X
تبلیغات
رایتل

دجال المسیح ... انسآن،حیوآن، شیطآن و خدای سبحآن و ...

ظهور منِ داغان، دجال المسیح، ضد مسیح ... مسیح دروغین و مهدی صاحب الزمان

راز جهان زیرین در تفکر فراعنه

سال ها قبل شاهانی بسان فراعنه بر این باور بودند که آسمان و فضای اطراف ما با تمامی وسعتی که از برای آن قابل مشاهده است ... فی الواقع محیطی بودن اندر کره ای دیگر بسان زمین یا خورشید یا هر آن یک از کراتی که ممکن و قابل تصور است ... و در صورت تشابه این کره با کره زمین ... قطعاً موجودات زنده ای نیز بر سطح آن در حال زیستن باشند و لیکن ما قادر به مشاهده ایشان به نبودن و از گستره دید ما به پنهان باشند ... لیکن در هر صورت ... با علم به اینکه اندر دل اکثر کرات آسمانی من جمله زمین ... با اینکه دارای سطحی از خاک و سنگ و طبیعتی به آباد بودن ... لیکن با حفر آن و گذر از دل پوسته سنگی ... ما را به محدوده ای رسیدن که تمامی آن از آتش مذاب همچون مایعی در جریان بودن و لیکن در سطوح پایین تر هرچه بسوی مرکز پیشروی نماییم ... گویی آن را آتشی زلال و صاف بودن که ما خلایق روی زمین بخوبی ندانستن و آگاه به نبودن که اندر دل این آتش چه وقایعی بوقوع خواهد پوستن و یا اینکه در حال وقوع بودن ... لیکن ممکن است اندر دل جسم چنین آتشی با ابعادی از آفرینش به مواجه گردیدن که گویی آن آتش نهفته اندر دل زمین، خورشید یا کرات دیگر ... می تواند به عنوان زمینه آفرینش آن بُعد خاص از نظام آفرینش تلقی به گردیدن ...

به عنوان مثال ... گویی اندر دل آتش خورشید، تیر، زهره، زمین، مریخ، مشتری، زحل،اورانوس، نپتون و یا پلوتون ... آری اندر دل هر یک از اینان عالمی می تواند عوالمی به نهفته بودن که ما از حضور ایشان به بی خب بودن ...

و لیکن از برای کشف و دستیابی به چنین اسراری ... می بایست از برای کل نظام آفرینش ... بعدی را حتی ورای بعد زمان و مکان یا فضا و زمان در نظر گرفتن که آن گویی می تواند بعدی پایه و مادر از برای سایر ابعاد به تلقی گردیدن و لیکن من نام این بُعد را "آتش" نامیدن و ندانم آیا واژه "آتش" با توجه به ساختار سه حرفی اش که از "آ"، "ت" و "شین" به تشکیل گردیدن ... آیا فی الواقع و اندر دل تمامی ابعاد نظام آفرینش واحد "خداوند" می تواند بیانگر معنی مورد نظر بودن یا اینکه می بایست نسبت به کشف "کلام" از برای تعریف و تفسیر "آتش" به اقدام نمودن ... و من آنم که تا دیروز پایه ترین عنصر موجود اندر دل طبیعت و نظام گسترده آفرینش را "زمان" به دانستن و لیکن امروز مرا بدین نتیجه رسیدن که آن عنصر پایه را از برای کل نظام آفرینش می بایست به "آتش" دانستن ... و لذا با مراجعه به لینک مقابل که نسبت به توضیح ابعاد آفرینش در متراژ مختلف اقدام نمودن و مشاهده آن به خالی از لطف نبوده و گوشه چشمی از قدرت خداوند را به ما نمایش دادن ... من نسبت به ارائه توضیحاتی راجع به آن پرداخته ام که در ادامه مطلب می توانید آن را مطالعه نمودن ... <<<لینک دسترسی به تصاویری از متراژهای عالم>>>

و لیکن در آخرین کادر موجود در این فایل که دنیا را در محدوده ابعاد ۱۰۲۷ یا ده به توان بیست و هفت به نمایش گذاردن و آن را تصویر چنین بودن ...

محدوده آفرینش به دانش امروز اندر دو بعد قابل توضیح و مشاهده بودن که یکی آن فضای درون دایره است که به آن "فضا-زمان" گوییم و دیگری فضای برون دایره است که قطعاً از آن می توان به عنوان محدوده ای خارج از توضیح و ادراکات ما که نماینده ای از جانداران دارای قوه تحلیل و برهان و منطق بودن و از ما به عنوان "بشر" یا "انسان" یاد گردیدن که در برخی منابع به ما لغب یا مقام اشرف مخلوقات داده شده و لیکن من آنم که خود و همنوعان خویشتن را به اشراف ندانم و اندر پی کشف آن اشرافیانم ... و آن محدوده خارج از محدوده دید و ورای توان استدلال و منطق را که فی الواقع همان محدوده خارج از "فضا-زمان" بودن را من تحت عنوان "آتش" از آن یاد نمودن و آن "آتش" را "جسم خداوند" دانم و اندر پی شناخت و کشف و ارتباطی منطقی و رو در رو با آنم ... و من آنم که وطنم ایران را به "آتش پرستان" اشنودم و در پی باز پس گیری ناموس و شرافت آنم ... و من آنم که خود را نام اندر دل این عالم به "فرزاد" دانم و اندر پی یافتن نام اعظم خود و خداوند بودن و آن را بسان عشقی به گم کرده دلانم ...
و لیکن می توان از طریق استدلال و تعریف، آن محدوده "فضا-زمان" را از محدوده "آتش" به سوای نمودن و از برای آن مرزی ترسیم نمودن و "فضا-زمان" را به درون و بیرون گستره "آتش" گذاردن و یا اینکه آن "آتش" را به بستری دانستن و "فضا-زمان" را روی آن و اندر دل آن به گسترانیدن و لذا "خلایق" اندر دل این میدان ... قادر به مشاهده و دیدن آن عرصه و محدوده "آتش" به نبودن و آن بسان پرده ای ما را در بر گرفتن و از گزند یا تداخل با برخی از پدیده های این عالم به محافظت نمودن ...
و آن تداخل را می توان به نیک و بد دانستن و من آنم که خود را اندر دل عالم هایی چنین مشاهده نمودن که گویی ناگهان درب آسمان عالم من به باز گردیدن و نوری بسیار من جانب فضای بیرون به محدوده عالم من ورود نمودن و شدت آن نور فراوان و بقدری بودن که گویی عالم من به تاکنون غرقه در آن بود و دلم را به درون پرده بپوشود ... و ورود آن نور را به عالم درون چون انفجاری دیدن و آن انفجار از نگاه اول برای بیننده ای که در این عالم زیستن نمودن ... بسان برق ناشی از انفجاری اتمی بوده و لیکن برخلاف انفجار اتمی که بسیار داغ و سوزان بودن ... آن برق و انفجار ناشی از هجوم نور به عالم درون از برای من بسان نوری الهی و نور عشق بودن و آن را نوری من جانب عالم فوقانی بسوی عالم درون به دانستن و برخلاف وقوع انفجار اتمی ... آن نور معرفت و عشق الهی را حضوری بسیار خنک و دلنشین بودن ... به گونه ای که تن های ما با جان و دل بسوی آن شتاب نمودن و اندر دل آن فنایی به کامیابی و سعادت را تجربه نمودن و آن در باور من همواره چون طریقی از برای ورود به عالم فوقانی بودن ... و من آنم که آدمان را چنین دین و آیین بدست داشتن تا که همواره عالم فوقانی را بزرگتر و برتر از عالم تحتانی به دانستن و آن عالم تحتانی را بسان جهنمی کوچک دانستن که گویی اندر دل آخرین و پایین ترین طبقه آن فقط به فقط یک خلق به اندرون عالم خویشتن بودن و آن را حضور با ابعادی بسیار به ریزودن و آن را من به نامی همچو "شیطان" دانستن و از سویی دیگر آن طبقه ماورای عالم را بسیار پرجمعیت و پر از فرشتگان الهی دانستن که سایزهای ایشان بسیار بزرگتر از ما خلایق حاضر در این عالم بودن و هر کدام از ایشان حاضرند از برای بالا بردن تک تک خلایق این عالم با جان و دل تلاش نمودن و گویی ایشان را سوژه از برای کمک بسیار کم بودن و بس که درب های عالم ما به بسته بودن گویی همه ایشان به سکون و تنبلی رسیدن ... و چنین است آن طریق مقدس و عادلانه عرصه نظام و طبقات عالم هستی ... و طبقات فوقانی و خوشایند و خنک را بسیار پرحجم و دلگشا دانستن ... و طبقات زیرین و تحتانی را ... و هیهات من الذله از روزی که هیچ پناهگاه و مسیری از برای نجات به نابودن و دنیای را بی نظمی فرا گرفتن و چرخمان به بدی چرخودن ...!
و من آنم که در احوال این منظومه شمسی و زمین به بسیار تحقیق نمودن و همچنان نیز در حال ادامه آن بودن و لیکن بنا بر منطقی گویی در یک منظومه حیاتی رو بسوی کمال ... می توان اندر دل کراتی مثل خورشید تا به نپتون ... که محدوده های مرکزی ایشان را می توان از "آتش" به دانستن ... اقدام به خلقت عوالمی در بستر "آتش" نمودن و عوالمی باشند به رنگارنگ و خداوند و مقاماتی الهی و مقاماتی نگهبان و مقاماتی سازنده و مقاماتی ... را چنین به دریافتن که قادر به خلق عوالمی به رنگارنگ و سرشار از سعادت اندر بستر این آتش ها بوده و لیکن فضای خلقت این آتش ها را با یکدیگر سنجیده و مقایسه نموده ... و آتش ها را با زمان به سنجیدن و زمان را به "نور و تاریکی" دانستن و جهان را خدا یکی دانستن ... و من آنم که گهگاه مرا چنین به نظر رسیدن که بسیار پیشرفته تر از آن بودن که اندر بستر زمین به زیستن پرداختن و گویی کس نبودن تا که مرا به ره نمودن و گویی کس نبودن ... تا که حاجتم روا نمودن و آنچه را که خواهم از برایم به پیش رودن ... و لذا از سویی مرا چنین به ذهن رسیدن که ظاهراً این منظومه شمسی را در دگر سوی مقاماتی حضور داشتن که وظیفه ایشان توسعه و بهبود نظام آفرینش مستقر اندر دل منظومه شمسی بودن و از روزگاران کهن همواره سخن از وجود خلایقی در دگرسوی بودن که معمولاً از ایشان بسان جن و دیو و پری و آل و حور و قلمان و ... یاد گردیدن و لیکن با پیشرفت تفکر و تمدن بشریت و حرکت ایشان بسوی صلح و آشتی ... در برخی از شهرها و قبایل سخن از حضور عوالمی سازمان یافته و زیر زمینی بودن که از برای آن زیر زمین می توان صرفنظر معنی که روی این واژه موجود است ... معنی "مخفی" و نهان نیز دانستن و گویی از برای چنین دستگاه هایی مخفی نام هایی چون "فراماسونری یا روشن ضمیران ایلومیناتی" در نظر گرفته شده است و لیکن گهگاه نیز مرا چنین به نظر رسیدن که گویی من نیز یکی از اعضای چنین دستگاهی بودن و لذا هم اکنون در حال زندگی روی زمین هستم و لیکن گویی آن نام های "فراماسونری و ایلومیناتی" متعلق به انجمن هایی مخفی از پریان بودن که اندر دل بستر زمین و ماه یا زهره اقدام به تشکیل سازمان نمودن و گویی تاکنون دست این سازمان ها به برخی خلایق که اندر دل خورشید حضور یافته و قدم به عرصه وجود گذاشته اند نرسیده و گویی من یکی از افرادی بودن که می بایست تمامی این نظام ها را با طبیعتی واقعی و درست به طبقه بندی نموده و ایشان را اندر طریقتی بسوی کمال سوق دادن ... چرا که این پدیده دارای نظام و ابعادی پیچیده بوده و لیکن گویی بسان سازی ... اگر آن را درست کوک نماییم ... کلیه خلایق آن خواهند توانست اندر دل فضای این منظومه شمسی احساس سعادت و شادمانی نمودن و همواره با صلح و صفا با یکدیگر زیستن و لذا مطالعات و طریق من همچنان ادامه دارد ...
از سویی بدلیل حضور جمعیت بسیار از موجودات زنده در قید حیات با تنوع گوناگون ... می توان چنین نتیجه گیری نمودن که به احتمال زیاد این موجودات با تکیه بر هوش و دانش خویش قادر گردیده اند تا به نظم و سازماندهی مناسبی در برخی از ابعاد جهان رسیدن و با توجه به دیدگاهی ... چه الهی و چه صنعتی ... می توان رفته رفته به این نتیجه رسیدن که با وجود عقیده من مبنی بر حضور پدیده حیات در میان اجتماع ستارگان آسمان و کهکشانات ... با توجه به اینکه در منظومه شمسی می توان شاهد حضور دسته ای متنوع از جانداران هوشمند و فهیم بودن ... لذا با روئیت این پدیده می توان چنین برداشت نمودن که اندر دل این منظومه سطحی بالاتر از حیاتی که در میان ستارگان و کهکشانات محیط بیرون در جریان است را می توان در میان کرات این منظومه به شاهد بودن ... به عنوان مثال می توان چنین نتیجه گیری نمودن که سیاره "X" دارای حافظه، سیاره "Y" دارای عقل و منطق و سیاره "Z" دارای قدرت پردازش بودن و سیاره "U" دارای قوای بینایی، سیاره "V" دارای قدرت شنوایی و بویایی و سیاره "W" دارای قدرت تکلم می باشد و به دسته جمع به همراه خلایق اندر دل محیط زیست خویشتن در حال پیمایش مسیری بسوی تکامل بوده و گویی صرفنظر از چهره و جمال برخی فرشتگان الهی که می توان چهره و ظاهر ایشان را در برخی از جلوه های تصویری و مینیاتورها به مشاهده نمودن ... می توان تک تک این کرات آسمانی را مخصوصاً آنان که اندر مدار منظومه به گرد خورشید گردیدن را هر یک به منزله فرشتگانی دانستن که می بایست نسبت به کشف دقیق  ایشان اقدام نموده و همچنین گویی از سوی دگر هر کدام از این کرات یا فرشتگان از طریق به اشتراک گذاری قوای شخصی خویش میان سایر کرات و از دگر سوی دریافت قوای مورد نیاز من جانب دیگر کرات ... آری ... بدین وسیله می توان هر یک از این کرات را اندر دل خویشتن دارای شهرها و عوالمی اختصاصی بودن که جسم آن ستاره فی الواقع خواهد توانستن تا به منزله آتش زمینه عالم آن سیاره بودن ... و لذا تمامی اینان در امتداد گذر زمان در جریان بودن و لذا با توجه به اینکه زمان را محوری دوسویه باشد که من آن را رو به جهت قبل "تاریکی" و رو  به جهت بعد "روشنا" خطاب نمودن ... لذا هر دو سوی این بردار را می بایست بسان چشمه هایی زلال از "نور و تاریکی" دانستن و مبادای در این میان یکی آن آب چشمه را گل آلود نمودن ... و لکن می بایست آن مواردی را که موجب گل آلود شدن چشمه باشد را شناسایی و آن را مهار نمودن ... و لذا گویی عده ای بر زمین تفاوت سفرهای زمانی بسوی گذشته و آینده را که با حرارت سنجیده می شود ... مخصوصاً سفر بسوی قبل را با عالم اموات و ارواح سرگردان پس از مرگ مقایسه نموده و با توسل به چنین ترفندهایی سعی در گل آلود نمودن آب چشمه را داشته و لیکن از دگر سوی عالم اموات را با عنکبوت وزنه زده و مقایسه می نمایند ... گویی عده ای را چنین تفکر است که در نظام خلقت ... عوالمی وجود داشتن که هر یک بسان بهشتی بودن و می توان پس از مرگ به چنین عوالمی ورود نمود و من آنم که بر اساس نظمی این تفکر را پذیرفتن و لذا آن عوالم پس از مرگ را نیز بر اساس پندار و قوانینی می توان به روشنا و تاریکی دانسته و عنکبوتان را ندانمی به کدام آیین و قانون در منظومه به رفتار نمودن و اندر پی کشف آن حقیقت به سکوتم ... و ندانمی به دقیق که آن "فراعنه" را جریان به چه بودن ... و لذا چشمه من بهر چه اینقدر گلودن؟ ...
تاریخ ارسال: چهارشنبه 8 شهریور 1396 ساعت 01:22 | نویسنده: فرزاد | چاپ مطلب
نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد