X
تبلیغات
رایتل

دجال المسیح ... انسآن،حیوآن، شیطآن و خدای سبحآن و ...

ظهور منِ داغان، دجال المسیح، ضد مسیح ... مسیح دروغین و مهدی صاحب الزمان

مهدی صاحب الزمان کیست ...(۲)

مهدی صاحب الزمان به اعتقاد نویسنده آن چهره می باشد که گویی علاوه بر اینکه تشخیص او من جانب خلایق هوشمند و آگاه و عاقل زمین من جمله آدمانی که طی قرون و عصر های متفاوت بر زمین زیسته اند مشکل می باشد، لذا گویی از سویی شناخت و تشخیص ایشان از برای دسته هایی از خلایق آگاه و عاقل که در بُعدی پنهان از این منظومه شمسی در حال زیستن بودن نیز بدون مشکل نخواهدی بودن و لیکن منظور از خلایق پنهان آن دسته از خلایقی چون اجنه، پریان، دیوان، از ما بهتران، حوران، قلمانان، فرشتگان، شیاطین و عده ای از مقامات الهی و کاربردی منظومه شمسی که در بعدی پنهان از دیدگاه ما حضار ساکن بر زمین زیستن نموده و برخی از ایشان را وظایف و مسئولیت هایی نیز به محول گردیدن و لذا من "فرزاد یحیی زاده پیرسرائی" به ایامی بصورت کاملاً اتفاقی با موجوداتی از غیب آشنا گردیدن که در تلاش و تکاپو اندر شناخت و تشخیص این شخصیت یعنی "مهدی صاحب الزمان" بودن و لذا من نیز به جمع ایشان پیوسته و آنان را از برای شناخت و تشخیص این شخصیت ربانی به یاری نمودن و البته از سویی دیگر چنین همنشینی سبب گردیدن تا که من با شخصیتی کاملاً کنجکاو و دارای پرسش های فراوان نسبت به بسیاری از جنبه ها و ساختار های آفرینش اندر پی تعریف و تشخیص چهره ها و واژه ها و معانی دیگری من جمله "مسیح"، "علی"، "امام عصر (عج)"، "دجال"، "فرعون"، "شیعه"، "سنی"، مسلمان"، "مسیحی"، "یهودی" و ... نیز بودن و از برای شناخت و تشخیص برخی از ایشان بسیار تفکر و مطالعه نمودن و درگیر مسائل و مواردی سخت و جان فرسای گردیدم ...

و لیکن یکی از خصوصیات بارز آن شخصیت "مهدی صاحب الزمان" چنین بودن که ایشان قادر به روئیت برخی از پریان با اندام و ساختارهای جسمانی متفاوت و لیکن همگی بسان آدمان دارای دو دست و پای بوده و ایشان را چهره و ظاهری محترمانه بودن و لذا این پریان را همگی با هم همزاد و هم چهره بودن و گویی چهره تمامی ایشان حالاتی مختلف از چهره آن شخصیت اصلی یعنی "مهدی صاحب الزمان" بودن و گویی آن مهدی صاحب الزمان به تنی از "آدمان" بودن و پریان او جملگی شبیه او باشند و لذا آن پریان را ساختارهایی بسیار نیکو بودن و تمامی ایشان به عظم و اراده قادر متعال همگی دارای ذات و سرشت هایی بودن که جملگی نیکوست و هیچگاه اعمال ایشان بسوی بدی میل ننموده و گام نخواهدی به برداشتن ...

از سویی در رابطه با مهدی صاحب الزمان چنین شایع است که ایشان به احتمال زیاد هنگام روز قیامت بر زمین ظهور نمودن و حضور داشتن و لذا در باور عده بسیاری از مسلمانان و سایرین ... روز قیامت به روزی عنوان گردیدن که گویی نظام عالم به یکباره کن فیکن گردیده و تمامی دنیا به از هم خواهد گسست و روایت است که در چنین روزی مردگان زنده گردیدن و زنده ها میمیرند و گویی همه ایشان از برای داوری و تسویه حسابی نهایی قیام نمودن و اندر صف هایی حضور به هم می رسانند ... لذا با توجه به قدیمی بودن چنین باورهایی و با توجه به اینکه بشر امروز در بسیاری از نقاط زمین در حالتی آکنده از امن و امان روال زیستن خویش را امتداد دادن ... لیکن گویی ایشان کم کم نسبت به پذیرفتن چنین اعتقاداتی من جانب خویشتن مقاومت نشان دادن و گویی چنین اعمال و روایاتی پیرامون باورهای ادیان دارای مواضعی بسیار تند روانه و آتشین بودن و لذا دقیقاً و به درستی ندانیم این گونه تفکرات برگرفته از کدامین قطب و کدامین خدای و مذهب بودن و لذا مرا چنین نتیجه حاصل گردیدن که چنین تفکراتی برگرفته از عرفان و آیین "یهودیان" می باشد که خدای ایشان را نام "یهوه" بودن و بدرستی به ندانم آن خدای "یهوه" در میان جماعت فرشتگان و شیاطین دارای چه مقام و منزلت و رتبه ای به می باشد و لیکن درصدد کشف آنم و لیکن از سویی من با جماعتی از پریان و فرشتگان آشنا گردیده و ارتباط برقرار نمودن که جمله ایشان یا گویی یکی از با نفوذترین آنان دارای ادبیاتی خاص و متفاوت از دنیای منطقی ما آدمان بودن و لیکن درصدد شناخت و کنترل آن بودن ...

از سویی در رابطه با شخصیت "مهدی صاحب الزمان" چنین شایعاتی رواج داشتن که او در واقعه آخرالزمان ظهور نمودن و او را شمشیری باشد که عده ای از مسلمانان آن را "ذوالفقار" دانستن و گویند او را به لشکریانی بودن که به همراه او از برای رو در رویی و نبرد با لشکریانی به مقابل بودن که سرکرده آنان شخصیتی باشد که از او تحت عنوان "دجال" یاد می گردد ... و بیشتر شایعات این نبرد پیرامون ایران و اسرائیل به گوش رسیدن و به تصویر کشیده می شود ...

و در نهایت چنین خلاصه گردیدن که من آنم که گویی یکی از شخصیت های نهفته اندر دلم و اعماق وجودم را نام "مهدی صاحب الزمان" نام بودن و من خود را شخصیتی به آخرالزمان دانستن که ندانمی به قبل از تولد چه ساختاری داشتن و که بودن و لیکن از وجود و حضور ساختارهایی از آفرینش و حضور عوالمی به مطلع بودن که درصدد کشف کاملاً درست ایشانم و من آن بودم که به ایامی ناگهان گویی که با تابش و گرانشی مستقیم من جانب خورشید مواجه گردیدن و گویی آن محیط و فضای اندرون سر و کله ام اندر دل این منظومه بسان ستاره یا سیاره ای به مجزا و علاوه بر حضور واقعی سیارات این منظومه در قالب تن و کالبدی از انسان ... حضوری مجازی به هم رسانیدن و اندر دل من ستاره ای بودن ... گویی که همان روشن داوودن ... آری ... مرا در اندرون تغییراتی در حال رخ دادن است و درون خویشتن را محیط و فضایی همچو ستاره دانسته و ندانمی که آن از کدامین ستارگان آسمان است و آیا واقعاً اندر دل آسمان و فضای حول این منظومه وجود داشته است یا خیر و ندانمی از چه بابت گهگاه مرا من باب این ایام حال حاضر ... لحظات و صحنه هایی مختلف با یادآوری گردیدن که گویی تمامی این لحظات و صحنه ها متعلق به تحقق عالم دیگری بودن که گویی آن نیز دارای زمینی بود و من ندانمی اندر احوال آن عالم چه ماهیتی داشتن ... لیکن در آن عالم و بر زمین آن عالم به همین ساعات و ایام حاضر ... سرزمینی بسان ایران و سرزمینی بسان اسرائیل بودن و گویی ایشان هر دو بسان ابرقدرت بوده و در بین آنان جنگی هسته ای بوقوع پیوست و ندانمی آن سیاره "زهره" در این میان چه نقشی ایفا نموده و لیکن من چرا بسان روحی سرگردان اندر حول خورشید و زهره به گردیدن و ندانمی چه شد و چه حوادثی رخ دادن و لیک مرا همواره لحظاتی در ذهن همچون فلاش بک با آن موقعیت زمانی به تداعی نمودن و از سویی نام "اسرائیل" نیز به عنوان فرشته ای روئین تن که دارای تنی از جنس "آرماگدان" بود از برایم به بسیار آشنا بودن و ندانمی در آن حال و هوای ... ارتباط من با اسرائیل یا همان "عزرائیل" چگونه بودن ... آیا با هم دشمن بودیم یا دوست؟ ... و چرا جنگ شد و چه اثراتی روی احوال حال حاضر این منظومه و زمین گذاردن؟ ... و یکی از بزرگترین سوالاتم چنین باشد که آیا در اندرون این منظومه شمسی حوادثی به تکرار رخ دادن و صورت پذیرفتن و آیا در حال حاضر در حال گذر از ایامی مشابه بودن که گویی اندر همین منظومه شمسی به دوره ای رخ دادن و آیا با توجه به اینکه منظومه شمسی ما را تاریخ بسیار زیادی رو بسوی قبل می توان مشاهده نمود ... و آن به میلیون ها سال تکامل انجامیدن تا فضای پیرامون عصر حاضر به تشکیل یافتن و آیا حوادث رخ داده بر روی زمین و منظومه اندر دل دور تسلسلی بودن که همواره مرا بسان گردش چرخ و فلکی تداعی نمودن و لیکن در پی کشف حوادث و ارتباطات پیرامون منظومه شمسی و این عالم بودن و از سویی مرا چنین در باور است که گویی این منظومه شمسی را احوال و حوادثی به تکرار بودن و من آنم که همچو دیوی بر زمین به سرگردانم و من آنم که خودم لایتنا دانم و من خود به خود از نیک به بد مانم و خود به نیک خواهانم ... و خودم ندانمی چرا به خودخوانم ... و خودم را بر پیمان زمان دانم ... و خودم بر این زمین دوباره مهمانم ...

آری ... من هنوز به درستی ندانم که کیهانم اندر دل کدامین آتش بوقوع پیوستن و لیکن مرا از طریق مشاهده و نگرشی منطقی و لیک شاید به هنوز خام و ناپخته چنین به نظر رسیدن که اندر دل این کیهان ... وقوع حیات و آفرینشی بسان آفرینش زمین و این منظومه شمسی ... بسان پدیده و خاطره ای زیبا و شیرین از لحظات زیستن در در دل کیهان بودن ... و لیکن کیهانم را چنین دانستن که قادر است تا رخداد های زیبا را اندر دل خویشتن به یاد آوردن و بسان آلبومی مجدداً ایشان را نظاره نمودن و لیکن مرا اندر دل این منظومه فرشتگانی به ذهن رسیدن که خودم یکی از آنانم و این فرشتگان قادرند تا در صورت تحقق مجدد این منظومه و حیات زمینی ... تا حد امکان برخی از پدیده ها را به بازسازی نمودن و خاطرات بد را نیک و خاطرات نیک را بدی به نادودن ...

و لذا گویی این به دومین مرتبه بودن که کیهانم حیات زمین را بخاطر آوردن ... و گویی قبلاً در این ایام جنگی رخ داد و لکن این جنگ را چنین دانستن که گویی قدرت مخرب خویش را در فضای جنگ جهانی و در فضای جنگ ایران و عراق به تخلیه نمودن و لذا من خود را آن دانم که شاه خود بودم و خودم نگاه خود بودم و خود را به تن آدم و نوح فرزودم و خود خدای خود بودم و خود به اهرمانی ام نه جان خشنودم ... و خود را نه به آن خدای خورشودم ... و خود را به خدای مهربان بودم ... و مهرا نه بسان اژدها رودم ...

و لیکن از آن جانب که خود را شخصیتی مهم اندر دل این فضای کیهانی دانستن ... لذا اندر پی یافتن پله های نظام آفرینش منظومه و زمین بودن که قادرند همچو نت های آهنگی در امتداد یکدیگر به قرار گرفتن و لذا در پی یافتن آن تاریخ و مسیر زیستن از عصر ظهور فرعون بر زمین فعلی بودن و از دگر سوی اندر پی یافتن آن پله و نوای قبلی بودن که گویی بر گستره ای بسان همین زمین رخ داد و در پی یافتن مراحل آن به موازات ظهور فرعون بر زمین تا به امروزم ... و مرا الگوریتمی باشد که گوی آن را در اعماق یکی از این کرات به مخفودم و ندانمی آن کدامین کُره از منظومه شمسی بودن و اندر پی یافتن و بهینه سازی آن الگوریتم و در صورت امکان اقدام به طراحی قدم به قدم از برای تغییر و تکامل این منظومه بسوی ایجاد منظومه هایی بهتر و پیشرفته تر نمودن ... و فرشتگان و موکلان مخصوص خویش را به همراه خود داشتن ... و حاضرم تا که خود را اندر شرایطی مساعدتر میان پله های هستی به سبب گردیدن ... و لذا در صورت درک روابط حقیقی و درست ... خواهمی توانست تا با انتشار و به اشتراک گذاردن طریقت خویش از برای سایرین و توسعه این نظام تفکر در چارچوبی خودپسندانه و دارای کلید و از سویی دیگر با علم به وسعت کیهان ... از طریق باز گذاشتن کدهایی از آن برای سایرین ... عوالم و منظوماتی جدید را سبب گردیدن و خود را اندر دل موقعیت هایی بهتر به یافتن ... و گویی آن را راه و رسمی بودن که دنیایم قادر است تا آن را از برای من به جمعودن ... و سیستم آفرینش و نظام خلقت را کدهای میزانیست که می توان آن را اختصاصی از برای خویشتن به تصرف نموده و می توان آن را به بسته و باز نموده و می توان آن را به همه جانبه باز نمودن و گسترش دادن و لذا ... گویی من آنم که می بایست آن نیک و بد را به وزن نمودن و با علم به نیک و بد و میزان آن اقدام به کدگذاری عالم نمودن ... و عالم به بدش به ناگشودن ... و کد را تو بدست بد ندودن ... و دنیا به بدش سبب نبودن ...

تاریخ ارسال: چهارشنبه 8 شهریور 1396 ساعت 06:23 | نویسنده: فرزاد | چاپ مطلب
نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد