X
تبلیغات
رایتل

دجال المسیح ... انسآن،حیوآن، شیطآن و خدای سبحآن و ...

ظهور منِ داغان، دجال المسیح، ضد مسیح ... مسیح دروغین و مهدی صاحب الزمان

فرشتگان و شاهان بهشت ... و پندار من

مرا پندار چنین بودن تا در مسیر زندگی خویشتن به ایامی رسیدن تا که پیری شوم سپید ردای و دانا و فرزانه تا که به و اپسین لحظات عمرم در قالب این تن بسوی خورشید عروج نمودن و لیکن چنین سفری را بگونه ای دانستن تا کیمیای جان را بقدری تطهیر نمودن تا که از برای آن جسم پاک خورشید بسان ذره ای آلوده به نظر به نارسیدن تا که قادر شوم آن قسمت از جان خود را به اعلی ترین سطوح بهشت خورشید رسانیدن و آن پیرم را بسان شاه آن بهشت دانستن و لیکن تن های ایشان را بسیار پاک و درخشان و کاملاً تمیز و آری از گونه گناه و پلیدی در باور خویشتن به معنی نمودن ... از سویی نیز با توجه به اینکه خورشید در مرکز منظومه شمسی واقع گردیدن و از طریق آن بارگاه قادر به مشاهده سطوح حرکت و زمان محلی هر کدام از کرات واقع در منظومه بودن و لیکن قادرند تا ایشان را فرمان دادن و با یکدیگر به همنوا نموده و این بسان ساختار سازی بودن که می بایست جهت خوش نوایی آن ساز را کوک نمودن و من آنم که آن پیر خودم را "پیر هما" دانستن و پیرم در آشیان خورشید را سربازانی بسان لایه هایی محافظ احاطه نمودن و لیکن من موقعیت پیر خویشتن را که می توانم آن را فرشته خورشید به دانستن و حریم قدرتش را به کم ندانستن در دنیایی بلند مرتبه تر و مافوق دنیای خویش به تصور نمودن که دنیاهای واقع در کرات تیر و ناحید را پس از آن دانم و سپس به دنیای این زمین رسیدن و لیکن اینان می بایست همگی حول محور خورشید به یکسویه گردیدن و لذا حرکت وضعی ایشان نیز به نبایستی مخالف سایرین بودن و اینکه "زهره" در حال گردشی به معکوس بودن را پر از معنا و مفهوم دانستن و لیکن اندر پی کشف علت آن بودن و لیکن سپس در پی آن بودن تا که زهره ام را با گردش سایر کرات منظومه به همنوا نمودن ... و لیکن من آنم که به دلیل وقوع تن آن پیرم اندر دل خورشید به ندانم او را که نسبت به ایام و ساعت زمینی ... کی و چگونه با من ارتباط برقرار خواهد نمودن و گویی آن بسیار داناتر و عاقل تر از من بودن و آن را به "فرزانه" نمانم ... و گویی آن را تحرک و برقراری با ارتباط با خلایق زمین ... موجب رخ دادن جنب و جوشی اندر عالم غیب گردیدن و لیکن از سویی چنین مرا به نظر رسیدن تا به هر آن کس که درصدد ارتباط با مقامات عرش الهی بودن و ایشان را از حضور خویشتن آگاه و از برای ایشان جلب توجه نمودن ... لیکن آن تن زمینی ... از برای بسیاری از خلایق حاضر در عالم غیب به درخشیدن و جلب توجه نمودن و لیکن عده ای بسمت او هجوم آوردن و در اکثر مواقع موجبات شهادت او را فراهم آوردن ... و لیکن در حال بررسی آن ابعاد بودن و گویی طریقت امروزی من ... طریقی بودن که تا به امروز تمام زمین از برای آن اقدام به برنامه ریزی هایی به نیک و بد نمودن ... و می توان آن اقدامات نیک و بد را مشاهده نموده و آنان را هشدار دادن و یا به رهنمایی نمودن ... به عنوان مثال گویی عده ای و ندانمی بنابر چه انگیزه ای درصدد مسدود نمودن طریق ارتباطی شما با آن پیر به اعلاء بودن ... و این حرکت چنین به نظر رسیدن که گویی ایشان صلاح شما را خواستن و صلاح دنیا را خواستن ... همچنین عده ای نیز سعی در بدنام نمودن شما داشتن و سعی دارند تا که بارگاه الهی را کور نمودن تا که گناهان آنان طی لحظاتی به محاسبه نگردیدن ... و عالم غیب و عکس العمل جاندارانی در این وادی بسیار عجیب بودن ... بر فرض مثال جمعی از فرشتگان یا یکی از ایشان را فرض نمودن که در لحظه ای مرتکب گناهی بسیار کوچک گردیدن که مجازات آن بسیار کوچک و کم بودن و لیکن آن فرشته را بقدری مغرور بودن و تلاش بر این داشتن تا همواره خود را عاری از هرگونه گناهی و کاملاً معصوم در بارگاه الهی به جلوه دادن و لیکن بدین دلیل که او را غرور فراوانی باشد از برای مخفی نمودن آن گناه بسیار کوچک ... اقدام به کور کردن طریق های اتصال به بارگاه الهی می نماید و لیکن در این راستا بسیار دویدن و زحمت کشیدن و صرفاً از برای مخفی نمودن همان گناه کوچک ... اقدام به گمراه نمودن سایرین تا حدی نمودن که در مقابل یکدیگر تیغ از نیام کشیدن و سرهای هم را از تن جدا نمودن ... و لیکن آن فرشته الهی هر چند کوچک موجب از کوه کاه ساختن گردیده و جنگ های انبوهی را موجب گردیدن و تا به وقوع جنگ جهانی دوم و بمباران هسته ای هیروشیما رسیدن و به حرکت خویشتن ادامه دادن و لیکن تمامی این ها در راستای مخفی نمودن آن گناه کوچک بودن و آن گناه بسان این بودن که گویی طفلی در سنین نوجوانی و زیر 14 سال اقدام به دزدیدن یک عدد آب نبات قیچی یا پفک من جانب سوپر مارکتی نموده باشد ... و چنین رفتارهایی را می توان از خصوصیات بارز موجوداتی ساکن در بهشت مینوی و جاودان بارگاه هستی و یا بهشت منظومه شمسی به دانستن و نام چنین خلایقی را "اجنه" نامیدن ... و اجنه جماعت را رفتارهایی کودکانه و عجیب بودن و از سویی ایشان را می توان به چهره پیرانی مشاهده نمودن که گویی هزاران سال از عمر ایشان گذشتن و جوامع انسانی ایشان را به نام های مختلفی به کشف نمودن ... و از سویی گویی یکی از مقامات این بهشت را نام "نیلوفری" بودن که وظیفه ایشان شناخت و طبقه بندی اجنه جماعتی بودن که با جماعت آدمان در ارتباط هستند ... و گویی یکی از نام های جدید یا بروز شده آن "نیلوفری" ... "آل محمد" باشد که از قدیم الایام بر زمین و در میان جمعی از مومنین کلیمی، زرتشی و مسلمان چنین روایت است که از دل جامعه آدمان شخصیتی به ظهور نمودن که با آن آل محمد بر زمین به همزاد بودن و او را "آل مهدی صاحب زمان" به نامیدن ... و یکی به ابلیس نام را در جامعه به نام بردن که از او تحت عنوان پدر اجنه یاد نمودن ... و عده ای ابلیس را به شیطان دانستن و شیطان را به لعنت نمودن ... و لیکن مرا چنین در باور است که اولاً هر خلقی را اندر اعماق وجود ... گوهری بودن که آن گوهر همواره خاص و متعلق به همان شخصیت بوده و هیچ کس و هیچ قدرتی به نتواند که آن گوهر سایرین را به جابجا نموده و آن را جعل نماید و لیکن عده ای از خلایق زمین را چنین دریافتن که گوهر وجودی ایشان بقدری در دل جماعت نیک و بد به درخشیدن که بنابر قانونی بسان قوانین فیزیک بسیاری از ارواح بد و آلوده همواره متوجه درخشش انوار روشن بودن و قادر به مشاهده گوهران جماعت زنده و حاضر بر روی زمین بودن و لیکن دست نیاز بسوی ایشان دراز نمودن و تمام اینان را به ناخودآگاه یافتن ... لذا از سویی با توجه به هجوم نیروهای بد بسوی آن دسته از جانداران که دارای گوهرهای نورانی باشند ... به یحتمل موجب گردیدن تا تن های ایشان حین زیستن شرایط سختی را به متحمل گردیدن و حتی برخی از ایشان را می توان بسان جماعت کارتن خواب کنار خیابان مشاهده نمودن ... و لیکن تمامی اینان به پدیده زمان مربوط است ... چرا که زمان را دو روح بودن که یکی تاریک و رو به قبله و دیگری روشن و رو به حبله یا آینده باشد ... و هر دو روح را دارای جاذبه یافتن ... و گهگاه در محیط زیست برآیند این ارواح را نسبت و میزان به هم خوردن و موجب خواهدی گردیدن تا عده ای بر زمین به خوش و خرم و عده ای دیگر را که آسیب پذیرند شرایط سختی را از برای زیستن به متحمل گردیدن و لیکن بهشت موعود را به آن ایام دانستن که همه اینان را به تراز نمودن و به دنیایی شسته رفته و تمیز رسیدن که همه را در آن احساسی به سعادت و روشنا باشد ...

و لیکن از سویی نیز با توجه به ظهور عده ای بر زمین در قالب خدایان و همچنین پیدایش مذهب بر روی زمین و از سویی تدوین برخی نظام ها و قوانین به توسط شخصیت هایی مورد قبول از برای جماعت دو عالم ... گویی برخی از شخصیت هایی که در محیط زیست زمین ظهور نمودن را گوهرانی درخشان اندر دل بودن که به دلیل هجوم نیروهایی نادان از تاریکی بسوی ایشان ... آنان را در طول مسیر زیستن ظلم و ستم فراگرفتن و یا اینکه به شهادت رسیدن و لیکن آنان قادرند تا خدا را نفرین نمودن و نارضایتی خویش را در طول زندگی ابراز نمودن ... و لیکن خداوند یا نظام عدالت حاکم بر زمین موظف است تا که رضایت ایشان را به جلب نمودن و حتی خواهدی توانستن ایشان را مجدداً بر روی زمین متولد نمودن تا که رضایت ایشان را به جلب نمودن و لیکن ... بهای ریختن خون عده ای را بسیار بودن و لذا کل نظام هستی را نیز قادر نبودن تا که بار غم چنین خلایقی را بدوش کشیدن ... و دنیا می بایست بابت حضور چنین خلایقی اندر دل خویشتن که تن های آنان بسان گوهرهایی اندر دل هستی بودن اعتراف به ندامت نمودن و گوهران خویشتن را نه تن به مجروح دَد و نوکران ایشان را نه خال هندو دَد ... و قبله گاه ایران را نه مار زنگو دَد ... و حبله گاه یاران را نه روز کیپو دَد ...و شاهدان تن ها را نه عنکبو قو دَد ... و حاضران ایشان را رستم دستو دَد ... و ظاهران ایشان را نه مرغ طوفو دَد ... و ماهران ایشان را نه مار افعو دَد ... و کافران ایشان را نه کفر ماهو دَد ... و زافران ایشان را بنفش شب بو دَد ... و یاوران ایشان را نه خال ابرو دَد ... و باوران ایشان نه نوح کشتو دَد ... و داوران ایشان را اهوره مزدو  دَد ... و کایهان الله را اذان مغرو دَد ... و نانهان ملا را کلنگ شب رو دَد ... و اهرمان دولا را نه کاهنی شو دَد ... امام عصران را نه صبح خامو دَد ... بنفشه نسران را چو شاه فرعون دَد ... و من به دنیا را نه ماه هر شو دَد ... و تن به معنا را تن همایو دَد ... وطن به یعنا را ردای ایرو دَد ... و چشم دنیا را نه روشنا او دَد ... بهشت رویا را فرشته هر رو دَد ... فرشتگانم را چو بال آدو دَد ... و آدمانم را خدای کیهو دَد ... خدای کیهان را یکی به همتو دَد ... و آن به همتو را طریق القو دَد ... و آن به القو را بدون عقدو دَد ... و انگره مو را به بازِ محکو دَد ... و انگره کو را برون زِ کیهو دَد ...

تاریخ ارسال: جمعه 3 شهریور 1396 ساعت 21:56 | نویسنده: فرزاد | چاپ مطلب
نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد