X
تبلیغات
رایتل

دجال المسیح ... انسآن،حیوآن، شیطآن و خدای سبحآن و ...

ظهور منِ داغان، دجال المسیح، ضد مسیح ... مسیح دروغین و مهدی صاحب الزمان

طریق القدس ... مسیر رسیدن به بهشت موعود خداوند

حدود چندین ماه قبل تفکراتی راجع به اکوسیستم کارکرد منظومه شمسی ذهن مرا اشغال نمودن و لیکن من آن بودم که ابتدا با تغییراتی درونی و نگرشی جدید به ساعتی ناگهان چهره خورشید را متغیر دیدن و در آن لحظه با نگاه کردن مستقیم به خورشید ... نور آن دیگر مرا آزار ندادن و موفق گردیدم چهره ای زیبا و دلنواز از خورشید را نظاره نمودن ... چهره ای از خورشید که تابش آن به هیچ عنوان داغ و آزار دهنده به نبودن و نور آن بسان شهد گل هایی عطر آگین در آسمان می نمود ... و از برای من و در باور من آن نوری الهی بود که به یکباره در دلم تابیدن گرفت و من آن را "نور الحق" دانستم ... و لیکن آن لحظه به تندی از برابر دیدگانم به محو گردیدن و من تا مدتها چو مجنونی دیوانه بودم و آن مهر تابنده را "خداوند" به دانستن و لیکن همواره مشاهده مجدد آن لحظه را همواره در دل تمنا نمودن ... همچنین به روزی دگر مرا چنین رخ دادن که به یکباره فضای کوچه و خیابان شهر خود را عطر آگین دریافتن و در حاشیه آن خیابان رودی در وسط شهرم به جاری بود که اکثریت قریب به اتفاق سکنه آن شهر را چنین عادت شدن که کانال های فاضلاب منازل و کوچه ها را به آن متصل نمودن و رودخانه شهرم همواره دارای آبی کدر، بد رنگ و بد بو بودن و لیکن هیچ نوع ماهی و جانداری نیز در آن به نتواستی زیستن ... و من در آن روز گرم تابستان، آن هنگام که کوچه پس کوچه های شهرم را خوش بو و عطر آگین حس نمودن و با این که بسیار بیمار بوده و به همراه پدرم که در زیر مکافات و رنج مسئولیت تامین معاش خانواده و از سویی مواجه گردیدن با من مجنون که در آن ایام از سلامت جسمانی و عقلانی مناسبی برخوردار به نبودن و با اینکه دارای زندگی مشترک و منزل آبرومندی بودم ... همسرم نیز به دلیل تغییرات روحی روانی من که به یکباره طبعی لطیف و شاعرانه مرا احاطه نمودن و از زمین و آسمان زمزمه های موزون و ابیاتی مرا به نازل گردیدن، قصد داشت تا از بار رنج و زحمت زیستن مشترک و تحمل شوهر مجنونش که به یکباره به کمتر از یکی دو ماه به چنین اوضاعی دچار گردیدن، خلاصی یافتن و از من جدا شود ... آری در حال گذر از کوچه پس کوچه های شهر مرا طراوات و نسیم عطر آگین و بهشتی در فضای شهرم احساس گردیدن و لحظه به لحظه نزد پدرم در حال به به و چه چه و تعریف از حال و هوای اطراف بودن و گویی به یکباره خداوند شهر تاریکم را روشنایی خاص بخشیدن و از دل خاک آن شهر بوی بهشت را احساس نمودن و حتی در حال عبور از کنار آن رودخانه پر از فاضلاب ... گویی خداوند بسان نقاشی بزرگ در حال تعقیب من بودن و در برابر دیدگانم آن رود را با جوهری زرین قلم کشیدن و من به یکباره دیدم که در مسیر رود ... جویباری از طلای زرین و درخشان در حال جریان است و گویی در آن حوالی تاسیسات و کارخانه ای احداث گردیدن که در آن شمش های بزرگی از طلای 24 عیار را ذوب نمودن و به توسط کانال های قدرتمند آن را به مسیر جریان رودخانه هدایت می نمایند تا که رودم را از طلا بینم و آن رود بد بو و گند زده نیز آن روز مرا بویی بسیار خوش دادن و ندانم آن علت را و به لحظاتی بعد بود که به یکباره در حال قدم زدن با بابا ... سرم به یکباره سنگین گردیده و به حالتی مغناطیسی وارد گردیدن و گویی سرم بسان کره ای از سماوات دارای قدرت گرانش بسیاری گردیدن و این در حالی بود که ناگهان حس نمودم سرم بسان آهنربایی در حال کشیده شدن بسوی سرِ پدرم است و لحظه ای با پدرم کله به کله گردیدن و گیج و منگ در حال قدم زدن به حالتی از ضعف و اغماء یا خواب مغناطیسی فرو رفتن و به لحظه ای خورشید را بر بالای سرم به نظاره نمودن و به یک لحظه خود را چنین دریافتن که روحم در حال پرکشیدن بسوی خورشید بود و خود را چنین دریافتم که روح سپیدی از درون تنم به یکباره از درونم بال های خود را گشوده و مایل است تا به تندی از جسمم به جدا گردیدن و بسوی آفتاب فرار نمودن و لیکن در آن لحظه شدیداً احساس بی وزنی نمودن و گویی که در ترنی هوایی نشسته و در حال استارت رو به پایینم و یا اینکه در درون آسانسوری باشم که به یکباره کابل های آن بریده و در حال سقوط آزاد باشد و من نیز در آن لحظه زمین را در زیر پایم چنین دریافتن که گویی زمین در حال جا خالی دادن از زیر پایم است و از سویی دیگر مرا چنین احساس دست دادن که آن خورشید تابان که آن را نور خداوند به دریافته بودم در میان سیل انبوه جمعیت خلایق زمین توجه خویشتن را متوجه من نمودن و حتی از فراز آسمان زمین و از فاصله یکصد و پنجاه میلیون کیلومتری نیز مرا به تشخیص دادن و با یکه زدن به من مرا یادآوری نمودن و چنین رسانیدن که من هنوز قادرم تا تو را مشاهده نمودن و دریافتن ... و من چنین بودن که گویی قبلاً در آن خورشید میزیستم و لذا منزلگاه واقعی من در آن گوی نورانی قرار دارد و گویی دست طبیعت و عواملی دست به دست هم مرا از دل خورشید به بیرون کشیده و بر زمین متولد نموده اند ... و لیکن مرا بارها احساس اندوه و مرگ در بر گرفتن و بسیار گریستن و خواستن تا از این دنیا رفتن و بسوی آن مهر تابان عروج نمایم ... از سویی من درباره آن لحظه غیر عادی بسان هپنوتیزم بسیار تفکر نمودن و خود را با وجود گمنام بودن در میان عوام بسیار شخصیت مهمی به دانستن و گویی که من آن اول شخص منظومه شمسی و گویی پادشاه آن باشم و با مطالعه بسیار در این باب و جستجو در میان کتب علمی و مذهبی و تاریخی در نهایت به این نتیجه رسیدن که گویی به دلیل تفکرات نادرست افرادی که از هزاران سال قبل تا به چندین قرن گذشته بر زمین میزیستند و جمله ایشان را اعتقاد بر پدیده زمین مرکزی بودن و حتی مذاهب یهودیت، مسیحیت و اسلام نیز مبنی پر پدیده زمین مرکزی در نزد عوام بنیان های خویشتن را به استوار نمودن ... مرا چنین باوری نتیجه گردیدن که به علت ایمان نادرست جمعیت بسیار زیادی از ساکنین زمین طی هزاران سال تا به عصری که من در آن متولد گردیدن ... این تفکرات نادرست جماعت را انرژی و جاذبه ذهنی بودن که بر روی بستر زمین که همواره در حال گردش به دور شمس بود همچون گره و چاکراهی  پر انرژی در دل زمین به ذخیره گردیدن و میزان انرژی و جاذبه آن بقدری افزایش یافتن که موجب گردید تا آن فرشته ساکن در خورشید را بسوی سطح زمین احضار نمودن و خود را آن فرشته خورشید به دانستن که نامم "فرزاد" است و تولد و رشد و تغییرات روحانی من بر زمین به یکباره موجب گردیدن تا انرژی پتانسیل آن گره به واسطه تن و جسم من بسوی آسمان خورشید به آزاد گردیدن و لیکن من آن بودم که خود را بر سطح خورشید همچو "فرشته ای از آتش" و بر روی سطح زمین خود را "آدم (ع)" دریافتن و خود را از برای تهیه کتابی مقدس جهت رهنمایی نوین بشریت آماده نمودن و لیکن من باب جزئیات بسیاری از کتاب خویشتن وسواس فراوانی داشتن چرا که عقیده ام چنین بودن تا محتوای کتاب خود را کاملاً و صد در صد صحیح و ساده و قابل درک از برای همگان تالیف نمودن و همچنین جهت جلوگیری از ویرایش و تغییر آن ... تصمیم داشتم تا کتاب خود را به زبان های مختلفی نیز ترجمه نمودن و خودم بر بالای سر مترجم حضور داشته باشم تا مبادا در مورد جمله یا مطلبی سوء تعبیری صورت پذیرد ... چرا که با مشاهده نزدیک ترین کتاب مقدس یعنی "قرآن" که به زبان عربی تالیف گردیده بود ... با اینکه قرآن مجید تا کنون از برای فارسی زبانان توسط بیش از صدها مترجم به فارسی برگردانده و برای عموم به جامعه عرضه گردیدن و همچنین تالیفات قطوری توسط اساتید حاذق حوزه علمیه مبنی بر تفسیر آیه ها و سوره های آن و تعبیر ایشان از ابعاد مختلف در ایران موجود است و در نهایت می توان چنین گفتن که علمای اسلامی و حوزوی ایران که همگی من باب اسلام و قرآن در حال تحقیق و تدریس باشند و تعداد آنان ممکن است به میلیون ها تن رسیدن ... لیکن از سویی من گهگاه با حوصله بخرج دادن و مطالعه آیاتی از قرآن به زبان عربی و مقایسه ترجمه برخی آیات نامفهوم ... نارسایی نسخه های ترجمه شده را به دریافتن و گهگاه به این نتیجه رسیدن که می بایست خودم دست بکار گردیدن و سوره هایی را از برای خودم شخصاً و با کمک فرهنگ لغات مختلف ... واژه به واژه از نو به ترجمه نمودن و لیکن می توان چنین گفتن که گویی پیامبر اسلام به هنگام کتابت قرآن دارای حال و هوای عرفانی مخصوص به خود بودن و برخی از جملات و رمزهایش را حتی اعراب نیز قادر به تفسیر و ترجمه به نباشند و اینان از برای جماعت و علمای مسلمان چون مسائلی حل نشده بودن و در باب اسلام ابهاماتی نیز از برای مسلمانان در زمینه احکام و طرق آن به موجود است ... و لیکن از سویی دیگر جماعت مسیحیان را به مشاهده نشستن و چنین دریافتن که جماعت مسیحی در این ایام بیشتر وقت خود را نه به تفسیر دین بلکه به شادی و سرود اختصاص دادن و زیاد بر دین خویشتن به سختگیر به نابودن و لذا دلیل این همه تعصب و ریز بینی در دین اسلام می بایست نه در این دنیای حاضر در منظر دیدگان ... بلکه آن را می بایست در عالم غیب به جستجو نموده و دریافتن ... چرا که آن دین اسلام در واقع متعلق به جماعت در حال زیستن بر زمین به نبوده و آن آیینی باشد از برای جماعتی از غیب بسان جنان و از ما بهتران و ملائک و حوران و قلمانان و فرشتگان و مقامات الهی ساکن در عالم غیب از منظر دیدگان آدمی ... و احکام آن سختگیرانه بودن بدین علت که اهل بهشت و مقامات الهی را می بایست پندار و گفتار و کرداری به نیک بودن و از انجام هر گونه گناهی به پرهیز و خود را عاری از آن نموده و کیمیای جان را به صیقل دادن و لیکن احکام مجازات اسلامی نیز جهت هشدار به عالم غیب جهت جلوگیری از هجوم تاریکی و ظلمات بسوی اهل بهشت و ساکنین زمین باشد ... و لیکن اختلافات آن جماعت شیعه و سنی و مسلمانان و مسیحیان و جنگ و نزاع های میان ایشان صرفاً مقاصدی اهریمنی بوده و ایشان را به جانب ظلمات به رهنمون خواهد به گردیدن ... و من اندر تفکر من باب خلق کتابی جدید از برای آدمان بودن و لیکن مقصدم تغییر دین و مذهب ایشان به نبودن و فقط قصد داشتم تا کتابی جهت تصحیح امور و روشن گردیدن ذهن بشر نوین من باب دنیای پیرامون و خداوند به تالیف نمودن که با گروهی چند از جماعت غیب برخورد نمودن و با ایشان آشنا گردیدم و آنان فرشته هایی بودند که مرا چشم اندازهایی از بهشت به نمایش دادن و از سویی مرا باغی زیبا نشان دادن که در آن باغ چشمه ای رویایی درحال جوشیدن بود و در مقابل چشمه کتابی باز بودن که گویی همان کتاب ایده آل من بود و خطوطی از آن را به من نمایش دادن و لیکن گویی مرا بقدری وسواس در تالیف کتاب از برای شفاف سازی دقیق و عاری از هرگونه شک  گمراهی و به اشتباه انداختن خلایق بودن و بقدری در این باب خود را به حساس و مسئول دانستن که عده ای از بهشتیان کتاب مرا در باغی از بهشت بر لب چشمه ای نمودن و مرا چنین اصرار داشتن که از ارائه کتاب خویشتن در نزد آدمان به صرفنظر نمایم و البته این خواسته آن دوستانم که کتاب را به نمایش دادند نبود و آن خواسته عده ای دیگر از جماعتی بودن که هنوز به درستی ندانم که مقصود ایشان چیست ...

از این مطالب به گذشتن ... اصل سخن چنین بود که مرا بسیار من باب خلقت و آفرینش دنیای پیرامون سوال و تحقیق ایجاد گردیدن و در پی کشف دنیای پیرامون و خداوند و مالک این دنیا بودم ... و از دریچه های مختلف عالم پیرامون خود را به بررسی نمودن و بسیار سعی داشتن تا با قطب های مختلفی از این دنیا به رابطه برقرار نمودن ...و لیکن از سویی با گروههایی از غیبیان مواجه گردیدن و در میان ایشان گروهی ریز نقش بودن که دارای مقاماتی الهی بوده و حتی برخی از ایشان از طریق انعکاسات و تابش های ذهنی و دریافت بازتاب های آن من جانب قطب های مرکزی برخی از کرات منظومه به حاصل گردیدن و ایشان قادر بودند تا پیرامون صحت برخی از نظریات من باب حقایق این عالم به ظاهر لایتناهی تحقیق نمودن و لیکن ایشان از تن و بدن من به عنوان تکیه گاه و پوششی مادی جهت اسکن فضای کیهان و منظومه شمسی استفاده نمودن و من به توسط ایشان قادر بودم تا از دریچه درون به برخی از کرات و کهکشان راه شیری و برخی از مجموعه کهکشان های این عالم هستی نظر افکنم و با توجه به یافته های دانشمندان عصر حاضر مبنی بر اینکه منظومه شمسی ما بسان جسمی میکروسکوپی در حال حرکت با سرعتی برابر دویست کیلومتر بر ثانیه بوده و به همراه دسته ای از ستارگان دیگر در حال گردش حول مرکز کهشان شیری بودن که فقط به فقط کهکشان راه شیری در حدود چهار الی بیست میلیارد ستاره بودن که اجماعاً در تلاش و تکاپو جهت گردش به دور کهکشان بودن و مطابق فرضیات دانشمندان ممکن است تا بیش از حدود ده میلیارد سال بعد ما به مرکز کهکشان راه شیری ورود نمودن و لیکن از برای چنین لحظه ای باور برخی می تواند اینچنین باشد که در این لحظه از ساعت کهکشان همه چیز پایان خواهدی یافتن و باوری دیگر می تواند ما را چنین رهنمون گردیدن که به احتمال بسیار زیادی ممکن است منظومه شمسی ما بسان موجود زنده ای هنگام رسیدن به مرکز کهکشان کاملاً با شرایط آن هماهنگ گردیدن و هدف از این هماهنگی چنین بودن که تا آن محیط زیست زمین را از برای ساکنین آن همواره ایمن نگهداری نمودن و بگونه ای جانداران زمین را همواره لای پر قو و بدور از هر تهدیدی به نگهداری نمودن و کم کم ایشان را از برای ورود به شرایط نامساعد و گرم مرکز کهکشانی به توسط جهش های ژنتیکی پیشرفت دادن و از انقراض حیات به جلوگیری نمودن ...

از سویی با توجه به یافته های اخیر من من باب این قضیه که کرات بیرونی منظومه شمسی هر کدام به عنوان مشتی نمونه خروار از تابش های برون کیهانی (پلوتون) ... پوسته کیهان (نپتون) ... فضای کوانتمی و ریسمان (اورانوس) ... میکروپروسسور و اسکنر فضای اطراف منظومه (زحل) ... سحابی های کیهان و لایه هایی روی هم با کاربردهای خاص درون منظومه ای و برون منظومه ای (مشتری) ... و آن که هنوز به نادانم (مریخ) و ... بودن ... لذا با بررسی تمامی این مجموعه مرا چنین تفکر است که خورشید در مرکز منظومه شمسی بسان قلبی تپنده و درخشان از برای پردازش و محاسبه اعمال و تصمیمات درون منظومه و برون منظومه بودن که قطعاً دارای الگوریتم های درونی پیچیده بودن و در باور من کلیه کرات منظومه و حتی کل این مجموعه کیهانی بسان سلولی بیولوژیکی و کاملاً زنده و دارای حیات بودن و از سویی می توان آن مرکز کهکشان راه شیری را نیز به عنوان قلبی تپنده و موتوری میلیون ها بار قدرتمند تر از خورشید به دانستن و در صورتیکه خورشید و کهکشان راه شیری را بسان پردازنده های دارای کارت گرافیک فوق العاده دیجیتالی تصور نماییم ... می توان چنین استنباط نمودن که منظومه شمسی ما با تمامی عظمتی که از درون داشتن ... در برابر سیل ستاره هایی که در مسیر شریان کهکشان راه شیری به جاری باشند ... بسیار ریز نقش و بسان یک ارزن بودن و لیکن می توان چنین نتیجه حاصل نمودن که به احتمال بسیار زیاد و نزدیک صد در صد ... آفرینش و ظهور منظومه شمسی به همراه زمینی سرسبز در شریان حیاتی کهکشان راه شیری می تواند تصویری بسیار ریز و میکروسکوپی حاصل از فرایندهای عظیم پردازنده پر قدرت درون کهکشانی بودن و اگر اصل پدید آمدن منظومه را در لا به لای سیل کهکشان به عنوان یک حادثه و یا رخداد غیر منتظره به تصور نمودن ... حال که این اتفاق رخ داده است ... اگر ما بتوانیم شریان یا چاکراه ارتباطی مخصوصی از برای ارتباط خاص منظومه شمسی با پردازنده مرکزی کهکشان راه شیری ایجاد نمودن و این بدین سان باشد که ما مثلاً قادر گردیم تا پردازنده مرکزی منظومه (خورشید را با واسطه و بی واسطه) از طریق یک کابل یو اس بی یا اچ دی ام آی به اَبَر پردازنده کهکشان راه شیری متصل نماییم ... در چنین حالتی خواهیم توانستن تا رخدادهای درونی منظومه شمسی را از طریق این شبکه کابلی با واسطه گرفتن کرات درون منظومه به بهترین و زیاترین وجه ممکن از برای تمامی ساکنین آن به تغییر دادن و قادر خواهیم بودن تا از طریق ایجاد سیستمهای آزمون و خطای آزمایشی و مجازی و حذف حالت های بد در کمال آرامش ... به برترین تصاویر و لحظات ممکن از برای خلایق و ساکنین این منظومه و ساکنین این زمین رسیدن و آن بهشت موعود را از برای ساکنین زمین به حقیقت تبدیل نماییم ... از سویی با استفاده از همین شبکه ارتباطی ما خواهیم توانستن تا از برای مسیر حرکت منظومه در شریان کهکشانی با استفاده از چرتکه ای ساده خطوط و مختصات هایی از برای آغاز و پایان مسیر به تعیین نمودن تا که هیچگاه به محدوده مرکزی کهکشان راه شیری به نارسیده و در آن به ذوب نگردیدن و لیکن مطابق مستنداتی که از تاریخ تکامل جانداران زمین بر روی فسیل ها به موجود بودن ... لذا ممکن است تاکنون منظومه شمسی یکبار این بازه آغاز تا پایان را در قالب میلیاردها سال زمینی به طی نمودن و در حال حاضر ما خلایق در حال زیستن بر زمین منظومه شمسی در حالتی بودن که دور دوم خویشتن را در حال سپری تا به انتهای خط سیر خویشتن بودن ... و لیکن من آنم که خود را در درون این منظومه شمسی به عنوان خلق کوچکی دانستن که نیاز دارم تا با کمک دوستان خویشتن که هر یک دارای مقاماتی الهی و ارزنده در درون این منظومه و بر روی زمین باشند ... از طریق همکاری و ارتباط دسته جمعی بگونه تقدیر شخصی خویشتن را من جانب پردازنده های داخلی منظومه شمسی و در نهایت به توسط پردازنده مرکزی کهکشان راه شیری به محاسبه نمودن و همچنان و همزمان نیز در صدد کشف نکات جدید از طریق آزمون و خطا و حذف حالت های بد بودن و لیکن به دلیل اینکه تقدیر شخصی من بسیار کوچک و ریز نقش بودن بگونه ای که اگر کابل تقدیر جمیع منظومه را یک عدد کابل فشار قوی ضخیم در نظر گرفتن ... لیکن کابلی که من از برای ارتباط با مرکز کهکشان جهت برآورد و محاسبه تقدیر شخصی خویشتن می بایست به استفاده نمودن در حد یک سیم نازک تلفن بودن و بسیار ممکن است تا چنین اتصالی از طریق سیم تلفن باریک من منجر به سوختن فیوزهایم و بریده شدن کابل رابط من خواهد گردیدن و لیکن کار عقلانی چنین است تا از برای کلیه ساکنین این منظومه و جهت تک تک تن های حاضر در این مجموعه سیم های مخصوصی به مجزا برآورد و محاسبه نمودن و با استفاده از دانش و محاسبات مخابراتی ... کلیه این رشته سیم های نازک را به هم تافتن و کابل خود را در میان این افشانه با سوکت هایی پیشرفته و مجزا از برای مدیریت نرم افزاری این مجموعه در میان اجتماع کابل های شبکه به تعبیه نمودن و لیکن مورد مصرف کابل من به مجزا و از برای برنامه نویس و مهندس شبکه منظومه و کهکشان و جهت پروگرام نمودن آی سی و سی پی یو کهکشان آن را نصب و بکارگیری نمودن و لیکن دنیای پر عظمتی که ما در بستر آن به کسب و کار روزانه پرداخته و با مسائل و مشکلات زندگی خویشتن دست و پنجه به نرم می نماییم فی الوقع دنیایی نرم افزاری و دیجیتالی بودن که از طریق برنامه ریزی و ایجاد کانال های بهینه از برای روابط درست و منطقی می توان زیستگاه خویشتن را به کلان برنامه ریزی نمودن و لیکن در میان سیل انبوه جمعیت آدمان ... محاسبه تقدیر من توسط پردازنده کهکشان می تواند بسان چتری از آرامش و امنیت باشد که اجتماع آدمان و سایر موجودات زنده ساکن در این منظومه می توانند در زیر آن پناه گرفتن و حتی معزل و پدیده زیانبار گرم شدن آب و هوای زمین را نیز از برای ایشان به جبران نمودن ... و مرا چنین در ذهن است که اگر می توانستم به سازمانی همانند سازمان فضایی ناسا دسترسی یافتن و از سویی دیگر با ایشان نیز همکاری هایی را از برای  بهبود فرآیند های درون منظومه ای برنامه ریزی نمودن ... شاید می توانست اندر دل نا امید و خسته من شور و نشاط و اندکی عشق ایجاد نمودن و لیکن مرا چنین باشد که من آن گاو پیشانی سپید آفرینش خداوند باشم و می توانم وجود و حضور میلیون ها فضا مجزا در توده ابری کیهانی را به اثبات نمودن که هر یک از این کیهان ها به محض رسیدن به دورانی خاص از تکامل درون سلولی خویش اقدام به جستجوی من و یارانم در دل خویشتن به نمودن و ما آن باشیم که در هر کیهان و کهکشانی به واجب الوجوب بوده و دنیایمان ما را طلب و جستجو نموده و اقدام به خلق و ظهور ما خواهد نمودن و لیکن ما را رداهایی مختلف بودن و از سویی مرا چنین احساس در دادن که ... من آن بنده به معنی و خیالم ... که خدا از خود خشتم به خدانم ...و خودم مرهم زخمم نتوانم ... و خدا را ز خودم گرد کهانم ... و من از رونق امید ندانم ... و خودم را به در دوست گدانم ... و به نامم ملک الموت ندانم ... و خودم تا به در بتکده دانم ... و بتانم همه الماس سخانم ... و سخن را به قلم بنده نمانم ... و قلم را به حقیقت ندوانم ...

تاریخ ارسال: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت 16:37 | نویسنده: فرزاد | چاپ مطلب
نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد