X
تبلیغات
رایتل

دجال المسیح ... انسآن،حیوآن، شیطآن و خدای سبحآن و ...

ظهور منِ داغان، دجال المسیح، ضد مسیح ... مسیح دروغین و مهدی صاحب الزمان

روش درست خداشناسی به تجربه شخصی من

در جهان هستی جهت ارتباط با خداوند عموم خلایق معمولاً عالی ترین سطح آن را شناسایی نمودن و همواره از او یاد می نمایند ... چنین خدایی را می توان تحت عنوان خداوند قادر متعال و یا خداوند قادر مطلق از او یاد نمودن ... و لیکن از سویی ما آدمان صرفاً با تکیه بر حس بینایی محدودی که در اختیارمان قرار داده شده است و لیکن چشم های ما گویی در اثر فرآیندی به میلیون ها سال تکامل خلق و تکمیل گردیدن ... و با چنین چشم هایی قادریم طیف وسیعی از انوار را شناسایی و تفکیک نمودن و به دنیای پیرامون خویشتن نظر افکنیم ... و لیکن با نظاره دنیای پیرامون چنین خواهیم دیدن که دنیای ما از تجمع اجرامی با ظواهر معمولاً گرد و کروی تشکیل گردیدن و ستاره ها و سیارات را تشکیل دادن ... و گویی هر کدام از این کرات از طریق فرایند هایی به تابش و بازتابش بسان چشم هایی عمل نمودن که هر یک در سطوح مختلف دارای احساس بودن ... و از سویی دیگر با پدیده ای بنام کهکشان مواجه بودن که هر کهکشان از تجمع تعداد بسیاری از ستارگان و سیارات و سحابی های رنگارنگ تشکیل گردیدن و من شخصاً با تکیه بر علوم آماری و ریاضیات محض و کاربردی بسان حساب، دیفرانسیل و انتگرال ... به این نتیجه رسیدن که هر یک از این کهکشان ها حالت های مختلفی از نمودارهایی همچون نمودار هذلولی را در طریقت خویشتن لحاظ نموده و گویی می توان با هر طرح و آرایشی که به ذهن خلاق ما رسیدن ... در گستره آسمان اقدام به کشف کهکشان هایی دقیقاً منطبق بر مرسومات ما به یافتن و اینان با در دل داشتن نقاطی بسیار و نورانی گویی همواره در جریان بودن و هر کدام مسیرهایی خاص را پیمودن و اهدافی را در پیش روی خویشتن به دنبال نمودن ... و لیکن با نظاره نمودن به عرصه وسیع آسمان می توان در جای جای مختلف آن کهکشان هایی را رصد نمودن که هر کدام از ایشان در حال طی نمودن بازه های مختلفی از زمان بوده و لیکن گویی ما آدمان را که بر سطح این زمین در حال زیستن بودن ... هنگام رصد نمودن آسمان و فضای پیرامون ... صرفاً قادر به مشاهده مجموعه ها و کهکشان هایی بودن که با "وقوع منظومه شمسی و زمین ما هم هنگام باشند" و از سویی نیز می توانیم از طریق تلاش و ممارست نسبت به مشاهده مجموعه های غیر همزمان نیز اقدام نمودن ... "مجموعه هایی که برخی از ایشان در آینده به وقوع خواهند پیوستن و مجموعه هایی که در بازه های زمانی بسیار قبل تر از وقوع منظومه ما در گستره فضا به رخ دادن و در حال حاضر میلیون ها سال از مرگ و خاموشی ایشان می گذرد" و لیکن مرا چنین در باور بودن که مجموعه نظام هستی بسیار هوشمند است و لیکن ممکن است گهگاه اندر دل خویشتن اقدام به خلق گوهرهایی نمودن تا که بدین سان ثمره و معنی هستی و آفرینش را از این طریق در معرض نمایش گذاردن و لذا خلقت و شکل گیری منظومه هایی بسان منظومه شمسی که اندر دل آن فضایی سبز و حیاتی جانوری در جریان بودن را می توان از دستاوردها و هنرمندی عالم هستی دانستن و آن را همواره به پاس داشته و محترم شمردن ... همچنین از سویی در چنین منظومه هایی جهت حفاظت از محیط زیست و خلایق آن می بایست طرح ها و ساختارهایی خلاقانه بوقوع پیوستن و ایجاد گردیدن ... و لیکن به عنوان مثال این منظومه شمسی را می توان در نظر گرفتن که اندرون آن کراتی شکل گرفتن و در حال حرکت و تکاپو بودن و لیکن این مجموعه کرات هر یک دارای قطب های مرکز مجزا بودن که حول خویشتن فضا زمان نسبی و متعلق به حوزه خویش را ایجاد نمودن و از سویی دگر همگی به دسته جمع کانونی مشترک داشتن که در نگاه اول می توان از منطقه ای بسان خورشید از برای حضور این کانون بیاد نمودن و از سویی دگر می توان ذهن یکی از خلایق را به عنوان نقطه کانونی دانستن ... لیکن مرا چنین در باور بودن که گستره ای بسان منظومه شمسی بقدری هوشمند بودن که گویی ساختار برخی از کرات آن صرفاً جهت حفاظت از حیات منظومه خلق گردیدن و گویی در درون منظومه های پیشرفته و با تعداد سیارات مجزا ... با زهم جهت حفاظت و لیکن جهت اهداف دیگر ... نقاطی کانونی به عنوان برآیند و مراکزی گرانشی وجود داشتن که از میان ایشان صرفاً به حضور سه نقطه با آرایش زمانی خاص می توان اشاره نمودن که یکی نقطه ای به عنوان برآیند زمان حال مجموعه ... دیگری نقطه ای کانونی زمان ماقبل ... و نقطه ای دیگر نیز به عنوان کانون آینده به لحاظ گردیدن ... و لیکن این نقاط می بایست به عقل و هوش و خرد منظومه در ارتباط بودن تا که همواره قادر گردیدن به حیات خویشتن در عرصه کیهان ادامه دادن و سلامت خویشتن را به حفظ نمودن ... از سویی می توان چنین استنباط نمودن که نظام عقلانی منظومه می بایست از برای پرتوهایی که بسوی فضای درون منظومه تابش و انعکاس یافتن محدوده ای استاندارد تعیین نمودن تا که از تابش مغناطیسی اجرامی تاریک به فضای داخل منظومه جلوگیری نمودن ... چرا که دریافت نمودن چنین پرتوهایی بدون ملاحظه و بدون فیلترینگ و قرار دادن موانعی بر سر راه آن ... به این دلیل که امواج انعکاس یافته شده از سوی مناطق تاریک می توانند بسیار داغ بودن ... لیکن عدم مدیریت صحیح در دریافت ایشان می تواند پس از مدتی منظومه ما را تبدیل به جهنمی سوزان نموده و لیکن موجب افزایش حرارت پرتوهای نور خورشید نیز به گردیدن ... و لیکن در حال حاضر که ما ساکنین زمین ... پرتوهای حاصله من جانب خورشید را به داغی دریافت نمودن ... این به دلیل تابش امواج کیهانی از سوی نقاط تاریک که دارای اختلاف زمانی قابل ملاحظه ای نسبت به ما بودن گردیده و لیکن ما هنگام اسکن فضای پیرامون ... نقاط بسیار قدیمی را تاریک تر از سایر نقاط دیدن و از ایشان تحت عنوان سیه چاله یاد نمودن ... و لیکن از برای خنک نمودن فضای منظومه شمسی حتی در زیر تابش آفتابی درخشنده و پرنور ... هنوز ندانم چه محاسباتی را بایستی به انجام رسانیدن ... و کدامین سیاره از منظومه قادر است تا حرارت ناشی از تابش های کیهانی کهنه و قدیمی را از فضای منظومه بسوی خارج راندن و می بایست به کدامین سوی تابانده و انعکاس داده شود ... و لیکن منظومه را می بایست سیستم های مخفی بسیاری بودن تا همه خلق بر سطح آن احساس سعادت نمودن ...

و خداشناسی را می بایست چنین آغاز نمودن که گویی همه اجزای منظومه شمسی زنده و در حال حیات بودن و آن قادر مطلق را به چند سوی می توان یافتن و طبقه بندی نمودن و نخستین پدیده جهت شناسایی و درک قادر مطلق پدیده زمان است ... و لیکن در کل مجموعه نظام  هستی می توان سه قدر مطلق را یافتن ... و این در شرایطی بودن که ابتدا نسبت به تهیه برآیند جامعی از پدیده زمان اقدام نمودن ... و برآیند زمان هستی را ساعتی بودن که آن را "ساعت کیهانی" دانم ...

و ساعت کیهانی را سه موضع زمانی به برآیند کلیه زمان ها و دوران های هستی بودن و "آن روی تاریک آن به اعماق قبل بودن و همواره در برابر چشمان ما سیاه و تاریک به نظر رسیدن و لیکن آن سیه چاله های عمیق را دال بر حضور آن دانستن و روی روشن را منتهی الیه بی نهایت بسوی آینده دانستن و آن را نورانی دانم و اجرام و ستارگان و کهکشان ها آن بودن و لیکن حد وسط را که به رنگ سبز نمایان نمودن ... را آن برآیند زمان حال هستی دانستن که ندانمی اندر دل آن سبز چه تدارک دیدن تا که سبزم به روشنا بودن و از نشت تاریک بسوی آینده جلوگیری نمودن" و ندانمی آن برآیند فی الحال را با چه عنصری به سنجیدن و لیکن آن را می بایست "کانی" به دانستن و در منظومه خویش "الماس" را به نشان زیستن در زمان حال با امید معقول بسوی آینده دانم و آن ماهم به الماس بودن و امروز آن را حدید دانم و امید این زمینیان به گِل نشانم ...
و پس از تعیین قدرات مطلق اندر جمیع ساعات ... می توان ایشان را با توجه به الگوی حیات کوچکی که اندر دل این منظومه به پنهان بودن ... آن قدرات مطلق را بسان جاندارانی زنده و عاقل دانستن و ایشان را مسلمان نمودن تا که خلایق را آزار به نارسانند ...
و من منتها الیه قبل را به عنکبوتیان یافتن و هنوز ندانمی آن منتها الیه بعد را به کدامین جاندار می بایست دانستن و لیکن "پروانه ها" را مناسب یافتن ...
و لیکن هر یک از اجرام ... مخصوصاً کرات منظومه و قطب مرکزی کهکشان ... هر یک می توانند خدایی منحصر بفرد داشتن و ندانم شمایل ایشان را به چه ترکیب بودن و لیکن ... خدایی را دانستن با ادب و سخنگو بنام "خدای دانا و توانا" که ایشان را پرنده ای دانستن و آن خدای دانا و توانا را مادام که بر روی زمین پرندگانی در حال زیستن بودن ... همیشه به روشنا دانم و هیچگاه او را نبایستی به اموات دانستن و لیکن آن پریان را که من جانب کشتی نوح از آن سخن گفتن را نیز چنین دیدن که تا همنوعان خویش بر زمین بودن ... هیچگاه ایشان را نبایستی به زیر زمین دانستن ... و قربانی را نیز به خطا دانم ...
و کهکشان را آن درخشش مرکز مرا سوال است که آیا آن نیز بسان خورشید داغ بودن یا که دارای نوری به خنک باشد ... و گویی منظومه ما در حال فرار از جانب توده ای تاریک که آن را داغ بودن بسوی نقطه ای خنک باشد و این نقطه می تواند آن مرکز کهکشان بودن که گویی امید و آینده منظومه ما در آن بودن و آن را می توان بسان بهشتی از روشنا دانستن ... و گویی اندر دل این منظومه پدیده ای بودن که دنیای ما بدست او خلق گردیدن ... و گویی منظومه ما را چشمی از روشنا بودن که قادر به مشاهده تمامی آهنگ کیهان است ... و گهگاه نیز مرا چنین به دل رسیدن که ما اندر دل این منظومه بسان کورسویی بودن که گویی اندر دل اعماق یکی از چنین سیه چاله هایی در فضای هستی بودن و دور و برمان حصاری از سرای عنکبوتن ... و عنکبوتان را در دل آن چاه چنین دانم که گویی همه با هم به محافظ از گلی بودن ... و آن گل نه به بودن و گلی از خورشودن ... و از آن چراغ خورشید نهودن ...
و عده ای را من جانب قدیم چنین دانستن که مبنی بر اعتقادی قدیمی پندار بر این داشتن که هر آنچه بر پهنه آسمان دیدن ... همان را می توان در زیر زمین یافتن و دنیای زیرین را انعکاسی از دنیای رویین به دانستن و گویی کل فضای آسمان کیهان ما به زیر زمین عده ای از عالم فوقانی بودن و من در پی جستن به در میکده بودن و به از بوی خودم مست همودم ...
و لیکن چنین دریافتن که خلایق جاندار به منزله سلسله اعصابی ریز و مویرگ ها بودن که سیستم های هدایت و ناوبری منظومه گهگاه به چشم و گوش خلایق و ذهن ایشان چشم دوختن و از روی اعتقاد آنان مسیر خویشتن را به درستی یافتن و من آنم که همه را گشتن و گشتن و به کنجکاوی بیش از حد مانم و در پی معنی تک تک اجزای دل این منظومه کوشادن و احتمالات را در پی هم دادن و درصددم تا که از برایندهای آن ریسمانی به محکما بفتن و خود را به همه گفتن و عده ای نیز با من به دربه درم شودند ...
و خدایان آن جانان به ایده آل و دانا و توانا و عاقل و سخنگو بودن که هر کدام من جانب طیفی از انوار الهی بودن و لیکن در مبحث خداشناسی به منظرگاه شخصیت بیننده می بایست توجه نمودن و از منظر من که خلقی باشم در قید حیات روی زمین و به سال 2017 میلادی در حدود 38 سال از عمرم را سپری نمودن و با اسراری الهی و فرشتگانی از غیب آشنا به گردیدن و لیکن در عالم غیب می توان با دو دسته برخورد نمودن ... دسته اول فرشتگانی باشند که ایشان را می توان در بازه های مختلف زمانی و با توجه به احوالات فیزیکی دنیای پیرامون به تعریف نموده و ایشان را طبقه بندی و نامگذاری نموده و بدیشان شناسنامه و "سجل" اختصاص دادن ... از سویی دیگر در مسیر چرخه حیات زمین و ظهور نسل های پی در پی از جوامعی مخصوصاً جامعه انسانی ... گهگاه در میان ایشان شخصیت هایی به دنیای ما قدم گذاردن و متولد گردیدن که از جامعه فرشتگان بودن و گویی برخی از ایشان در ناخودآگاه و بزور در غالب آدمان متولد گردیدن ... برخی نیز از سوی دنیای دیگر به آگاهانه تصمیم گرفتن تا در دنیای کنونی متولد گردیده و طعم زندگی مادی را تجربه نمودن ... برخی نیز در میان این جماعت به اقتضای نیاز جامعه بشری به رهنما و رهبر داوطلبانه بسوی این دنیا شتافتن تا رسالت خویش را به انجام رسانیدن ... و لیکن اینان هر کدام با توجه به نوای منحصر بفرد خویشتن قادرند پس از مرگ نیز بسوی محیط قبلی بازگشته و یا اینکه موفق به کسب و ارتقاء رتبه گردیدن و به محیط و جایگاهی جدید ورود نمودن ... و البته عده ای را می توان من جانب سیاره زهره ... عده ای از تیر ... و عده ای نیز من جانب خورشید بودن ... همچنین کرات دیگر منظومه نیز اینچنین باشند ... عده ای من جانب قطب های صورت های فلکی و عده ای نیز من جانب آسمانی بی ستاره بودن ... و لیکن تمامی ایشان را معقول چنین باشد که پس از وفات تن خود را به دامان طبیعت سپردن و آن را فنا نمایند و لیکن از سویی دگر مقاماتی  باشند که گویی به عنوان نمونه ای از ایشان می توان از شخصیت یا فرشته ای بنام "نیلوفری" یاد نمودن که قادر به شناسایی فرشتگان مورد نظر بوده و او را می توان به عنوان منشی و دفتر دار این سیستم دانستن که قادر است تا از برای این عده اقدام به گشودن پرونده جهت رفت و آمد ایشان و یادداشت مشخصاتی جهت اهراز هویت و بایگانی آن در سیستم منظومه نمودن ... از سویی نیز عده ای من جانب جماعت اموات بر زمین متولد گردیدن چرا که با نگرشی کلی به وضعیت اموات، و فرض نمودن تمامی ایشان در قالب یک شخصیت ... می توان چنین دریافتن که گهگاه این شخصیت را حواسی در بر گرفتن و لیکن در مواقعی او را نیاز است تا مجدداً بر روی زمین و در قالب شخصیتی نوین زیستن و احساس سعادت نمودن و گویی می توان چنین شخصیتی را "ملک الموت" نام نهادن و با توجه به کتیبه هایی که از دوران مصر باستان موجود است ... جهت پرهیز از جنگ و خونریزی می بایست هر از گاهی ملک الموت را بر روی زمین متولد نمودن و او را در تقدیری نیکو به رهنمون گردیده تا همواره احساس سعادت و کامیابی نمودن ... و لیکن "ملک الموت" آن باشد که من جانب امواتی که متعادل زیستن و با آرامش از دنیا رفته اند می بایست "قیام نمودن" و لیکن از سویی شخصیت دیگری را نیز می توان به ملک الموت اضافه نمودن که او را گویی می بایست "ملک الداود" یا همان "ملک طاووس" نامیدن و آن من جانب امواتی "قیام نمودن" که اکثریت ایشان از شهیدان و یا ارواح نا آرامی که در مسیر زیستن اقدام به خودکشی نموده اند می باشد و آن را نیز بایستی بیشتر از ملک الموت تحت نظر گرفتن و تقدیری متناسب از برای او به رقم زدن و آن "ملک الداوت" را می بایست به خاندان های اشرافی سپردن تا در کمال رفاه و آرامش مسیر سعادت را طی نمودن ... و لیکن اینان را من امروز به تاریخ 2017 نگاشته و خود را نیز ندانم به کیستن و چه صفت داشتن ... و ندانمی آن ملک الموت و ملک الداود تا کنون آیا قدم به دنیا گذارده اند یا خیر ... و در صورت تشریف فرمایی ... آن کی و کجا و چند بار بوده است؟ ... و آن را به ندانستن که کدامین دین و مذهب باشد و در این باب همه به رهگشاید ... و مسلمان جماعت فقط اهرام تواندی به سنگسار نمودن ... و به سنت سر شیعیان گرا دَن ... و مسیحیان شراب از شهدا دَن ... و به راهبش نگاه مرده شودن  ... و به آن طریقت خنوح مودن ... و به دنبال یکی خبره نبودن ... و به آن خبره نشان سجده بودن ... و به آن سجده چرا حق به نبودن ... و به آن جمال حق نه خورش هودن ... و به آن پیر همان نه بوف کودن ... و به آن بوف کورش عقرب شودن ... و به عقرب نه دمی از اتشودن ... و به آن آتش روشان نوک مو دن ... و به آن نوک نه مویز و خرمه شودن ... و به آن چهره لقمان نه کبودن ... و به آن قامت ایران نه خمودن ... و به ایران کهن دین ندوودن ... و به آن خلعت نمرود چه بودن ... که همه خیمه روشان نه بسودن ... و به هند و چین صراط مستقودن ... و به دنیا نه به شوخ چشمه اودن ... و به دین جرعه ای از جام شرودن ... که همه بنده آفاق پرودن ... و همه مقام از به بهترودن ... و به آن دهر سخن نه خسته بودن ...و به دنیای خدا صبح شوودن ... و سخن از در چشمان بشنودن ... و به آن نور سخن نام نبودن ...
آری "ملک المود" ... "ملک الدامود" ... و "ملک السامود" ... و ملک الامود و ملک الدامود و ملک السامود ... می توان ملک الامود را ملک العمود دانستن و ملک الدامود را ملک الدعامود و ملک السعامود دانستن و عامود را منظور همان عمود یا قائم بودن و معنی آنان یک قائم و دو قائم و سه قائم بودن و ملک السامود را می توان ملک آل ثمود نیز دانستن و ندانمی مقصد از این معنی و مفهوم چیستن ... و اگر ملک المود و ملک الدامود را همانانی بودن که در بالا توضیح دادن ... مرا چنین به نظر رسیدن که آن ملک المود عیسی ابن مریم و ملک الدامود حسین ابن علی (ع) بودن و ندانمی اینان ز بهر چه شهید گردیدن چرا که می بایست به بهترین وجه ممکن زیستن نمودن و لیکن آن ملک السامود را ندانمی کیستن ... گویی که خود من بودن و ندانمی من نیز بشهودن یا خیر و ندانمی مرا چه به این دنیا هدا بودن و شهادت این ملکان را چه طریق حاصل گردیدن؟ ... و لیکن اینان را آل عمود دریافتن و گویی آن آل عمود را ویژگی و کاربردی خاص بودن و ندانمی چه منزلگاه ایشان را جستن ... و لیکن من آنم که اگر مرا پاسخی منطقی من باب این سخن مرا به نارسیدن ... آن خدا را به خشمودمی و آن را عصیان ورزیدن ...
و لیکن این چه معنیست که بهر طبابت زمین عده ای را به نمایندگی از اموات و شهیدان و جهت آرامش ایشان قیامودن تا که احوال زمین به خوش نمودن و لیکن در کمال ناباوری چنین دریافتن که ملائکت را به شهادت رسانیدن و گویی که دنیا را صاحب و مقامی نه سرودن که همه مکنت و قدرت به امانت دس او دن ... و لیکن اگر چنین نبودن و هر که را ساز خود زیدن ... آن پدیده خورشید مرکزی در فضای منظومه بهر چه مقصد بود و یا هدف نخست وزیری یا ریاست جمهوری بهر چه بودن و لذا با مشاهده این همه نظم در احوال منظومه شمسی و مشاهده حیات بر زمین آن و پیدایش این عصر مدرن و نظام سیستماتیک آن که بر مبنای کنترل کیفیت استوار است ... آیا جهت برنامه ریزی و مدیریت احوال منظومه شمسی ... مقامات و رجال متخصص در این عرصه نمی بایست نزد عوام ظهور نمودن و آیا موجود بودن چنین سیستمی به دور از عقل و منطق گویی آتشین چو خورشید بودن؟ آیا آن "زهره" نبودن که من او را به عنوان سرزمین خدایان و "مقامات الهی" به شناسودن؟ ...
مرا وجود سیاره زهره با وضعیت حرکت وضعی آن که خلاف حرکت وضعی زمین در گردش است ... چنین به نظر رسیدن که از برای هر تن از جماعت آدمان می بایست موکلی اندر دل زهره به حضور داشتن تا به هر آنگاه که خلقی از زمین اراده نمودن ... الهه زهره او را به رسیدن و لیکن با در نظر گرفتن مواردی راجع به سایر کرات منظومه ... آن الهه زهره یا هر آن الهه که در درست ترین و مناسب ترین جایگاه بودن ... می بایست در سر شخصیت مورد نظر حضور به هم رسانیدن و لیکن به لحظه ای بسیار موئین ... از برای خلق نامبرده دربی جهت اتصال به زهره فراهم نمودن و لیکن آن درب را می بایست به سرعت بسته و مهار نمودن تا که موجب سرریز شدن و پدید آمدن "انگره مو" به نگردیدن ... و با گشایش چنین بابی از برای شخصی مذکور ... عده ای از موکلین و خادمین تن نامبرده که همگی متعلق به همان تن بودن ... به نزد ایشان شتافته تا با وی زیستن و ایشان دارای شخصیت ها و مقاماتی باشند به دانا و توانا و با ادبیاتی کاملاً اسطوره ای و افسانه ای ... که حال و هوای داستان ها را داشتن ... و صاحب تن زمینی ... با رسیدن به بستگان خویشتن از سوی زهره ... خواهدی توانستن تا روی تقدیر و موقعیت و جایگاه خویشتن در مسیر زندگی کار نمودن ... تا که بتواند به آرزوهای خویشتن دست یافتن و با فرشتگان خود به صلح و صفا زیستن نموده و حتی می تواند با خدای خورشید خود و سایر خدایان خویشتن دیدار نمودن و گویی ما زمینیان با مشاهده پهنه آسمان فضای به ظاهر لایتناهی اطراف خویش ... قادر به مشاهده انبوهی از اجرام و ستارگان و کهکشان ها بودن و لذا گویی تن های ما حین زیستن با برخی از این اجرام ارتباط مستقیم داشتن و گویی برخی از این کهکشان ها که هر کدام توابعی خاص از ریاضیات را دنبال نمودن ... حاوی جزئیاتی از اطلاعات شخصیتی ما بودن و گویی که برخی از ایشان حاوی روح ما آدمان در آسمان بودن و با شناسایی و اتصال درست بدیشان خواهیم توانستن تا به طریقتی ورود نمودن که "ختم طریق" آن باشد و هر کدام از تن های ما را حاوی رمز و رازی بودن که با دستیافتن به چنین رمز و رازی خواهیم توانستن تا بر روی زمین بهشتی رویایی را به مشاهده نمودن و حتی قادر خواهیم بودن تا آن را به سایرین نیز نمودن و گویی در صورت اطلاع رسانی درست به سایرین خواهیم توانستن تا همه در کنار یکدیگر به دسته جمعی بهشتی زیبا را بر زمین شاهد گردیدن و همه احساس موفقیت و شادمانی نمودن ... و لیکن از سوی دیگر ما آدمان را بر سطح ماه نیز فرشته ای بودن ... که توانیم آن را تکیه نمودن و او قادر است تا از ما در برابر تهدیدات دفاع نمودن ... و زِ ما شاهِ به افسانه نمودن ... و به خیمه گاه ما شب ننمودن ... و به چلچراغ مشرق شب شودن ... و زمین را سپر ظهر همودن ... و هوا را به پر مرغ هوودن ... و به از تیر بسی شعر و سخودن ... و به مریخ خدای قصه گو دن ... و به خود رستم دستان بنمودن ... و به آن دیو سپیدت نه شهودن ... و دیو مازنی بنفشه مودن ... و به دجال عجوزه نانمودن ... و به رجال حدیث نو بشودن ... و نه خود را به بیاز نیل اودن ... و نه آنان به نه آدمی شنودن ... و نه آدمی بسان جغد شودن ... و نه جغدی شو بسان انکرودن ... و نه انکر همه را گرگ خدودن ... و نه گرگی تو به خالقش نمودن ... و نه خالی به لب چشمه اودن ... و به خال چشمه آتش نگرودن ... و به شعر و سخنش رنگ خدو دن ... و زمین را نه به انکر وسطودن ... و به ماهت تو به منکری نمودن ... و کلاهت بسر جنکر هودن ... و به جنکران شفا نه جمکرودن ... و به جمکران چه آب برودن ... و به آدمت ندان مقام اودن ... و به خود سجده ندان سجده به نودن ... و به این شعر و غزل نه دهر شودن ... و به دهر مستقیمت بگدودن ... و نه از زیر زمین به پیچ شودن ...
و من خلقت ابتدا به هستی دانستن که کهکشانم به یکباره در آن ظهور نمودن و سپس خورشید و این منظومه بسان تصویری اندر پیچ کهکشان ظهور نمودن و لیکن پیدایش کرات منظومه را نه به انفجار دانستن بلکه کرات منظومه یکی پس از دیگری اندر مدار منظومه حضور به هم رسانیدن و گویی برخی از ایشان را قابلیت طی الارض بودن و برخی قادرند بقدری سریع عمل نمودن تا که به همزمان در دو یا چند مسیر حضور به هم رسانیده و ظهور نمودن ... لیکن در پی یافتن الگویی درست از آن بودن و از سویی با علم به کارایی برخی از این کرات به عنوان حواسی تکمیلی از برای خورشید که قادرند تابندگی خورشید را که حسی پایه بودن را به حواس دیگری تفکیک نمودن ... و لیکن سیاره تیر حکم زبان از برای سخن گفتن را داشتن ... ناحید به عنوان چشم خورشید بودن ... زمین بسان بینی آن و ماه نیز به آن حس شنوایی بخشیدن ... و لیکن آن مریخ به بعد را دگر به درستی و کامل ندانستن ... از سویی با علم به ظهور و حضور این کرات در مقابل خورشید ... مرا چنین سوال بودن که آیا اول زهره در مقابل خورشید ظاهر گردیدن یا اینکه اول تیر بودن که خورشید را بهر سخن گویی اضافه شودن ... و اگر خورشید را خدای منظومه دانستن و تیر را لسان آن خدای دریافتن ... آیا خدای خورشید در همان بدو ظهور اقدام به سخن گویی نمودن یا اینکه ابتدا فقط با نور خود سخن گفتن و لیکن بعدها ناچار به فریاد زدن گردیدن؟ چرا که حضور تیر را نه برای شعر و سخن و به به و چه چه دانستن ... بلکه آن را از برای نزول کتاب و آیاتی جهت هوشیاری خلایق حاضر و غایب بکار گرفتن؟ و من آنم که این حواس خورشید به کشفانم ... و خودم را به ندانم که چرا در این زمان روی زمینم ... و خدا را به سرافکنده نگاهم ... و خدا را چو به فریاد نگاهم ... زِ ظهور تیر آن گریه به ماهم ... و کیانند خودا به نشنو مانند ... و کیانند خودا به کر نهانند ... و کیانند همه به خرگوشانند ... و کیانند به آخر الزمانند ... و کیانند خودا نوح نبا نند ... و به آن نوح خدای روشنانند ... و به آدمی نه آن روح خدا نند ... و من آن نوح شوم نه خود خرانم ... و به آدم نبمانمی همانند ... و به نوح خود همه بنده گرانم ... که بهشت آدمی را بنمانم ... و همه آدمکان را به روشانم ... و خودم تاریک مانم ننمانم ... و به آنکه یهوه دانمش نه آدمانم ... و خودم دفتری از نیل فرانم ...
آری ... برخی از کرات منظومه من جمله مشتری، زحل، اورانوس، نپتون، پلوتون ... مرا بسیار جالب بودن ... گویی برخی از اینان قادرند در عین حال میان دو یا چند مرکز رفت و آمد نمودن ... و لیکن هر آن گاه در هر کجای هستی نامی از "انکر" شما را رسیدن ... بدانید که ممکن است در منظومه شما یکی از کروات در چنین وضعیتی قرار داشته باشد ... گویی برخی از کرات این منظومه در سطح هستی به کیمیا بودن و احتمال فراوان بودن تا از یکی از کرات منظومه شمسی ... فقط به فقط یکی و فقط همان یکی وجود داشته باشد و هیچ نمونه مشابهی از آن در سطح فضا ایجاد به نگردیدن ...
از سویی با توضیح این پدیده که در گستره هستی هر احتمالی امکان پذیر است ... لذا من در این گستره هستی ... پدیده زمان را دو قطبی دانستن که قادر است از هر سو کش آمدن و آن را میان دو قطب اصلی که یکی متمایل به قبل و دیگری متمایل به بعد می باشدی دانستن ... لیکن آن قطب هایی که متمایل بسوی قبل کش آمده اند را قطب هایی تاریک دانستن که موجب خلق حفره هایی بصورت سیه چاله گردیده و لیکن ما هنگام رصد نمودن فضای پیرامون گهگاه سیه چاله هایی را به رصد نمودن و یا در تئوری از آن یاد نمودن و لیکن هنگام رصد نمودن فضا قادر به مشاهده پوسته و فضای محیطی کیهان به نبودن و لیکن بنا به چنین علتی ممکن است که کل فضای آسمان ما به همراه تمامی اجرام و کهکشان های قابل مشاهده ... اندر اعماق یکی از این سیه چاله ها حضور داشتن و لیکن ما از طریق دسترسی به پلوتون و نپتون قادر به رصد نمودن پوسته کیهان و تابش پرتوهای کیهانی بسوی خارج بودن ... و با اورانوس قادر به رصد نمودن فضای کوانتمی بودن ... و گویی زحل آن بودن که به توسط آن قادریم تا مسیر بازگشت را جانمایی و آدرس دهی نمودن و گویی زحل قادر است تا ما را به رهنما گردیدن که مختصات فعلی ما اندر دل چند فضای تو در تو قرار داشتن ... و لیکن من به هنوز گیج بودن و ندانمی علت این همه آدرس دهی چیستن؟ آیا غیر از این بودن که منظومه شمسی ما با حیات آن در اثر تصادف ایجاد گردیدن و در حال طی نمودن مسیری حول کهکشان بودن؟ ... یا اینکه ما آدمان از مسافرین یک کهکشان پیمای عظیم اندر دل باغچه ای به مینودن ... و چه چیز باعث گردیدن تا که ما چندین لایه به اعماق ماقبل سقوط نمودن؟ ... و لیکن آن مشتری مرا چه دودن؟ و لیکن گویی منظومه ما در عین بودن در این ایام ... همزمان می تواند در ایام دیگری نیز حضور داشتن ... و گویی آن سیاره زحل از برای پردازش زمان است ... و با زحل می توان اقدام به سفرهای زمانی به یحتمل روی زمین نمودن ... و دقیقاً ندانم سیاره زحل تا چه حد ظرفیت و تحمل سفرهای زمانی را داشتن؟ چرا که هر کدام از کرات منظومه دارای ظرفیت تحمل بار محدودی بودن و لیکن کاربردهای دقیق و مشخصات فنی زحل را به دقیقاً ندانسته و باز هم روی آن تحقیق نمودن ... از سویی گویی مشتری نیز قادر بودن تا بر قدرت مانور آن افزودن ... و شاید آن از برای اقدام به سفر در بعد مکان بودن ... و مهر و ماه را چهره چه بودن؟ و به این گردش ایام چه جودن؟
تاریخ ارسال: پنج‌شنبه 2 شهریور 1396 ساعت 04:25 | نویسنده: فرزاد | چاپ مطلب
نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد