X
تبلیغات
رایتل

دجال المسیح ... انسآن،حیوآن، شیطآن و خدای سبحآن و ...

ظهور منِ داغان، دجال المسیح، ضد مسیح ... مسیح دروغین و مهدی صاحب الزمان

تندیس ابلهول ... نیلوفری ... پیرهما ... و حسین ابن علی

آری ... خورشید عالم تاب در مرکز منظومه شمسی همواره در حال تابش بودن و اگر ما زمینیان به عنوان خلقی آگاه از برای زیستن خویش به پدیده های "قسمت و حکمت" ایمان داشته باشیم ... می توانیم آن خورشید را به عنوان قادر مطلق و چهره خداوند دانستن ... چرا که حکمت زندگی تماماً گوی و میدان باشد و با اینکه ما آدمان ساکن بر زمین از منظر آسمان بسان مورهای بسیار کوچکی بودن که در نگاه کلی می توان چنین احساس نمودن که خداوند اصلاً ما نخواهد دیدن و به ما توجه نمی نماید ... چرا که وزن ما در مقایسه با وزن عظیم سیاره زمین بسیار ناچیز و بسان پر کاهی بودن و همه ما تحت تاثیر جاذبه و میدان مغناطیسی زمین باشیم و اساس زیستن و عرصه وجود را قطب و چاکراه تشکیل دادن ... و لیکن می توان با چنین منطقی آن خورشید را خدا دن ... چرا که به عنوان مثال من نوعی نیاز به توجه و تمرکز خداوند داشتن تا که بتوانم در مسیر فقط یکبار زیستن خویشتن ... تقدیر و آینده زیبایی از برای خود به رقم زدن و زندگی خویش را به داستان و افسانه بدل نمودن ... افسانه ای که تا نسل ها پس از من نیز پیر و جوان آن را دهان به دهان نقل نمودن و مرا نیاز است تا که توجه مهر خداوند را نسبت به خویشتن جلب نمودن تا که تقدیرم بر زمین مرا به مجازات به نانمودن و ابتدا با کمک چشمانم که طیف محدودی از وسعت پرتوهای نور را قادر به دیدن باشند ... دنیایم را پایش نمودن و با آگاهی و منطق خویشتن خداوند را به جستجو نمودن و لیکن با اینکه بسیار دانم ایزدان و فرشتگانی که قادر باشند در این مسیر زیستن مرا به یاری نمودن ... اما خود را چنین دریافتن که من در این قرن بیست و یکم در سال 2017 میلادی که عصر تکنولوژی و فناوری و مدرنیته است و رسانه های خبری و فناوری های اطلاعاتی بیداد نمودن و از برای افسانه و اسطوره شدن در این ایام می بایست صدای فریاد خویش را به گوش همنوعان خویشتن رسانیدن تا تو را جدی گرفتن و از کنارت به سادگی عبور به ننمایند و چه بسیار دیده ام در این روزگار جوانانی که در تنگنا قرار گرفتن و از برای جلب توجه سایرین دست به اقدامات غیر معقولانه زدن و حتی پر دیده ام آنانی که اجتماع کوچکی را با داد و فریاد در مرکز شهر گرد خویش به جمع نمودن و به یکباره مقداری نفت و بنزین روی خود فرو ریختن و مشتعل گردیدن و با درد و رنج جان سپردن و ایشان را انقلابیون دانم ... و شهره ایام گردیدن در این ایام در صورتیکه حساب بانکی چربی داشته باشید به سادگی یک تماس تلفنی بودن و بسیارند اشخاص آبرومند و تحصیلکرده و شرکت هایی که از برای شهره نمودن شما به دنبال شما راه افتادن و شبانه روز در پشت درب منزل زنبیل گذاشتن تا که واسطه این امر خیر گردیدن و لیکن این عصر را بسیار خشن به دریافتن و با مطالعه کتب مقدس و روایات و حکایات خود را چنین فرزیدن که تنی از انبیاء و اولیاء الهی باشم که دستم خالیست و نیاز دارم در این عصر بی رحم خود را در نزد عوام به مطرح نمودن و گاری کشی باشم که روزگار مرا بسیار مجروح نمودن و تن و بدنم در بسیاری اوقات حتی یارای ایستادن بر روی پاهای خویشتن را به نتواندی داشتن و بسیار دیده ام جوانانی همسان و مانند خود و مسلمان که در این عصر که گویی همگی به چنین دردهای دچار بودن و از برای رساندن صدای فریاد خویشتن به سایر همشهریان ... خود را مسیح یا مهدی صاحب زمان یا امام عصر دانستن و به معرف حضار گردیدن ... و با کمال بی انصافی چنین رخ دادن که ایشان را جهت بستری به مراکز درمانی فرستادن و من نیز یکی از آنها باشم ... و چنین دانستن که انبیائی چون موسی و عیسی ابن مریم به روزگارانی در آینده ظهور خویشتن را نزد پیروان و روشندلان به وعده داده اند ... و عیسی ابن مریم آن بود که بابت نامگذاری شدن بنام "مسیح" خود را به شهادت رسانیدن تا نام مسیح را اینگونه از هستی خداوند خریداری نمودن ... و ظهور خود را در آینده به وعده دادن ... و هنگام زیستن به یاران خویش نان و شراب تعارف نمودن و گفتن که از گوشت و خون بخورید و من را در تن و روان خویشتن به جاری سازید ... و آن را خدا دید ... و او را به جاری ساختن ... و امروز علاوه بر پیروان و کشیشان مکتب مسیحیت ... بسیارند جوانانی که حتی تحت تاثیر مواد مخدر یا روانگردان خود "مسیح" پنداشتن ... و ایشان خود را مسیح نپنداشتن چرا که همانند ...و دنیایم بی شعور است و دنیایم جوان و احمق است و دنیایم الدنگ است چرا که ایشان را مدد به نانمودن و آنان را ترد نموده و در تیمارستان به بستری می نماید ... و مهدی نیز حالی بهتر از به نتواندی داشتن ... چرا که هر آن کس که در قدیم مدعی رابطه با او می گردید را به خاک و خون کشیدن و امروزه دگر چنین ادعای ارتباطی رنگ و روی خود را باختن و این ادعا چنین تغییر نمودن که جوانان وطن خود مهدی به دانستن و ایرانیان با اینکه از شیعیان بودن و بیش از 80 میلیون تن جمعیت دارند ... ایشان را یاری و مدد به نانمودن و به شفاخانه و تیمارستان فرستادن ... و من نیز یکی از آنان باشم ... و خود را مسیح و مهدی و امام عصر دیدم و با عالم غیب نیز رابطه برقرار نمودن ... و خانواده ام مرا استهزا نمودند و به تیمارستان فرستادند ... و در تیمارستان من خود را انکار نمودم ... و به منزل بازگشتم و از دوستانم که در عالم غیب بودند طلب معجزه نمودم ... و ایشان گفتند که سخن از معجزات الهی است و قرآن را کلام الله دانستند ... و سخنوران در ایران بسیار دیدم و کتب بسیاری از اندیشمندان سخنور نشان دادم که در ایام سیصد یا چهارصد یا حتی دویست سال قبل بسیار خریدار داشتن و لیکن امروز با رشد فناوری اینترنت ... سخن را نزد عوام به پُر دیدن و کس نیست که بابت شعر و سخن که مستقیماً از بهشت نازل می گردد مرا اسکناسی ناچیز به جیب انداختن ... و در پی آن معجزه بودم و با مطالعه چنین دریافتن که "آدم (ع)" اولین شخصیتی باشد که خداوند به او سخنوری و قلم آموختن و مقام آدم را امروز چنین دریافتن که او را قلمی سنگین باشد که قادر است در آن واحد دستنوشته های آدم را به حقیقت بدل نمودن ... و آن قلم را چنین چالش به رخ کشیدن که ای خدای آدم ... آیا قادری قدرت حقیقت قلم آدم را آنقدر بالا بردن که بتواند در صلات ظهر به یکباره به توسط قلم خویش آسمان را دستور به شب دادن و به یکباره ایام همه آدمان از وسط آسمان روشن ظهر تابستان طی کمتر از یک ثانیه به آسمان شب تغییر یافتن و همه خلایق را به یکباره متوجه خویشتن به نمودن؟ ... آیا خدای نوح قویتر است یا خدای آدم؟ آیا خواهم توانست خود را نوح به معرف حضور سایر خلایق گردیدن و نوحم را مطابق کتاب مقدس سرودن و یکباره آسمان را دستور به باریدن دادن؟ ... آری ... گویی که من در ارتباط و سخنوری با خدای آدم و نوح بودن که در نزد من چنین ادعا نمودن که ایشان را قدرتی نباشد و قدرت خویشتن را کاملاً از دست داده است چرا که تمامی قدرت خود را چنین صرف نمودن تا خلایق و آدمان از خداوند رویگردان نگردیدن و به خدایی واحد ایمان آوردن ... خدایی که در مذاهب گوناگون نام ها و صفت های مختلفی را به داراست ... و خدایان بسیارند ... و هر آن کس را که از بهشت به زمین مراجعت نمودن و بر زمین متولد گردیدن را در نزد سایر خلایق بسان خدا یافتن ... و جوابم اینگونه به نگرفتن و در پی تحلیل شدم و خود را بسان ارزنی بر زمین یافتن و لیکن فرشتگانی با من به همراه گردیدن که حرفه ایشان تنظیم تقدیر باشد و خود را همچون جسدی به واگذاشتن ... و زمین را میدان گرانشی قدرتمند بودن که به تنهایی و با اتکا به میدان گرانش زمین می توان تقدیر خویشتن را به صد درصد به میدان زمین به واگذار نمودن و چهره ای موفق از خویشتن به جای گذاردن ... و می توان تقدیر را میان زمین و ماه به تقسیم نمودن ... و فرشتگانی را آشنا گردیدن که هر کدام بسان چشمی جهان بین جایگهی در قطب مرکزی هر یک از سیارات این منظومه داشتند ... و ملک الارض بود و ملک القمر بود و ملک الزهره و ملک العطارد و شرف الشمس و از برای تک تک کرات منظومه تا به پلوتون ملکی را در نظر گرفتن ... و منظومه ای بسیار بزرگ است و من بسیار کوچکم و زمینم بسیار پهناور است ... و من آنقدر باشم که اگر فقط به فقط ملک الارض را خواستن او قادر باشد که تقدیری افسانه ای از برایم به رقم زدن ... و لیکن ندانم از چه بابت به روزی آن خورشید تابان مرا به چشمک زدن ... و ندانم از چه بابت در شبی بواسطه جمعی از فرشتگان با هم به نظاره کهکشان در دل کیهان نشستیم ... و ایشان مرا بگفتند که تو را تقدیر بسیار بلند است و خورشید تابان تقدیر تو را از برای محاسبه به کهکشان راه شیری واگذاردن ... و من حاج و واج بودن ...

از سویی ارتباطاتی مشکوک میان جماعتی از غیب مشاهده نمودن ... گویی که در میان عده ای تفرقه بود ... حتی چنین دیدم که عده ای بر سر دین خویشتن با یکدیگر به جنگ و نزاع پرداختن و جنگ های خون بار را بر زمین میان مسلمانان و مسیحیان سبب گردیدند ... و یهودیان را دیدم که هنگام جنگ جهانی دسته دسته به کوره هایی سوزانده شدند ... و ابهاماتی در دلم بودن که گویی به روزگارانی این زمین همان بهشت موعود بودن و بهشت آن نباشد که از برای پس از مرگ آن را به وعده دادن ... و به دنبال علت گردیدم ... گویی که سال هاست عده ای دیگر نیز قبل از من به دنبال علت بودند ... و لیکن عصر فراعنه آن باشد که از برایم بسیار مشکوک است ... چرا که دانشمندان گویند آن اهرام را عمری در حدود سه الی چهار هزار سال است ... و من این دانم که اهرام ثلاثه را عمری به شصت هزار بودن ... و شصت را از روی کعبه موفق به خواندن گردیدم ...

و فرشتگانی را روئیت نمودن که تن هایی بسان سایر جانداران و سرهایی بسان آدمی داشتن که همگی ایشان مرا شباهت داشتن ... و لیکن در میان همه اینان تن بیدکی همواره مرا جلب توجه می نمود ... و گویی که نام آن بید "آنگره مینو" یا "انکره مینو" بود ... و جالب اینجاست که اولین شمایلی اینچنین را در هنگام حکومت فراعنه روئیت نمودن ... و آن تندیس شیری بود که سری بسان آدم داشتن و آن بتی بود که محکم ساختن ...

و شعاری اینچنین بود که تنی روحانی از آدمیان را الهه ای بنام "شیطان" دانستن و آن شیطان را ابتدا پنداری به نیک به حک نمودن و سپس او را بسان روحی در تن سایر جانداران به دمیدن ... تا که همه را انسانیت به آموختن و از سویی نیز راجع به چشمان و ذهن های سایر جانداران تحقیق نمودن که ایشان دنیا را از منظر خویشتن چگونه دیدن و درباره سایر جانداران و با احترام بدیشان و بدون مزاحمت اندکی تحقیق نمودن ...
و زمین خداوند را به روزگاری بهشت برین دانسته بودم و اینک در این روزگار آن بهشتم را به مفقود نمودن و اثری از آن بر زمین مشاهده نمیگردد و دل های بسیاری از خلایق را سیه دیدن و لیکن مرا چنین آموختن که نوح نبی را باغچه ای مینوی و کوچک باشد که بدون گذاردن اثر بد روی این دنیا از هر جانداری یک جفت را به باغ خویشتن دعوت نمودن و آن جانداران را همه نیک و سخنور بودن و همه ایشان دو چهره بودن که یکی را هیاتی چون آدمان دانم و همانگونه که ما آدمان جهت حضور در محافل رسمی از جامه هایی چون کت و شلوار استفاده می نماییم ... لیکن تن های آدمی را با قامتی موزون و دارای دو دست و پا بسان تن هایی رسمی یافتن که جانداران ساکن آن بهشت نوح را هر یک دو چهره و قامت بودن که یکی چهره اصلی و حیوانی و دیگری چهره ای بسان آدمان بودن ... و ایشان را که جاندارانی متفاوت باشند را از برای ایجاد روابط دوستانه با یکدیگر قدرتی از برای تغییر شکل از برای تبدیل به قد و قامتی چون آدمان بودن و همگی ایشان را قدرت سخنوری باشد و از طریق آن باغ بهشت قادر باشند تا که دنیای خویشتن را با دموکراسی برنامه ریزی نمودن و گویی چنین ایده آلی را می توان یکی از صفات عالیه قادر مطلق دانستن که جهت اداره زیستگاه خود ایشان را در مالکیت این دنیا سهیم ساختن ...
و آنان قادر باشند در این دنیا همچو افسونگرانی شاه همنوعان خویشتن بودن ... و ایشان را به تربیت نمودن و صلح طلب بار آوردن ... تا که بتوانیم مسیری را رو بسوی بهشت موعود به طی نمودن ... و با اینکه جانداران حاضر بر زمین را نیازهایی چون خوراک و پوشاک بودن و از برای تغذیه خویشتن در این جهنم ناچارند تا به یکدیگر حمله نمودن و سایرین را به قتل رسانیده و خوردن ... لذا آن بهشت موعود را چنین یافتن که ما را نیاز به خوردن نبودن  در صورت طلب نمودن چنین هوسی ... درب های آسمان باز گردیدن و یا درختی در برابرمان به روئیدن تا که بتوانیم از آن چشیدن و لیکن آن خوراک را عامل اصلی "جنایت" بر روی زمین به دریافتم ... و لیکن آدمان مدرن و پیشرفته امروزی بسوی گیاه خواری رهنمون گردیدن و از برای تامین پروتئین نیز در حال تحقیق روی ساختن پروتئین های مصنوعی باشند ...
و در دوران فرعون بتی بنام امروزی "ابلهول" را چنین ساختند که آنرا قامتی بسان "شیر" و سری بسان "آدم" بودن ...
و در تصویری پرداخت شده توسط مهندسین امروزی آن تصویر را چهره بسان چهره "شاه" دریافتن و شاه آن دوران یعنی "فرعون" را که دوران سلطنتی طولانی بر روی زمین داشت را چنین دریافتن که ایشان آغازگر رسمی عصر مدرنیته و تمدن آدمان بر روی زمین بودن ... آری همان آدمانی که من قامت ایشان را بسان جامه های رسمی ساکنین بهشت نوح دانم ... و آن قامت حیوانی را به ندانم "اسد"باشد یا "میمون" ...؟
و گویی که آن شاه میمون ها بودن چرا که مطابق تئوری و فرضیه داروین ... نسل آدمان به گونه ای تکامل یافته نسل میمون ها باشد و حضور نسلی بسان انسان نئاندرتال را گواه بر این موضوع باشد ... و آن شاه میمون را در زیر پای نژادی را همچو چینیان بودن که در حال قتل و عام ایشان است ... و لیکن نسل فراعنه آنان بودند که ایشان را چشم هایی درشت بوده و چینیان را چشمانی تنگ باشد ... و من امروز و با تکیه به دانش و آگاهی امروز خویشتن چنین دانم که آن نژاد چشم بادامی چینی نسلی باشند که از دوران های بسیار قدیم بر روی زمین سکونت داشتند و همانگونه که فراعنه بر روی زمین اقدام به بنای اهرام ثلاثه نمودند ... گویی در اعصاری بسیار قبل تر از ایشان نسل هایی چشم بادامی بر روی زمین زیستن که ایشان را محل اقامت در منطقه ای میان اقیانوس اطلس بود که ایشان نیز در آن ناحیه هرمی بنا نمودن که آن هرم امروز در زیر آب های اقیانوس قرار دارد و لیکن من بدرستی مطالعات دانشمندان امروز درباره تاریخ ساخت این اهرام به مطالعه ننمودن و لیکن گویی که تمدن این نسل چشم بادامی متعلق به میلیون ها و چه بسا میلیاردها سال قبل و قبل از پیدایش نسل دایناسورها می باشد ... و گویی آن نسل چشم بادامی قادر به حفظ و نگهداری نسل خویشتن بر روی زمین به نابودن و نسل آدمیان تا کنون یکبار به انحطاط و انقراض کشیده شده است و این به دلیل هجوم تاریکی بسوی منظومه و زمین نیز می باشد که در آن کم کم دمای خورشید به بالا رفتن و نسل ها را بسوی جاندارانی چون آفتاب پرستان و دوزیستان متحول نمودن و ندانم از چه بابت سایز ایشان بسیار غیر عادی و بزرگ گردیده است و به موجوداتی اژدها سان چون دایناسورها رسیده اند و گویی پس از سپری نمودن دورانی بسیار طولانی با اینکه تمامی نسل های آدمیان منقرض گردیده بود ... و این چرخه مجدداً به تکامل رسیدن و ظهور آدمان را موجب گردید ... لذا گویی در اطراف این منظومه شمسی شخصیتی به امانتدار نسل بودن که آن نسل های قدیم و چشم بادامی زمین را نیز مجدداً به ظهور رسانیدن و این خبر از مهر الهی نسبت به ساکنین این جزیره به خواهدی دادن ... و تاکنون به کم دیدمی میان چشم درشتان و چشم بادامیان نبردی به درگرفتن ...
و چنین دانستن که در این حوالی و به دور از چشمان ما آدمان ... عالمی وجود دارد که من آن را بهشتی دانم که در آن بهشت فرشتگانی باشند که ایشان را تن هایی ورزیده از حیوانات و سرهایی بسان سرهای آدمان باشد و نظیر چنین موجوداتی را می توان بر نگاره های تخت جمشید مشاهده نمودن ...
و شیرانی بالدار و همچنین گاو و اسبانی بالدار که سرهایی بسان سر آدمان دارند و ندانم از کدامین قطب می توان به این بهشت دسترسی داشتن ... آیا این عالم بر روی قطب های یکی از دروازه های فلک الافلاک یا همان دایره البروج به استوار است؟
و لیکن گویی این موجودات مقاماتی در بهشت فی السماء بودن که هر گاه بر حسب اجبار یکی از ایشان بر زمین متولد گردیدن به ناچار سر خویشتن را از دست خواهدی دادن ... و یا اینکه ممکن است من به اشتباه نمودن ...
و مرا چنین در یاد است که در حدود چند سال قبل ناگه به شبی خود را بسان خداوند پنداشتن ... آری خداوندی که پس طی سال های بسیار بعد از خلقت این جهان هستی بسوی زمین شتافتن تا بسان سایر خلایق زمین متولد گردیدن و در کنار ایشان زیستن و پشت خلایق خویش را به آغاز فصلی جدید از مسیر زندگی بشریت گرم نمودن ... خداوندی که نحیف اندام و ریز نقش بودن و لیکن دنیایش بسیار عظیم است و از برای هیچ یک از خلایق ساکن در این دنیا قابل باور نبودن علت خلق عالم هستی با چنین عظمتی می تواند به اندازه سر سوزنی و بسیار ریز بودن! ... خداوندی که هنگام نویسندگی در ابتدای مطالب خویش بجای ذکر "بسم الله الرحمان الرحیم" نام خود را عنوان نمودن و باب سخن را با نام خویشتن آغاز نمودن و از نام آن "الله الرحمان الرحیم" مایه به ناگذاردن و سر مقاله های خویشتن را با چنین ذکر آغاز نمودن ... "بنام من" ...! آری "بنام من که پنداری نکو خلق نمودن تا همگی نیک اندیشند و نیک بیاسایند چرا که این پندار نیک و سخن نیک و اعمال نیک است که در این عرصه لایتناه بسان چشمه هایی پرنور و زیبا جوشیدن گرفتن و بسان امواجی درخشان همواره به بقا و امتداد طریق خویشتن در این عالم هستی پرداختن ... من آنم که مرغی در خانه عشق دارم آن را نام مرغ حق بودن همه خلق تا به کنون مرغ عشقانم به سجده نمودن و خود نیز همدم نالایق ایشان بودن" ... و خود را این چهره می پنداشتم ...
و گهگاه در حال کتابت و سخن گفتن صدایم تغییر نمودن و لحنی دلنشین مرا به همراه گردیدن و صدا از جانب خود بود و گهگاه چنین حس نمودن که نورهایی به نرمی در درونم روشن و خاموش گردیدن و به روزی در حال قدم زدن در کوچه پس کوچه های شهر به همراه پدرم بودم که ناگهان سرم بسان وزنه آونگی سنگین گردیدن و حس هپنوتیزم شدیدی مرا دست دادن و به یکباره بر بالای سرم خورشید را دیدن که گویی در حالتی بسان سقوط آزاد زمین زیر پایم را خالی نمودن و لحظه کوتاهی در حال قدم زدن حالتی از بی وزنی مرا دست دادن و درخششی از نور خورشید ناگهان مستقیماً به درون ذهنم تابیدن و خورشید را چنان دریافتم که گویی قدم به قدم در حال پایش من بودن و حتی می توانستم از آن درخواست نمودن تا شدت تابش نور خویش را بر من کم و زیاد نماید ... و پس از چندی دو موجود شیطانی با استقامت بسیار در شبی بسویم هجوم آوردن و قصد تسخیر مخچه مرا داشته و لیکن من این دو را بسان شاخه ای جفتی از آلبالو و گیلاس پنداشتن و آنان را نام "نکیر و منکر" بود و من در آن لحظات با آنان سخن گفتن و همواره خود را آن پیر محکم بر طاق سپهر به معرفی نمودن که خود را خدایی دانستن که عصایی منحصر بفرد داشتن و هر گاه که از برای زیستن بسوی زمین نازل گردیدن بر اریکه خویش فقط به فقط آن عصا را بر جای خود به محکم گذاردن و عصا بگونه ای بود که خود حکم قادر مطلق را داشتن و قادر بود تا از فراز آسمان مرا به پاییدن و یاری ام رسانیدن ... و بر عکس خدایان و ایزدان مصری که ایشان را همواره دست به عصا به نقش کشیدن ... من خود را پیری دانستن که هیچگاه عصایم را بدست خویشتن به ناگرفتن و عصا بالا و خود پایین بر سطح زمین به روئیدن ... و ندانم از چه روی مرا چنین احساس در دل بودن که که گهگاه طنین لحن دلنشینم در کربلا از برای حسین ابن علی به زمزمه گردیدن و لیکن گهگاه با دیدن فیلم های سینمایی ساخته شده درباره واقعه عاشورا و دیدن زمزمه هایی که بگوش یاران کربلا رسیدن مرا چنین احساس دست دادن که گویی دچار اوهام گردیدن و خیالاتی شده ام ...
و لیکن از سویی دگر بر نگاره های تخت جمشید تصویر پیری به نقش زده شده است که بر اریکه ای تکیه زدن و عصایی در دست راست و نیلوفری در دست چپ خویش به محکم داشتن و در ذهن من آن پیر همان شاه بهشت انبیاء بودن که ایرانیان همواره ظهور و حضورش را به انتظار نشسته بودند ... و لیکن پدیده فراماسونری آن بود که بسیاری از توده های شاهان و فرمانروایان را در ایام قدیم به مدیریت نمودن و ایشان را همواره با نظم و آرایش به رتبه بندی نمودن و فی الواقع چنین باشد که هر شخصیت استوار و اثرگذاری در دنیا را پرتوهایی از انوار نامرئی به فرا گرفتن که حاصل از فعل و انفعالات اقطاب و چاکراه های تن و ذهن بودن و تن های بزرگان از طریق فراماسونری شناسایی گردیدن و لیکن گهگاه اعتقاد بر این بود که برخی از بزرگان پس از طی نمودن دورانی از حیات و مرگ خویشتن بر زمین ممکن بود که مجدداً از برای انجام کارهایی به زمین مراجعه نمودن و بر سطح زمین قدم به عرصه وجود گذاردن و در این میان یکی از ایزدان سیاره زهره بنام "نیلوفری" را مقصد چنین بودن تا از طریق میزانی که از برای سنجش آن انوار قطب ها و چاکراه ها داشتن ... تن های حضرات اعلی از نسل آدمان را ابتدا شناسایی نمودن و لیکن در صورت لزوم تن های مشابه را بر روی کفه های ترازوی خویشتن گذارده و ایشان را با یکدیگر به مقایسه نمودن ... به عنوان مثال مرا چنین باور بودن که آن شاه عقرب معروف به یحتمل همان "حسین ابن علی (ع)" باشد و من به روزی خود را در ردای شاه عقرب بر زمین مشاهده نمودن و گویی آن نیلوفری با آن دو چشم خویش در حال پایش ما بود ... و لیکن آن شخصیتی نیلوفری را بسان چراغی متحرک میان آسمان زهره و زمین دانم چرا که زمین و زهره هر دو هم اندازه بودن و در جهت عکس هم به دور خورشید به گردش نمودن ... و ایزدی نیز به نام "انکر ماه" را وظیفه چنین بودن تا تکیه گاه مناسبی از برای ایزد "نیلوفری" و جمعی دگر از ایزدان زمین به فراهم نمودن و آن ایزدان زمین را مقاماتی الهی در منظومه شمسی دانستن که می بایست بسان چشم هایی معلق در میان آسمان زمین و سایر کرات منظومه و در مسیرهای پیچ ها و تقاطع ها با یکدیگر ارتباطاتی به میزان و نسبت استاندارد داشتن و لیکن در صورت بدست آوردن آن فرمول و قطعات مناسب پازل و سازماندهی مناسب چاکراه ها و تقاطع ها به نحوی که هیچگونه اختلالی در نظام اکوسیستمیک منظومه شمسی ایجاد به نانمودن و از طریق هوشمند سازی ایشان قادر خواهیم بودن تا نظام آفرینش منظومه شمسی و زمین را از برای خلایق آن بسوی صلح و دوستی بردن و بارهای سنگینی را از کمر خلایق آن به برداشتن و آن بهشت موعود را از برای خلایق زمین به استوار نمودن و لیکن دنیای ما سرشار از امواج و تابش های کیهانی است که گهگاه این تابش ها شکل و شمایلی بی نظم به خود گرفتن و موجبات آزار موجودات زنده فراهم ساختن ... و مقامی از مقامات الهی یا ایزدان را می بایست چنین وظیفه بودن تا بسان رهبر ارکستری این نواها را با هم میزان نموده و گویی که می بایست سازی را به کوک نمودن و لیک سابقاً این مقامات در نزد شاهانی چون فراعنه و پس از آن نیز به امانت با توده ای از انبیاء و روشندلان ارتباط برقرار نمودن و این مسئله گهگاه منجر به بروز پدیده دیکتاتوری در نزد عوام گردیدن تا که ایرانیان را چنین به نظر رسیدن که می بایست تعدادی از قطب ها و چاکراه های حیاتی را با عوام الناس به اشتراک گذاشتن و این بدین معنا بودن که بسیاری از فرشتگان و ایزدان می توانستند جهت تسریع امور خویش نزد بسیاری از خلایق نیز به رفت و آمد نمودن ... و چنین مقاماتی را که می بایست با عموم مردم به اشتراک گذارده شوند را با پسوند "هما" نامگذاری نمودن ... به عنوان مثال "پیر هما" یا همان "پیر همه" و لیکن عدم بلوکه سازی قطب های نورانی نامرئی و چاکراه های حیاتی باعث گردیدن تا شریان های هوش زمینی نیز به سرعت توسعه یافتن و آدمان توانستند طی مدت کوتاهی گام های بسیاری در زمینه علم و دانش و تکنولوژی به برداشتن و عصر مدرن به سرعت طی کمتر دویست الی سیصد سال برپا گردیدن ... و لیکن از سویی نیز علاوه بر قطب هایی که کم کم شناخته شده و همه گیر گردیدن ... قطب ها و گراهای جدیدی و ناشناخته ای نیز در منظومه و نیز در نوار کیهانی به موجود بودن که می بایست از سوی برخی از خلایق نسبت به شکار ایشان اقدام نمودن و همچنین شکار برخی از قطب ها نیز بسیار مشکل و طاقت فرسا نمودن ... به عنوان مثال همه ما زمینیان و امروزیان به خوبی دانسته و آگاهیم که در کنار خورشید سیاره ای بنام تیر وجود دارد ... در درجه اول لحظه کشف و دانستن حضور سیاره تیر را می توان یک قطب و چاکراه تلقی نمودن ... از سویی در درجه دوم با استفاده از ابزار آلات مدرن جهت اسکت منظومه و تهیه تصاویر با کیفیت از سیاره تیر نیز به ما کمک نمودن تا دید بهتر و دقیق تری نسبت به ظاهر تیر داشتن و این نیز می تواند قطب و چاکراه مهمی تلقی گردیدن و اینان در نزد عوام الناس به اشتراک گذارده شده اند ... لیکن با توجه به اینکه سیاره تیر بسیار نزدیک به خورشید بودن و در زیر پرتوهای شدیدی از تابش خورشید مخفی و نامرئی به گردیدن ... احتمال بسیار کمی باشد که شخصیتی بتواند از طریق ارتباط مستقیم ذهنی با پرتوهای نواری ساطع شده از سوی سیاره تیر رابطه ی گرانشی مستقیم برقرار نمودن و لیکن وقوع چنین پدیده ای می تواند بسیار نادر بودن و به خلق توانایی های بالقوه ای از برای شخصیت مرتبط بیانجامد و لیکن همچنین از بعد مخالف نیز ارتباطات گرانشی با کراتی مثل مارس، ژوپیتر، کیوان، اورانوس، نپتون و پلوتون که در فواصل بسیار دور از موقعیت زمین قرار داشتن و حتی در آسمان نیز قادر به روئیت پرتوهای انوار ایشان نخواهیم بودن ... نیز خواهد توانست بر قابلیت های شخصیت مدیوم افزودن و خلقی دانا و توانا را به جامعه عرضه نمودن و لیکن من آن بودم که به برخی از این قطب ها دسترسی ذهنی یافتن و قادر گردیدم تا کهکشان راه شیری را به مستقیماً نظاره نمودن و در پی آن ناحیه ای پر از کهکشان را در بستر کیهان به مشاهده نشینم ... و در میان همه این کرات و سیارات ... آن کره ماه را بسیار هوشمند و دانا دانستن ... چرا که آن ماه را فرشته ای باشد بنام "مکائیل" که بدلیل ارتباط مستقیم آن با کره ماه که دارای هسته ای فلزی بودن می توان از حضور و ارتباط با میکائیل فرشته به عنوان یک "دیلم" از برای گشایش روزنه هایی جهت ورود و خروج انرژی به بدن استفاده نمودن و گویی پس از آن ... درسترین کار این باشد که با سیاره تیر رابطه برقرار نمودن و کار خود را به فرشته تیر یعنی "جبرئیل" واگذار نماییم و آن جبرئیل نیز با پشتیبانی میکائیل قادر است تا روزنه هایی ظریف تر و میکروسکوپیک را از برای تامین مسیرهای ورود و خروج انرژی به ما ارائه نمودن و تن و روان ما را بهبود دادن و بر کارائی ما به افزودن ... و گویی که میکائیل می تواند در حکم تلسکوپ و جبرئیل می تواند به عنوان میکروسکوپ از برای ضمیر ما عمل نمودن و این دو با کمک هم و با بکار بردن اندکی ذوق و استعداد خواهند توانست از برای ما کاری همچون طب سوزنی اجرا نمودن و تنی نورانی با چاکراه هایی درخشان بسان انشعابات لامپ "نئون" را به ما تحویل دادن و حتی خواهند توانست بر روی تن ما اقدام به "تاتو" نمودن و نقش هایی نورانی و رخشنده را به ما تحویل دادن که از برای ما آدمان می تواند بسان شناسنامه هایی اختری و کیهانی باشد که پس از اجرای درست آن قادریم تا طیفی منظم از ارواح خویش را در گستره گیتی به پرواز در آوردن و هیچگاه و در هیچ کجای این کیهان به مفقود نگردیدن و خواهیم توانستن تا در کلوپ کیهان نوردان به ثبت نام نمودن و در این لحظه مرا چنین به نظر رسیدن که آیا شکار چاکراه تیر مشکل تر است یا شکار چاکراه پلوتون و گویی رابطه مستقیم با قطب مغناطیسی آن پلوتون می تواند روزنه ای دقیق تر و ظریف تر را به ما ارائه نمودن ... و دارای تلسکوپی با سه زوم به گردیدن که ابتدا ماه و سپس تیر و پس از آن پلوتون می توانند از برای سه نوع بینش متفاوت و تو در تو را فراهم نمودن و شاید نیز به دلیل ارتباط مخالف تیر و پلوتون نسبت به یکدیگر که یکی رو به سوی شدت نور و گرما و دیگری رو بسوی تاریکی و سرما است ... این دو قطب مخالف باعث خنثی نمودن یکدیگر گردیدن و یا اینکه بر دقت ساخت روزنه ها به افزودن و البته می بایست اعتراف نمودن که حداقل فاصله زمین تا پلوتون در حدود چهار میلیارد کیلومتر است و رصد نمودن آن بدون اذن خداوند از برای تن و ذهن غیر مسلح کاریست بسی دشوار و من آنم که خود را آن خداوند به ندانستن و لیکن خود را خدای خدایان دانم ... و نامم را آدم ندانم ... و فرزادی از آسمانم ...
تاریخ ارسال: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت 03:24 | نویسنده: فرزاد | چاپ مطلب
نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد