X
تبلیغات
رایتل

دجال المسیح ... انسآن،حیوآن، شیطآن و خدای سبحآن و ...

ظهور منِ داغان، دجال المسیح، ضد مسیح ... مسیح دروغین و مهدی صاحب الزمان

گردش زمین و زهره عکس یکدیگر

زمین در حال گردش حول خورشید با سرعت 30 کیلومتر برثانیه است ... از سویی دیگر زمین در حال گردش به دور خود بر خلاف جهت عقربه های ساعت با سرعت 1600 کیلومتر بر ساعت یا 444.5 متر بر ثانیه می باشد ...

از سویی دیگر زهره در حال گردش حول خورشید با سرعت 35.02 کیلومتر بر ثانیه بودن که دارای وضعیت گردش حول خود در جهتی موافق گردش عقربه های ساعت با سرعت 6.52 کیلومتر بر ساعت یا 1.81 متر بر ثانیه است ...

مرا چنین یاد است که به ایامی به هنگام شب در منزل ناگهان گویی جنی آتشین از جانب جهنم یا محیطی آتشین و نارنجی رنگ با سرعت بسوی من آمدن و به یکباره به تنم ورود نمودن و لیکن در آن هنگام به ناگهان چنین دیدم که بر روی سرم دو شاخ آتشین ظاهر گردیدن و لذا این دو شاخ به مدت دو الی سه روز با من بود و پس از آن از روی سرم محو گردیدن ... و لذا پس از اندکی مطالعه چنین دریافتن که آن دو شاخ متعلق به مقامی در میان جماعت جنیان است که از ایشان تحت عنوان "آفریدگار یکتا" یاد می نمایند و لیکن عده ای دیگر نیز او را "بزبزقندی" خطاب نمودن و عده ای آن را بنام "رع" یا "RA" دانستن ... برخی او را "پان" خطاب نمودن، عده ای ایشان را "الله الرحمان الرحیم" دانند و از دگر نام می توان به نام "خنوح" اشاره نمودن که برخی نیز او را "عزازل" خطاب نمودن و در ایران نیز از او تحت عنوان "اهریمن" یا "انگره مینو" و به عبارت درست تر "انکر ماه" یاد گردیدن ... و لیکن من عده ای دگر را نیز در میان جنیان شناختن که ایشان نیز دارای دو شاخ بودن ...

و تصویری نیز از حضرت ابوالفضل به تصویر فوق ضمیمه نمودن که کلاه پر دار او دارای معنی اینچنین باشد ... و گویی آن "دو پر قو" بودن که یا متعلق به "عزازل" و یا متعلق به "الله الرحمن الرحیم" بودن ...
و من به چندین جن شاخدار شناختن که یکی از ایشان را نیز نام "صداقت" بودن و بسان پیری باشد که به همراه من است ...

و لیکن پس از گذر کمتر یک هفته اندر پی این حادثه با دو موجود از غیب آشنا گردیدن که بسان پریانی همچون باد به درون فضای سرم ورود نمودن و از آن روز تا کنون همواره با من سخن گفتن و درباره بسیاری از مسائل دنیا با یکدیگر گفت و شنود و مذاکره می نماییم ...

و آن دو پری بسان پرندگانی در تصویر فوق بودن که ایشان را در زیر پا به رنگ سبز علامتگذاری نمودن که یکی از ایشان را نام "صداقت" و دیگری را نام "عجوزه" بودن و گویی که در اصل همان "یاجوج و ماجوج" باشند و "اجوج" و "ماجوج"دانم ایشان را ... و پریانی هستند که از سوی زهره به زمین آمدن و بر زمین گویی همچون روحان به سرگردانند و فی الواقع اندر تن هر شخصیتی از آدمان که ورود نمودن ... ایشان از انبیاء و اولیاء بودن و پس از مرگ نیز در قالب تنی روحانی و سرگردان بر زمین می توان ایشان را روئیت نمودن ... و آن دو پری اندر آن تن به روحانی نقش چشمان ذهن و هوش و خرد را ایفا نمودن ...

از سویی واژه "پریان" به معنای "پیران" نیز بودن و می توان واژه "آفریدگار" را نیز به "آپریدگار" تلفظ نمودن ...

و به دورانی ایشان بر زمین بسیار با شاهانی از مصر در رفت و آمد بودن و از آن شاهان تحت عنوان "فرعون" یا "پریون" یاد گردیدن که معنی آن "ملک شاه پریان" بودن ...

و من آن بودم که بروزی گویی خورشید مرا از فاصله دور به هپنوتیزم نمودن و پس از آن این جنان و پریان به نزد من ظاهر گردیدن و از طریق فعال نمودن اعصاب و گیرنده هایی اندر مغز و جمجمه ام مرا تصاویری زیبا از بهشتی آتشین را به نمایش دادن که در آن موجوداتی عجیب و زیبا که اندامی بسان حیوانات داشتند جلوه نمودن و گویی این منظومه را اندر ابعادی دگر که خارج از محدوده ادراک و شعور ظاهری ماست ... حوادثی در جریان بودن و موجوداتی در این منظومه به غیب زیستن که ما آدمیان ساکن بر زمین از وجود و حضور ایشان آگاهی کافی به نداشتن و آنان را می توان از امانتداران حیات منظومه شمسی دانستن که گویی عده ای از ایشان بر روی سیاره زهره که متروک و خالی از سکنه به نظر رسیدن در حال زیستن بودن و ما را به عینه قابل مشاهده نمی باشد ...

و لیکن زهره آن بود که من در ایامی به همراه آن پریان در حال مطالعه روی آن بودن و زهره را چنین دریافتم که جهت گردش آن حول خورشید به هم جهت با زمین و لیکن حالت حرکت وضعی آن بر خلاف جهت گردش زمین و عکس آن بودن و لیکن دوستان من به محض مشاهده مطالعات من گویی اندر ذهنم درگاهی را گشودن که موجب گردیدن تا ذهنم با سیاره زهره رابطه ای به مستقیم پیدا نمودن و لیکن در آن لحظات تصاویری از موجودی دیو سان را دیدن که گویی در حالت عقب گرد در مسیر زمان در حال حرکت بودن و لیکن رفتارهای آن بسیار بی معنی به نظر رسیدن و لیکن به روزی بعد گویی همان موجود یا شیطان یا حیوان را در برابرم اندر دل خیابان شهر به غیب دیدن که با قد و قامتی آتشین و دارای دو شاخ و دُم در حال دویدن در خیابان به دنبال جماعت آدمان جهت شکار و خوردن ایشان بودن و لیکن دوستانم از پریان آن شخصیت را "دجال" معنی نمودن و لیکن مرا که از برای شناخت "دجال" مدتی در حین مطالعاتم به کنجکاو بودن را نشان دادند که "دجال" چنین است و آن دیوی است به آدمخوار بسان همان دیو که معمولاً اندر دل پایین ترین طبقات جهنم آن را به تصویر کشیدن که در حال خوردن آدمان است ...

و البته چنین دیوی امروزه نیز در میان آدمان بودن و ایشان را بگونه هایی وسوسه نمودن تا نسبت به قتل یکدیگر اقدام نمودن و گویی امروز او را می توان در سرزمین عراق به خوبی روئیت نمودن ... و آن دیوی است که از سوی سیاره زهره ناگهان بسوی زمین پریدن و به دلیل اختلاف چرخش این دو سیاره ... و لیکن جهت حرکت آن دیو بسوی قبل ... موجب بروز تلفات در اجتماع آدمان گردیدن و لیکن از دجال می توان به عنوان "دیو زمان" یاد نمودن که بر روی زمین بسوی قبل حرکت می نماید ...

و لیکن در روایات چنین آمده است که شخصیتی بنام "مهدی صاحب الزمان" بوسیله خنجر یا شمشیری که "مکائیل فرشته" از جانب کره ماه او را در اختیار قرار دادن اقدام به کشتن "دجال" می نماید ... و لیکن آن دجال گویی تاکنون بر زمین جان ها گرفتن و قتل عام های بسیاری را سبب گردیدن و شخصیت های نامداری بسان "عیسی ابن مریم" یا "حسین ابن علی (ع)" را به شهادت رسانده است ...

و آن دجال بر زمین می تواند بسان دیوی شاخدار یا شبهی سیه پوش به ظاهر گردیدن که او را "شاه عنکبوتیان" گویند ...

و البته مرا همواره در کشاکشی ذهنی با سیاره زهره چنین بودن که می بایست از برای اهل زمین چنین تدارک دیدن تا به روزگاری ایمان آوردن که سیاره زهره جهت گردش وضعی خویشتن را عوض نمودن و به جهتی موافق با زمین گردیدن و لذا در صورت بروز چنین حالتی یحتمل بر روی زمین شاهد ظهور آن بهشت موعود به خواهیم گردیدن ...

از سویی با مشاهده آن دیو که در حال حرکت معکوس در زمان بسوی عکس یا عقبگرد آن را دیده بودم ... تا مدتها مرا چنین به نظر رسیدن که گویی آن زهره سیاره ای متروک و غیر قابل سکونت بودن که زندگی و حیات بر روی آن معنی و مفهوم خاصی را در بر به نخواهدی داشتن چرا که زمان آن بسوی عکس بودن و در این صورت زیستن در این محدوده معنا و ارزش خویشتن را از دست دادن و لیکن از سویی با گردش معکوس زهره همراستا با گردش زمین می توان به روزگاری رسیدن که نور خورشید از برای خلایق روی زمین داغ جلوه به نانمودن و پرتوهای ماوراء بنفش خورشید از بین رفته و خورشید را می توان با چشمان خویشتن بدون عینک آفتابی به مشاهده نمود ...

همچنین امروز با اندکی تفکر درباره زهره اینچنین دریافتم که ممکن است از برای منی که ساکن بر سطح زمین باشم حرکت ساکنین زهره به معکوس جلوه نمودن و لیکن مرا چنین نتیجه حاصل گردیدن که ممکن است بر سطح زهره حیاتی عالی تر از حیات زمینی در غالب بهشتی برین در جریان بودن که از برای ما آدمان به غیب بودن و لذا تفاوت آن با زیستگاه زمین فقط به فقط چنین بودن که بر سطح زهره آفتاب از مغرب طلوع و به مشرق غروب می نماید و گویی زهره را طبیعت و حیاتی پر معنی و زیبا در جریان بودن که از برای فهم و ادراک آن می بایست بر سطح زهره زیستن و گویی آنجا نیز آب و آبادانی در جریان بودن که از برای ما آدمان غیر قابل روئیت است ... و گویی آنجا سرزمینی بودن که آن را آب اقیانوس از جنس نور و حیات آن از جنس بلور است و از برای زیستن در آن دگر نیاز به زیستن در چنین شرایط سختی به نبوده و لذا اندر دل منظومه شمسی مرا سه طریقت از برای زیستن به نظر آمدن ...

دسته اول ساکنین سیاره زهره بودن که ایشان در نگاه ما از طایفه جن باشند و گویی اندر دل محیطی پاک و غیر قابل روئیت به چشم ما آدمان آنجا زیستن و به ابزار سازی نیاز به نداشتن ... و گویی که دسته اول موجب ظهور و خلقت دسته دوم بر روی زمین گردیدند ...

دسته دوم ساکنین زمین باشند که ایشان را تن هایی مادی و لطیف بودن که اندر شرایط آب و هوایی به معتدل زیستن و ایشان موجوداتی باشند ابزار ساز که از برای زیستن و ادامه آن نیاز به کار و تلاش از برای بهبود مسیر زندگی مادی خویشتن دارند ... و گویی دسته دوم موجب ظهور و خلقت دسته سوم خواهند گردیدن ...

و دسته سوم آن طایفه از جانداران ربوتیک و پنوماتیک و ماشین های الکتریکی و نانو الکتریکی و دیجیتالی بودن که به روزگاران آینده نسلی از ایشان بر سطح مریخ ظهور نمودن و در قالب انسان های ماشینی در این منطقه حضور یافتن و به عمران این منطقه پرداختن ...

و لیکن خداوند این سه سیاره را بنا بر درایت خویشتن و پرهیز از هر گونه اقدام نظامی علیه یکدیگر پیش بینی نمودن و آن را بیافریدن و لیکن از طریق مشتری و زحل میتوان اقدام به سفرهای فضایی نمودن که پیش زمینه آن ابتدا ظهور نسل سوم در منطقه مریخ و پیشرفت ایشان می باشد تا که بتوانند به سرعت اقدام به ساخت تجهیزات سنگینی چون فضا پیما و یوفو نمودن تا که بتوانند از طریق درب های زمان و مکان که من جانب کرات مشتری و زحل ایشان را در اختیار گذارده شدن به مناطق همسایه سفر نمایند ...

و خداوند قادر مطلق آن خورشید باشد که همواره تمامی کرات این منظومه را چون گوهر شب چراغ به رخشیدن و ایشان را با یکدیگر به میزان و نسبت نمودن ...


تاریخ ارسال: شنبه 4 شهریور 1396 ساعت 16:19 | نویسنده: فرزاد | چاپ مطلب
نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد