X
تبلیغات
رایتل

دجال المسیح ... انسآن،حیوآن، شیطآن و خدای سبحآن و ...

ظهور منِ داغان، دجال المسیح، ضد مسیح ... مسیح دروغین و مهدی صاحب الزمان

موتور منظومه شمسی چگونه کار می کند؟ ... حقیقت اور، کور، نکور

منظومه شمسی ما در اعماق فضای کیهانی واقع گردیدن که ما آدمان و سایر جانداران بر روی یکی از کرات آن بنام زمین در حال زیستن بوده و به عصری مدرن رسیدن که جامعه انسانی ما را روشنفکران و دانشمندان و فریختگان بسیاری را پرورش دادن و به عرصه ظهور رسانیده است و لیکن اگر کل جماعت اندیشمندان و محققین و دانشمندان را بسان ریشه و ساقه محکم گیاهی به تصور نمودن، کلیه حالت های ممکن تفکرات و اندیشه های ایشان می تواند به عنوان انشعابات و شاخ و برگ های انبوه این درخت واقع گردیدن و روند رشد و تکثیر شاخ و برگ های درخت معنوی ما با بهره گیری از تکنولوژی های عرصه ارتباطات و امکاناتی مانند رایانه و اینترنت که موجب به اشتراک گذاری سریع یافته ها و نتیجه تحقیقات گردیدن و از سویی برای جماعت دیگری به عنوان ابزاری کاربردی و الهام بخش بودن که جمیع اینان موجب رشد سریع شاخ و برگ های درخت دانش گردیدن و لیکن پدیده ای معنوی بنام دانش و معرفت از بدو آغاز می تواند بسان آغاز به تکاپو و کنجکاوی شخصیتی "کور" بودن که در ابتدایی ترین لحظاتی که این شخصیت کور به خود آمدن و حیات او آغاز گردیدن ... یحتمل می بایست ابتدا پس از مدت زیادی دست و پا زدن و درجا زدن با سرعتی بسیار کند روند پویایی خویشتن را به آغاز نمودن و لیکن از برای پایان آن نیز می توان نهایتی را در نظر گرفتن و چنین مقصدی نهایی را می توان از طریق چارتی بهینه سازی شده و منظم که در آن کلیه موقعیت های آماری به لحاظ گردیده باشد به تعریف نمودن و این می تواند به عنوان شاخ و برگ های درخت ما بودن و گویند "درخت تو گر بار دانش بگیرد ... به زیر آوری چرخ نیلوفری را" و من به عنوان یکی از خلایق زنده و ساکن در بستر زمین در چنین فصلی از حیات زمینی و با نگریستن به واقعیت های اطراف خویشتن و کنجکاوی بسیار من باب حوزه آفرینش و خداوند ... چنین به نتیجه رسیدن که دانش و آگاهی را نیز محدودیتی بودن و این محدودیت را از طریق ادغام تمامی اعداد و حروف و منطق های حیوانی و انسانی و لیکن از طریق جدی تلقی نمودن برخی از اعتقادات که در باور قشری دیگر از آدمان به عنوان خرافات جلوه نمودن به واقعیت رسیده ام ... و لیکن به تن خلق خودم خدا ندیدم و خودم زجر همه تن نکشیدم ... و خدای جمع نیکو به همیدم ... و من آنم که قادر گردیدم تا که از برای هر آنچه می تواند وجود یافتن و جلوه هستی به خویشتن بخشیدن ... در هر موقعیتی از مختصات زمان و مکان و یا فضا و زمان ... حتی با روی هم گذاردن تمامی عالم هایی که می تواند با آرایش ها و طرح های مختلف تشکیل یافتن و به هستی خویشتن جامه عمل پوشانیدن ... آری از برای همه اینها فقط به فقط یک خالق را به دانستن و آن یک خالق را با توجه به اینکه در گستره ریاضیات و علم اعداد می توان محدوده ای را بنام بی نهایت تعیین و تعریف نمودن و وقوع آن را بر روی کاغذ به شرح دادن ... و از برای آن بی نهایت نمادی در نظر گرفتن ... لیکن آن یگانه خالق را چنین دریافتن و نتیجه گیری نمودن که او را نیز علم و دانشی در گستره بی نهایت به نبودن و از برای آن علم و دانش که فی الواقع می توان آن را "بار" یا وزنه ای به دانستن که با آغاز تکاپو و کنجکاوی پر شتاب و پر حرص و ولع بسوی یافتن و دانستن تمام دارایی آن "خالق یکتا" ... حرص و ولع خویشتن را به سیری پذیر دریافتن و من آن بودم که در ابتدای تحولات روحانی ام خود را به ایامی آن شخصیت روایت شده در قرآن بنام "ابلیس" بفرض نمودن و قبل از آغاز تمامی تجربیاتم ... آن  ابلیس را در دلم چنین دانستن که او را در بارگاه تعالی ... پس از آن خالق یکتا و قادر مطلق ... به مقام دوم دانستن و لیکن پس از مدتی که جمعی از طریق غیب بسویم شتافتن و با من ارتباطاتی به آغاز نمودن ... به چنین حقیقتی دست یافتن که ابلیس نام فرشته ای باشد که آن را می توان اهریمن کنجکاوی و دانایی به دانستن ... و چون چاهی به لایتناه بودن که همواره در پی بلعیدن دانش مخاطب خویشتن بوده و هر آنچه او را رسانیدن ... باز هم او را به کم باشد ... و لیکن من آنم که پس از برانداز نمودن گسترده به عرصه گیتی و هستی و عوالمی که می تواند بصورت اتفاقی و خود بخود رخ دادن و عوالمی را که می توانند کاملاً دستی و برنامه ریزی شده قدم به عرصه وجود گذاردن را همه و همه در کنار یکدیگر به مجموع نمودن و از برای سفر به اعماق چنین عوالمی با شخصیتی بنام "رب العالمین" آشنا گردیدن ... و لیکن آن خالق متعالی هستی را که اولین مرحله وجود می بایست من جانب او به تشکیل یافتن را چنین فرضودن که آن انتها را نیز می بایست به همان واگذار نمودن و لیکن آن را دانشی به محدود دانستم چرا که علم را به بی نهایت ره به نابودن و آن علم را اگر ظلم و ستم نمودن و آن را تحت فشار گذاردن تا طریقی به بی نهایت پیمودن ... ناچاراً علم از شما ترسیده و همواره هنگام نظارت شما خود را در حال حرکت و تکاپو نمایش دادن و لیکن آن کشتی علم را در بحر بی نهایت ... گره هایی دریایی بودن که هر یک از این گره ها می تواند به عنوان حلقه ای از تکرار مکررات عمل نمودن و تکرارها را می توان الگو کشودن و میرا و نامیرا دانستن و سینوسی و کسینوسی دانستن و از برای آن جدول و نمودار رسم نمودن ... و من مرا ظرفی بودن و در پی این باشم تا از چاه آن خداوند تعالی که همه هستی رادر زیر فرش او دانم ... سطل آبی به کشیدن ... و سطلا بدستم و دنبال خدا هستم ...

بگذریم ...

با نگرشی متفاوت به احوالات منظومه شمسی و مشاهده گردش کرات و افلاک حول آن ... و از سویی بنا بر تحقیق و مطالعه دانشمندان امروز که منظومه شمسی را بسان جسمی متحرک در کهکشان به دانستن که با سرعت 200 کیلومتر بر ثانیه در حرکت و تکاپو است ... مرا چنین فرضیه ای به ذهن رسیدن که گویی منظومه ما بسان موتور یا راکتوری کاملاً لخت و بدون محفظه بودن که در برابر چشمان ما در حال کار کردن و تکاپو بوده و لیکن مرا چنین فرضیه حاصل گردیدن تا که منظومه شمسی خویش را بسان راکتور هسته ای یک زیر دریایی به دانستن و آن زیر دریایی را به نامرئی دانستن که در حال مسافرتی طولانی در حوضی کوانتمی از فضای بیکران است ...

و لیکن با علم به اینکه انرژی زیر دریایی ما از طریق نیروی محرکه مرکزی خورشید و گردش سیارات منظومه تا به پلوتون تامین می گردد ... لیکن مرا چنین به نظر رسیدن که ممکن است چنین فرآیند سوخت و ساز با اکوسیستمی که در مقابل چشمان ما قرار داشتن ... دارای خروجی هایی نیز بودن که می تواند بسان غبارات خروجی از اگزوز اتومبیل باشد و لیکن ما آدمان قادر به تشخیص این فرآیند و خروجی های دودکش آن که می بایست آن را بسوی دفع نمودن به نبودن و مرا چنین نتیجه حاصل گردیدن که هر آن موتور نیروی محرکه که حول خویشتن پدیده ای بنام زمان ایجاد نمودن ... آن را دو سویه بودن ... و زمان دارای دو روح بودن ... اولی روحی به روشنا رو به آینده بودن که از آن تحت عنوان نور یاد گردیدن و آن روحی پاکیزه در مسیری پر امید بسوی فردا بودن که در محدوده منظومه شمسی که بر زمین آن جاندارانی در حال زیستن بودن ... در اولین نگاه می بایست این روح بسوی خلایق حاضر در زیستگاه زمین به تابیده گردیدن ... و روح دوم را روحی به تاریک بودن که مسیر آن رو به سوی قبل و زمان گذشته بودن و لیک صرفاً از برای زیستگاه زمین می توان از برای چنین اکوسیستمی دو قطب تابشی از برای قبل و بعد به کشف نمودن ... لذا در صورت نگریستن به کل دستگاه منظومه شمسی می بایست چنین نتیجه گیری شدن که کل منظومه شمسی را جمعاً یک روح از روشنا و امید با میل نمودن بسوی آینده بودن و گویی آن نیمه تاریک یعنی روحی از منظومه که بسوی ماقبل جهت گیری نمودن را می بایست از قطب حقیقت منظومه به دور نمودن چرا که نگهداری آن اندر دل مجموعه موجب گردیدن تا آن نیروی کششی رو به قبله روند حرکت تمیز و پاکیزه بسوی آینده را دچار بحران نمودن و با توجه به نامرئی بودن ارواحی که رو به روشنا و تاریکی از برای منظومه های درون کیهان و کلیه ستارگان و اجرام در حال حرکت می توان آن را در نظر گرفتن و با توجه به این پدیده که اجرام کیهان بصورت نیمه متمرکز در محدوده فضا به گسترش یافتن و لیکن قطب های تاریک این اشیاء در حال حرکت نیز بصورت آلودگی هایی در درون همین فضا به موجود بودن و لیکن گویی در اکوسیستم کیهانی از برای چنین قطب هایی با سمت و سوی میل بسوی تاریکی و در نهایت قطب هایی که رو به قبله قرار دارند ... نقاطی متمرکز نیز در محدوده فضا می توان یافتن که گویی بواسطه پدیده هایی چون همگرایی و واگرایی می توان اینان را به هم رسانیدن و آن قطب های تاریک و رو به قبله فی الواقع در انواعی تکمیل شده بسان روزنه هایی بودن که از برای دفع زباله های هسته ای و سمی فضایی چون شبکه های فاضلاب ایجاد گردیدن تا به روند گسترش حیات در اکوسیستم کیهانی آسیب به نا رسانیدن ... همچنین با توجه به اینکه در حاشیه منظومه شمسی کراتی چون مشتری، زحل، اورانوس، نپتون و پلوتون تشکیل گردیدن و از ایشان می توان جهت رصد نمودن فضای بیکران نیز استفاده نمودن ... لیکن می توان چنین به نتیجه رسیدن که منظومه شمسی را می توان به عنوان یکی از متکامل ترین اکوسیستم های موجود در کیهان به دانستن و البته با توجه به اینکه در چاکراه های مکعب سان زحل چارچوب هایی جهات اسکن آسمان ایجاد گردیدن و با توجه به اینکه مشتری نیز بگونه ای می تواند اسکنی از آسمان بودن ... لیکن در صورت لزوم از طریق اسکن های زحل و مشتری جهت رصد نمودن تعدادی از سیه چاله ها از برای دفع زباله های سوختی رو به قبله که در این منظومه ایجاد گردیده اند نیز می توان ایشان را به بیرون هدایت نمودن ... و لیکن با توجه به اعتقاد عموم مبنی بر گردش منظومه حول کهکشان ... مرا چنین سوال بودن که آن توده مرکز کهکشان از چه ساختاری تشکیل گردیده است ... آیا جسم مرکز کهکشان دارای روحی از روشنا بودن یا تاریکا ... و چگونه می توان آن را شناسایی و تجزیه تحلیل نمود ...

تاریخ ارسال: سه‌شنبه 31 مرداد 1396 ساعت 02:14 | نویسنده: فرزاد | چاپ مطلب
نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد