X
تبلیغات
رایتل

دجال المسیح ... انسآن،حیوآن، شیطآن و خدای سبحآن و ...

ظهور منِ داغان، دجال المسیح، ضد مسیح ... مسیح دروغین و مهدی صاحب الزمان

قربانی نمودن برای خدایان ... تاریخچه و معانی آن

منظومه شمسی ما دارای خورشیدی درخشان در مرکز منظومه و کرات و سیاراتی حول آن بودن که اندر مداراتی مجزا با رعایت فاصله و تناسب خاصی در حال گردش حول خورشید بودن و حیاتی اندر دل آن جاریست ... از سوی دیگر این مجموعه واحد در تلاش و تکاپو جهت گردش حول کهکشان بودن که در بخش های قبل مطالبی نسبت به آن عنوان نمودن و به تجزیه و تحلیل آن پرداخته ام...

از سویی با نگرش به ابعاد زمین و حیاتی که بر سطح آن جاریست ... از سویی کراتی بسان ناحید و مریخ را می توان مشاهده نمودن که مخصوصاً ناحید یا زهره که ابعاد آن بسیار نزدیک به ابعاد زمین بودن و در جهتی عکس مدار وضعی زمین در حال گردش به دور خویش است و در حال حاضر دارای محیطی بسیار متروکه و غیر قابل زیستن بوده که گویی اندر دل فضای آن جهنمی جاریست و خداوند آن را صرفاً بهر عذاب و دوزخ خلق نمودن ... لیکن از سویی اعتقاد دانشمندان امروز بنا به تحقیقاتی مبنی بر این بودن که گویی سیاره ناحید قبلاً سیاره ای آباد و دارای شرایط زیستن بودن که به تدریج از میان رفتن و لیکن گویی پس از آن حیات زمینی ظهور یافتن و تاکنون ادامه دارد ...

از سویی دیگر شخص من با توجه به مشاهدات و تحقیقاتی چنین دریافتن که در عصر حاضر ... با توجه به اینکه زمین دارای حجم و مساحتی بسیار زیاد بودن و خلایق بسیاری بر روی آن زیستن ... و با توجه به اجرامی که زمین را احاطه نموده اند و ناحید نیز یکی از آنهاست ... می توان چنین گفتن که زهره در حال حاضر زیستگاه جاندارانی بودن که اندر دل ابعاد دیگری زیستن و یا دارای کالبد های مینوی بودن و از ایشان می توان تحت عنوان فرشتگان ، شیاطین و خدایان عنوان نمودن و می توان چنین ابراز داشتن که با توجه به مدارات زمین ... همواره آن سمت و سوی زمین که در حال گردش نیز رو به سیاره ناحید می باشد ... می تواند بسان قطب یا تقاطعی از برای تدارک دیدن ایستگاهی از برای ارتباط خدایان و فرشتگان زهره با زمین  بودن و لذا ایشان در میان خود مراتب و مقاماتی داشتن که موجب ظهور جنبش فراماسونری گردیدن و گویند که در راس مقامات ساکن بر زهره شخصیتی بودن که از او تحت عنوان "دجال" یا "شیطان" یاد گردیدن و لیکن عده ای ایشان را بد دانستن و عده ای نیز بر زمین به پرستش ایشان مشغولند ...

همچنین در ایام قدیم شاهد ارتباط برخی زمینیان در قالب انبیاء و ائمه با خدایان زهره بوده ایم و لذا ایشان را آیین ها و مراسم خاصی بودن که یکی از آنان را می توان قربانی نمودن جانداران و حیواناتی خاص دانستن و البته در باورهایی تند روانه میان برخی قبایل ... ایشان گهگاه اقدام به قربانی نمودن انسان نموده و چنین اعتقاد داشتند که شخص قربانی پس از مرگ به خدا پیوسته و خداوند حضور خویشتن را اندر چهره و جمال و خصوصیات فردی قربانی نشان دادن و گویی مجدداً حیات یافتن و زنده می گردد ...

و البته در دوران حکومت فراعنه بر اساس ایمان ایشان به جهان آخرت و زیستن و جاودانی و حیات پس از مرگ ... اقدام به اجرای آیین هایی نمودن که من جمله ایشان می توان به مومیایی تن های برخی بزرگان اشاره نمودن و خواص اهرام که من دقیقاً بدان آگاه به نبودن ... و لیکن در صورت آگاهی کامل به طریقت و آیین ارتباط با زهره و لیکن دعوت از سوی گروهی از پریان که با زهره ارتباط داشتن ... چنین افرادی قادر بودن تا که از برای جاودانگی به اجتماع ایشان اضافه شدن و لیکن چنین روندی از طریق ارتباط میان موجودات دو عالم موجب گردیدن تا دستاوردهایی نسبت به علم پزشکی و آناتومی بدن بدست آمدن که به عنوان مثال یکی از پریان که با من در حال همزیستی بودن ... قادر بود تا از طریق مهارت در عرفان هایی مینوی ... مقداری از پدیده ای بنام نور چشم یا نورالعین مرا از چشمان من دریافت نمودن و جهت نگهداری آن را درون ظرفی ذخیره نمودن ... و لذا در عصر فرعون ... اقدام به تحقیق در این زمینه و رسیدن به دست آوردهایی من جانب عوام چنین به نظر رسیدن که ایشان اهل جادو و جنبل و علوم سیاه بوده اند ... و البته اینگونه علوم را از برای اندیشه بد نمی بایست بکار گرفتن ... از سویی علوم دیگری چون "کیمیاگری" نیز بدان اضافه گردیده و پس از آن عصر حاضر پدید آمدن ...

********************************************

و لذا دنیای ما دنیایی بودن که ما انسان ها در محدوده دیدگان خویش به عنوان اجرام آسمانی پایه می توانیم از ستارگانی مثل خورشید یاد نمودن و لذا خورشید به هنگام سوخت و ساز و تابش اندر دل آسمان ... بسان موجود زنده ای بودن که دارای تنی ساده و کروی بودن و آن جسم ساده و کروی خورشید را در حال نور افشانی می توان بسان چشمی تصور نمودن که جهت ارتباط با محیط پیرامون ... فقط به فقط دارای یک حس بودن ... و آن حس لامسه بودن ... چرا که خورشید و سایر ستارگان را در حال نورافشانی گویی بذرهایی از نور را از جسم و جان خویشتن بسوی محیط یا زمینیان پاشیدن و لیکن آن بسان شخصیتی کور بودن که از برای دیدن محیط اطراف می بایست جای جای آن را لمس نمودن و لیکن قرار گیری در میدان نورافشانی خورشید ... آن هم در محدوده ای که از برای آن محدوده ای حسی تعریف گردیده باشد می تواند چنین تلقی گردیدن که خورشید در حال لمس شما با تابش پرتوهای خویشتن است ...

و لیکن در همین لحظه مرا مطلبی درباره ناحید یا زهره به ذهن رسیدن که گویی به دلیل نزدیکتر بودن به حسگر خورشید نسبت به زمین می بایست فرایندها و ارتباطات خاصی پیرامون اسرار آن موجود باشد ...

و لیکن مرا با توجه به دانستن چنین مطلبی در مورد باقی سیارات منظومه شمسی ابتدا چنین به ذهن رسیدن که سیارات حول منظومه شمسی ... گویی هر کدام بسان اندام هایی از برای قوای ذهنی خورشید بودن که با کمک آنها قادر به تفکیک احساست خویش به حواسی جانبی و تخصصی تر نمودن تا که بتواند دنیای پیرامون خویشتن را به خوبی درک نمودن ... همانگونه که ما آدمان را بخش عمده وجودمان را مغزمان تشکیل دادن ... لذا صرفاً بدون اندام جانبی قادر نبودن تا صرفاً فقط با یک مغز روی زمین زیسته و حیات خویشتن را تکامل بخشیم ...

از سویی دیگر در برخی حالات روی تک تک کرات منظومه بخصوص کراتی که در نواحی دورتر واقع گردیده اند ... مثل مریخ، مشتری، زحل، اورانوس، نپتون و پلوتون تفکر و تحقیق نمودن و لیکن به لحظه ای چنین نتیجه گرفتن که گویی اندر دل این گستره عمیق کیهانی ... منظومه شخصی جهت ارتباط با فضای محیط و شناخت پیرامون و از سویی دفاع و حمایت از موجودات زنده ساکن بر زمین ... با کمک تعدادی از کرات فوق می تواند بسان یک تلسکوپ پیشرفته فضایی عمل نمودن ... و لیکن حدود دو سال قبل از رسیدن به چنین نتیجه و تفکری ... روزی هنگام پیاده روی در خیابان به لحظه ای احساس نمودم که خورشید از برای لحظاتی چند در حال تمرکز روی من بودن و گویی در حال هپنوتیزم من بودن ... و لیکن پس از وقوع این حادثه جمعی از پریان زهره بر سرم فرود آمدن که در راس ایشان شخصیتی بنام "خدای هرو واسو" حضور داشتن که نام فارسی آن "یزدان" بودن و شخصیت دیگری بنام "نیلوفری" که من و ایشان از برای مدتی با هم بودن و لیکن پس از وقوع چنین تفکری نسبت به تلسکوپ در ذهنم ... آن شخصیت همراه از طریق کمک به من جهت اقدام به تنظیم مسیرهای ورود و خروجی انرژی در روزنه ها و چاکراه های ذهنی و گیرنده های عصبی من ... قادر گردید تا مرا از طریق ارتباطی مویین به کرات زحل، اورانوس، نپتون و پلوتون متصل نمودن و لیکن من از طریق ایشان به عنوان اولین شخصیت حاضر و زنده از میان اجتماع آدمان قادر به مشاهده حضور "کهکشان راه شیری" گردیدن و پس از آن نگاهی به مجموعه ای بزرگ  از "کهکشان های پیرامون کهکشان راه شیری" انداختن ... و پس از آن قادر گردیدن تا به فضای انتهایی کیهان رسیدن که بسان پوسته و قشری محیط کیهان را فرا گرفته و لیکن آن پوسته بسان محیطی کاملاً تاریک بودن که گویی پرتوهایی از دل کهکشان ها بدان پوسته رسیدن و حول آن قشر کیهانی را حاله هایی از نور احاطه نمودن که آن را "نور السماء" گویند ...

و من آن بودم که از برای مدتی قبل چنین با خود عهد بستن تا تمامی علم دنیا را به درون جامی ریختن و آن جام را تا انتها به سر کشیدن و لذا پس از مشاهده نماهای فوق از محیط کیهان ...مرا در حالیکه با جمعی از پریان مرتبط بودن که با توجه به نگاه عمیق من به محیط فضا و کیهان و علم به فضا-زمان چنین به نظر رسیدن که این پریان فی الواقع طنین اصوات و سایه و هاله و روح و کلیه انعکاسات متعلق به خود بودن که گویی برخی اندر دل زمان بسیار سفر نمودن تا مرا رسیدن و از سویی دریافتم که دنیای ورای ما آدمان که محیط زندگی ما نیز بودن و مخصوصاً زمین با این عظمت و بزرگی که من بسان موری در میان جماعت همواره سر در لاک خود فرو بردن و حتی در دل شهر خود نیز به قریب بودن ... دنیایی پر رمز و راز و پر معنی بودن که گویی کشف این معانی و اسرار متعلق به هستی و خلقت فی الواقع داستانی را اندر دل خویشتن داشتن که داستان زندگی من بودن و لیکن من با اینکه اندر دل شهر خود نیز به گم بودن ... برخی از فرشتگان و پریان مرا ملاقات نمودن و "صاحب دنیا" خطابم نمودن ... و من به کلی گیجودن که چگونه من می توانم صاحب دنیایی بودن که حتی آسمان زمین آن به اراده من اقدام به باریدن نم نم باران به ننمودن و این مرا عجیب بودن تا که شبی اندر جماعت پریان با چهره ای هم قامت خویشتن مواجه گردیدن که صورتی سفید و چشمانی آبی داشت ... و چهره او بسیار از برایم مدرن و در عین حال یادآور خاطراتی موهوم نمودن که از برایم جلب توجه می نمود و آن عیسی ابن مریم بودن و ندانم او را در کدامین ابعاد ملاقات نمودن ... اما با مشاهده آن چهره مرا روزگاری موهوم بر زمین یادآوری گردیدن که متعلق به دوران و مختصاتی بودن که در ناحیه "آتلانتای آمریکا" باشد و در آن ناحیه هرمی از آن دوران به زیر "اقیانوس اطلس" باشد و من تاریخ ساخت آن هرم را دقیقاً به ندانستن و گویی مربوط به قبل از دوران ظهور دایناسورها بر زمین بودن و لیکن مرا در آن دوران موهوم چنین به نظر رسیدن که گویی در آن ایام سیاره زهره بسان عصر حاضر در حال گردش معکوس محور زمین به نبودن و کاملاً هم جهت و هم راستا با زمین گردیدن و گویی در آن ایام زمین بسان بهشتی بودن که همواره مرا وسوسه نمودن تا که بتوانم در مسیر زمان بسوی قبل بازگشتن و با آن محیط ارتباط مستقیم برقرار نمایم ... و پیرو آن بروزی در حال تفکر بیشتر با توجه به گزارشات دانشمندان مبنی بر اینکه زهره گویی بروزگاری مثل زمین دارای محیط زیست  و حیات بودن، مرا چنین نتیجه حاصل گردیدن که گویی چنین ادعایی از سوی دانشمندان حقیقت داشتن و لذا از سویی دیگر مرا چنین نتیجه حاصل گردیدن که ظهور جانداری چون دایناسورها بر زمین و سایز بسیار بزرگ ایشان یحتمل به دلیل نزدیک شدن کراتی مثل مشتری و زحل به زمین بودن ...

از سویی دیگر مرا چندی قبل مسیر آینده بشریت چنین به نظر رسیدن که گویی می بایست ما را به عصر بشقاب پرنده ها رسیدن و لیکن ایشان می بایست فضا-زمان را در لحظاتی کوتاه و از طریق میان بر هایی بسرعت طی نمودن ... همچنین از سویی دیگر مرا به نظر رسیدن که می بایست بر زمین وسیله ای مشابه "کیوسک" نیز جهت سفر به اقصی نقاط زمین ظهور نمودن ... و لیکن آن کیوسک دقیقاً بگونه ای بودن که می بایستی جسم ما از طریق تابش پرتوهایی نورانی بسان فلاش اندر دل کیوسک به یکباره فنا گردیده و محو شود و پس از آن در محدوده ای دورتر اندر دل کیوسکی دیگر بر زمین ظهور نمودن ...

آری من در این افکار غرق گردیدن و ناگهان مرا چنین به ذهن رسیدن که گویی وقوع منظومه شمسی بسان تصویری اندر دل کهکشان از برای بار دوم تحقق یافتن و اول بار مربوط به حیات زهره بودن و گویی داستان زندگی من بر زمین بگونه ای بودن که گویی می بایست بسان فرعون خود را مومیایی نمودن تا که بتوانم خود را به آینده رسانیدن و آن کیوسک را می توان متعلقاتی ماهواره ای نصب نمودن تا نسبت به اسکن برخی کرات منظومه عمل نمودن و گویی کرات منظومه بسان گلوله هایی کاموایی بودن که در صورت ساختن ابزارهای مورد نیاز و لازم می توان آن دوران متعلق به گذشته را از طریق مانیتورهایی پیشرفته رصد نمودن ... و موفق خواهیم گردیدن تا که محیط زیست زهره را در دل آن مانیتورها به مستقیم تماشا نمودن و از سویی قادر خواهیم گردیدن تا که تجهیزات مانیتورینگ خود را به کیوسک متصل نمودن و بتوانیم به درون کیسوک رفتن و به یکباره با فلاشی نورانی اندر دل کیوسک به ناپدید گردیده و از فضای درون مانیتور سر در آوردن ... و لیکن با توجه به اینکه ایشان را عصر و دوران گذشته بودن ... ممکن است اندر فضای ایشان با کیوسکی مواجه نگردیدن و لیکن از سویی گویی زهره نیز به ایامی بسیار فوق پیشرفته بود و آنجا نیزچنین تجهیزاتی یافت می گردید ... و گهگاه نیزمرا چنین به نظر رسیدن که گویی من نیز از طریق کیوسک و دریچه ای که اندر دل یک کشتی بزرگ فضایی به کهکشان پیمایی نظامی بودن ... خود را به برقی فنا نمودن تا که بتوانم به ایام گذشته و امروز خود اندر دل این منظومه سفر نمودن و لیکن امروز نیز کیوسکی مشاهده نگردیدن و لیکن مرا ناچار گردیدن تا خود را فنا نمودن تا که بتوانم اینجا و بر این زمین به کودکی زاده گردیدن و از نو زیستن ... و گویی من در آن ایام پیشرفته اندر دل ناوگانی کهکشان پیما یک نیروی نظامی بودن که یحتمل بابت رساندن خبری به این منطقه می بایست خود را فنا نمودن و فی الواقع در آن روزگاران ... تصمیم به قربانی نمودن خویشتن گرفتن و خود را بسوی این جزیره پرتاب نمودن و هنوز از شرایط خود کاملاً مطلع به نبودن ... تا به روز موعود بتوانم از اخبار اطلاع حاصل نمودن ... و گویی طریق و آیین من به گونه ای با ساکنین زهره به ایامی یکسان بودن ... آری آن زهره را روزگاری به مدرن بودن ...و من آن را روحی به سرگردانم ...


تاریخ ارسال: دوشنبه 13 شهریور 1396 ساعت 19:20 | نویسنده: فرزاد | چاپ مطلب
نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد