X
تبلیغات
رایتل

دجال المسیح ... انسآن،حیوآن، شیطآن و خدای سبحآن و ...

ظهور منِ داغان، دجال المسیح، ضد مسیح ... مسیح دروغین و مهدی صاحب الزمان

اسلام و خدای آن با نام "الله"

اسلام نام مذهب و آیینی بودن که به عنوان آخرین طریق و مذهب در نزد خلایق زمین به کشف و تعریف گردیدن و لذا درباره دین و مذهب و آیین بطور کاملاً استاندارد و منطقی می توان چنین عنوان نمودن که جهت ارائه نمودن یک دین و آیین ... ابتدا می بایست از برای آن محدوده ای منطقی تعریف و محاسبه نمودن و سپس به کشف خدا، فرشته یا ایزدی در این محدوده به پرداختن ... لیکن با توجه به اینکه ما آدمیان به همراه سایر جانداران روی سیاره ای با نام زمین زیستن نمودن که بنا به اظهارات متفاوت حداقل ده، بیست و یا در حدود شصت هزار سال از آغاز نخستین تمدن تشکیل شده توسط نسل بشر می گذرد ... لیکن من جانب چنین بازه هایی از زمان با نگرش به شرایط فرهنگی و نحوه زیستن نوع بشر اندر دل تمدن های باستانی و با مراجعه نزد شخصیت هایی دارای سطح دانش و فرهنگی بالاتر از همنوعان که معمولاً چنین جماعتی در محدوده دربار شاهان و سلاطین زیستن نمودن ... لذا این دانشمندان از طریق کنجکاوی و تفکر همواره درصدد شناسایی بیشتر محیط زندگی خود بر زمین و از طرفی نظارت بر احوال آسمان و اقدام به انجام محاسباتی پیرامون ماه و خورشید و ستارگان، ابتدا از برای سنجش ایام و سپس با طرح این سوال که ما کیستیم و در چه محیطی در حال زیستن بودن و محیط زیست ما چگونه تشکیل گردیدن و ظهور نمودن و لیکن آن ماه و خورشید را نیز سوالاتی پیرامون احوال آن بودن، و لذا یکی از پر رونق ترین سوالاتی که معمولاً ذهن هر متفکر و دانشمندی را اندر دل عصر ها و قرون مختلف اشغال نمودن و هر چه به سوی اعصار مدرن تر پیشرفته و حرکت نمودن ... معمولاً این سوال را در ایام رو به سنین خردسالی من جانب خویشتن یا والدین خود پرسیدن و اینچنین باشد که ما طریقه وجود و حضور خویشتن را به جویا گردیدن و به عنوان مثال با دانستن ماهیت شخصیتی بنام "پدر" بروزی از پدر خود راجع به پدر ایشان پرسیدن و لذا پس از دریافت جواب چنین پرسشی پس از آن شکل گرفتن که پدر پدربزرگ که بود؟ و سوالاتی پی در پی که ما را بسوی تشکیل شجره نامه و اقدام به جستجو و تحقیق از برای یافتن شخصیتی بنام "اولی" و یا "جد بزرگ" را آغاز نمودن ... و لیکن در روزهای آغازین تمدن و حتی قبل از پیدایش تمدن ... خلایق ساکن بر زمین با توجه به گستره مطالعه و فرهنگ و باورهای خویشتن درباره محیط زندگی و احوال ماه و خورشید و ستارگان و از سویی نیاز روحانی جانداری بسان آدمی جهت توسل به ماوراء و عالم غیب جهت دریافت کمک و یاری و کسب روحیه و انرژی معنوی ... گهگاه اندر وقوع شرایطی سخت و دشوار ... و لیکن از سویی دگر با توجه به میل بشر به بقاء و جاودانگی و لیکن عدم باور نمودن شرایط بوقوع پیوستن مرگ و عدم توانایی و درک لحظاتی از برای نیستی و نبودن و پی بردن به شرایط دشوار و سخت آن موجب گردید تا معمولاً هر دار و دسته یا قبیله ای از آدمان اندر دل فرهنگ خویش اقدام به شناخت، کشف و تعریف خدایان، فرشتگان و ارواح و ایزدانی نمودن که همواره ایشان را احترام گذارده و به پرستش ایشان پرداختن و لیکن در طول بازه ای زمانی در محدوده زمانی بیش از ده، بیست الی سی هزار سال و بیشتر ... نسل بشرجهت ارتباط با جهان غیب و آشنایی و شناخت خدایان و کاربردهای ایشان رفته رفته حرفه ای تر گردیدن و همواره به دستاوردهایی محکم تر رسیدن تا که قادر به برآورده نمودن حاجات و نیاز خویشتن گردیده و از سویی با توجه به اهمیت دستاوردهای خداشناسی و از سویی دخالت فرهنگ، سیاست و حکومت و شرایط اقتصادی حاکم بر جوامع نیز اندر چنین برهه ای نسل بشر را ایام و روزگاری فرا گرفتن که می توان گفت همواره و در تمامی مناطق  جغرافیایی زمین من جمله کشورها و شهرهای مختلف ... همگی دارای مذهب، پیامبر و خدایان معتبر تری گردیدن که گهگاه و بسیار می توان مشاهده نمودن که بر فرض مثال در شهر "آتن" پایتخت یونان خدایی با نام "زئوس" همواره مورد احترام، تقدیس و پرستش واقع گردیدن و لذا هزاران کیلومتر دورتر و اندر شهر "شیراز یا پرسپولیس" نیز خدایی با نام "اهورا مزدای" را پرستیدن و ممکن بودن که فی الواقع ایشان با توجه به نامگذاری متفاوت ... فی الواقع هر دو منطقه اقدام به پرستش یک خدای نمودن و آن خدای بسان "وجه اشتراکی" میان آن دو سرزمین بودن و لذا با گردش اندر احوال کره زمین ... کم کم از برای خدایان "نقاط اشتراکی" میان سرزمین های مختلف به ظهور نمودن و لیکن جماعت آدمان کم کم به اعتبار برخی از خدایان پی بردن و از تعدد ایشان به کاستن تا اینکه تعداد این خدایان به نام های محدودی رسیدن و بگونه ای نسل های حاضر و ساکن بر زمین را درگیر وقوع پدیده ای بنام "یکتا پرستی" نمودن و لذا از برای آن "یکتا پرستی" می توان چندین توضیح و استدلال منطقی را بیان نمودن و لذا توضیح و بیان پدیده یکتا پرستی به چندین حالت بودن ...

- در ابتدایی ترین حالت می توان به چنین توضیحی رسیدن که بنا بر باور و طرز فکری بدیعی معمولاً می توان آن خالق زمین و آسمان و پیرو آن جهان هستی را فقط و فقط یک شخصیت دانستن که آن را می توان به عنوان جنبه ای از یکتاپرستی به دانستن ...

- لذا دومین باور و برداشت از پدیده یکتا پرستی را اینچنین بودن که با توجه به شناخت چندین خدای و همچنین ارتباط معنوی با ایشان ... معمولاً جهت پیشگیری از بروز نارسائی هایی جانبی و از برای پیشبرد و بهبود ارتباطات معنوی ... معمولاً آدمان را چنین پیشنهاد گردیدن که از میان آن خدایان متعدد اقدام به انتخاب یکی از ایشان نموده و با او همواره عهد و پیمان به وفاداری بستن تا که آن خدای یکتا همواره با شما مستقیماً در ارتباط بوده و لیکن از برای ارتباط با سایر خدایان نیز خواهید توانست از طریق واسطه قرار دادن آن خدای یکتا که با آن عهد بسته اید ... آن خدای همواره قادر خواهد بودن تا از برای شما نقشی به واحد را ایفا نمودن و از بروز تفرقه در این میان به جلوگیری نمودن ...

- یکی از معانی یکتاپرستی بسیار عمیق بودن و لذا در باور من چنین است که این قضیه تاکنون به ذهن هیچ متفکر و اندیشمندی به نارسیده است ... و آن چنین باشد که بنا بر روایاتی گویند که خداوند خالق این عالم مادی و حیات جسمانی ... خلایق و جانداران ساکن بر روی زمین را در انواع متفاوت و بصورت جفت آفریدن و آن جفتی به نر و ماده بودن و ایشان را مجاز بودن تا اندر این عالم با یکدیگر روابطی عاشقانه داشته و در قالب خانواده هایی با سنگ بنایی به جفت همراهی خویش را آغاز نمودن و لذا پس از همبستری و رابطه با یکدیگر قادر گردند تا نسبت به خلق و زایش فرزندانی به شکل و شمایل و با اطلاعات ژنتیک خویشتن اقدام نمایند ...

لذا بنا بر باورهای آماری و خاص من مبنی بر امکان حضور عالم دیگری به احتمال قریب به صد در صد ... می بایست عالمی نیز به وجود داشتن که اندر دل آن از هر موجود یا جانداری با خلقت خاص ... فقط به فقط یکی به خلق گردیده و یا اینکه ایشان به تعداد و لیکن همسان بوده باشند و من جمله چنین عوالمی می توان ... به سطوحی از حضور بهشتی اشاره نمودن که اندر دل آن به موجوداتی بسان فرشتگان، شیاطین، جن و پری و حور و قلمان و ... می توان اشاره نمودن که ایشان را خداوند به "فرد" خلق نمودن و لیکن آنان یا اینکه دارای قدرت و قوای جنسی به نبودن و تکثیر ایشان به غیر مجاز بوده و یا اینکه دارای اندام های جنسی پیشرفته از برای "خودباروری" بودن و لیکن با توجه به روایاتی اندر دل کتبی مقدس می توان به حضور و ظهور اقوامی بر زمین اشاره نمودن که درباره ایشان چنین ذکر گردیدن که در میان ایشان عمل "لواط" به رواج داشتن و لذا یکی از این اقوام را نام قوم "لوط" بودن و گویی پس از مدتی ایشان با خشم و غضب خداوند به مواجه گردیدن و نسل ایشان یحتمل بواسطه "طوفان نوح" یا عوامل طبیعی دیگر به از میان رفتن و لذا گویی آن نسل فی الواقع در ایامی به دور بر زمین زیستن و لیکن هرمی از ایشان امروزه در ناحیه آتلانتا و اندر دل اعماق اقیانوس اطلس نمایان بوده و قابل کشف و مشاهده است ... و لذا بروز و ظهور چنین نسل هایی در میان جماعت آدمان دست پروده اقداماتی چون کیمیاگری و اجرای هرگونه آزمایشاتی از برای ظهور نسل هایی از آدمان بودن که گویی این نوع از کیمیاگری و احیاء نسل بشر به عنوان اقدامی از برای تبدیل و تکامل نسل هایی از حشرات یا عنکبوتیان در قالب نسل های آدمان بودن و لیکن ایشان را خدایی آزمایشگر بودن که نام او را به ندانستن و لیکن گویی در دنیای امروز می توان ایزدی بنام "انگره مینو" مسلح به ابزاری اینچنین از برای کیمیاگری و ایجاد نسل دانستن ...

لذا از سویی دگر می توان جاندارانی واقع شده اندر قالب چنین تن هایی به یکتا را بسان دنیای آلیس در سرزمین عجایب به تصور نمودن  و لذا در میان نسل بشر طریقتی دیگر نیز از برای ارتباط آدمیان با موجوداتی بسان اجنه را جهت رهایی از بند تن های مادی و پیوستن به عالم مینوی را می توان بسان ارتباطاتی اینچنین دانستن که موجب ظهور تن هایی فرامادی اندر جسم آدمی گردیدن تا که بتواند همانند نسل هایی از پروانه ها به جماعتی از فرشتگان یا اجنه به تبدیل گردیدن ...

و با توسعه نظام پیشرفت بشری و شناخت محیط و فضای پیرامون ... رفته رفته پدیده عرفان در میان قشر اندیشمند شکل تازه ای به خود گرفته و لیکن موجب بروز و ظهور پدیده ای بنام "مذهب و کتاب" گردیدن  ... و لذا با توجه به آثار و مستندات تاریخی می توان چنین دریافتن که پس از ظهور تمدن در مسیر زندگی بشر ... و با تشکیل حکومت فراعنه مصر ... می توان چنین دریافت که نسل فراعنه از طریق ارتباط با عالم غیب و کسب تجربه کم کم قادر به پایه گذاری نظام تفکر و منطقی گردیدن که در عصر حاضر بسیاری از دانشمندان با مراجعه به آثار بر جای مانده از جانب ایشان ... عموماً آنان را دارای تمدن و فرهنگی پیشرفته دانستن که گویی دارای علم و دانش فوق العاده و نظام مهندسی پیشرفته ای بودن و لیکن بسیاری از اسرار و رازهای ایشان همچنان سر به مُهر مانده و لیکن از سویی دگر فراعنه را اعتقاداتی مبنی بر عملکرد خورشید بسان دیسکی پیشرفته بودن که همچون موتوری پردازنده قادر به اجرای محاسبات کیهانی پیشرفته بودن و لذا گویی ایشان همواره از خورشید به عنوان جلوه گاه ایزدی یاد نمودن و از طرفی با توجه به چنین شیوه تفکری ... ایشان موفق گردیدند تا نسبت به شناخت و دسته بندی گروهی از فرشتگان و ایزدان اقدام نمودن که گویی هر کدام از ایشان را وظیفه و تخصصی خاص اندر دل نظام هستی زمین و منظومه شمسی بودن و لذا آنان را کتیبه ها و دستنوشته های بسیاری بودن که به توسط متون "هروگلیف" به نگارش در آمدن و لذا متاسفانه من قادر به ترجمه و تفسیر این متن های باستانی به نبودن و لذا از سویی مرا چنین بودن که به شیوه ای مرموز با برخی از حوادث رخ داده پیرامون ایشان به مرتبط بودن ... و لذا گهگاه در پست های این وبلاگ راجع به برخی از این موارد به توضیح و شرح آن اقدام نمودن ...

و لذا گویی آن نسل های فراعنه را می توان دارای آیین ها و اعتقاداتی به دانستن که بنوعی با یکی از خدایان زمین بنام "یهوه" نیز در ارتباط بوده و لیکن مرا اندر دل این عصر با بررسی برخی از رفتارها و حالات نسل فراعنه و اثرات باقیمانده ناشی از آن تا به امروز چنین نتیجه حاصل گردیدن که ایشان دارای نظام تفکر و اندیشه بودن که از آن تحت عنوان "یَُهد" به نام برده خواهد گردیدن ...

و لیکن در اواخر و پس از پایان نظام حکومت فراعنه مصر ... نسلی از شخصیت های مذهبی تحت عنوان انبیاء الهی بر زمین ظهور نمودن که من جمله ایشان می توان به "ابراهیم (ع)" ، "موسی" و "عیسی ابن مریم (ع)" اشاره نمودن و ایشان در میان قشری از جماعت زمین دارای اعتبار و آیین و مذهب و "کتاب" گردیدن و آیین ایشان توسط عده ای از مبلغان مذهبی در بین نسل های بشریت رواج یافتن ... و لذا اندر کتب این انبیاء به خدایانی چون "یهوه" و قدیسانی چون "مسیح" اشاره گردیده است ...

و لازم به توضیح است که انبیاء الهی با در دست داشتن طریقت و نگرشی جدید به دنیای پیرامون نسبت به توضیع آن از برای عموم و شناساندن خدای آن آیین از برای عموم خلایق اقدام نمودن و روز بروز بر تعداد پیروان این ادیان و آیین ها افزوده گردیدن و لذا گویی با توجه به سطح تفکر و جهان بینی نسل های بشر اندر قرون و اعصار مختلف، خدایانی نیز بر پایه دانش، حکمت و منطق ایشان بر حسب ظهور به کشف گردیده و لذا این مسیر می بایست رو بسوی کمال به طی گردیدن ...

و لذا در حدود یکهزار و چهارصد سال قبل اندر صحرای حجاز و شهر مکه پیامبری جدید به ظهور نمودن و ایشان را طریقت و آیینی بودن که از آن تحت عنوان "اسلام" یاد گردیدن و کتابی را به نسل بشر و پیروان خویشتن ارائه نمودن که نام آن "قرآن" می باشد ... و لیکن گویی زمین و منظومه شمسی بسان زیستگاهی عجیب و گهگاه نا امن از برای زندگی نسل بشر بودن که اندر دل خویشتن حاوی راز و رمزهایی بودن که بسیاری از آن در دل برهه هایی از تاریخ به مدفون گردیدن و از برای هیچ تن از آدمان قابل کشف و شناسایی به نبودن ... و از سویی نیز گروهی از خلایق اندر دل ابعادی به نهان در بستر زیستگاه زمین زیستن که برخی از ایشان در برهه هایی قادر به کمک رسانی به انبیاء و اولیاء الهی جهت پاسخ به برخی از سوالات ایشان بودن و اسراری از غیب را برای این دسته از خلایق زمین به کشف نمودن ... از جانب دگر با توجه به اینکه خاندان پیامبر اسلام در شهر مکه به عنوان کلید دار کعبه بوده و لذا گویی با جوانبی به ظاهر مخفی و تخصصی از آیین و طریقت های متفاوت آشنایی داشتن که از برای خلایق عادی که صرفاً از پیروان چنین آیین ها و مذاهبی بودن قابل شناسایی و تشخیص به نبودن و لذا فی الواقع ایشان را نیاز به دانستن ریز مسائل جانبی پنهان اندر دل این ادیان به نبودن ... و لیکن از سویی نظام ادیان و آیین های مذهبی را چنین بودن که پیروان هر یک از آنان تحت نظارت و در پناه فرشتگان و موکلانی بودن که سرپرستی و قیومیت جماعتی خاص را که به عنوان مثال از پیروان آیین مسیحیت بودن را بر عهده داشتن و لذا این دسته از پیروان خویش را از بدو تولد تا به لحظه وفات و پیرو آن تا به عوالم پس مرگ و نواحی جانبی آن همواره به تحت نظر داشته و محافظت نمودن ...

و لیکن از سویی مرا چنین در باور بودن که دین "اسلام" متعلق به دنیای حال حاضر که ما آدمان در حال زیستن اندر دل آن بودن به نبوده و لیکن بنا به تعریفی "اسلام" نه از برای جهان و زیستگاه مادی خلایقی چون آدمان ... بلکه آن به عنوان "آیین نامه" و "قوانینی" بودن که می بایست در میان عده ای از فرشتگان الهی و ایزدان به رواج داشتن و لیکن این جماعت از خلایق حاضر در عوالم غیب و ابعاد پنهان ... مخصوصاً در گستره زیستگاه زمین می بایستی جمیعاً معتقد به قوانین آن بودن و خود را از برای اجرای آن قوانین به ملزم دانستن ... و لذا چنین جماعتی را می توان دسته ای از فرشتگان الهی دانستن که ایشان دارای مقاماتی به مسئول بودن که می بایست به ایشان احترام گذاردن و لیکن برخی از آنان نسبت به جامعه انسانی دارای مسئولیت های سنگینی بودن که از برای آن جای هیچگونه اختلال، کم کاری و تامل به نبودن چه بسا ممکن است در برخی مواقع دارای اثرات جانبی بسیار مخرب و جبران ناپذیر بودن و لذا بنابر چنین مواردی است که از برای اسلام "احکام و قوانینی" به تدوین گردیدن که به عنوان مثال آن بخش "قانون مجازات های اسلامی" که در احکام اسلامی به توضیح آن پرداختن و به عنوان مثال جزای اعمالی همچون دزدی را قطع دست عنوان نمودن ... از برای اجرا در عالم مادی جهت مجازات آدمان به نابودن و چنین قوانین سختگیرانه ای ا از برای نظم بخشیدن و پاک سازی ارتباطات میان جماعت فرشتگان و مقامات غیب و بیانگر اهمیت آن و ایجاد شرایطی از برای پیاده سازی نظم و امنیت در بین ایشان بودن تا که جان های ایشان را عموماً گهگاه بسیار شکننده و آسیب پذیر و ضعیف بودن را هیچگونه شک عصبی، ترس یا تهدیدی به متوجه نبودن و لذا با توجه به فرهنگ های قدیمی رایج که افرادی با داشتن چنین فرهنگ هایی دارای روحیاتی ناپسند و انتقام جویانه بودن و چنین تفکری من جانب قدیم اندر دل جماعت برخی از این فرشتگان نیز رسوخ نمودن ... چرا که بسیاری از ایشان آموخته های خویشتن را من جانب آدمان فرا گرفتن و لیکن گهگاه از جانب ایشان صفاتی ناپسند آموخته و به اجرای آن در میان خویشتن پرداختن و این موجب بروز و ظهور روحیاتی کینه ای، ستیزه جویانه و انتقام جوی در اجتماع آنان گردیدن و لذا با نگرش این موارد از طریق ابعاد دیگر ما را چنین نتیجه حاصل گردیدن که بروز چنین اقداماتی ستیزه جویانه در اجتماع مقامات به غیب می تواند اندر دل این بعد مادی ... در محیط زیست آدمان نیز موجب بروز و ظهور ناهنجاری و مشکلاتی به خواهدی گردیدن و لیکن پیرامون این قضایا می بایست بسیار مراقب بوده و انعطاف بخرج دادن ... از سویی با توجه به اینکه اکثریت این جوامع پنهان می بایست در فضای سیاره زهره زیستن یا اقامت نمودن ... لذا با توجه به گردش سیاره زهره در جهتی ناموافق و معکوس جهت گردش وضعی زمین ... متاسفانه چنین مشاهده گردیدن که این دسته از جانداران ناچاراً از جانب زهره بسوی زمین رانده شدن و لذا توده اجتماع قابل توجهی از ایشان ناچاراً به فضاهای اندر دل محیط تاریک زیر زمین پناه بردن و با چالش ها و ناکامی هایی اندر این محدوده به دست پنجه نم نمودن و لذا می بایست امکانات و شرایطی را به فراهم نمودن تا که بتوانیم سیاره زهره را وادار نمودن تا جهت گردش خویشتن را حول محور خود به تغییر دادن و به گردشی موافق با جهت گردش وضعی زمین پرداختن ... و لذا گویی در چنین حالتی می توان شاهد بروز آب و هوایی بهتر و شرایطی دلنشین از برای زیستگاه زمین به شاهد گردیدن ...

و لذا قبل از ظهور پیامبر اسلام در مکه ... ایرانیان را علم تا بدین حد رسیدن که اندر دل عالم هستی و فضای پیرامون ما ... همواره دو ایزد را اندر دل ابعادی مینوی می توان به یافت نمودن ... یکی از ایشان را نام "انگره مینو" و دیگری را نام "سپنتا مینو" باشد ... و فی الواقع این دو ایزد را حد فاصلی بسیار کم در حد پلی مویین بوده که از "انگره مینو" می توان به عنوان ایزدی نگهبان جهت ایجاد رابطه ای کمرنگ با جهان زیرین یاد نمودن و لذا "سپنتا مینو" آن بودن که بر خلاف "انگره مینو" از برای آغاز ارتباط با دنیای فوقانی می توان از آن یاد نمودن و اینان همواره و معمولاً در قالب شصیت هایی به کالبد آدمی نیز بر زمین زاده می گردند و لیکن تحت شرایطی به دلیل ارتباط تنگاتنگ این دو ایزد گهگاه ممکن است تا هر دوی این ایزدان اندر دل یک جسم بر زمین زاده گردیدن و اقدام به آغاز طریقی از برای زندگانی نمودن ...

و همچنین از سوی دیگر بنا بر باور ایرانیان اندر دل آیین زرتشتی ... دو خدای متضاد نیز در عالم هستی به حضور داشتن که یکی از ایشان را "اهورا مزدا" و دیگری را "اهریمن" نام نهاده اند و معمولاً از اهورا مزدا تحت عنوان خالق جهان هستی به یاد نمودن و او را داری سرشتی خوش نهاد دانستن که همواره با داشتن نیرویی برتر و جاذبه ای بیشتر نسبت به همواره خلایق را بسوی تعالی و کمال رهنمون خواهدی به گردیدن و همچنین از سویی آن "اهریمن" را دارای قدرتی بسیار مخرب و بد نهاد دانستن که با قدرت و جاذبه ای بسیار بیشتر از "انگره مینو" قادر بودن تا خلایق را بسوی عوالمی تحتانی کشانیدن و از برای ایشان اقدام به گشایش جهنمی سوزان نمودن ... و لیکن بنا بر توضیحات برخی منابع پارسی و کتب آیینی ... معمولاً "اهریمن" و "انگره مینو" را یکی دانستن و لیکن نویسنده با علم به رابطه ای میان این دو شخصیت ... معمولاً ایشان را از یکدیگر به جدای دانستن و لذا به هنگام مواجه گردیدن با چنین ایزدان و خدایانی می بایست تا حد ممکن احتیاط نمودن تا از ورطه سقوط بسوی عوالم زیرین جلوگیری شود ...

و لیکن خدای مسلمانان را نام "الله" بودن که گویی از طریق مطالعه و تحقیق پیرامون نظام خلقت در ابعادی گسترده تر می توان به آن رسیدن و نویسنده آن بودن که نام "الله" را بسان "الهه" یا "ایزد" دانستن ... و در کتاب "قرآن" از برای "الله" تحت عنوان دو صفت یاد می گردد ... که یکی از ایشان "الله الرحمن الرحیم" و دیگری "الله رب العالمین" بودن و از برای حضور این دو "الهه" یا "ایزد"  می توان تعاریف و معانی در نظر گرفتن که در ادامه به تشریح آن خواهم به پرداختن ...

معنای واژه "الله الرحمان الرحیم" به معنای "ایزد مهربان و دلسوز" است و گویی منظور از نام و لغب چنین ایزدی اشاره به شخصیتی بنام "آدم" بودن که او را تاکنون اندر میان خلایق اجتماعات مختلف تعریف ها و تفسیر های مختلفی بودن و لذا آن "آدم" گویی تاکنون از برای بسیاری از سطوح اجتماع شناخته شده به نبودن و درصدد کشف و توضیح آنم ...

<<<اَللهِ رَبِ العالَمین >>>

همچنین واژه "الله رب العالمین" در فرهنگ لغت به معنای "پروردگار جهانیان" بوده و لیکن  می توان آن را به شیوه های مختلفی بیان نمودن ...

بنا بر باورهای شخصی من و مطابق آنچه تاکنون من جانب بزرگان دین روایت به گردیدن ... گویی در جوار این عالم مادی که ما اندر دل آن در حال زیستن بودن و با کمک چشمان و سایر اندام های حسی قادر به مشاهده و درک آن بودن ... عوالم دیگری نیز در ابعادی روحانی و جسمانی پیرامون ما یافت گردیدن که لذا اندیشمندان علوم اسلامی از آن تحت عنوان های لاهوت، ناسوت، ملکوت و جبروت یاد گردیدن که در بسیاری از متون نسبت به شرح و توضیح آن پرداختن و لذا اینگونه طبقه بندی آن باشد که توسط جمعیت کثیری از دانشمندان بررسی و تعریف گردیدن ...

و لذا مرا من باب طبقه بندی عوالم تاکنون چندین باور و روش شخصی بودن که در ادامه به بیان آن خواهم پرداخت ...

- مرا در ابتدایی ترین طریق تفکر چنین باور بودن که در دامن هستی همواره دو عالم موجود بودن که از ایشان تحت عنوان "عالمین" یاد گردیدن که یکی از آنان همین عالم جسم و مادی به آشکار و دیگری عالمی روحانی و معنوی بودن که از دید عموم به مخفی بودن و لذا چنین عالمی را محل تردد موجوداتی بسان ارواح، دیوان، شیاطین، ایزدان، الهگان، خدایان، جنان، پریان، حوران، قلمانان و ... به دانستن و در باورهای ابتدایی خویشتن منظور از صفت "رب العالمین" را خطاب به شخصیت و تنی از آدمان دانستن که قادر به درک و ارتباط با عالم غیب و معنوی بوده و لیکن در نگاه جامعه امروز از چنین افرادی تحت عنوان "مدیوم" نیز می توان یا نمودن که تن  کالبد ایشان همواره قادر بودن تا به عنوان واسطه ای میان دو عالم رفتار نمودن ...

- و لیکن پس از مدتی کنجکاوی و تحقیق نسبت به دنیای پیرامون و نظام هستی ... در طول مسیر خویشتن با عده ای از خلایق غیب آشنا گردیدن که ایشان فرشته هایی با نام های "عزازل" ، "بعل" ،"ابلیس" دیگری را نام "عزرائیل" بودن و البته اندر دل این وادی مرا با نام های بسیاری از فرشتگان و خدایان مواجه گردیدن که هر کدام از ایشان دارای نامی ویژه و خاص خویشتن بودن که گویی تعداد ایشان بسیار باشد و تعدادی از اینان مرا از برای درک هرچه بهتر دنیای پیرامون یاری رساندن و از سویی دیگر من نیز با در نظر گرفتن تمامی احتمالات ممکن از برای طریقت آفرینش خلقتی با ابعاد دنیایی که ما اندر دل آن زیستن ... و از سویی دیگر با علم به فرضیه دانشمندان مبنی بر وجود عوالمی موازی ... مرا چنین اندیشه حاصل گشتن که گویی علاوه بر فضای هستی و کیهان پیرامون ... ممکن است به موازات آن عوالم هستی و کیهان های مختلف و حتی بسیار زیادی با میل بسوی بی نهایت وجود داشته باشند و لیکن تمام اینان را به علاوه فضای هستی کنونی همچون حباب های صابونی بسیار و متعدد با سایز های بزرگ و کوچک دانستن که جملگی اندر بستر نسیمی در حال پرواز، تکاپو و حرکت بودن و از سویی جهت خلق عوالم هستی بهانه هایی از برای آغاز در فرض نمودن که یا می توانسته به اذن و اراده خالق یا شخصیتی به عنوان صاحب و مالک آن دنیا به خلق گردیدن ... و یا اینکه خلقت آن برحسب حوادثی به خود به خود صورت پذیرفته و می توان چنین گفتن که عالم هستی می توانست وجود داشته باشد ... پس وجود یافته و موجودیت خویشتن را اعلام نمود ... و لیکن از سویی سال ها قبل مرا آرزویی بزرگ و دوست داشتنی بوده و آن چنین بودن تا که بتوانم به حقیقت آفرینش این عالم هستی حاوی منظومه شمسی پی بردن و در صورت امکان شخصیت خداوند و  یا در صورت احتمال وقوع این عالم هستی اندر دل فضایی مجازی و نرم افزاری صاحب و مالک حقیقی دنیایم را که خلقی باشم معمولی اندر دل آن به یافتن و از ایشان تقاضا نمودن تا که نسبت به خلق عالمی اختصاصی که بتواند متعلق به من باشد اقدام نمودن ... چرا که دنیای حال حاضر را بدلیل از دست دادن خاصیت عاطفی، الهی و معنوی ... مخصوصاً در عصر حاضر که با دنیایی سخت و سنگین دست و پنجه نرم نمودن و بسیاری از جماعت ما آدمان گویی که ناخواسته قدم به دنیای کنونی گذاردن ... و بدون اینکه بتوانیم از بدو کودکی آنگونه که تمایل داریم زیستن نموده و از سویی با توجه به روال توسعه تمدن بشری و نظام مدرنیته و پدید آمدن زرق و برق های مصنوعات ساخته دست بشر که قادر بودن تا تصاویری از ساختمان های تجاری و مسکونی لوکس، خودروهایی فوق مدرن که بسیاری از افراد را حتی قادر نبودن تا که یک دوچرخه از برای خویشتن فراهم نمودن ... مالکیت جت های اختصاصی و رفت و آمد با آن در حالیکه بسیاری از شهروندان را آرزوی فقط یک بار تجربه سفر هوایی در دل ماندن ... طریقت هایی از برای زیستن در کمال رفاه، اندر قامت و جامه هایی پر زرق و برق و زیبا با چهره ها و تن هایی تراشیده شده چون بُت های الهگان و فراهم نمودن ظواهری اشرافی از برای زیستن ... و اقدام به مسابقه و کورس گذاشتن برخی از اشراف زادگان جهت فراهم نمودن تشریفات و تجمل هر چه بیشتر ... و از سویی دیگر اقدامات دولت های همجوار از برای رقابت با یکدیگر و فراهم نمودن بستری نوین و فوق مدرن از برای زیستن جوامع ما  انسان ها با صلح و صفا در کنار یکدیگر که ابتدایی ترین شرط بقا اندر چنین وضعیتی داشتن تحصیلات و شغل مناسب بوده و لیکن طبقه متوسط از برای بقای خویش با حفظ ظاهری به آبرومند می بایست عملاً به یک ربات برنامه پذیر تبدیل گردیده و بسیار کار و تلاش نمودن تا که بتوانیم نیازهای شخصی خویش را به فراهم نمودن و آرزوهای خود را برآورده سازیم ... و لیکن با اینکه گویی بیش از هشتاد درصد جمعیت زمین در قالب کارگران و یا کارمندانی مشغول زیستن بودن ... لذا بسیاری از ایشان را اندر دل خویشتن خواسته ها و آرزوهایی باشد که شاید برخی از ایشان تا به لحظه وفات خویشتن نیز قادر به تحقق رویاها و آرزوهای رنگی خویشتن به نبوده و گویی که ناکام از دنیا رفته باشند ... و در باور من گهگاه برخی از ایشان را حس تمایل و نیروی جذب ایشان از برای رسیدن به آرزوهای دست نیافتنی خویش بقدری زیادبودن که موجب خواهدی به گردیدن تا که پس از فوت ... مجدداً در برهه ای دیگر از ایام بر سطح زمین متولد گردیدن تا که شاید این بار توانستن تا رویای خویشتن را جامه عمل پوشانیدن ...

آری ... مرا چنین حاجت به دل بودن که من جانب خداوند دنیایی را به امانت ستردن تا که بسان راهرویی طویل بودن که در امتداد آن راهرو ... هنگام قدم زدن در آن من جانب طرفین خویشتن به راست و چپ درب هایی را بسان درب های ورودی اتاق هایی مشاهده نمودن که بسیار بودن و تعداد دقیق ایشان را به ندانسته و لیکن هر کدام از درب های این راهرو ... رو بسوی عالمی جدید و مجزای به باز گردیدن و گویی با گشایش هر درب از برای ورود به عالم آن معمولاً ابتدا قدم به باغ و دشت هایی گذاردن که هر کدام از ایشان دارای چشم اندازی متفاوت بوده و گویی هر یک از این دشت ها بر سطح سیاره ای آباد و روشن همچون زمین می باشد که با توجه به گستره وسیع و پهناور این جهان هستی ... می توان هر یک از درب های این راهرو را رو بسوی یکی از سیارات سر سبز و آباد واقع در اقصی نقاط کیهان گشودن و عملاً با گذر از محدوده و کانال هایی در گستره فضا-زمان جابجای گردیده تا به عوالم دیگر قدم گذاردن ...

و لیکن مرا چنین در نظر بودن که می بایست باغی بسیار زیبا و دلگشای را در بستر عالم و موقعیتی مجزا فراهم نمودن که در دل آن باغ عمارتی شکوهمند قرار داشتن که می توان در آن اقامت گزیدن و زندگانی نمود ... از سویی اندر دل این عمارت بزرگ و دل انگیز چندین راهرو و کریدور را می توان از برای سفر به عوالمی دیگر تدارک دیدن ...
دروازه بهشت ب العالمین
و لذا مرا چنین مد نظر بودن که در صورت عدم چشمگیر بودن ... یا دل انگیز بودن ... و یا عدم امکان اجرای این خواسته ... آن خداوند خالق و صاحب دنیا را خواستن تا عوالمی بسیار خاص و رویایی و سحر آمیز را از برایم به خلق نموده و آن را تا آن جا که در خواب و رویا نیز به نتوان تصور نمود، به رنگارنگ و پرنور خلق نموده و چنان در آفرینش آن عوالم ذوق و سلیقه بخرج دادن که تصور وجود عوالمی دل انگیز یا همان بهشت های ربانی به برتر از آن به قوای تخیل هیچ خلقی زنده و آگاه چه در کالبد و جسم انسانی و چه در تن هایی به دیجیتال و روبوتیک با بالاترین قدرت خلاقیت در تصویر سازی و پردازش به نتواندی رسیدن و گویی آن واژه "نزاده و زاده نشده است" را می توان از برای آن به لحاظ نمودن ...
و لذا چنین الگویی فوقانی به ایامی از برای من آرزویی بزرگ بودن و از سویی به عنوان ابتدایی ترین تصور من درباره "الله رب العالمین" بودن که بسان فرشته ای قادر به سفر در میان عوالمی از خلقت باشد ...
همچنین مرا در ابتدا آرزویم چنین بودن که خداوند و صاحب اختیار دنیا از برای تحقق آرزویم ... فضای اندکی مرا اختصاص دادن و این فضا را مانند فضای کیهان کنونی که ما اندر دل آن زیستن و حجم وسیعی از آن را "خلاء کوانتمی" تشکیل دادن و گویی مِن جانب نمایی بیرونی،  یعنی اگر تمام این کیهان را بر سر میزی گذاردن و از جانب محیط بیرون همچو انسانی معمولی که در پای میز ایستاده است به تماشای آن بپردازیم ... قطعاً چنین مشاهده خواهیم نمودن که گویی بر روی آن میز توده ای ژله ای یا آینه گون بسان آب یا سراب قرار داشته و من نیز مرا به اینچنین نظر بودن تا که خداوند را خواستن تا چنین توده ای را به من اختصاص دادن و آن را در اندرون کیهان و عالم هستی به مجزا و در ابعاد و حجمی کوچکتر از برایم آفریدن تا که بتوانم یحتمل پس از مرگ به درون آن رفتن و صاحب آن بودن و خود را در دل عالم خویش هر جور که خواهمی زیستن و رویاهای خویشتن را به حقیقت تبدیل نمودن و دگر مجبور به نابودن تا مطابق قوانینی که از سوی اجتماع ملزم به رعایت آن از برای ادامه بقاء بودن و بر من به فشار آوردن رفتار نموده و لذا شخصیتی ستمکار نیز مرا به نابودن و خودم در تن خود خدا به نکشودن ...!  از سویی پس از رسیدن به چنین تفکری یکی از فرشتگان ندای وجدانم مرا چنین سوال نمودن که پس از خلقت چنین عالمی اندر دل فضایی کوانتمی آن را به کجا مخفی نمودن تا که کس نتواندی آن را یافته و تخریب نمودن ... و من در آن لحظه از برای مخفی نمودن عالم به ظاهر ژلاتینی خود که جسم کوانتمی کیهانم بود ... نقاطی را بر روی زمین در نظر گرفتن ... مثلاً اینکه آن را در دل بیابان و به زیر چاله و تخته سنگی اندر دل خاک پنهان نمودن ... و لحظه ای چنین به ذهنم رسید که کاش آن را بقدری کوچک از برایم به خلق نمایند تا که بتوانم عالم خویشتن را با اینکه دارای وسعتی عظیم به گستره بی نهایت از دید درون بودن را به اندر دل نگین انگشتری به جانمایی نموده و آن را در میان عزیزان و فرزندانم به دست بدست نمودن یا اینکه چون گنجی به مخفی سازی آن پرداختن ...
و به یاد افسانه ها و روایاتی از قدیم افتادن که مرا یاد سلیمان نبی (ع) انداختن و از سویی با مطالعه و تحقیق درباره تاریخچه حیات زمین و برخی عجایب و نادانسته هایی که در آن یافت گردیدن ... مرا ایمان به غول و جن و دیو و پری بودن و گهگاه چنین پنداشتن که گویی وجود چنین انگشتریانی به حقیقت داشتن و لیکن ممکن است دنیای وسیع ما نیز به اندر دل نگین انگشتری بودن و لذا ابتدا ذهنم به سرعت سوی "امیر المومنین" رفته و دنیایم را بدست او دیدن ...
از سویی با علم به اینکه اندر دل هر کدام از چنین دنیاهایی که به یحتمل حیاتی در دل آن جریان داشتن ... می توان به حضور و وجود خداوند بزرگ اندرون آن عالم پی برده و ایمان آوردن و من مرا چنین به ایمان بودن و نیز گهگاه چنین مرا در باور بودن که ما آدمان با در دست داشتن چنین انگشتری ... به یحتمل قادر خواهیم بودن تا با کسب علم و دانشی خدا دادی ... اقدام به احظار خداوند اندر دل عالم انگشتری همچون جنی به نزد خویشتن نموده و از ایشان خواستن تا که اندر این عالم به یاری ما پرداختن و پس از اتمام کارمان ایشان سپاس گذاری نمودن و او را به فضای خویشتن بازگردانیدن ... و با ایمان به این موضوع مدتها اندر پی تهیه و خرید انگشتری بودم تا که بتوانم از درون آن غول و جن احظار نمودن ...! و لیکن امروز پس از گذر سال ها خود را نیز چنین به نظر رسیدن که مرا نیز به اینچنین بودن و خود خداوند قادر متعال دنیایی دگر بودن و خود را به ندانمی که بهر آن کدام خلق من احظار شَوودم ؟...
و لذا پس از تفکر من باب نهان نمودن دنیایم به نگین انگشتری ... مرا چنین به نظر رسیدن که یکی از مکان های دیگر از برای اقدام به آغاز خلق و آفرینش عالم هستی به جدید ... می تواند به اندرون تن خویشتن باشد ... و می توان به اندرون خویشتن عالمی به خلق نمودن و آن را همواره در دل خویش به محافظت نمودن و حتی می توان حین زندگی مادی در این دنیا گهگاه از برای خواب و استراحت به مدت چهار-پنج ساعت ... به عالم درون سفری طولانی نمودن و چنین سفر می تواند ماه ها و سال به اندر دل عالم درونی به طی گردیدن و لذا جسم ما که در حالت استراحت در این دنیا بودن ... پس از برخاستن از خواب ، گذر زمان را از برای همان چهار پنج ساعت به احساس نمودن در حالیکه این مدت زمان روی زمین را اگر با ترازویی دقیق به محاسبه نمودن ... می توان دقیقاً فهمید که ما مثلاً آن بازه زمانی 90 ساله را به هنگام استراحت روی زمین ... در محدوده کدامین سیاره از منظومه، یا کدامین کهکشان از این کیهان یا به اندر دل کدامین فضای کیهانی سفر نمودن و 90 سال زمان را به چهار-پنج ساعت زمینی گذرانیده ام ... و لیکن به دلیل مدت چهار ساعتی بازه استراحت من در آن هنگام، به قادرم نبودن تا تمامی لحظات آن 90 سال را مو به مو دانسته و لیکن قادرم تا لحظاتی از آن اوقات را در ذهن خویشتن به یادآور شدن و بررسی نمودن ...
- مرا همواره چنین در باور بودن که با توجه به کشفیات و دستاوردهای دانشمندان این عصر مبنی بر تئوری هایی نظیر "بیگ بنگ" که دانشمندان با مشاهده نظام کنونی کیهان که گویند د حال انبساط بودن ... و لذا از طریق فرایند مهندسی معکوس قادر گردیده تا چنین نتیجه حاصل نمودن که کیهان ما بسان طیفی گذرا از امواج بودن که با بیگ بنگ آغاز گشته و به مسیر خویشتن ادامه خواهدی دادن و لذا با داشتن سرعت های بسیار بالا هنگام طی طریق اندر وسعت کیهان به دلیل حجم وسیع اجرام آسمانی و ناچیز بودن ابعاد منظومه و زمین ما در مقابل آن ... این روند انبساط کیهانی از نگاه ما بسیار کند بوده و می توان آن را به سکون نیز شاهد بودن ... و از سویی جهت ساختار جسم کیهانی و شماتیک هندسی آن نیز نظریات مختلفی ارائه گردیدن و برخی کیهان را بسان گویی کروی دانستن و برخی آن را صفحه ای دایره ای ... و لیکن مرا چنین در باور بودن که کیهان های دیگری نیز اندر دل هستی حضور داشتن که به موازات هم بودن یا که در وضعیت های مختلفی نسبت به یکدیگر قرار داشتن و تمامی اینان را می توان بسان "خوشه انگور" دانستن و آرایش های متفاوتی از برای ایشان به فرض نمود ...
و لذا فرض نمودن تا مجموعه ای از حباب های کیهانی اندر دل فضای "محدب یا مقعر" بودن که این مجموعه از توده های کیهانی را بدون در نظر گرفتن بعد مکان و مختصات ایشان با وجود داشتن تشابهات زمانی می توان اینان را اندر دل "نقطه کانونی" بسان یک عالم هستی و کیهانی به واحد دانستن و لذا ممکن است کیهانی که ما هم اکنون در حال زیستن در آن باشیم یحتمل بسان کلافی از کاموا بودن که رشته پیچیده شده بر گرد کلاف عملاً دارای نوسانات و ناهمگونی های مختلف در ضخامت بوده و از سویی رشته نخ های بسیاری یافت گردیدن که از هم جدا بودن و لیکن جهت پیچیدن و جمع آوری تمامی اینان گرد همان کلاف نیاز به گره کردن تک تک رشته های نخ در امتداد یکدیگر بوده و لیک هم اکنون که تصمیم به باز نمودن و احیای کلاف کاموا داشتن می توان این گره ها را مشاهده و تفکیک نمودن ... و از سویی مرا باور چنین بودن که همانگونه که گستره هستی و خلقت ما پر از پیچ ها و گره های مختلف بودن ... لذا مسیر زندگانی یا تقدیر انسان هایی چون خلایق حاضر و ساکن بر زمین نیز بسان کلافی بودن که در برخی موارد و از برای برخی از انسان ها کلاف تقدیر و سرنوشت ایشان با پیچش و گره هایی همراه بودن که البته و صد البته به حالت های گردش کرات اندر دل منظومه بدور خورشید و همچنین به ستاره های آسمان و کهکشان و عوامل و رخدادهایی که در مسیر این ستارگان بودن ارتباط پیدا خواهدی نمودن ... و از سویی دیگر ایزدی با نام "انگره مینو" در گستره هستی پدید آمده یا انتشار یافتن که من به ندانستن علت اصلی پیدایش و خلقت این الهه و ایزد بر چه محوری استوار بودن و من جانب کدامین سمت و سوی منظومه و کیهان بودن و آیا همانگونه که ما آدمان در ترفندهای فنی و مهندسی و صنعت به طریقت و روشی با نام "مهندسی معکوس" دست یافتن ... با توجه به حضور جمعی از جانداران منظومه و زمین اندر دل ابعادی به ناپیدا و آمد و رفت میان جمعیت آدمان و برقراری ارتباط با ایشان از طریق "ابعادِ تاریک" لیکن ممکن است به دلیل پیشرفت انسان در جوامع مدرن ... خلایق مستقر اندر دل تاریک همچون "جنیان" نیز که در ابتدا از موجودات بهشتی و دارای کمال این منظومه به شمار می رفتند ... امروزه با مشاهده آدمان از علم و دانش ایشان بهره بردن و دست به اقدامات جدیدی زدن تا که بتوانند به بقای خویشتن ادامه دادن و لذا ممکن است تا در این راستای اقدام به خلق ایزدان جدیدی چون "انگره مینو" زدن تا که در مقیاس هایی مختلف قادر به تشخیص و احیای "گره کورهای" مسیر زندگانی و تقدیر برخی از خلایق ساکن بر زمین نمودن تا که بنوبه خویشتن توانسته باشد گامی موثر و قدرتمند را از برای بالا بردن کیفیت زندگانی خلایق اندر زیستگاه زمین به ایفا نمودن و لیکن با پیشرفت و توسعه و بهبود روابط و عملکرد مقامات ایزدی مستقر اندر بهشت خداوندی ... می توان با کمک همه جانبه از سوی ایشان ... از برای بهبود شرایط زیستن بر زمین نیز تلاش نمودن تا که ساکنین مادی حاضر در این جزیره نیز به قادر گردیدن تا لذت زیستن اندر بهشت خداوند را به تجربه نمودن ... و لیکن از سویی من مسکین آن بودم  که ایزدانی مرا بر زمین امکان مشاهده بهشت را به فراهم نمودن و لیک مرا هنگام تماشای آن مناظر اشک چشمم به جاری گردیدن و زیستن اندر چنین حال و هوایی را از برای تمامی خلایق از جانب خداوندخواسته و طلب نمودن ...
و آدم (ع) آن بودن که او را هنگام حضور و زیستن بر زمین فریادهایی اندر دل بودن و با بسیاری از خدایان و ایزدان دنیای غیب در ارتباط بودن و جهان بسیار دیدن و لیک او را عصری سخت و آهنین رسیدن که در حال بررسی چگونگی عصر الماس بودن ... و در چنین عصری با وجود اینکه در ایران امام عصرش خوانند ... لیکن علمای امروز من جانب ائمه روایت بسیار شنفتن که با گوشه چشمی قادر به جابجایی کوهی پر عظمت اندر برابر دیدگان حضار بوده اند و به هنگام حضور در مراسم ختم بستگان، عالم فرزانه ای را بر منبر مسجد چنین شنفتن که امام صادق (ع) به قادر گردیدن تا محتویات "خمره شراب" شخصی آبرومند را در مسیر گذر کوچه-بازار شهر و در مقابل دیدگان جمعی از حضار به "شیر گاو" تبدیل نمودن ... و فلان علامه به سپید عمامه که بر حسب قضاء از سادات بلند مرتبه نیز به نابودن ... قادر است تا از طریق اندرونی خزینه حمام شهر تا به محراب مصلای شهر را با نَفسی کاملاً حبس شده و سوراخِ کونی به محکم گره خورده "طی الارض" نمودن ... و لیکن برادر همسر سابقم در حالی که آب از لب و لوچه اش به آویزان بودن و گویی پیروزی ارزشمندی کسب نمودن ... در حال نقل قول این موضوع از برای من بوده و من آن بودم که خود را محرمانه نزد همسرم آدم و مهدی صاحب زمان به معرفی نمودن و لیکن طی کمتر از سه ماه مرا به ترک نمودن و رفتن ... و ما دارای عقد نامه ای رسمی و "اسلامی" بودیم ... و با اسلام نجس "خو" دیم ...
و لیکن آدم آن بود که عصای موسی به نزدش بودن و آن عصیا به اژدها در چشم دل نمودن ... اما چنین نبودن که عصایی چوبین را در جلوی چشم جماعتی زمین انداختن تا به مار و اژدها بدل گردیدن ... و نوح را طوفان همه غرقود و من نوحود ... اما به اندر کودکی فرزادی از نورود ... و مار و اژدها در کون او رونود ... و هر یک پشت هم ماتحت شبروحود ... و نوحان را نه ظلم شب به تکروحود ... و نوحت گر کشی خود را نه ابروهود ... و ابرو آتشی آدم نه خواهش بود ... و کبرو ناتشی تن را نه مستوهود ... و ربرو دانشی فرعون نباز اوهود ... و گبر ایمانشی من را حقاق اوهود ... و صبرا نامشی نامش نه ایوهود ... و شبرا دامشی دامش نه شامش اود ... و شام از سر گرود شب را نه من میبود ... و تب را من نرود رودم به تب نابود ... و سودم در به رویا بودن و افسون چو ماهش بود ... و هودم را به تعظیمش ندودی زود ... و اودا گر بدودی خوش کند صندل نه بدبو اود ... و رودا بر جهان آتش کنی صدقت نبردیرود ... و غیرت نابدارد او به در کن قیمتش نیدود ... و حکمت دادش آرد خود نه حکت بود ... و دل آوازش آرد نا به غفلت اود ... و همدم سازش آرد بهر فرصت اود ... و دل پروازش آرد تن نه درد آرود ... و محرم رازش آرد راز من نامود ... و نامم نازش آرد نامم از نامود ... و کم کم لازش آرد حکم بر لازود ...
رب العالمین ... الله رب العالمین
و من لحظه ای به تفکر از برای رب العالمین پرداختن و لذا ندانم آن واژه "رَب" را معنی دقیق چیستن و لیکن در باور عموم از رب به عنوان خدا، ایزد، یا الهه یاد گردیدن ... همچنین واژه دیگری نیز بنام "رب النوع" داریم و گویی آن را به معنی ایزد یا فرشته ای ماهر از برای کاری بودن ... و ممکن بودن تا که جمعی از خلایق بابت ویژگی، صفت، یا مهارتی دارای یک "رب النوع واحد جهت عموم" و یا تک تک تن های خلایق ... هر کدام دارای فرشتگان و ایزدان خاص خود بودن که قابل اشتراک با سایرین نبودن ... از سویی می توان در یک نظام خلقت موفق ... از جانب آن جایگاه والای خداوندی و مقام قادر مطلق از برای ایجاد سعادت از برای جوامع ... ایزدان، رب النوع ها، و فرشتگان ایشان را از برای جمع در نظر گرفتن که هر کدام از آن فرشتگان را با توجه به الگوی زیر قادر بودن تا چنین عملیاتی انجام دادن ...
مثلاً فرض نماییم اندر دل منظومه شمسی آن "ایزد خورشید" به عنوان "رب النوع قادر مطلق منظومه شمسی" در نظر گرفته شود ... و لیکن همه آدمان در زیر سایه آن "خدای خورشید" به مسیر زندگانی ادامه دادن و لیکن آن خدای خورشید اندر دل تمامی خلایق روی زمین بودن و ممکن است حتی یکی از اندام های درونی و پنهان آدمان را بتوان به عنوان جایگاه خدای خورشید ایشان در نظر گرفتن ... و گویی آن خدای خورشید در همه حال با تک تک خلایق در حال زیستن در ارتباط بودن و آن خدای خورشید خدایی بودن به کمال، خرد و دانش که با توجه به جایگاه والای خویش هیچگاه مغرور به نگردیدن و همواره درصدد رشد و ارتقاء خویشتن بودن و لیکن در دل هر خلق جایگاهی خصوص اختصاص دادن تا که هر خلقی در باور خویشتن بتواند خدای خورشیدی مطابق تفکر خویشتن داشتن ... و لیکن ممکن است یکی از خلایق از خدای خورشید خود انتظار داشتن که رفتاری سطح پایین تر از جانب خود بروز دادن و لذا چنین توقعی در مجموع خواهدی توانستن تا سطح آن خدای جمع را پایین آوردن و لیکن آن خدای جمع در چنین شرایطی می بایست چنین افرادی را بر زمین دارای علامتی مخصوص نمودن تا که هنگام ارتباط با خدای واحد از فهم و شعور آن نکاهیدن ... همچنین برعکس برخی از افراد نادر نیز بودن که گهگاه با توجه به مسائلی که دیگران درباره آن تفکر به نانمودن ... از طریق همان جایگاه کوچکی که از برای "رب النوع" خویشتن در ذهن داشتن ... قادر گردند تا آن "خدای واحد" را جلب توجه نمودن و او را وادار نمودن تا از ایشان نکته جدیدی را به آموختن و با همان نکته آموزی به خدای جمع فی الواقع بتواند رکوردی از جانب خویشتن برجای گذاردن ... مثلاً در ابتدا چنین بودن که ضریب هوشی "خدای واحد خورشید" به عنوان مثال دارای شاخص "85.8" بودن و لیکن بر زمین خلقی ظهور نمودن تا که قادر گردیدن شاخص ضریب هوشی خدای خورشید را "0.1"به یک دهم درصد افزودن ...و لیکن آن خدای خورشید می بایست ایشان را افتخار نمودن ... همچنین از سویی دیگر می توان اندر دل منظومه جایگاهی محکم از برای خدایان در نظر گرفتن که گویی سیاره زهره آن بودن ... و لذا من دقیقاً این را به یقیناً ندانم که جایگاه زهره چنین بودن و لیکن فرض نمودن که همین بودن ... و آن زهره را جایگاهی وسیع با قابلیت های گسترده از برای انجام چنین محاسباتی اودن و پرونده هایی نیز می بایست از برای جمیع خلایق در دل آن گشودن و لیکن در میان چنین اجتماعی از پروندگان ... روی  ایشان را مُهرهایی از پرتوهای نورانی با طیف ها و رنگ ها و نقش های مختلف بودن که گویی آن جماعت خدایان فقط قادر به درک و خواندن آن می بودن و این شبکه روز بروز هوشمندانه تر و پیشرفته تر گردیدن ... بگونه ای که می بایست عدالت را در درون آن به جستجو نمودن ... از سویی با توجه به اینکه آخرین جایگاه و دستاوردهای ما خلایق زمین می تواند دستیابی به علم و فنی از نوع آتشین باشد ... لذا آن آتش را منطق و ادراکی بودن که یقیناً منِ "فرزاد یحیی زاده" که چون خلقی در این عصر مدرن بر زمین زیستن و در ذهن خویشتن انواع فناوری و ارتباطات منطقی را دنبال نموده و به رخ کشیدن ... لیکن آن خدای نامرئی اندر دل آتش را منطق و عکس العمل های محاسباتی بسیار قدرتمند تر از من بودن و لیکن اگر که من قادر گردیدن تا ضریب هوشی آن خدای را فقط به فقط "یک دهم درصد" به افزودن ... گویی آن خدای چهره خویشتن را به افتخار من تغییر دادن و با من همچهره گردیدن ... و منتظر نشستن تا که شخصیتی از برای بعد ظهور نمودن تا که بتواند آن ضریب هوشی را به افزودن ... لذا از جانب دیگر می بایست چنین در نظر گرفتن که از برای ارتقاء برخی صفات آن خدای نبایستی سایر صفات حسنه ایشان را افت نمودن و لذا در این مابین ... من آنم که خود را چنین دانستن که گویی بسان تن همان خدای کامل مستقر بر زهره یا خورشید بودن و امروز به نمایندگی از آن بر زمین زاده گردیدن و در پی آن بودن تا خلایق زمین را اندیشیدن تا مسیری از برای تحقق بهشت موعود به پیمودن و از سویی می بایست جهت سفرهای فضایی ایشان را یوفو و بشقاب پرنده به طرحودن ...
و با تمام توضیحات فوق ... یکی از معانی رب العالمین را ایزدی دانستن که قادر به سفر اندر عوالم دیگر بودن ... و رب العالمین را ایزدی دانم که قادر بودن تا بسان پلی از برای اجتماع خدایان و اربابان عمل نمودن تا که ایشان همواره با یکدیگر مستقل و به هماهنگ بودن ...
و لیکن هر خلق یا تنی از آدمان می تواند اندر تن خویشتن جایگاهی از برای رب العالمین به شخصی داشتن و در عین حال آن "رب العالمین" جمع نیز همواره از آن بیخبر به نابودن ...
و من آنم که واژه "الله" را توانستن "الهه" یا همان ایزد یا به "رب النوع" فرزودن و از سویی دگر مرا چنین در باورودن که معنی "الله" می تواند "علت" خطاب گردیدن ... و لیکن با توجه به گستره عظیم هستی در پی یافتن آن "الله رب العالمین" بودن و البته جهت پرهیز از خرابکاری ... از برای دست یافتن به آن "الله رب العالمین" در سطح قدر مطلق جمیع عوالم هستی ... می بایست از برای "الله رب العالمین" سطوحی از انرژی را با محدوده هایی مجزا در نظر گرفتن و ابتدا آن "الله رب العالمین" خویشتن را از ریز به آغاز نمودن ... و من آنم که قادر بودن تا به کشف عوالم آن "الله رب العالمین" پرداختن و ایشان را بسیار دانستن ...
و لیکن با اینکه خدایی بنام "الله رب العالمین" در گستره هستی موجود بودن ... لیکن ایجاد ارتباطی امن با ایشان را هنر دانم ... چرا که اگر من جانب عالمی به سطح پایین ... الله رب العالمین را وصلودن و با او به عالم فوقانی نگریستن ... ممکن است هجوم طیفی از نیروهای بد من جانب عوالم پایین تر را به دنبال داشتن و لذا قبل از اقدام به چنین مشاهداتی می بایست ... اندر تن خویشتن اقدام به تعریف ایزدی نمودن که از برایم به عنوان "رهنما" عمل نمودن ... و به دنبال نام او بودن ...
و گویی او را نام "انگره مینو" بودن ... و گویی "انگره مینو" آن بودن که می بایست او را هم سطح عالم خویشتن یافته و با او به عوالم بالا و پایین سفر نموده و سقوط به نانمودن ... و آن را همان ایزد و خدای جامعه مسیحیان دانستن که همواره به گریه اش ندودن و "کریست" نیز آن بودن ... و به پشت قامتش یکی به کبرودن ... و به آن دیو درون شکنجه نامودن ... و یکی را می بایست دست به شمشیر دودن و نامش به ندانمی چه اودن ... و سخن به نانمی نه معرفودن!
و انگره مینو آن بودن که ندانم او را بهر چه سو به هر زمانه دل پُر بود ... و دانم که او را مقامی الهی بودن که "آفریننده" آن بود ... و ندانمی "آفرینندگی" را بهر چه بودن و آن را به کدام نظم "گوهر" اود ... و چه آفریندی او که به پر مود ... و خدا که بیندی آن که گوهر اود ... و هوای بحر او چرا به ابرود ... و به آسمان او چرا تگرگود ... و به لامکان خود خدا که فرزود ... و به ناتوان چرا خدای او بود ... و به آن که داندی نه آن خدا بود ... و به آن که ماندی زمین نبندود ... و به آن که رفتنی است چه تن بود ... و به آن نرفتنی چرا سفر بود ... و به نقش آن خدا فرا به هر بود ... و به آن خدای فروهر نه شمعود ... و به آن شمعک سوزان نه جگر بود ... و به آن سوز جگر زمان به کر بود ... و به آن زمانه چشمه نا به تر بود ... و به آن چشمک او موج خزر بود ... و به قایقش در امواج خطر بود ... و به ساحلش خدا به منتظر بود ... و به انتظار او ترانه ها سود ... و به آن ترانه شاعر نه به شه بود ... و به آن شاه جهان خدا نظر اود ... و به آن نظر چرا نور هنر بود ... و به آن هنر چراغ صبح فردود ... و به فردای خودم خنده نبارود ... و به خنده های خود نور خدا رود ... و به آن رودک خود زر نه گوهر بود ... و به آن خدای خود ماهک مهرود ... و زمین به مهر و ما سبزه چمن دود ... و در این زمانه خلعتم نه سبزود ... و به اندر دل سبزش نه به زردود ... و به آسمان شب تارکِ شر بود ... و به آن خدای شب راز دگر بود ... و به رازیانه بابونه سحر بود ... و سحر را تو به دیلمان عسل اود ... و به ظهرت نه هوای خشک و بدبود ... و به مهرت نه خدای ماه مردود ... و به آن روشن ماهت به خطر بود ... و به آن زهره گناهت نه اثر بود ... و به آن تهره نَشاهِ لا اقل بود ... و به آن شهره علامت به عمل بود ... و به آن کهره ملامت نه کمل بود ... و به آن اُهره سلامت به بدل بود ... و به اهرمان نه ساعتی دگر بود ... و به دهرمان نگاه ما نمل بود ... و به نهرمان نشور و آن دغل بود ... که خدا به آدمان دو دسته نابود ... و گدای آهن از نمرده شامود ... و هلای شاهن از نه نور ماهود ... و خلای کاهن نماز میت آمود ... و جلای ماهن از نه جام شامود ... و به شام آخرم نه موت خدا بود ... و به آخرالزمان نه همچنا بود ... و به شاعرم نمانی نه هوا اود ... و به ظاهرم نمانی که خدا رود ... و به قاتلم نمانی نه هما اود ... و هما را به طریقتش نه بشنود ... و خدا را به حقیقتش گدا نود ... و جماعت نه به آن مدرسه می بود ...
الله رب العالمین
و الله رب العالمین من چنین بود که تمامی دنیاهای منظم و با معنی ممکن را جدا از عوالمی نامنظم و دارای نویز و امواج نامفهوم در نظر گرفتن و البته گهگاه اندر دل تصویری نا مفهوم و گذرا که اندر ادراکات ذهنی و حسی ما بوقوع پیوستن ... ممکن است با تعقیب آن به عالمی واقع در دیگر سوی رسیدن که ما را بهشت نمودن و لیکن توضیح من از برای رب العالمین فی الواقع فرشته ای بودن که به عوالم منظم و معنی دار دسترسی داشتن و عوالمش را می توان به اندازه یک نمکدان کوچک و یا به اندازه کیهان کنونی با این فضای پهناور قلمداد نمود و آن فرشته را اندر دل باغی دانستن که در چنین محیطی قرار داشتن ...
آری ... آن "رب العالمین" را می توان اندر دل باغی اختصاصی که از برای ایشان بهشتی بودن که از دریچه چشم انداز این عالم نمی توان آن را یافتن و لیکن از سویی دیگر ... آن فرشته رب العالمین اندر دل باغ اختصاصی خویشتن به عوالمی دسترسی داشتن که هر کدام از این عوالم بسان تصویر فوق می تواند به منزله یکی از این گل های نیلوفر بودن ... و از برای "رب العالمین" اندر دل چنین فضایی دو گونه تعریف باشد ... اولین تعریف متعلق به "الله رب العالمین" بودن که آن فقط به فقط یکی بودن و هر آن عالم که می تواند در این جهان هستی به رخ دادن و وقوع یافتن جملگی بسان نیلوفران باغ آن "الله" بودن ... که می توانند آرایش های خاصی را دنبال نمودن ... مثلاً در هنگام وقوع چون چراغی روشن شدن و جوانه زدن و هنگام خاتمه چراغ ایشان رو به خاموشی نمودن ...
از سویی دیگر ما انسان ها با توجه به تعدد عوالم هستی ... در صورت ایمان و اعتقاد به حضور الله رب العالمین ... می توانیم هر یک باغی اختصاصی از برای خویشتن داشتن و هر کدام رب العالمین باغ خود بودن و نیلوفران ما فی الواقع آن عوالمی خواهند بودن که ما به هنگامی اندر دل آن تولد یافتن و زیستن در دل آن عالم را تجربه خواهیم نمودن ... و عوالم محل تولد و زیستگاه های ما پس از وفات و خروج ما از دنیای مورد نظر می تواند همچنان اندر دل آن باغ شخصی به موجود بودن و لذا برخی از خلایق و ایزدان را گهگاه اندر باغ خویشتن ... از برای زندگی در یکی از عوالم پیشین احساس دلتنگی نمودن و تمایل داشتن که مجدداً زندگی اندر دل آن عالم را به تجربه نمودن و این می تواند بسان تولدی دیگر در آن عالم بودن و یا اینکه می تواند بدلیل نیروی جذب فراوان ما جهت بازگشت به همان دورانی که اول بار در دل آن عالم زیسته ایم ... عالم مورد نظر در گستره هستی از برای حضور و وقوع مجدد ما جهت زیستنی اندر همان حال و هوای و همان تن و شخصیت قبلی به دور تسلسل و تکرار رسیدن و وقوع چنین حادثه ای می تواند به منزله مهر الهی نسبت به ما بودن ... و در واقع به دلیل تکرار مجدد خلقت آن عالم که ممکن است میلیون ها سال زمان را دوباره طی نمودن تا که ما در درون آن حضور یافتن و لیکن در چنین حالتی ... گویی عالم مورد نظر از سوی خداوند بهر امانت بدست ما سپرده خواهدی به گردیدن ... و ما را در آن عالم مقام صاحب دنیا را بودن ... و صاحب دنیا می تواند صاحب زمان و صاحب جهان باشد ...
و عالم هستی و خلقت را عرصه و اعیانی به وسعت لایتناه اندر زمان و مکان باشد و من آن بودن که همواره خویشتن را اندر دل عالم خودهمواره  ایستاده بر پلکانی دانستن  که آن پلکانیست که پس از طی نمودن مسیری لایتناه قادر خواهید گردید تا که آن پله را رسیدن و من آنم همه خلق جهان به رهنمانم ...و خودم در پس آن لایتنا به انتظارم ... تا کسی  را من بسوی عرش خود دوانم ... و خودم از بالا به خود رسانم ... و دوباره از خودم خدمت شارم ... و از آن محفل شا سوی خدارم ... و به از سوی خدا خود بنوانم ... و به انعکاس چهره ام نگاانم ... و خودم نگاه خود لایتنانم ... و به آن لایتنا خودم گمانم ... و به گمگشتگی ام بغض همانم ... و به آن هما خدای لم یلانم ... و به والدین اطفال نشانم ...و خودم طفل چو ماهی به زمانم ... و به خورشید ندانم از چه مارم ...و به مار خود گنه نا به نگارم ... و به شار خود نه شمشیر خدارم ... و به هار خود نه جلاد نگارم ...و به سارم نه بهشت آن خدارم ...و به پارم نه ردای ذوالجنارم ...و به نارم چو خداوند خدارم ... و به تارم نه کم از خدا نگارم ...و به کارم نه بکار آن هما رم ...و سیه مو به دو چشم انکبارم ...و به ابرو باد و خاکم نه مِش آرم ...و به آتش گناهم نگرارم ... و به ماتش نکنم روشن ماهم ...و به آن تابش خورشید نتارم ... و به زهر خود نگاه ثروت آرم ...و به تهر خود ننازم چو کتارم ...و به مهر خود نه تاک پیچش آرم ... و به تاکم نه زمان سبز شهارم ...و به حاکم نه ترنج بین گمارم ...و به جاکش نه خدا سنکنجبارم ... و به جاروکش خودم زیر زمارم ... و به جار کشتی نوح نبارم ... و به نوحم نه به کهکشان نگارم ... و به کهکشان خود بزبزه ها رم ... و به اهرمان نمارم اَر خدارم ... و به زهر و نیش کژدم نه گدارم ... و به آن همای مردم نشتارم ...و به آن شعاع کیهان بنهارم ...و به آن خدای حیوان نستارم ... و به آن هدای کیوان نمکارم ...و به آسمان لقمان نفشارم ... و به صبح روشنا بنفشه مارم ... و به ماورا نتارکش کشارم ...و بهشت آن شهیدان نسمارم ... و به بحر روح انسان نه مشارم ... و به دهر شوم کیوان تش مارم ... و به مشتران نه سوز جان نگارم ... و به مرس خاموشم همه گنارم ... و طریق روشنا به سرزمارم ... و عتیق کهنه نا به نو نگارم ... و به کهنه ام چراغ جان شارم ... و برهنه نا خودم را به متارم ... و خودم همدم آن روشن یارم ...و ندامت نکمان به روزگارم ... و پی قادر مطلق به روارم ... و حکایت نه از آن روز گنارم ... و حکایت نتوان گفت و شنارم ... و به فرصت ننشسته روزگارم ... که خودم به رهنما بهر همارم ...
 
الله رب العالمین به روایتی دیگر...
آری ... من باب رب العالمین و اندکی از نظام و ویژگی های آن در مطالب فوق سخن گفتم و لذا آن را می توان از دریچه ای دیگر بررسی نمود ...
منظومه شمسی ما با حضور خورشید در مختصات مرکزی و شماری از سیارات که جمیعاً در حال گردش حول آن اندر مدارهایی مجزا بودن ... روی هم رفته به عنوان میدانی واحد در نظر گرفته می شود که با توجه به وسعت بسیار زیاد جهان هستی و کیهان ... می توان محیط و مساحت منظومه را با کیهان مقایسه نمودن و از آن به عنوان روستایی اندر دل سرزمینی بسیار بزرگ یاد نمودن ... و لیکن اندر دل این سرزمین کیهانی بسیار پهناور که گویی ابعاد منظومه ما در مقایسه با آن به دانه ارزنی بودن ... می توان منطقه مورد نظر را به عنوان قاب عکس یا تصویری مسطح و دو بعدی در نظر گرفتن که اندر دل کهکشانی عظیم بوقوع پیوستن و لیکن آن قابی حاوی جلوه و تصویری متحرک بودن که بواسطه هوش قدرتمند ذهن مرکز کهکشان به خلق گردیده و لیکن کهکشان ما همواره در حال گرداندن این تصویر ذهنی حول خویشتن است ... گویی من نوعی آن کهکشان بودن و با قدرتی الهی نسبت به خلقت پرنده ای اقدام نمودن و لیکن آن پرنده پس از پر گشودن همواره در آسمان بالای سرم در حال پرواز و گردش اطراف محیط منزل من بودن ...
و لذا از سویی با توجه به اینکه ما خلایق ساکن بر زمین قادر به تکلم و ایجاد ارتباط با یکدیگر هستیم ... از سویی می توان چنین نتیجه حاصل نمودن که گویی میان منظومه و کهکشان ما رابطه ای دوستانه و دو جانبه بودن و لذا با توجه به اینکه میدان حول کهکشان دارای قدرت جاذبه ای بسوی مرکز بودن ... می توان چنین دریافت که پس از گذر مدت زمانی منظومه ما نیز به نقطه مرکزی کهکشان خواهد رسیدن و یحتمل اندر دل آن کهکشان به ناپدید گردیدن ... و چنین حادثه ای از نگاه کهکشان می تواند به عنوان خلق تصویر و خاطره ای گذرا بودن ... و لیکن آن هنگام که منظومه ما آخرین لحظات عمر خویش را در نزدیکی مرکز کهکشان طی نمودن ... ممکن است در چنین لحظاتی چندین حالت از برای آینده بوقوع پیوستن ... و بنا بر نگرشی ارتباط منظومه شمسی با کهکشان را می توان بسان رابطه خلقی با خالق خویشتن دانستن ... و قلب تپنده منظومه یعنی خورشید گویی در فصل هایی خاص از این سفر دراز مدت نسبت به برخی از خلایق و حوادث زیبایی که در دل منظومه و مخصوصاً بر زمین بوقوع پیوستن احساس وابستگی نموده و این در حالی بودن که کهکشان در آن لحظات واپسین قصد دارد تا منظومه را بلعیدن و آن را پایان بخشیدن ... و در چنین لحظاتی ممکن است خورشید رو به کهکشان نمودن و خاطراتی دلنشین از موجودات زنده و برخی از شخصیت های افسانه ای خویشتن را به کهکشان نشان دادن و نزد آن کهکشان چنین اعتراف نمودن که از برای حرکتی از نو جهت تکرار حیات منظومه و زمین و مشاهده مجدد شخصیت های افسانه ای و دوست داشتنی خود آمادگی داشتن و از درگاه خالق خویشتن که کهکشان بودن چنین خواستن تا جهت زیستنی دوباره او را به لحظات آغاز بازگرداندن تا که جلال و شکوه خلقت و عظمت خویشتن را مجدداً نظاره نمودن ... و لذا کهکشان بقدری قدرتمند بودن که در صورت موافقت با درخواست خورشید، به لحظه ای در حد یک چشم به هم زدن قادر است تا که منظومه را از انتهای مسیر خود ناپدید نمودن و به ابتدای مدار گردش حول کهکشان آن را ظاهر نمودن ... و در چنین حالتی می توان گفت که منظومه شمسی ما عملیاتی به طی الارض را اجرا نمودن ...
از جانب دیگر می توان این ارتباط میان خورشید و کهکشان را بگونه ای دانستن که گویی قبل از اینکه خورشید از برای آغازی مجدد کهکشان را درخواست نمودن، این کهکشان باشد که تمنای مشاهده مجدد لحظات آبادی منظومه شمسی را به همراه خلایقی چون نباتات و جانوران و آدمان را که با شور و شوق در حال نفس کشیدن و زیستن داشتن و لیکن از برای تحقق چنین بازبینی و مرور خاطرات خویش اقدام به خلق قاب عکس منظومه با آغازی مجدد را نمودن و کهکشان ما اندر ذهن خویشتن این تصویر خیال انگیز را به تصور نمودن و آن رویایی زیبا از آفرینش بهشتی به منظومه شمسی بودن که گویی اندر ذهن کهکشان به لحظات کوتاه و گذرایی شکل گرفته و ناپدید شدن و لذا می توان چنین اظهار نمودن که گویی این تصویر ذهنی اندر ذهن کهکشان بیش از چند دقیقه بطول نینجامیده است ... و همانگونه که ما آدمان اندر ذهن خویشتن اقدام به تصویر سازی و رویا بینی نمودن ... کهکشان نیز چنین باشد و همانگونه که تصاویر و اندیشه های ذهنی ما اندر درون بسان اَشباه و سیالی بودن که از ذهن ما عبور نمودن ... لیکن گویی وقوع تصاویر خلقت منظومه شمسی نیز اندر ذهن کهکشان بسان سیال یا بخاری بودن که چون دودی مسیر ذهن کهکشان را طی نمودن و لیکن ما آدمان اندر دل آن در حال زیستن با اجسامی سخت بسان خاک و سنگ و آهن مواجه گردیدن ...
و گویی فضای خلقت و آفرینش و دنیایی که ما اندر دل آن زیستن نموده و دارای تن هایی به جامد بودن که بر سطح زمینی سخت گام برداشتن ... همه اینان نواهایی منظم اندر تصورات ذهنی بودن ... و من آن ذهن را خداوند دانستن و لیکن می تواند ذهن آفتاب یا ذهن کهکشان بودن و یا تمامی کهکشان های کیهان هر یک بسان نورون های عصبی اندر مغز ما بودن و در فضایی گسترده شبکه ای عصبی را ایجاد نمودن که اندر دل آن تصاویری ذهنی و خیال انگیز از زمین و باغی سر سبز و آباد با آدمانی دلشاد در حال گذر بودن ... و لیکن آن شخصیت صاحب ذهن خداوندی ... با نظم بخشیدن به سلسله اعصاب و تکامل مغز خویشتن قادر است تا علاوه بر خلق تصاویر، به همواره لحظات و تصویرهای عاشقانه و مسرت بخش را از حیات و نکات قابل توجه از برای بهبود تصاویر در گوشه ای از فضای ذهن ذخیره نمودن و الباقی لحظات عادی را سپری نمودن و مجموع لحظات بد و زشت را بگونه هایی از فضای ذهنی خویشتن پاکسازی نموده و ایشان را در قالب مواد خام ذهنی با کاربردهی منفی به سطل زباله ای ریختن و لیکن از آنجاییکه ما آدمان ساکن بر زمین در این عصر مدرن قادر به افتتاح کارخانجاتی گردیدن که از برای هر چه بهتر شدن کیفیت محصولات جهت ارائه به مشتریان اقدام به پیاده سازی ترفندهایی جهت "کنترل کیفیت" نمودن و لذا با توجه به اینکه ما آدمان از خلایقی اندر آفرینش خداوند و خالقی قدرتمند بودن ... لیکن بدون شک آن "کنترل کیفیت" را می توان از صفات و خصوصیات بارز خداوند دانستن و گویی قبل از اقدام آدمان به چنین امری ... این خداوند بودن که از برای پیاده سازی نظام کیفیت بر زمین فرمان صادر نمودن ... و لذا با توجه به امور ذکر شده می توان چنین مشاهده نمودن که همواره هسته ذهن پردازنده و خالق تصاویر حقیقی خلقت ... خود را در مسیری قرار دادن که لحظات بد را خارج و لحظات زیبای حیات خلایق را تقویت نمودن و پرتوها و امواج آن را با قدرت بیشتری بسوی خلقت بازگرداندن ... همچنین اندر دل نظام خلقت ... خلایقی بودن که همواره از برای باغچه معنوی زمین جلب توجه نمودن و لذا قریب به اتفاق چنین شخصیت هایی را معمولاً مسیر زندگانی به خلق اسطوره و افسانه ها منجر گردیده و لذا دنیا را هر از گاهی نسبت به یکی از پهلوانان نامی خویش احساس دلتنگی فرا گرفتن و هر از گاهی ایشان را به مسیر زندگانی بازگرداندن تا که خدا، خلق و خلقت مجدداً یکدیگر را بر سطح زمین ملاقات نمودن ...
و فضای خلقت را همواره انعکاسات و نوساناتی در ابعاد مختلف بودن که دنیای ما گهگاه بدون اطلاع خلایق این نوسانات را اندر ذهن ایشان بارگذاری و تست نمودن ... و لیکن یکی از شخصیت هایی که معمولاً خود او نیز در فضای خلقت به نوساناتی ظاهر گردیدن را نام "الله رب العالمین" بودن ... و آن "الله رب العالمین" به هنگام ظهور بر سطح زمین ... من جانب توجهات فوق العاده ای قرار گرفتن و گویی دنیای ما علاوه بر اینکه بسیاری از اطلاعات خویش را اندر دل حافظه اجرام و ستارگانی درون آتش به ذخیره نمودن ... لیکن برخی اطلاعات دارای اهمیت فوق العاده را نیز با ظهور برخی خلایق بر زمین حول محور محیط زندگی ایشان و گهگاه به اندرون جسم و کالبد مادی ذخیره سازی نمودن و گهگاه نیز جهت هدایت و رهبری نظام آفرینش من جانب ایشان خط مشی گرفتن و لیکن یکی از این شخصیت ها را نام "الله رب العالمین" بودن که گویی بسان گردشگری آواره کیهان به کیهان پیمودن و زمین را اندر دل اعصار مختلف به یاد آرودن و لیکن ممکن است تا به هنگام زیستن بر زمین خاطراتی از برایش تداعی گردیدن که یحتمل متعلق به جهان پیش روی نبودن و لیکن ممکن است تا از این طریق خلایقی را من جانب عوالم دیگر و یا عوالم موازی به این دنیا احضار نمودن ... و یا اینکه خواهدی توانستن تا به عنوان مثال شخصیت های داستان کدو قلقله زن را به محیط زندگی خود احظار نموده و گاهاً موجب تولد ایشان بر زمین به گردیدن ... و لذا این شخصیت را "الله رب العالمین" نام بودن ... و آن به ایزدی بودن که نه عنکبوتِ شودن و نه خود به دشنه بودن که سر از همه بریدن و به خون نه تشنه شودن و نه مارجو به رودن ... و آن "الله رب العالمین" را بسان طراح تصاویری از برای دار قالی بودن و آن را "ترنجه بین" نیز گویند ... و از سویی دیگر گویی آن "الله الرحمان الرحیم" را به "صاحب الزمودن" ...

تاریخ ارسال: پنج‌شنبه 9 شهریور 1396 ساعت 01:02 | نویسنده: فرزاد | چاپ مطلب
نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد