X
تبلیغات
رایتل

دجال المسیح ... انسآن،حیوآن، شیطآن و خدای سبحآن و ...

ظهور منِ داغان، دجال المسیح، ضد مسیح ... مسیح دروغین و مهدی صاحب الزمان

زیستگاه های کیهان و منابع انرژی

آن هنگام که با تلسکوپ به اعماق فضای حول خود نظاره نمودن ... با انبوهی از اجرام و ستارگان و سحابی ها و کهکشان ها به مواجه گردیدن که گستره آسمان را با طیف های گوناگون از انوار رنگارنگ آذین نمودن و ما آنیم که از خدای خود ندانیم و آسمان ها به خدانیم ... و جستجو کنان در پی یافتن منظومه ها و سیاراتی بودن تا که بتوانیم با موجوداتی زنده بسان خویشتن به مواجه گردیدن و با اینکه دانشمندان ما امروزه دارای تخصص هایی پیشرفته و مدرن بودن و به ابزارهای دقیقی نیز جهت اندازه گیری و سنجش دسترسی داشتن ... و لیکن فواصل طولانی را با واحد های "سال نوری" یا "پارسک" سنجیدن و از برای تحقیق بر گستره آسمان درگیر مسائل و محاسبات پیچیده خواهند به گردیدن و بس که در این گستره با اختلاف زمانی های بسیار مواجه گردیدن ... از پهنه آسمان با واژه "فضا - زمان" یاد نمودن و لیکن بدین دلیل آن گستره کوانتمی را "فضا - زمان" نامیدن چرا که توده های خلاء کوانتمی را در مناطق مختلف دارای فشردگی های متفاوتی بودن چرا که آن بسان ابری ژله ای تمامی اجرام آسمان را در بستر خویشتن به شناور نموده و وزن و فشار ایشان را به تحمل نمودن و گویی تمامی اجرام نیز به توسط همان ماده کوانتمی تشکیل یافتن ... و لیکن در نظر من می بایست از برای آن خلاء کوانتمی در پهنه آسمان ... نقطه ای پاکیزه را به عنوان مبنا در نظر گرفتن و لیکن بدلیل سخت بودن عملیات مختصات یابی ... لذا مرا چنین به ذهن رسیدن که از برای مبنا قرار دادن توده ای از فضای کوانتمی جهت مقایسه با سایر موقعیت ها می توان از کانی ها جهت چنین عملیاتی استفاده نمودن و بهترین گزینه از برای آن "الماس" بودن چرا که الماس سخت ترین کانی شناخته شده در دل طبیعت بودن و از گوهر هایست که دارای پایداری و طول عمر بیشتر نسبت به سایر عناصر می باشد ... لیکن از سویی مرا چنین نتیجه حاصل یافتن که در دل این وسعت پهناور ... از هر گوی و میدان می توان به عنوان یک دنیا یاد نمودن و مجموعه های مرتبط به یکدیگر را می توان به عنوان منظومه و کهکشان دانستن ... و لیکن هر کدام از این دنیاها در صورت تحرک و در نمونه های پیشرفته که در آن محیط زیست نیز شکل گرفته باشد و بالکل هر آن دنیایی که در درون آن پدیده زمان در جریان است ... و دنیاها می توانند به دو بعدی و بر یک سطح و بدون حجم بودن و به نوعی دیگر سه بعدی و حجیم باشند ... و لیکن همه آنان را که دارای بعد زمان باشند ... نیاز به منابع انرژی داشتن و در درون آن عمل "فتوسنتز" انجام پذیرفتن و همانگونه که در فتوسنتز گیاهان عملیات جذب دی اکسید کربن و رها سازی اکسیژن صورت پذیرفتن و آن را نمی توان مستقیماً روئیت و تصویر برداری نمودن و لیکن فقط می توان به وجود آن پی بردن ... و من هنوز به درستی ندانم اندر دل دنیاهای متعدد کیهانی که دارای ساعت بودن و فتوسنتزی در ایشان جاری گردیدن ... طی این عملیات فتوسنتز دقیقاً چه موردی از محیط خارجی جذب و چه موردی به دفع خواهد گردیدن ... و من از برای آن عنصری به کشف نمودن که آن را "نور الزمان" دانستن و منظومه خویش را در حالی که بسان مجتمعی فضایی در حال طی نمودن مسیری پر سرعت حول محوری در عرصه کهکشان است را چنین دانستن که بسان گیاهی که فتوسنتز نمودن ... در حال جذب واحد های انرژی پاک "نور الزمان" و مصرف آن و از سویی در مسیر حرکت خویش همچون هواپیمایی در حال پرواز ... ردی از دود باقی گذاردن که آن را حاصل از فرآیند سوخت ساز آن "نور الزمان" دانستن و آن "نور الزمان" پس از مصرف توسط منظومه در قالب مسیری از دود که من آن را "کور الزمان" دانستن در پس مسیر حرکت منظومه در فضا به دفع گردیده و لیکن موجب آلودگی فضای محیط زیست ما گردیدن چرا که ما را در روزگارانی بسوی آینده های دور شهرهایی شناور و کشورهایی فضایی بودن که خواهیم توانستن در میان ایشان به سفر نمودن و لیکن شهر ما خانه ما باشد و همانگونه که از برای جلوگیری از آلودگی محیط زیست زمین تلاش نمودن و احساس مسئولیت می نماییم ... لیکن فضا را نیز می بایست اینچنین نگاهودن ... و از سویی بنابر باور و اعتقاد من اندر دل این کیهان و یا منظومه و کهکشان ... منطقه ای بودن که آن را می توان بسان کارخانه تولید کننده و تامین کننده "نور الزمان" به دانستن و از سویی دیگر نیز می بایست مراکزی را نیز از برای جمع آوری "کور الزمان" تدارک دیده و از برای تبدیل آن به ماده یا انرژی های کاربردی و مصرفی جهت بهره وری اندیشیدن و لیکن من آنم که در عرصه اکوسیستم فضا مناطقی را به عنوان چاکراه های تجمع "کور الزمان" به دانستن که دانشمندان امروز از ایشان تحت عنوان "سیه چاله های فضای" یاد نمودن و ندانمی اندر دل چنین سیه چاله هایی موهوم چه نهفته است و اینان را بسان گره هایی کور در گستره کیهان دانستن که نشت نا به هنگام یکی از آنان به سوی مناطقی زیست محیطی می تواند بسیار خطرناک بوده و عواقب وخیم و سنگینی را در پی داشته باشد ... لذا از سویی دیگر بنا به تجربیات شخصی چنین نتیجه گیری مرا حاصل گردیدن که منظومه شمسی ما دارای اکوسیستمی بسیار تکامل یافته بودن و با اینکه یکی از اعضای آبرومند و سهامداران کهکشان راه شیری بودن و کهکشان موظف بودن تا منابع "نورالزمان" ما را تامین و "کور الزمان" های ما را به تحویل گرفتن ... لیکن چنین مشاهده نمودن که منظومه ما جهت استقلال خویشتن در عرصه کیهان بسیار بر دوش خویشتن فشارهای سنگین متحمل گردیدن و گویی آن نفس خویش را به حبس نمودن و "نور الزمان" و "کور الزمان" خویش را اندر درون به تامین نمودن و آن نور زمان به مصرفودن و کور الزمنش اورانیودن ...آری در درون منظومه آن "کور الزمان" به فضای بیرون پرتاب نگردیدن و اندر دل این مجموعه به عناصری سنگین چون "اورانیوم" تبدیل گردیدن و لیکن من ندانم میان جسم منظومه شمسی و آن مرکز کهکشان چه آواهایی رد و بدل گردیدن و لیکن گویی این دو در حال تعامل با یکدیگر از برای اهدافی بلند مدت بودن ... لذا از سویی آن هنگام که دانشمندانی چون پروفسورهای ناسا از طریق رصد نمودن پیشرفته آسمان نسبت به نامگذاری صدها و هزاران ستاره و کهکشان و صورت های فلکی اقدام می نمایند ... مرا چنین در باور است که گویی چنین تصمیم گیری و پردازشی مستقیماً به توسط ذهن کهکشان صورت پذیرفتن و گویی کهکشان راه شیری را نام بدون دلیل "راه شیری" به نبودن ... همچنین از سویی مرا متوجه آن "اهرام ثلاثه" نمودن که در کنار خویشتن تندیسی از یک "شیر آدم نما" قرار گرفتن و از سویی آن اهرام نیز بسوی صورت فلکی "اسد" ساخته شده اند و آن در باور من یک استراتژی نظامی بودن و لیکن من با اینکه خود را در حد آدمیرال ناوهای هواپیما بر به دانستن و در حال تحقیق و آشنایی روی سیستم ناوبری منظومه شمسی و کهکشان بودن ... لذا مرا اندر دل به مشکوک بودن که چرا و بر اساس چه قسمت و حکمتی فراعنه خود را بر صورت فلکی اسد به یادگار گذاردند ... و این از برای من که یحتمل آن خدای خورشید باشم گویی بسان پیامی رمز دار از سوی خدای کهکشان بودن ... و ندانم در آینده قرار است این منظومه و کهکشان چگونه با سایر مناطق و کهکشان های دیگر تعامل داشته باشد و لیکن ... چنین به دانستن که آن کهکشان راه شیری بسیار قدرتمند و دانا بودن و همواره از منظومه شمسی و ساکنین آن حمایت نمودن ... و ندانمی چرا به منظومه شمسی درس استقلال را به دیکتاتوری نمودن ... و آن اسد را بسان رضا خان کبیر دانستن و ندانمی چه اشنودن و آینده را به چطور دیدن ... و لیکن از سویی نیز من با علم به اینکه از طریق اتصال ذهنی به کرات بیرونی منظومه از مریخ تا پلوتون چنین دریافتن که می توان آسمان را رصد نمودن ... لیکن به دلیل عدم دسترسی به شمارنده ای مطمئن تا به امروز ... هنوز ندانم آن تحقق کرات لایه برونی منظومه شمسی را به کِی بودن و آن ماهم چرا خاکسترودن ... و خورشیدم چرا به داغ سودن ... و کهکشان خود وصل همودن ... و لیکن از سویی نیز مرا چنین توهم آید که گویی همه دنیا به سراب و تن خاکی ام به خواب و همه را خربزه آبم ... و همه اینان به مجازودن و حقیقتش به نابودن ... از سویی نیز با دانستن حقایقی در بُعد عالم معنی نسبت به دو سویه بودن پدیده زمان و روحانی بودن او مرا اندر دل عظمت هستی از برای هر متحرکی ... دو روح الزمان بودن که یکی به نور و دیگری به تارکش بودن ... و روحان را نه در جسم حقیقتی به سخت دانستن و لیکن ایشان را اجسامی لطیف دانم که چون حریر و ابر و باد بودن و در دنیایم با مقاماتی الهی به مواجه گردودن که گویی چهار تای ایشان را برآن "تاروت" به نقش آمودن ...

آری ... آن شیر بالدار را نام "اسد" بودن و گویی خدای کهکشان راه شیریست ... و دومی آن "گوساله بالدار" است که آن را "الله الرحمان الرحیم" دانستن و سومی را به چهره آدمان به "دجال المسیح" دانم که یکی گوید "پیر هما" نیز آن باشد و چهارمی را آن "الله رب العالمین" دانستن و گویی این چهار خدای را نظمی بودن که به توسط این نظم می توان جای جای عرصه هستی و کیهان را به نظاره نشستن و بر آن مسلط بودن ... همچنین آن تصویر سرخ رنگ متعلق به "آنبیس روشن روان" است که می بایست همان "نوح نبی" باشد و یا اینکه آن را می بایست "بزبزقندی" نام نهادن و تصویر بعد متعلق به "ماری کبری" بودن که به نام "زعفر جنی" نیز مشکوکم و تصویر آبی متعلق به "مهدی صاحب زمان" است که "آل محمد" نیز به همراه آن بودن ... و مقاماتی نیز بدست پیری بنام "نیلوفری" به امانتش اودن ... و شمشیر بان مهدی صاحب زمان را نیز نام به "انگره مینو" بودن ... و گویی همه را روح ز یک تن به همودن ... و این همهمه را علت اودن ... و او را به ندانمش که بودن ... و خود تشنه به دنبال خدودن ... و این همه دنیاست و تعاملی میان منظومه شمسی و کهکشان دیدن که بسیار فشار بر آدمان دیدن و ندانم دنیایم را خدا به تخت پادشاهی و آن جاه و جمال و جبروتش ... به از ازل سرودن یا به ابد نمودن ... و لیکن دنیا را آینه ای به آینستان دانستن که هر آنچه را که در پایین است به بالا منعکس نمودن و هر آنچه بالاست را به زیر نمودن ... و آن را خداوندی به اعلی از دو سر دودن که این کیهان خود را خود نسودن ... و دنیای خودش نه تارکودن ... و جان روشنا نا تمشودن ... و تارکش به زخمی نببودن ... و آن بمب اتم بهر چه بودن ... و این جنگ خدایان نه خلودن ... و آتشش به جان این زمودن ... و نور از خنکا بر همه رودن ... و کوره از جهنم ببرودن ... و سوره را نه از خشم و غزودن ...
تاریخ ارسال: سه‌شنبه 31 مرداد 1396 ساعت 06:57 | نویسنده: فرزاد | چاپ مطلب
نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد