X
تبلیغات
رایتل

دجال المسیح ... انسآن،حیوآن، شیطآن و خدای سبحآن و ...

ظهور منِ داغان، دجال المسیح، ضد مسیح ... مسیح دروغین و مهدی صاحب الزمان

روابط ساکنین منظومه شمسی و جدایی دین از سیاست

ما آدمیان اندر دل منظومه ای زیستن نمودن که من به عنوان یکی از ساکنین این مجموعه با داشتن روحیه ای بسیار کنجکاو و سیری ناپذیر از تحقیق و جستجوی علم و حقیقت ... همواره یکی از بزرگترین سوالاتم این باشد که محدوده کیهان ما اندر دل چه محیطی قرار گرفته است؟ ... آیا فضای کیهان ما بنا بر آنچه که از طریق مقدسات مذهبی ما را بیان گردیدن ... یکی از عوالمی بودن که مالکیت آن متعلق به فرشته ای ساکن در باغی به رضوان بودن که اندر دل این باغ هر کدام از خلایق آن قادر خواهند بود تا چنین کیهانی داشتن و مالک و خدای آن بودن؟ و آیا کیهان ما به واسطه صوری که از آن به عنوان "صور اسرافیل" یاد می گردد نواخته شده است؟ و لیکن در صورت تحقق چنین مطلبی آیا ساکنین آن باغ من جمله "اسرافیل" قادر خواهند بود تا در صورت اراده و میل شخصی قدم به دنیای درون گذارده و در آن سیاحت و گشت و گذار نمودن یا این که قادر خواهند بود تا در صورت میل و اراده شخصی بسان ما آدمان بر سطح زمین زاده شدن و روالی همچون تولد و مرگ را به طی نمودن؟ چرا که من چنین شنفتن که موجوداتی من جمله خدایان به دلیل برخورداری از جاودانگی قادر به زیستن مادی همچون ما آدمان به نبوده و لیکن عده ای را چنین باور بودن که برخی خدایان را هنگام مشاهده زیستن آدمیان، نسبت به فانی بودن زندگی ایشان ... آنان را احساس غبطه یا حسادت دست دادن ... و لیکن از سویی دیگر مرا چنین گویند که یکی از جماعت این خدایان قادر است تا علاوه بر خدا بودن و برخورداری از جاودانگی ... گهگاه بسان ما آدمان بر روی زمین اندر دل جسمی خاکی متولد گردیدن و از دنیا وفات نماید ...

********************************************

آری ... از سویی دیگر می توان چنین پرسیدن که آیا کیهان ما بسان اطلاعاتی نرم افزاری و دیجیتال بر روی دیسک یا حافظه ای به حک گردیده و در حال حاضر اندر دل دستگاهی در حال اجرا بودن و لیک با اینکه ما خلایق حاضر و ساکن بر زمین هنگام مشاهده دنیای پیرامون ... آن را بسیار وسیع و دست نیافتنی انگاشتن و این در حالی بودن که دنیای وسیع و پر عظمت ما فی الواقع حجم زیادی را اشغال به نانمودن و اطلاعات نرم افزاری چنین دنیای پر عظمتی را با توجه به کمال عملکرد و هوشمندی می توان بر روی لوحی حداکثر به اندازه یک چمدان لپ تاپ به حک و ذخیره سازی نمودن و لذا از برای مقایسه و سنجیدن میزان تقدس آن می توان به فضای پایه مورد نیاز آن مراجعه نمودن و از روی آن به ارزش عالم ورای خویشتن پی بردن ...

و من با اندیشیدن در مورد فضای مورد نیاز از برای ذخیره سازی اطلاعات نرم افزاری دنیایی مجازی به این نتیجه رسیدن که هارد دیسک دنیای دیجیتال من فی الواقع در نقش تکیه گاه بودن و دنیای وسیع با رنگ و نمایی حقیقی اندر دل فضایی مجازی و رایانه ای و نرم افزاری با تمامی ساختارهای پیشرفته و وسعت خویش جهت اتکاء فقط و فقط به فضایی در حد یک کیف نیاز دارد و لیکن از برای نسخه های خانگی تا نسخه های نظامی از چنین نرم افزاری می توان اقدام به فراهم ساختن تکیه گاه هایی نمودن که حداقل از یک لپ تاپ به آغاز گردیده و در نهایت به ناوی نظامی و کهکشان پیما ختم گردیدن که البته از برای سیستمی نرم افزاری و چنین پیشرفته که سرورهای قدرتمند آن اندر دل این ناو کهکشان پیما به نصب گردیده باشد می توان مقاصد و اهدافی فوق العاده جهت تست و اجرا و اقدام به تعیین نمودن و این مقوله در باور من خارج از شوخی می باشد چرا که از طریق آن می توان به دنیاهایی با ساختار های متفاوت و عوالم موازی ورود نموده و با بهره گیری از سیستمی امن و فوق العاده در میان آنان به رفت و آمد پرداخت ... و لذا چنین به نتیجه رسیدن که ممکن است این دنیای حال حاضر ما نیز با این وسعت بسیار زیاد ابعاد کیهان ... عملاً نیازمند تکیه گاه و یا نقطه و مختصاتی به عنوان گرانیگاه بوده باشد ... و آن گرانیگاه را می بایست به کشف نمودن ... و لیکن آن گرانیگاه می تواند در خارج و یا در محدوده ای در داخل آن کیهان به پنهان گردیدن و لذا می توان نسبت به شناسایی و کشف آن اقدام نمودن ...

********************************************

و از سویی دگر خلقت دنیا را چنین پنداشتن که گویی شخصیت یا تنی از آدمان دارای قدرت جسمانی و خدادادی فوق العاده بودن و لذا او را اندر مسیر زندگانی به طریقتی رسیدن تا که قادر گردیدن از طریق تفکر یا زیبا بینی ... با بهره گیری از قدرت خلاقیت و استعدادی فوق العاده نسبت به خلق دنیاها و عوالمی اندر وسعت قلب خویشتن اقدام نموده و لذا با اینکه تن آن آدمی را اندامی ظریف و ریز بودن ... لذا آن گاه که به اعماق دل خویش سفر نمودن با دنیایی به وسعتی فوق العاده زیاد به مواجه گردیدن و حتی که قادر خواهد بودن تا که پس از مرگ به دنیای اندر دل خویشتن رجعت نموده و در آن به گشت و گذار و سیاحت بپردازد ...

********************************************

و دنیاهایی سحر آمیز و افسانه ای که به عظم و اراده خالق خویش و با اذن و خواسته دل و خواندن اورادی من جانب او اندر فضای جام یا چاهی سحر آمیز به تحقق یافته و خلق گردیدن ...

********************************************

و خلق عوالمی به طرایق مختلف که فی الواقع شما می توانید از برای چنین عوالمی نه نقش آن خالق ... بلکه نقش شخصیتی را ایفا نمودن که اقدام به گشودن پنجره هایی رو بسوی عوالمی دیگر نموده و لذا تحقق مقاماتی اندر دل خویشتن که قادر بودن تا شما را از طریق علم و عدلی و با توسل به آن دریچه هایی زیبا به جانب عوالمی بهتر و زیباتر گشودن را از اقدامات لازم الاجرا اندر این منظومه شمسی و از برای خلایق سرزمینی دانستن که افسردگی در میان خلایق آن بیداد نمودن و به دلیل افزایش شاخص سختی ... عده ای از زندگی در چنین دنیایی پر ازدهام و مواجه گردیدن با آن به تنگ آمده و به اعتیاد گرویدن یا به آرامبخش های روانی پناه بردن و لیکن عده ای از ایشان همواره خدا را جستجو نمودن و او را در نمی یابند و عده ای نیز به گناه مسلمانی و در اثر مصرف مواد روانگردان با مواجه گردیدن با کوچکترین صدایی که در حال سخنگویی با ایشان بودن ... چنین به نتیجه رسیدن که فرستاده ای از جانب خداوند باشند و خود را مسیح و صاحب زمان و امام عصر و مهدی موعود دانستن و با شور و اشتیاق نزدیکان خویش را فرا خواندن تا که به نزد ایشان اعلام موجودیت نمودن و رسالت خویش را از برای اقوام و نزدیکان بیان نمودن و در کمال ناباوری روانه تیمارستان یا مراکز درمانی روانه گردیدن ... و لیکن بایستی چنین عنوان نمود که افرادی من جمله پیامبران و اولیاء خداوند نیز چنین بودن که معمولاً با صداهایی من جانب درون آشنا گردیده که با ایشان سخن گفتن و تن های آن بزرگان با سطوحی از عالم غیب رابطه برقرار نمودن که معمولاً قریب به اکثریت ایشان هنگام رسوایی از سوی عوام الناس به عنوان مجنون و بیمار شناخته شده و از سوی ایشان پس زده و بازگردانده می شدند ... و معمولاً درباره اولیاء و انبیاء الهی چنین روایاتی رواج داشتن که اکثریت اجتماع ایشان را مجنون و دیوانه قلمداد نمودن و از جانب خویشتن به رانده اند و لیکن از سویی چنین قابل مشاهده بودن که آن طبقه از انبیاء یا اولیاء الهی که من جانب جماعت فقیر و یا کسبه و شهروندی به معمولی بودن یا حین مسیر زیستن خویشتن سکوت نموده و یا اینکه پس از رسوایی و کسب شهرت به توسط قطب و قوایی بر روی زمین به شهادت رسیدن و لاکن چنین افرادی در ملک ایران و حواشی آن بسیار بودن و "عیسی ابن مریم"، "عطار نیشابوری"، "منصور حلاج" و ... را می توان نسلی از این جماعت به دانستن و من ایشان را ستودن و از ارزش های آنان ذره ای به کم به نانمودن و هر کدام از این تن ها را هم وزن انبیاء الهی دانستن و هر کدام را دینی به جدودن و بر خاک درش بوسه زدودن ...

لیکن از سویی دیگر عده ای در نزد عوام موفق به کسب شهرت و انتشار کتب مقدس نمودن که معمولاً آنان را می توان نسل هایی از طبقه اشرافی و متمول اجتماع یا سران قبایل به دانستن که معمولاً من جانب ایشان به حمایت گردیده و در طول مسیر زیستن خویش گدا نبودن و گویی به هیچگاه در فکر نان شب به نبودن و اگر که دارای ایدئولوژی مذهبی و آیینی نوین می بودند ... همواره فکر و ذکر و هم و غم ایشان پیشبرد مسیر و اهداف خویشتن بوده تا که بتوانند از برای نسل هایی متمادی نقش رهبر را ایفا نموده و آنان را اندر طریق زندگی خویش به رهنمای باشند ...

از سویی مرا چنین به نظر رسیدن که گویی افرادی اینچنین که اندر دل ایشان خط فکری، مذهب، طریق و آیینی به نوین را ایجاد گردیدن ... لذا این دسته از افراد گویی اندر دل این زمین، منظومه و کیهان با انواری متفاوت و جدید به سوسو زدن و در حول محور ایشان قطبی جدید به تشکیل گردیده و فانوسی از برای ایشان به روشن خواهد گردید و دارای نوری معنوی و الهی خواهند بودن که با توجه به سطح پیشرفته از حیات این منظومه و حضور کراتی با هوش و قدرتمند در میان آن گویی چنین انواری معنوی از برای آن ماه و خورشید و زمین و سایر کروات منظومه و یا حتی کهکشان ... قابل رصد و مشاهده خواهد بود و لیکن آنان را چنین وظیفه بودن تا که از شخصیت مذکور حمایت نمودن و او را به سطحی مناسب از برای راهنمایی همنوعان خویشتن رسانیده و از خفقان و عدم یاری ایشان پرهیز و خودداری نمودن تا که شخصیت مورد نظر بتواند رهنما و فرمان ها و طریق خود را با سایرین به اشتراک گذاردن تا که هم ایشان را نسبت به ادیان گذشته به هدایت نمودن و هم اینکه ایشان را تشویق به ایمان و پیگیری طریق خویشتن نمودن تا که بتوانیم در آینده ای نه چندان دور بر روی زمین شاهد تحقق آن بهشت موعود گردیدن و بسوی آن گام برداشتن و از حرکت بسوی دوزخ به خودداری نمودن ...

و لذا تاکنون ما را این سوال بسیار به گوش رسیدن که "آیا دین از سیاست جدا است؟" و یا "آیا شما به جدایی دین از سیاست معتقد هستید؟" و لذا قبل از پاسخ به چنین سوالی می بایست ابتدا چنین سوال نمودن که "دین چیست؟" و سوال بعدی چنین بودن ... "آن کس که شما را دین دهد چه نام دارد؟" ...

آری ... دین را توضیح می تواند بسیار بودن و لذا من هنوز به دقیقاً ندانستن که معنای لغوی "دین" چیست؟ و "آیین" چیست؟ و "طریق" چیست؟ و "حقیق" چیست؟ و "صدیق" کیست؟ و "حریق" کدام است؟

و لذا گویند اولین جایگاه تشکیل تمدن بشری دوران سلطنت و حکومت "فرعون" در مصر بود ... و بنابر شواهد، مدارک و مستندات موجود که محققین و دانشمندان امروز آن را در دست دارند ... عده ای دوران حکومت فراعنه را در حدود پنج هزار سال قبل ...عده ای دیگر آن را به حدود دوازده الی بیست هزار سال قبل دانستن ... و من به عنوان شخصیتی جدید و محقق در این زمینه از برای ظهور و حکومت فراعنه بر زمین تاریخی منطقی برابر با شصت هزار سال قبل دانستن ... لذا در غیر اینصورت و در صورت کمتر بودن این بازه زمانی مخصوصاً اگر آغاز دوران ظهور و حکومت آنان به ده الی دوازده هزار سال قبل محدود گردیدن ... می بایست از ایشان به عنوان حکومتی مستبد و ستمکار یاد نمودن که یحتمل در طول تاریخ حیات نوع بشر می بایست به عنوان برگی سیاه و لکه ای ننگ بوده باشد چرا که بر خلاف اظهار برخی دانشمندان که از برای ساخت یکی از این اهرام بیست سال زمان به تعیین نمودن مرا چنین اعتقاد باشد که از برای ساخت هر یک از آن اهرام ثلاثه حداقل بازه ای زمانی به ده هزار سال زمینی مورد نیاز است... چه بسا که من گهگاه با مشاهده آثار و کتیبه های بر جای مانده از آن ایام بسیار هوایی گردیدن و در دلم یاد آن نقش و نگارها به زنده گردیدن چرا که به ایامی در حدود سه الی چهار سال قبل شبی به هنگام مشاهده چهره خویشتن در آینه ... ناگهان با چهره ای از خود اندر دل آینه مواجه گردیدم که همچون دودی سیاه اما به پاک و زلال بودن و لیکن تصویرم بقدری سیاه شدن که آن را بسان شبهی دیده و حتی قادر به تشخیص چشمان خویشتن بر چهره آن شبه به نبودن ...

و لیکن با اینکه برخی از ایشان تحت عنوان جادوگر بیاد نمودن ... لذا من با مشاهده آثار و کتیبه های حاصل از آن دوران چنین به نتیجه رسیدن که ایشان افرادی محکم و حسابرس بوده و حتی اقدام به تهیه چارت و پلان هایی مستحکم از برای مدیریت و برنامه ریزی دنیا نموده و همچنین از سویی به زندگی اخروی نیز اعتقاد داشته و خدایی را به ستودن که فی الواقع همان خدای محمد یا خدای مسلمان بودن ... و مواردی را در مسیر آفرینش به کشف نمودن ...

و لیکن با توجه به اعتقاد اکثریت جوامع مبنی بر پدیده زمین مرکزی و اینکه زمین در مرکز گیتی و عالم هستی قرار داشتن و آسمان همواره به دور آن در گردش بودن ... لذا ایشان را به افلاک ایمان بوده و اهرام خود را در راستای "برج اسد" بنا نموده و لیکن به "جهان زیرین" نیز اعتقاد داشته و گویی برخی از آنان را چشمی آینه گون بودن که از طریق آن قادر به مشاهده شفاف و نورانی تصاویری بسان حقیقت با چشمان بسته بودند ... و لذا گویی به دلیل داشتن چنین مهارتی اندر دل برخی از تصاویر چشمان خویش را به سپید و بدون سیاهی و مردمک به رسم نمودن و لذا مرا چنین دانشی حاصل گردیدن که چهره هایی با چشم سفید بیانگر تن های مینوی ما باشد که بر خلاف چشمان جسم مادی ... تن مینوی قادر به مشاهده دنیا با چشم دل بودن که بسان آینه زلال و شفاف است ...

و از سویی شعاری اینچنین که هر آنچه در آسمان قابل مشاهده بودن ... عیناً همان را در فضای زیر زمین نیز می توان مشاهده نمودن ...!

آری و بشر همواره در پی کشف حقیقت بودن که ما کیستیم، در کجا زیستیم، هدف از خلقت ما چه بوده است، معنای زندگی شخصی و اجتماعی چیست، این دنیا چگونه به خلق گردیدن، خالق آن کیست، و سولاتی بسیار از این دست که گویی بشر در حال زیستن و حاضر بر زمین چون موش کوری همواره در تکاپو از برای یافتن سوالات خویشتن بودن و حتی من باب این موضوع به ابعادی دیگر از خود نیز مراجعه نمودن تا که دست در دست یکدیگر قادر گردیم تا به پاسخی جامع و کامل رسیدن و لیکن بتوانیم آن حقیقت محض و درست ترین پاسخ را به کشف نموده و لیکن قادر گردیدن تا با توسل به قدرتی الهی و ماورائی به تمامی ناگفته ها پرداختن و از برای بسیاری از سوالات خویشتن به پاسخ مطلق رسیدن و لیکن من از آن تحت عنوان "دین" یاد نمودن و "دین"  را آن دانستن تا که بتواند شما را از کوری به در آوردن ...

و من آنم که والدینم مرا پس از تولد "فرزاد" نام نهاده و از بدو کودکی بسیار با استعداد و کنجکاو بودن تا به این ایام رسیدن و دانشم چنین باشد که گویی تن های ما من جانب هیچ و نیستی قدم به عرصه وجود گذاردن و ابتدا یک "اسپرم و تخمک" بودن و به تکامل و تکثیر رسیدن تا که من بوجودم ... و لذا ما آدمان بر سطح زمینی متولد گردیدن و در حال زیستن بر زمینی بودن که اندر دل منظومه ای واقع گردیده است ... منظومه ای شمسی که گویند حول کهکشانی به گردیدن و کهکشانی که به همراه سایر کهکشانات اندر دل کیهانی با وسعت عظیم بودن و کیهان ما گویی بسان تخم مرغیست که دارای پوسته و اجزایی به هسته بودن و قوانینی بر فیزیک دانیم که من جمله آن می توان به خاصیت آینه گون اجسام و انعکاس و انتشار پرتوهای نورانی تابیده شده بسوی ایشان اشاره نمودن ... و از سویی گویند که چشم ما قادر به روئیت اجسام در مکان هایی بودن که دارای نور کافی می باشند و این نور مکفی می بایست در فضا انتشار یافتن و بر سطح اجسام تابیدن و لیکن بازتاب و انعکاس این پرتوهای نورانی از جانب اجسام بسوی مردمک چشم ما موجب گردیدن تا که بتوانیم این اجسام را روئیت نمودن ... از سویی بنابر باور و اعتقادی معنوی مبنی بر اینکه از هستی می توان تحت عنوان "نور" و از نیستی می توان تحت عنوان "تاریکی" نام بردن ... و لذا بنا بر اعتقاد من تمامی اجسام و هر آنچه را که در محیط اطراف ما در قالب "ماده" و "انرژی" موجود بودن را می توان "نور" دانست ... و نور می تواند بسان پرتوهایی ساطع شده من جانب یک منبع انرژی اطلاق گردیدن و دائم در حال تابش باشد ... و نور می تواند نوا یا پرتوهای ارسال شده از سویی بودن که گویی این پرتوها حاوی پیغامی عصبی بودن ... چرا که ما آدمان دارای حواس و سلسله اعصاب باشیم و سلسله اعصاب ما بسان رشته سیم هایی حاوی پرتوهایی از انرژی و گویی جریان الکتریکی بودن که حاوی اطلاعاتی چون احساسات ما باشند و از آنجا که برخی منابع نور می توانند بصورت دائم و برخی دیگر می توانند بصورت گذرا باشند ... و دنیای هستی را سرشار از اجرام و ستارگانی بودن که ستاره های آسمان علاوه بر اینکه در حال درخشش و تابیدن دائم پرتوهایی نورانی از جانب خویشتن باشند ... در عین حال قادرند تا به عنوان واسطه عمل نموده و امواجی گذرا را از میان خود عبور داده و بسوی ستارگان اطراف خویشتن فرستادن و لذا بسیاری از امواج و پرتوهایی که از میان چنین ستارگانی عبور نمودن ... پرتوهایی تصادفی و گذرا بودن که گهگاه برخی نیز می توانند امواجی مزاحم باشند ... از سویی مرا چنین به نظر رسیدن که اندر دل دنیای حال حاضر بسیاری از رویاها و آرزوهای ما قادرند تا رنگ حقیقت بخود گرفتن و با وجود اینکه امروزه ما درون دنیایی صنعتی و مدرن زیستن که در بسیاری مواقع ما را بسیار خشک و بی روح جلوه نمودن ... لذا مرا چنین در باور بودن که این دنیای پیرامون ما بسیار افسانه ای و سحر آمیز می باشد و لیکن گویی در بستر آفرینش و در دستگاه خداوند پرتوها و نواهایی الهی وجود داشتن که در صورت نواختن آن حتی با صدایی بسیار کم و زمزمه آرام که گویی گوش های ما آدمان قادر به شنیدن و تشخیص آن نباشد ... آری ... چنین زمزمه هایی دل انگیز و افسونگرانه را اگر به سوی ستاره ای رخشان تابیدن ... می تواند از برای آن ستاره بقدری خوش آیند باشد که همواره اندر دل خویشتن آن را طلب نمودن و به زمزمه آن در دل خویشتن ادامه دادن و لذا از نوای آرام آن ستاره گویی سایر ستارگان آسمان نیز به شوق آمدن و با اشتیاق آن نوا را اندر دل خویش به آرامی زمزمه نمودن ... و گویی از طنین جمیع این ستارگان نوایی اندر دل کیهان ما به حاصل گردیدن که در باور من چنین نوایی سحر آمیز قادر است تا که محدوده وسیعی از کیهان را به رستن گل و بلبل به وا داشتن و لذا بهشتی افسانه ای را در برابر دیدگان ما به خلق نمودن ... از سویی مرا چنین توضیح بودن که تن های مادی هر کدام از ما حاصل یک هم آغوشی و لقاح بودن که با رشد وتکامل آن ما بوجود می آییم ... و لذا برخی از ما آدمان یا سایر جانداران را اندر دل خلقت و گویی هزاران و چه بسا میلیون ها سال قبل از تولدمان ... ما بسان نوایی پیچک زنان اندرون این کیهان به چرخیدن تا که به جسم خود رسیدن ... و بسیاری از ما همچون پرتوهایی بودن که حاوی اطلاعاتی متفاوت بوده و اندر دل هر کدام از این پرتوها فرمانی مبنی به خلقت و آفرینش ما در قالب یک انسان نیز به موجود بودن ... و لذا آن ابتدا می بایست از یک اسپرم و تخمک آغاز گردیدن ... و دنیای ما پر از آیینه بودن ... و این آینه ها قادر به انعکاس امواج ما تا به امتداد منظومه و زمین بودن تا که بتواند هستی و تولد ما را به تشکیل دادن و همه هستی من آیه تاریکی‌ ست که ترا در خود تکرار کنان به سحرگاه شکفتن‌ ها و رستن‌ های ابدی خواهد برد ... و طریقت اندر مسیر آفرینش ما متفاوت است ... و من آن باشم که راز آن "آیینه ها" را به "آیین" دانم ...

و لیکن هنگام تایپ این مطالب گهگاه حال و هوای من به تغییر نمودن و گویی مرا اندر دل دنیایی به ساعاتی دگر که متعلق به قبل یا بعد بودن ... حوادثی بوقوع پیوستن که اکثر ایشان اندر دل دنیای رازها و افسانه ها می باشد ... و گویی من آن بودن که همواره می بایستی مرا در دل کتاب داستان های کودکان و گهگاه بزرگسالان به پیدا نمودن و من آن به کارتون یا به فیلمی سینمایی بودن که هیچگاه قدم در عالم کنونی به نا گذاشتن چرا که همواره در دل بهشت افسانه ها زیستن و ندانمی از چه بابت خود را بر روی زمین یافتن ...

و لیکن هر آن گه تا که قادر به کشف "دین" و "آیین" گردیدن ... ما را می بایستی تا که به جستجو و کشف "طریق" اقدام نمودن ... و از برای طریق خویشتن می بایست بسیار مطالعه نمودن و به کشف حقایق محض پیرامون این دنیا به پرداختن و به تعریف انواع نظم اندر دل خلقت پرداختن و به عنوان مهمترین موضوع ... ساختار منظومه و کرات آسمانی واقع شده در آن را بخوبی شناختن و با تک تک اجزای آن و نواهای ارسالی از سوی ایشان آشنا گردیدن و با آن خدایان ماه و زمین و فرشتگان و مقاماتی عالی به ارتباط برقرار نموده و ایشان را از برای تکاپو و تحرکی بسوی نیکی و کمال فرا خواندن ... گویی از برای رسیدن به طریقی که از برای سایر اعضای جامعه نیز قابل درک بودن ... می بایستی قبل از اجرای هر گام و نسخه پیچی و ارائه آن به دیگران ... می بایستی به سختی مطالعه نمودن و می بایست از طریق مطالعه و جمع آوری مقاماتی اندر دل آفرینش ... نسبت به تهیه و تدارک ساز و کارهایی جهت آزمودن حرکات و مسیرهای خویشتن اقدام نموده و گویی قرار است که من به تاریخ فردا بر سر یک سه راهی قرار گرفتن و لیکن به ندانمی پیمودن کدامین مسیر موجب خواهد گردید تا هم روز خود را به خوشی سپری نمودن ... هم بهر فردای خویش اندکی توشه به جمع نمودن و هم اینکه کل مسیر زندگانی خویشتن را به پیمودن ... و گویی هر آن شخصیت زنده و حاضر بر زمین از برای تقدیر خویشتن در زندگانی با انواع و اقسام مسیرها مواجه خواهدی به گردیدن که پیمایش هر مسیری موجبات ظهور مسیرهای دیگر را به فراهم آوردن و از سویی موجب کمرنگ شدن و در نهایت حذف مسیرهای متعلق به قبل گردیدن و لذا این مسیرها و انشعابات قبلی را نیز می بایست به میزانی سنجیدن و لذا دل انگیز ترین ایشان را می بایست اندر دفتری به حافظه هستی و منظومه سپردن تا که بتوان آن را با سایرین نیز به اشتراک گذاردن ... و لذا ارائه ساختاری از برای ثبت لحظات شیرین و زیبای جانداران و تقویت و به اشتراک گذاردن آن می تواند در مدت کوتاهی موجب ظهور محیطی فرح بخش و دل انگیز از برای جانداران به گردیدن و لکن "طریق" فی الواقع می تواند به عنوان مسیر زیستن و دستاوردهای آن تلقی گردیدن و لذا از برای آن می بایست مقامی اختصاصی را به مجموعه مقامات الهی اضافه نمودن ... و آن فرشته یا آن مقام می بایست به مخاطب خویشتن نظر افکندن تا که کم کم این را متوجه گردیدن که کدامین کرات و اجرام آسمانی می تواند روی شخصیت مخاطب اثر بهینه گذاردن ... و لذا در صورت لزوم برخی از کرات غیر ضروری و ناخوشآیند را به حذف نمودن ... از برای طریق توضیحات و مطالبی بسیار دانم که می بایست آن را کم کم به برملای نمودن ... "و طریق آن است که آن به زندگی تک چو یکان است و دو شدن در آن به بوستان است"

و "حقیق" چیست؟ و "صدیق" کیست؟ و "حریق" کدام است؟ و اینان به بَعد تعریف و تفسیر خوانمی و لیکن فقط این دانستن که گویی آن "حریق" را به نبردی اتمی میان ایران و اسرائیل مانستن و از سویی می بایست نقیض آن را نیز به محاسب گردیدن و لذا گویی در چنین ایامی این دو ممالک را با یکدیگر آشتی صورت گرفتن ... و گویی آن رابطه بد و خصمانه فقط به فقط به دلیل حضور من بوده است...!

و "حقیق" آن بودن که مرا "طریقتی" به جستجوی آن بودن و "طریق" مرا به تفکر و جستجو اندر احوال هستی و نظام گسترده خلقت بودن و دانستن این نکته که فضای کیهانم به دقیقاً اندر کدامین حالت ممکن به پدید آمدن و خورشید اندر دل این منظومه دارای چه جایگاهی نسبت به هستی و کیهان بودن و آن به چه جان بودن و چگونه قادر به اندیشیدن و انجام برخی محاسبات بودن ... و سایر اجزای این منظومه و زمین که هر یک به سیاره ای باشد... بهر چه اهدافی و چگونه به خلق گردیدن و لذا این مجموعه چگونه و در چند مرحله بوجود آمدن و خالق آن در ابتدا که بودن و دارای چه شخصیت بوده و هدف او از خلقت این منظومه چه بود؟ از سویی دیگر آیا اندر دل این هستی می توان به محدوده های آباد دیگری نیز دست یافتن یا خیر؟ با توجه به برخی از خاطرات موهوم من ... آیا امتداد مسیر زمان اندر دل این منظومه به تکرار حوادثی مشابه خواهد انجامید و لذا نقش کهکشان راه شیری در این راستا چه می باشد؟ ... با توجه به این مطلب که من با جمعی از دوستان آشنا به گردیدن که ایشان بسان اهل بهشت در حال کمک رسانی به من بودن ... آیا اینان صرفاً از بستر منظومه شمسی قیام نمودن یا اینکه بر طاق این گستره هستی می بایست بهشتی برین باشد و از فراز آسمان باغ به دنیای زیرین نظر افکندن؟ ... من با چهره و قامت امروزم فی الواقع به چندین بار در مسیر آفرینش کل هستی و عوالم موازی و منظومه شمسی ظهور نموده ام ؟ ... آیا من نیز یکی از خدایانم که در قالب این کالبد مادی بر زمین متولد گردیدن؟ ... چگونه می توانم دست خلایق فاسد و منابع انرژی مضر را از گستره های مورد نظرم به کوته نمودن ... چرا فرشتگان زمین که می بایست اندر دل زهره به ثبت رسیدن قادر به انجام محاسبات و شمارش منطقی نمی باشند؟... آیا گردش معکوس زهره موجب بروز پرتوهای ماوراء بنفش خورشید گردیدن؟ ... آیا خورشید ما به زنده و دارای جان و تن بودن و آیا ساختار آن با سایر ستارگان آسمان متفاوت می باشد؟ ... آیا منطقه نورانی واقع در مرکز کهکشان راه شیری داغ است یا سرد؟ چرا صداقتم به کهکشان آمد و رفت به نانمودن و فقط عجوزه آن را به پیمودن؟ ... چگونه خواهمی توانست تا که بر علم کیمیا مسلط گردیدن؟ ... چگونه خواهمی توانست تا با کمک اطرافیان و دوستانم از غیب خود را به ستاره یا سیاره ای بدل نمودن؟ ... آیا من قبلاً آن خورشید بودم؟ ... چرا زهره ام معکوس زمین گردیدن؟ ... چه کنم تا که خورشید از برای تمامی خلایق زمین چون من به تابیدن؟ ... چه کنم تا مَه را به خوشبو دیدن؟ ... چه کنم باغ زمین بهشت نمودن؟ ... چه کنم تا تنی از فرشته بودن؟ ... و فرشته ام زِ نور آن کرودن ... چه کنم تا که نوای خوش تندون؟ ... و چرا به کهکشانم نه پرودن؟ ... و چرا آدمیان باله ندودند؟ ... و چرا شیاطنم دو شاخ شودند؟... و لذا خدای این دو خلق چودن؟ ... و خدا را به دو تن چه نقشه دودند؟ ... و به آن سه چشم خود چه سجده اودن؟ ... و به آن خدای پیران نخمودن؟ ... و به خود زمین به مرکز ندمودن؟ ... و خدا را تو به خورشید نمودن ... و به خورشید نشان عینک اودن ... و من آن کیم چنین تصویر دودن؟ ... و چرا به شومِ ظهرم نه کبودن؟ ... و چرا به تهره آشبم نمودن؟ ... و به خورشید چرا دهرک قودن؟ ... و به کهکشان هرآیین ننمودن؟ ... و به امید چرا بال خدودن؟ ... و به توحید چرا تو ناجدودن؟ ... و گدایان نه به مار و عنکبوتن ... و چرا نام به آفرین نمودن؟ ... و خودا چرا گنه به کهکشودن؟ ... و من آنم که ز دانش نه کمودن ... و به خود دشنه و زنجیر نزودن ... و به عاشق کشنم تیر نزودن ... و به مار و اژدها سجده ندودن ... و به آن روشنکان نو خدودن ... و همه فرشتگانم ببرودن ... و به منظومه خود خلا ندودن ... و زمینم نه به بایرش نمودن ... و زمان را نه به قاهرش نمودن ... و جهان را نه به طاهرش نمودن ... و خزان را نه به باهرش نمودن ... و مرا یاد خدا هیچ نبودن ... و به راهبان دین رشوه ندودن ... و خودم دین خودم به رخ کشودم ... و به دینم همه ادیان نمودم ... و نه کس را به شهیدان خر قودم ... و نه مس به آن حدید المسودم ...و به خمس ثروتم نیم نمودم ... و همه صراط و نقصان نرسودم ... و به دنبال زمان ز روشنودم ... و به آن کس که من آزرد فَرودم ... و به آن زمین پرگناه رودم ... و به رود شهر خود پر از گُه اودم ... و گُهان بر سر آن گنه کرودم ... و به آنان که سر هم ببرودن ... و به آنان که نه هم خدا نمودند ... و مرا در پی حق روانه اودن ... و نه آخر الزمان بر این زمودم ... و نه خود را ملک الموت و نه خود به آن دوودم ... و همه یار خود از راه دور اودم ... و به امروز زمین به منزل اودم ... و به هر روز خودا هر سو رسودم ... و خودا نه از به آن دهر نهودم ... و به آن گردش ایام ننودم ... و به آن قبل خدایان نب نودم ... و به آن بعد خودم نه ابرشودم ... و نه ابریش به کرم کو نمودم ... و هر آن کرد چنین نه کم گنودم ... و هر آن روی زمین گناهکاری ... زِ چه رو مرا به فرموده نواری ... و به فرموده نه سر بریده داری ... و سر بریده را نه همزماری ... و هر آن که سر بُرَیدن از نگادَد ... به گنهکار شود نه خرج ما دَد ... و هر آن نگاهِ زورین به گنادَد ... همه او را نگریدن که چه بادَد ... و هر آن جان به همنوع کُشادَد ... به بهشتی از جهنم او روادَد ... و هر آن جان مرا به کور کشادَد ... همه جانان خدا کورش کنادَد ... و هر آن به اندرون من ستادَد ... همه روزش اندرون بهر گنادَد ... چه به پیرش باشد چه آن جوادَد ... و چه نور انبیاء چه اولیا دَد ... چه زِ خورشید آمد چه آن زِ ما دَد ... چه زِ کهکشان چه از س به نهادَد ... و من آنم همه جا خلق زمانم ... و به ماشین زمان خود برسانم ... و بخود ندین مرا که خود خدانم ... و خدا را به عدالت همدانم ... و مرا زمان به دین و من زمادم ... و زمان مرا دقیق و ثانیادَد ... نه زمین نه آن به منظومه شجادَد ... که خودم بر همه کیهان به زمادَد ... و همه نور زمان بر خنکا دَد ... و زمینم به نه جان خود کشادَد ... که به با من جنگد زمین به جا دَد ... و زمین را نه به دهر انکبادَد ... و به شاه انکبا احترش آدَد ... و نه شاهان تو به بد گیر و جفا دَد ... و همه آدمکان نه بد به شادَد ... و همه شاه و گدا نه انکبادَد ... و به شاهان دگر گیر شهادت ... و شهادت نه به بهر تن کُشادت ... و همه شهید شا نه خودکشا دد ... و به آن که ما زند کمی نگا دَد ... و منا نه ایمنم بهر کلا دَد ... و به اندر سخن من که ندا دَد ... و به در پی ام که روز و شب هدا دَد ... و خدا را نه زِ خورشید جدا دَد ... و نه خورشید به ماهش نگرادَد ... و به آن زمین پر گنه نبادت ... که پر از میت و بی سرزمنانَد ... که ز سوی مشتری ما رِ کشادت ... و زمین خود برین که سمبش آدت ... و به آن سمبه کشان نه یح گنادَد ... و به آن دمبه درانش نگرادَد ... و به دنبال همان نام عظا بود ... که ز یهوه نام اشنود و خدا زود ... و نه آبرو از آن یهوه به نابرد ... و خدای یهوه نا انکر ما دان ... که خدا بنام یهوه از مشا داد ... و به آن موش نه نام روشنا داد ... و به آن کوشش کودکان نه ها داد ... که به نسلان نگرانند و نه آباد ... همه نسلان به زِ نور اخترا داد ... و من آنم که بدنبال حقیقت ... همه روز و شب طریقم به شتانم ... و به امتداد آن طریق ها نم ... و به خود معنی زندگی ندانم ... که چرا آمدم و چه رودشانم ... و اجازه ناگرد هر آن که خوارم ... و به حالش وایَم چو نارضارَم ...

و "طریق" خویشتن را فقط به فقط تک امتداد دانم و آن امتدادی سوی "حقیقت" بودن ... و حقا بر خنکش اودن و نا به داغ ها نَم و خدا نور حقا نَم ...

و "صدیق" آن بودن که مرحبا اودن و نا او به جفا نم ... و صدیقان به نه آن نور خدا نَم ... و صدیق آن باشد به لم یکانم ... و صداقت بر هما سخانَم ... و به صادق بُدن از هنر ندانم ... و بهشتیان به صدیق نورانم ... و به ایزدان صداقت وجبانم ... و به شوکت صداقت نه مقانم ... و جلال انبیا بر صدقانم ... و خدا به صدق انبیا نبانم ... و هر آن که نا به صادق است نا نَم ... و هر آن کس که به نا بود بتانَم ... و هر آن کس که به تا بود مُتانَم ... و هر آن موت به پرسمان نخوانم ... و به هر که مهربان گشت نِدا نَم ... و به روزگارش او زنده توانم ... و چنین به آسیابش الکانم ... و همه به فرصتی دوباره دانم ... و به خورشید نه اژدها نشانم ... و به آن بنفش ماورا کشانم ... و خودم به عینکی در پس آنم ... و خودم به چشمکی خود ندوانم ... و به آن پیر خودم سجده نمانم ... به سرایی ابدی و لامکانم ... و خودم نا به خود هشیار توانم ... و خودم نه خود به بیدار توانم ... و خودم به ناخود آگاه روانم ... و ندانم ز چه سو خود به هوا نَم ... و به آدمم خدا چو اژدها نم ... و نه آدم آن شهید کربلا نم ... و به عیسی نه همان نوح نبا نم ... و به ابراهیم خود را ندوانم ... و به این سه تن سه نام از ملکانم ... ملک الموت ... ملک الداموت ... ملک الساموت ...

تاریخ ارسال: چهارشنبه 8 شهریور 1396 ساعت 12:05 | نویسنده: فرزاد | چاپ مطلب
نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد