" و "فرزانه" مقام داشتن و به سیزدهم اسپند یکهزار و سیصد و پنجاه و هفت برابر با چهارم مارس 1979 بر روی زمین تولد یافتن ... و خیره شدن "آتم" به خورشید و آن مار کبری را می توانستی در سرهای فراعنه به مشاهده نمودن که توسط آن مار کبری قادر به اتصال به خورشید بودند و در دوران حکومت خویش آیین فراماسونری را بر زمین بجای گذاردند و پس از آن حرف و حدیث و موارد بسیاری نسبت به آنان روایت گردیدن و در قرآن نیز بسیار از ظلم و ستم ایشان سخن به میان آوردن ... و لیکن در طول آن مدت تا به هنگام تولد من اندر دل آن خورشید به همراه "پیری به فرزانه" آنان را خیره گردیدن و لیکن پس از تولد بر زمین ... در آستانه 36 سالگی چراغی اندر دلم به روشن گردیدن و پیرم را ملاقات نمودن و خورشید از برایم چشمک ها زدن ... و لیکن در این میان عده ای بنام "نکیر و منکر" و یکی بنام "نیلوفری" و یکی بنام "انکر ماه" و یکی بنام"آنگره مینو"و بسیاری دیگر را ملاقات نمودن و یکی با نام "آل محمد" را دریافتن و یکی از غیبیان اقدام به کور کردن چشم دلم نمودن و از من تحت عنوان "بوف کور" یاد نمود و عده ای عذابم دادند و لیکن یکی نیز از تن و جانم بسیار "روح" به کِشودن و بسیار "کا" و تن های مینوی از من به گِرو دَن ... و عده ای بسیار تحقیرم نمودن و عده ای با من به نیکی برخورد نمودن و لیکن فهمیدم که بگونه ای با عالم اموات رابطه پیدا نموده ام و لیکن آن ارواح و تن های مینوی و "کای" هایی که از تنم به گرودن و بیرون کشیده شدن مرا به جان آمدن و هوشمند و سخنگو بودن و از برایم چون به عزیزان بودن ... و از برای حفظ ایشان بسیار وسواس داشتم و لذا جماعتی از اموات ناشناس گویی مرا به انتقام فراخواندن و روحان و تن های مینوی مرا به بندگی و گروگان گرفتن و ایشان را مستقیم و غیر مستقیم واردار به انجام کارهای ناپسند می نمودند ... تحت عنوان اینکه "نگاهی بَد" متوجه تو است ... و بسیار بودند کای ها و ارواحی زنده و سخنگو من جانب من که به زور از سوی اموات به زیر زمین کشیده شدن و ندانمی در چه وضعیت به قتل رسیده یا شهید گردیدند ... و لذا مرا گهگاه با تفکر و تحقیق من باب این حوادث و از سویی پند دادن عده ای به نیک اندیشی و خیر خواهی و عدم دشمن تراشی ... مرا چنین حاصل گردیدن که عده ای از جماعت اموات بزور روحانی از من را به اعصار ماقبل کشیدن و ندانمی ایشان را چه رخ دادن ... و لیکن چنین مرا در ذهنم بودن که آن ارواحم گویی همان جماعت شاهان "مصر" هستند که از آنان تحت عنوان "فرعون" یاد می گردد و لذا آنان را برنامه ریزی و چشم اندازهای فراوانی دیدم که برخی به تفکرات فاشیستی شباهت داشتند و بر کتیبه ها اقداماتی فراوان را جهت انتقال به دنیایی دیگر که از آن تحت عنوان آخرت یا بهشت پس از مرگ به یاد گردیدن بود و گویی بسیار تحقیق و آزمون و خطای نمودن و بر کتیبه های ایشان نقش هایی از تن های بی سر به چشم آمدن ... و گویی اینان اقوامی را به بند کشیدن و اقدام به قتل و یا دزدیدن جان افراد نادان و بیگناه نمودن تا که بر طول عمر خویشتن بیفزایند ... و لیکن گویی عده ای حتی پس از مرگ نیز دارای طول عمرهای بلند بوده و با اینکه تن ایشان روی زمین به فنای گردیدن ... اما در صندوقچه آنان عمرهایی به سرقت رفته موجود بود که از طریق کیمیا گری آن را بدست آورده بودند ... و لیکن امروزه عده ای از آنان گرد من تجمع نمودن و با من در ارتباط هستند و مرا چنین احساس است که من جانب اموات زیر زمین مورد آزار و اذیت قرار می گیرند ... و برخی را با موش و عنکبوت و موارد دیگر آلوده و یا مجروح می نمایند ... و آنان چون پریان و حوران بودن که با من "تنها در منزل" به ارتباط داشتن و من آن بودم که همواره به حضور خداوند و نظام الهی ایمان داشتن و لیکن در نهایت مرا چنین متوجه گردیدن که آن ارواح و کاها و تن های مینوی به سرقت رفته از من هر یک به عنوان ایزد و خدایی از روشنا بودن که گویی برخی در قالب شاهان و انبیاء بر زمین زیستن و گویی سلسله فراعنه متعلق به ایشان بود ...
و خورشیدم به پیر است ...
و تیرم را شهیر است ...
و زهرم را به فیر است ...
و ماهم را به میر است ...
و این زمین به جیر است ...
و این زمین به زیر است ...
و این مکان به قیر است ...
و کهکشان مدیر است ...
تاریخ ارسال: چهارشنبه 22 شهریور 1396 ساعت 21:02 | نویسنده: فرزاد | چاپ مطلب
نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد