X
تبلیغات
رایتل

دجال المسیح ... انسآن،حیوآن، شیطآن و خدای سبحآن و ...

ظهور منِ داغان، دجال المسیح، ضد مسیح ... مسیح دروغین و مهدی صاحب الزمان

داستان مار و آدم و علت قدرتمند بودن فراعنه

گویند "آدم (ع)" در فضای بهشت خداوند زیستن و دارای همسری بود که با یکدیگر شاد و خوشحال در باغی زیستن نمودن ... و لیکن چنین روایت است که ماری اندر دل باغ آن "آدم" را کلک زدن و موجب رانده شدن او از بهشت گردیدن و لیکن چنین به نظر رسیدن که گویی پس از آن حادثه تاکنون آن "آدم (ع)" همواره بر زمین به سرگردان بودن و گویی تا کنون چندین بار بر روی زمین متولد گردیدن و وفات نموده است ...

و لیکن مرا چنین در خاطر بودن که در حدود سه الی چهار سال قبل به شبی اندر منزل خویشتن ناگهان بر روی سرم دوشاخ آتشین ظاهر گردیدن و جنی به یکباره به تنم ورود نمودن و گویی آن از جانب جهنم بسوی من آمده بود ... همچنین بروزی دیگر حین پیاده روی در محوطه خیابان ناگهان احساس نمودن که پرتوهای خورشید مرا دنبال نمودن و درصدد سوزاندن من باشد و لیکن از تنم بخار شدیدی بلند گردیدن و مرا وادار به فرار بسوی سایه ای نمودن ... و در همان احوال به یکی از شب هایی که در حال تفکر و تعمق فراوان بودن ... ناگهان متوجه گردیدم که از دریچه دنیای درون و چشم دل به یکباره قادر به تماشای خورشید بودن که همچون لامپ مهتابی با نور درخشان زرد مایل به سپید و زیبایی نسبت به من جلب توجه نمودن و اندر دل فضایی کوانتمی که در درون آن به معلق بودن و گویی شناور بود ... ناگهان به پالا و پایین پریدن و از برایم به چشمک زدن و لیکن پس از مدتی با مخالفت یکی از اجنه که به همراه من بود دریچه ذهنم توسط او به مسدود گردیدن و آن خورشید از برابر دیدگانم به محو گردیدن و لیکن مرا چنین بیاد بودن که پس از چندین روز یا چندین ماه بعد ... مجدداً توانستم آن خورشید را مشاهده نمودن و لیکن اینبار شدت درخشش آن کمتر و بی فروغ تر گردیدن و لذا تابش آن بگونه ای "مات" گردیدن و آتش آن به سرد شده بود و لیکن در نظرم چنین جلوه نمودن آن لحظات که خورشیدم به خوش تابیدن و در برابر دیدگانم به بالا و پایین پریدن ... گویی آن نور بسان جان و دل یا قلب تپنده موجود زنده ای بودن که به یکباره آن را احساس هیجانی فرا گرفته و با من ملاقات نمودن ... از سویی به روزی دیگر با خورشید نسبتاً بزرگتری از خورشید قبلی به مواجه گردیدم که در برابر آن جنی آتشین و شاخدار در حال رفت و آمد بودن و آن خورشید نیز دارای درخشش و تابشی به مات بودن و گویی اندر دل فضای قصه ها بودن و شبیه به یک آب نبات جلوه نمودن و گویی آن جن آتشین نیز مرا "بزبز قندی" نمودن ...

و من آن بودم که بروزی خورشید بالای سرم مرا هپنوتیزم نموده و از فردا احساس نمودم همواره اندر زمان در حال پسرفت و لغزش بسوی قبل بودن ...

و لیکن پس از مدتی به ایامی با تفکر روی این قضیه که چرا سیاره زهره را جهت گردش و حرکت وضعی به معکوس بودن ... لیکن یکی از اجنه به لحظه ای مرا تصاویری از زهره نشان دادن و گویی اندر آن تصاویر ... شخصیتی در حال عقبگرد در طول زمان بودن ...

و مدت ها از زندگی من گذشت و ندانستم چه دیدن تا اینکه پس از چهار سال مطالعه و تحقیق درباره آفرینش و همچنین از طریق سر و کله زدن با موجوداتی بنام اجنه قادر گردیدم تا به آسمان منظومه نیز نظر نمودن و ستارگان و کهکشان را نیز مشاهده نمودن و تمامی اینان با کمک اجنه و از طریق باز نمودن فضا و چاکراهایی اندر ذهنم به گردیدن ... و لیکن پس از مدتی احساس نمودن که گویی رفتار تعدادی از اجنه با من به بد بودن و گویی در صدد انتقام گیری از من باشند ... چرا که اجنه ها را عقل و حافظه ای ثابت به نبودن و با توجه به احوالات مختلف ایشان را احساسات فرا گرفتن و در میان ایشان "ماری کبری" نیز بودن که تن و بدن آن از جنس "کا" و بلورین بود و "کا" آن باشد که جنس آن از تاریکی و "کوانتم" تشکیل گردیدن ... و لیکن آن مار کبری به مدتی مرا چند بیت شعر خواندن و به یکباره غیب گردیدن ...

و پس از مدت ها مرا چنین به نظر رسیدن که اگر زمان را در برابر برخی از کرات و ستاره های آسمان بسوی عقبگرد طی نمودن ... ممکن است نوع تابش اینگونه سیارات ما را متفاوت به نظر رسیدن و لیکن احتمالاً آن از برای ما به نتواندی تابیدن و گویی تاریک گردیدن و در حال کسوف باشند ... لذا من در طول مسیر زندگی خویشتن با برخی از مقامات الهی آشنا گردیدن که حول منظومه شمسی و زمین سیر نمودن و یکی از ایشان را گویی  از طریق دستیابی به ترفندهای خاص قادر گردیدن تا که نور ماه و خورشید را در حالت تابیدن بر خلاف جهت به مخزنی ذخیره نمودن و گویی آن مخازن می توانند بسان لامپ درخشیدن ... و لیکن یحتمل آن قابل ذخیره سازی به نبودن و فقط به فقط اندر یک چشم انداز قادر خواهیم بودن تا آن را مشاهده نماییم ... و من چنین دریافتم که علت لغزش هایم بسوی قبل و رخ دادن کسوف هایی بر چهره ام را دلیل این بودن که آن مار کبری ... اقدام به دزدیدن انرژی حیاتی من و در عین حال عده ای افراد گمنام نمودن و آن را از برای "فراعنه" مصر به پیش کش بردن تا که ایشان قادر به زیستن با عمرهایی ظاهراً طولانی باشند و لیکن امروزیان و مخصوصاً مسلمانان درباره ظلم و ستم ایشان بسیار به بد گفتن و از سویی گویی چنین روندی را می بایست دقیقتر به مشاهده نمودن و درباره آن نظر دادن ... همچنین چنین اقدامی از سوی آن مار کبری که وصل شما گردیدن و به یکباره اندر دل زمان به عقبگرد نمودن ... ممکن است تا که موجب شهادت و قتل و یا کم و کسری عمر ایشان گردیده باشد ...

و از سویی من توانستم راز طول عمر بسیار برخی از "انبیاء" را که روایت است ایشان عمرهایی طولانی داشته اند را به کشف نمودن و آن بسته بندی و کش رفتن تغدیر دیگر تن ها از طریق دیوانی بودن که چنین دیوانی برخی از قربانیان را بر زمین در آینده هنگام زیستن آن فراعنه در روزگاران گذشته به هلاکت رساندند ...

و در میان فراعنه یکی از معروفترین ایشان را نام "توت عنخ آمون" بودن که امروزه گویند او به یکباره فوت نموده و عمر او را به ایام جوانی تمام دانستند ...

و گویی در دنیای عجیب ما میان چنین افرادی برنامه ای بودن که قادرند به یکدیگر طول عمر اهدا نمودن ...!

آیا این منظومه به اندازه کافی دارای هوا ... نور ... و اکسیژن از برای زیستن به نبودن؟ ...

و عده ای را در برخی ادیان وعده به بهشتی پس از مرگ دادن ... کدام یک از این ادیان دارای بهشتی راستین بوده و لیکن فضای بهشت خویش را از طریق دسترسی به کدامین بعد این دنیا به منور ساختن؟ نام آن خدای که می بایست آن را ایمان آوردن تا به بهشت رفتن چیست؟ ... و مسیر ورود به آن بهشت را می بایست چگونه زیست؟

و تقدیر منِ رسوا چگونه بیست؟

تاریخ ارسال: سه‌شنبه 7 شهریور 1396 ساعت 00:09 | نویسنده: فرزاد | چاپ مطلب
نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد