X
تبلیغات
رایتل

دجال المسیح ... انسآن،حیوآن، شیطآن و خدای سبحآن و ...

ظهور منِ داغان، دجال المسیح، ضد مسیح ... مسیح دروغین و مهدی صاحب الزمان

تعریف عنصر

ما در کیهانی زیستن نمودن که دارای زمینی آباد و سرشار از روح حیات و منظومه ای متمدن و پیشرفته که دارای کراتی شگفت انگیز و رنگارنگ بوده و جمیع این مجموعه با رعایت فاصله و نظم خاصی درحال پیمودن مدارهای دوار و بیضی حول محور مرکزی خورشید باشند و آسمانی پرستاره و مطابق یافته ها و کشفیات اخیر دانشمندان ... کهکشانی عظیم با میلیاردها ستاره و سیارات و اجرام و سحابی ها که جملگی در حال گردشی مارپیچ حول یک مرکز بودن و لیکن منظومه شمسی ما در این مجموعه عظیم بسان قطره ای در بحری عمیق بودن و لذا گهگاه چنین به نظر رسیدن که گویی آن عظمت روح کهکشان اصلاً از وجود این عضو کوچک خویشتن یعنی منظومه شمسی آگاه نبودن و لیکن هر لحظه ممکن است با عطسه ای معمولی کل بنیان منظومه شمسی را از پای در آوردن و ما را بالکل نابود نموده و خانه و زندگیمان را کن فیکن ساختن ... همچنین از سویی دگر با نظارتی عمیق توسط تلسکوپی فضایی بسان تلسکوپ هابل ... چنین قابل روئیت است که گویی کهکشان راه شیری ما نیز بسان دانه ارزنی ناچیز در دل کیهانی عمیق که حکم اقیانوسی را دارا بودن در حال گشت و گذار و همواره شناور است و از سویی میلیاردها و چه بسا هزاران میلیارد کهکشان نیز اندر دل این فضای عظیم کیهانی قابل مشاهده و برآورد بودن که کل این مجموعه در حالتی از انبساط بودن و بسوی مقصدی نامعلوم در دل ناکجا آبادی تاریک با گستره ای نامحدود و بیکران که بسوی بی نهایت میل نمودن در حال حرکت و طی طریقی باشد که امروزه بسیارند محققین و دانشمندان فیزیکدان و اخترشناسی که روی این پدیده تحقیق نمودن و لیکن هر کدام از ایشان در قالب آرایش هایی فردی و اجتماعی فرضیات و نظریات مختلفی را روی این توده کیهانی ارائه نمودن و لیکن عده ای در حال بررسی و کشف حقیقت درباره موقعیت قدیمی این توده کهکشانات و عده ای نیز در حال بررسی و تحقیق روی موقعیت های آینده این توده عظیم بودن و لیکن با استفاده از علوم نظری و پایه همچون ریاضیات، فلسفه و منطق، الهیات و آمار ... همواره در پی کشف حقیقت و توضیح منطقی نظام آفرینش بودن تا که بشریت را قادر نمودن تا همواره از برای حفظ بقای خویش و سایر موجودات زنده در تلاش باشد و از طریق ادله های منطقی محکم مسیر طرقی خویشتن را با پله هایی محکم از جنس منطق و تضمین هموار ساختن ... و لیکن من نوعی به نام "فرزاد یحیی زاده پیرسرائی" هر از گاهی با مشاهده این گستره عظیم کیهانی، مرا چنین به نتیجه رسیدن که تمامی این مجموعه همگی روی دیسکی سخت افزاری و دیجیتال بسان فیلمی نه از نوع سینمایی بلکه فیلمی هوشمند به ذخیره گردیده که برخی از اجرام و خلایق زنده آن علاوه بر این که می توان علت رفتارهای ایشان را به تن ایشان نسبت ندادن و از برای توجیه آن از قطب مخالفی غیر از تن آن شخصیت نام بردن و شخصیت مذکور را بسان عروسک یا دلقکی خیمه شب بازی دانستن که تمامی بندها و سلسله اعصاب سر و تن و روانش به ستاره ها و اجرام آسمانی و پرتوهای کیهانی در آفرینش متصل بودن و کلیه این اقطاب و پرتوها را علت رفتار آن تن از آدمی دانستن و او را در مسیر زندگی لحظه به لحظه با تمامی جزئیات رفتاری که روی آن کرنومتر و ثانیه شماری نصب گردیده است را کاملاً بی اختیار دانستن و البته با چنین استدلالی منطقی می توان کلیه خلایق ساکن و در حال زیستن روی عرشه این کشتی را بسان مترسک هایی دلقک سان و کاملاً بی اخیار و معصوم دانستن و لیکن همچنین از سویی دگر می توان در این سیل انبوه جمعیت شخصیت و تن دیگری از آدمان را در نظر گرفتن که بگونه ای بر وقوع چنین پدیده ای در عالم هستی به هوشیار گردیدن و علاوه بر اینکه خود را نیز بسان آن خلایق دیگر چون دلقکی معصوم و بی اختیار به فرض نمودن ... لذا از سویی همواره بر این بودن تا اندر دل کالبد و تن و ذهن و روان خویش که تمامی اجزای وجودی و حضوری آن تن را می توان بسان خانه های شطرنجی در نظر گرفتن که تمامی این خانه ها به قطب های خارجی و پرتوهای تابیده شده توسط عواملی بیرونی متصل بودن ... لیکن این شخصیت بر خلاف سایر شخصیت های در حال حیات اندر دل این محدوده شطرنجی ، قطعه ای را بسان پردازنده ای مجزا و حفاظت شده همواره از برای شخصیت و تن خویشتن به دانستن و به گونه ای استقلال خویشتن را اندر دل این مجموعه و پرتوهای نظام کیهانی به حفظ نمودن و می توان گفت چنین شخصیتی می تواند به گونه هایی بسیار سرتر از همنوعان خویشتن در محدوده آفرینش باشد و لذا او را می توان از طریق ادله هایی ... ابتدا با دید یک نفوذی بسان تروجان یا هکر نگریستن و از سویی دیگر می توان او را به عنوان صاحب و مالک این مجموعه عظیم هستی و آفرینش دانستن و او را چنین فرزودن که گویی آن مالک دیسک کیهانی بودن که از طریق فضایی خارجی به محدوده داخلی دیسک و فضای ماتریسی و مجازی آن ورود نموده است و در حال زیستن و گشت و گذار در مجموعه ای بودن که بنابر نگرشی می توان چنین استدلال نمودن که آن شخصیت می تواند دیسک خویشتن را بسان دیسک های تجاری آماده که از برای عموم به تعدادی مشخص تهیه و تکثیر گردیدن و جهت فروش در دسترس عموم قرار گرفته است ... و لیکن از سویی دگر می توان چنین نتیجه گرفتن که شخصیت مذکور می تواند شخصیتی بودن که خود به علم و دانش خویشتن اقدام به برنامه نویسی و تهیه فضای آفرینش کیهانی در این ماتریکس را نمودن و از برای تست و بهینه سازی طریقه عملکرد آن به فضای درون ماتریسی سفر نمودن و لیکن با در نظر گرفتن این دو حالت خاص می توان چنین نتیجه گیری نمودن که می بایست آن پردازنده خاص که در میان آن خانه های شطرنجی چون نگینی درخشیدن و جلب توجه نمودن را از برای آن دو شخصیت ویژه داستان بگونه هایی خاص و متفاوت به تعریف نمودن ... و لیکن این پردازنده ها را می توان با توجه به کارایی و دسترسی به حقیقت شخصیت درون ماتریسی مجهز به برندها و رمزنگاری هایی سنگین و غیر قابل کپی نمودن که وجه تمایز ایشان از یکدیگر به مشخص گردیدن و لیکن به عنوان مثال با این فرضیه که ممکن است از برای خریداران سوپر مارکت و لیکن احترام ویژه بدیشان به تعداد 10000 پردازنده رمزنگاری شده جهت تشخیص هویت مالکیت ایشان اختصاص دادن ... لیکن درباره آن شخصیت و برنامه نویس و مسبب اصلی آفرینش چنین سیستمی می بایست بسیار دقت نمودن چرا که او هر آن ممکن است جهت اجرای تستی جدید قدم به درون عالم منحصر بفرد خویشتن گذاردن و چه بسا که این شخصیت در بسیاری از اوقات بنا به دلایلی با لباس مبدل جهت جلوگیری از درخشش پردازنده خویش که او را در نزد همگان به عنوان صاحب دنیا به معرفی خواهد نمودن و رسوا ساختن به دنیای درون مجموعه ورود نمودن و می بایست حقوق او را کاملاً به رعایت نمودن و به همراه او حقوق سایر شهروندان این مجموعه را نیز ارتقا بخشیدن و لیکن بحث در این زمینه بسیار بودن و از سویی می توان با بررسی و نگریستن کرات این منظومه شمسی به این مهم پی بردن که آیا منظومه و محیط آفرینش ما نسخه ای تجاری است یا نسخه ای منحصر بفرد که فقط به فقط از آن یکی وجود داشتن و از روی عواملی می توان به حقایق بیشتر و جامع تری از این منظومه به پی بردن و دنیای پیش روی ما بسیار عجیب و پیشرفته با قابلیت مانور فراوان و نامحدود بودن و من به عنوان مالک و طراح این دنیای پر عظمت همواره در حال تکاپو از برای رفع نواقص و ارتقاء آن بودن تا که بتوانم دنیایی کاملاً ایده آل را رسیدن و قدم به حد بی نهایت پدیده ای بنام بهشت گذاردن و از برای سعادت و نیک بختی جماعتی نیز به گاری کشیدن مشغولم و  این دیسک در درون دستگاهی چون رایانه جهت خواندن و اجرا قرار داده شده است و کل این فضای آفرینش عظیم و نامحدود کیهانی که ما آدمان بر روی زمین آن که در دل کیهان ما اگر به چشم آمدن فقط به فقط می تواند یک شناسه دیجیتالی یا بارکد را به خود اختصاص دادن و به عنوان مثال فقط به فقط موقعیت و مشخصات زمین اندر دل این کیهان چنین باشد که گویی شناسه موقعیت آن در فضا و مشخصات ظاهری آن در قالب اطلاعاتی کد شده با فرمت Base 64 باشد ---> "ABCDEFGHIJKLMNOPQRSTUVWXYZabcdefghijklmnopqrstuvwxyz0123456789+/="

آری و از سویی با فرض نمودن چنین پدیده ای که دنیای ما اندر دل دیسکی در حال اجرا روی سیستمی رایانه ای بودن که دارای برنامه نویس و صاحب اختیاری می باشد و لیکن آن دیسک و رایانه اندر دل فضا زمان و یا زمان و مکانی به موقعیتی کاملاً امن و حفاظت شده قرار داشتن که آن سرور رایانه ای نیز بسان دیگر اجسام می تواند تحت تاثیر میدان های انرژی پیرامون خویشتن قرار داشتن و لیکن مرا چنین باور است که قطعاً در حال حاضر این سرور تحت تاثیر چنین پرتوهای امواج و میدانی های انرژی در فضای خارجی به قرار داشتن ... و لیکن اگر از جانب قطب درون یعنی از طریق زیستن در محدوده نرم افزار که منظور همین عالم فعلی باشد و فقط با نگریستن به شیوه زیستن و جهت گیری خلایق اندرون این گود بپردازیم ... می بایست چنین به نتیجه رسیدن که خلایق حاضر و زنده اندر دل این فضای آفرینش به گونه ای پویا همواره در پی جستجو و تعقیب صفات خالق خویشتن بوده و از برای هر دنیایی ... خالق آن را می توان نمونه ای ایده آل و کامل همچو اسطوره ای از برای خلایق اندر دل جام در نظر گرفتن ... و لیکن اگر من در آن فضای بیرونی که بسیار از برای تهیه و کامل نمودن این نرم افزار و این شبکه گسترده و نظام مند آفرینش تلاش نموده ام ... آری اگر شخصیت دارنده و ثروتمندی می بودم ... به عنوان اولین گام اقدام به تعویض جایگاه و مکان و موقعیت سرور خویشتن نمودن تا نسبت به میدان ها و پرتوهای انرژی که از جانب فضای خارج به سوی سرور تابیدن گرفته و بر آن تاثیر گذار بودن کاملاً ایزوله گردیدن و در صورت داشتن شرایط مالی مناسب از برای سرور خویشتن اتاقی با شرایط آزمایشگاهی مجهز و استانداردهای بالا به تهیه نمودن و سرور خویش را در محیط آن اتاق به دور از جاذبه زمین و سایر میدان های مغناطیسی و کاملاً معلق در خلاء و مصون از هر سمت و سو به جانمایی نمودن ... چرا که امروزه در درون عالم خویشتن چنین روئیت نمودن که افرادی به سایرین ظلم و ستم نموده و لیکن با اینکه امروز اندر دل عصری مدرن و با فناوری های اطلاعات و فرهنگ و تمدنی پیشرفته واقع گردیده ایم ... لیکن در این ایام نیز افرادی نا به هنجار را می توان مشاهده نمودن که اقدام به سربریدن از هموطنان خویشتن نمودن و خلق و خوی انسانی را از یاد بردن و لیکن من به عنوان برنامه نویس و الگوریتم دان و مهندس و بازرس این پروژه با در نظر گرفتن این حقیقت که جمله خلایق این مجموعه را تن هایی بسان دلق و عروسک بودن و همگی تحت تاثیر میدان ها و پرتوهای حامل انرژی از جانب فضای پیرامون بودن ... لیکن به سفت و سخت در پی یافتن آن منبع انرژی و آن علت اصلی بودن که بر تن این عروسکان به تابیدن و از ایشان قصابانی اسیر ظلمت به معرض نمایش گذاردن ... و لیکن مرا از برای نوشتن این مطلب هدف چنین بود تا از طریق استدلال هایی به کشف عنصر اولیه و اصلی موجود در طبیعت پرداختن و آن عنصر را به کشف و معرفی نمودن ... و از برای کشف و معرفی آن عنصر به دو گونه اقدام نمودن ...

حالت اول با این فرضیه در نظر گرفته می گردد که کلیه اظهارات فوق را به منکر گردیدن و این عالم هستی و کیهان را فقط به فقط همین یکی دانستن ... و دانم و پُر آگاهم که در طی اعصار و قرون متمادی بر روی زمین دانشمندان ارزنده بسیاری ظهور نمودن که جمله ایشان در پی کشف و یافتن عناصر اولیه نظام هستی و آفرینش بوده و لیکن از طریق نگرشی قدیمی چنین شاهد هستیم که ابتدایی ترین عناصر را "آب و باد و خاک و آتش" ذکر نموده اند ... سپس جمعی از فیلسوفان چنین گفتن که عنصر اصلی طبیعت را "ذره" یا "اتم" گویند و هر جسم را می توان شکستن و به دو بخش تقسیم نمودن و این طریق را آنقدر ادامه دادن تا به قطعه ای تقسیم ناپذیر و غیر قابل شکست رسیدن و این تحلیلی معنوی بودن و من اندر پی آنم که بدانم آن کدامین ذره و عنصر است که در طی چنین فرایندی بدست خواهد آمدن و البته پر دانم آگاهم که از الکترون ها می توان به عنوان کوچکترین ذرات یاد نمودن و لیکن من از طریق نگرشی بر سماوات و اجرام آسمانی که دارای ساز های بزرگ و معمولاً آتشین هستند ...مرا چنین علمی حاصل گردیدن که در محدوده منظومه شمسی و مخصوصاً زمین که ما بر سطح آن زیستن نمودن ... دانشمندان ما موفق گردیده اند تا به اسکن مولکول و اتم ها دسترسی یافتن و لیکن چنین گویند که ساده ترین اتم را در مرکز "یک پروتون و یک نوترون" بودن و بر گرد آن مداری باشد که یک الکترون حول آن مدار به گردیدن و این را گویی "اتم هیدروژن" نامند ...  و لیکن مرا فرضیه ای چنین بودن که ممکن است چنین نظم و آرایشی از ذرات و عناصر که دانشمندان ما موفق به دستیابی به آن گردیده اند ... به دلیل آرایش خاص کرات منظومه شمسی و از سویی میزان فعالیت خورشید و کهکشان بودن و لیکن در صوورت تعویض اجرام و سیارات منظومه یا تغییر جنس ایشان ممکن بود ظاهر و ماهیت اتم های ما به تغییر نمودن و شاید با آرایش هایی مشابه و دارای سطوح انرژی متفاوتی به مواجه می گردیدیم ...

و لیکن دنیای ورای ما جمله گوی و میدان بودن و میدان های دوار را می توان حالت هایی از ظرافت و کمال در علم هندسه و هذلولی دانستن و یکی از عوامل بسیار مهم در عالم نیز "گرانش" باشد و از سویی می توان "گرانش" را به نوعی همان "فشار" معرفی نمودن ... و آسمان را فضایی کوانتمی در بر گرفتن که بسانی آب زلال یا فومی ژلاتینی بستر فضا را در بر گرفتن و ستارگان در آن شناور بودن و لیکن آن ماده زلال و "فوم کوانتمی" را می توان "عنصر اولیه" نظام هستی به دانستن و آن می تواند زمینه وجود را به سبب گردیدن و گویی سایر اتم ها و ذرات و عناصر ما چنین پدید آمدن که قادر شویم آن "فوم زلال کوانتمی" را تحت شرایط مختلفی با استفاده از "دما" و "فشار" و یا عکس آن ... به عناصر دیگری تبدیل نمودن و لذا در دنیای حال حاضر نیز بدلیل فرار بودن ... گویی بدست آوردن و ذخیره مقداری از آن ماده کوانتمی حتی اندرون یک لوله آزمایشگاهی کوچک از برای دانشمندان کار ساده ای به نبودن و نیاز به مهارت و ابزارهای بسیار پیشرفته خواهدی به داشتن ...

و حالت دوم هنگامی بودن که دنیای ورای خویشتن نه همین یکی ... بلکه دو یا بسی بیشتر به دانستن ... و آن عوالم متعدد را با آرایش های مختلفی در کنار یکدیگر قرار دادن ... به عنوان مثال عوالمی موازی و به صف شده در کنار یکدیگر که همسایز بوده و لیکن تغییر مکان از درون یکی به دیگری اقدامی به نظر محال خواهد بودن ... مثال بعدی می توان عوالمی تو در تو را به تعریف نمودن ... به عنوان مثال عالم محیط زندگی من و عالم اندر دل رایانه ام ... و از برای این تعداد عوالم می توان سایز ها و شرایط متفاوت و متعددی به تعریف نمودن و لیکن من همواره در پی جستجوی منطقی من باب هر آنچه می تواند در باب فلسفه وجود به گنجیدن و بهترین نظام و آرایش هایی را که می تواند داشتن بودن و اگر به حالت قبلی رجوع نماییم ... یعنی عالم هستی با عظمت در پیش روی را فقط به فقط همین یکی به دانستن و لیکن با چنین منطق و فلسفه ای می توان چنین استنباط و نتیجه گیری نمودن که همین یک عدد عالم به تصادف و به عشق وجود پدید آمدن و نمیبایست آن جسم و شخصیت خالق را به جستجو نمودن و عالم را می توان بی صاحب دانستن ... و لیکن در حالتی که عوالم را چندگانه دانستن ... میتوان یکی از عوالم را به عنوان عالم پایه و بی صاحب در نظر گرفتن و از طریق مهندسی معکوس به جسم خالق آن رسیدن و لذا من بعد کلیه عوالمی را که می تواند وجود داشته باشد را در حوزه نظام و سیطره فرمانروایی او به عدالت تعریف نمودن و لیکن ... در صورتیکه من نوعی در صورت تصمیم به خلق عالمی جدید که در این روزگار عقلم به دو گونه آن را به تفسیر نمودن که یکی با تکیه بر علومی چون سحر و جادو است و دیگری که از برای من بیشتر جلب توجه نمودن و پر زمت تر نیزمی باشد چنین است که عالمی را بر روی لوحی دیجیتال به جزئیات تعریف و با ویرایش منظم اقدام به رفع اشکال آن نمودن ... و لیکن من خواهم توانست اندر دل عالم مجازی خویش بر آن لوح فشرده عناصری متفاوت به تعریف نمودن ... و عنصر پایه ام را سوای تاریک زلال دانستن ... و لیکن به ندانمی آن فضای خالی زمینه را چگونه تفسیر نمودن و بر چه اساسی بنیان گذاردن ... و لیکن مرا چنین به ذهن رسیدن که آن ماده تاریک کوانتمی که امروزه دانشمندان به بررسی آن پردختن ... در واقع عاملی باشد که از طریق مهندسی معکوس می توان بدان رسیدن ... و این یعنی شخصیت هایی که اقدام به کند و کاو ماده کوانتمی نمودن را می توان به راحتی شناسائی نمودن و ایشان را نه آن خالق اولیه دانستن و ایشان خلایقی در نظام خلقت بودن ... و من آنم که از برای خلق عالمم بر لوح فشرده در قالب ماتریس به ندانم آیا آن فضای زمینه را به تعریف نموده ام که از چه جنس باشد یا خیر؟ ... و لیکن در مرحله ای ابتدایی ترین عنصر را جهت خلقت چنین عوالمی اندر دل ماتریس ... فقط به فقط "دانش" دانم ... و با تعمیم آن به عالم کنونی می توان به ثابت قدمی چنین عنوان نمودن که عنصر اولیه خلقت هر دنیایی آن "معرفت و دانش" است ...

و لیکن دنیای حال حاضر پیش روی ما دنیایی بسیار پیشرفته و مدرن بودن که دارای قدرت های مانور فوق العاده  باشد و علاوه بر خلایق آن که تا کنون طریقت های علمی بسیار به کشف نمودن و دانشمندانی در این عرصه ظهور نمودن و لیکن از برای تمامی پیشرفت های بشر مدرن امروز و بشر سنتی دیروز و و کلیه دانش و ادعاها و آرزوها و بلند نظری های ایشان و هر آن پدیده، ایده آل، رویا و آرزوهای بزرگ که از جانب نسل بشر روی کاغذ و رایانه و در فیلم های سینمایی به تعریف و تفسیری روشن و منطقی از آن توانند رسیدن و شیوه درست بیان آن را دست یافتن ... می توان از برای تحقق آن ایده ها و آرزوها  به جستجوی قطب های برگردانی در پهنه آسمان  پرداختن و قطب های تابنده و منشاء انرژی و پرتوهای آن را شناسایی نمودن و تمامی این قطب ها در فضای اطراف منظومه به موجود باشد و با در دست داشتن دانش لازم و طریقه مدیریت و مهار و بهره برداری از این پرتوهای تابنده من جانب آسمان منظومه می توان به آرزوهای نوع بشر و سایر جانداران این محدوده جامه عمل پوشانیده و اینان را از برایشان متحقق ساختن و لیکن قابل توجه است جهت زیستن افراد در گستره منظومه شمسی و زمین چندین لایه محافظت شده طراحی گردیده است که اولین لایه آن لایه عمومی باشد که جماعت جانداران جملگی از آن به برخوردار بودن و پس از آن لایه و حریم های مختلف و ایمنی می بایست وجود داشته باشند تا برخی از مقامات ساکن در این منظومه که جمله ایشان می بایست با یکدیگر به متحد بودن و بسان کارمندانی عملیاتی باشند که وظیفه نگهداری و برنامه ریزی منظومه را بر عهده دارند و لیکن این دسته از مقامات آن اپراتورهای منظومه شمسی بسان خدمه این کشتی فضایی بودن که قادرند از طریق عملکردهای بهینه و پایش سطح تقاضاهای ساکنین این جزیره با مهار و نظم و کنترل بخشیدن به نحوه تابش پرتوهای کارامد و پخش صحیح آن از طریق شبکه هایی نسبت به تحقق بخشیدن و جامه عمل پوشاندن به رویاها و تقاضاهای ساکنین این مجموعه  اقدام نمودن و لیکن می بایست درد بسیاری از دردمندان و رنج کشیدگان اجتماعی را نیز دوا نمودن و به ایشان مدد و یاری رسانیدن ... و گویی که این منظومه شمسی را به همین گونه می بایست مدیریت نمودن و گویی من این منظومه را به هنگامی سر رسیدن و در پی کشف و تعمیر نظام آن بودن که زمان به آخر رسیدن و اکثر جوامع بشری در حال حاضر مجروح بودن و ندانم از چه بابت اینجا بسان شرکتی ورشکسته در نظرم تداعی نمودن و گویی مدیر عاملش بی خیال آن گردیدن و یا بسان عده ای از تجار که مثلاً امروز اندر کار فروش آهن بودن و لیکن پس از مدتی فروش آهن ایشان را ارضا به ننمودن و به شغل بالاتری چون ساخت و ساز برج به پرداختن و در عین حال آن حجره آهن فروشی خود را نیز با اینکه دیگر حوصله اداره آن را ندارد با کمک برخی از اطرافیان و دوستان به دست و پا شکسته و بخور و نمیر اداره نمودن و یا اینکه گویی آن مدیر عامل  به درگذشته و گویی میلیون ها سال از درگذشتش می گذرد چرا که گویی نسل آدمان از برای یکبار بر زمین به منقرض گردیدن و چرخه تکامل جانداران به نسل دایناسورهای اژدها سان رسیدن و مجدداً به سوی آدمیت به بازگردانیده شدن ... و من آنم که گویی خود آن مدیر عامل بودن و لیک من آن نبودم و گویی دنیایم مرا به جستجو نموده و خلق نمودن تا که بتوانم آن بخش اداری را رونق بخشیدن تا که در این عرصه آخرالزمان که با پدیده گرم شدن زمین به مواجه هستیم ... و گویی قرار است طی هزاره های آینده مجدداً بسوی آن عصر دایناسورها هجرت نمودن ... و لیکن من آنم که با این پدیده به شدت مخالف بودن و در پی ایجاد کانال ها و مسیرهایی بودن تا که زمین را از برای ساکنینش به بهشتی وعده داده شده مبدل نمودن ... بهشتی که بر روی آن خون هیچ بیگناهی به زمین ریخته نگردیده و بشریت از برای هزینه های شکم خویشتن نیز ناچار به قربانی چهارپایان به نگردیدن و گویی اگر آن شکم در تن آدمی به نبودن و با نفس کشیدن از جانب دنیا اقدام به کسب انرژی می نمود ...  دنیا نیز همواره بهشت بودن و هیچگاه به چنین ایامی سرشار از فلاکت و جنگ به نارسیدن ... و گویی آن جوکیان هند که خود را بسیار گرسنگی دادن و آنان که روزه گیرند را هدف چنین بودن که پرتوهایی آشنا از یاد آن بهشت را زنده نمودن ... و گویی آن آدم (ع) که از او بسیار روایت است را تنی چنین بود که نیاز به خوردن و نوشیدن نداشتن ... و فقط از طریق نفس کشیدن یا نگاه و یا از طریق پوست خویشتن اقدام به جذب انرژی مورد نیاز خود نمودن ... و گویی آن هنگام که تصمیم گرفتن تا میوه ای هر چند خوشگوار و ساده از درختی چیدن و تناول نمودن ... همین باعث گردیدن تا آدم به میوه خواری پرداختن و کم کم این گردید تا تعداد خورندگان دنیا به افزایش یافتن و خندق بلا را پر کردن به چالشی عظیم از برای ساکنین زمین مبدل گردید ... و گویی که آن تن آدم که نیاز به خوردن و نوشیدن در این دنیا نداشتن ... تنی به سبک بودن که یحتمل آن را "کا" گویند و من آن را امروزه تنی دانستن که از برای لایه های آستری این عالم بودن و قادر به ورود به چنین فضاهایی باشد و آنان بسان اشباح و ارواح سرگردان و بی هدف باشند که قادرند از جداره در و دیوار شهر به عبور نمودن ... و ندانم آن را جن دانم یا پریان به شا ستودن ... و خودم را برهوتم ... و به روشنا نبودم ... و خدای خود بجودم ... و به معبدم هلودم ...

تاریخ ارسال: یکشنبه 29 مرداد 1396 ساعت 22:36 | نویسنده: فرزاد | چاپ مطلب
نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد