X
تبلیغات
رایتل

دجال المسیح ... انسآن،حیوآن، شیطآن و خدای سبحآن و ...

ظهور منِ داغان، دجال المسیح، ضد مسیح ... مسیح دروغین و مهدی صاحب الزمان

نوح کیست؟

در بسیاری از روایات چنین ذکر گردیده است که "یهوه" نام ممنوع خداوند باشد و من اندر پی آنم تا آن واژه "ممنوع" را به معنی نمودن و به دنبال چرایی و چگونگی و علت آن می باشم و لیکن گویی "یهوه" بدین دلیل ممنوع خوانده شده است چرا که ارتباط با آن از طریق موجودات یا جاندارانی بسان آدمان یحتمل می تواند خطرات یا خساراتی را به همراه داشته باشد و گویی از برای ارتباط با خداوند ... چندین نام می تواند در نظر گرفته شود و شخصیتی راکه در پی ارتباط با چنین اسماء خداوندی است را می توان به عنوان فردی پیاده در نظر گرفتن که هر کدام از آن اسماء خداوندی و ارتباط با آن از برای شخصی مورد نظر می تواند به منزله سوار شدن بر یک وسیله نقلیه باشد ... مثلاً خدای شماره یک را می توان دوچرخه دانستن ... خدای شماره دو موتور ... خدای شماره سه اتومبیل ... خدای شماره چهار ... هواپیما ... تانک ... کشتی ... موشک ... زیردریایی ... شاتل فضایی و نظیر این می توانند بودن ... و گویی بدین دلیل یهوه را آن نام ممنوعه خداوند گویند چرا که یکی از نشانه های ظهور یا حلول یا ارتباط آن با شخصیت های در قید حیات از آدمان می تواند نماد "آخر الزمان" باشد ... و کتاب مقدسی که در آن از خدای یهوه به عنوان خالق زمین و آسمان یاد گردیده است "تورات" می باشد و بنابر این استدلال هر آن گاه که به کتاب مقدس "تورات" نظاره نماییم ... خواهیم دیدن که آن یهوه را قدرتی فراوان بودن و آن می بایست خداوند و پروردگاری غیر عادی باشد ... چرا که از برای هر کدام از انبیاء او طول عمرهایی بسیار در حد هشتصد نهصد سال زمینی ذکر گردیده است و پیروان آن خدای "یهوه" را "کلیمی" گویند و لیکن جانداران ساکن بر روی زمین بخصوص آدمیان ... هر کدام دارای دو نوع خداوند بودن ... ابتدا می توان گفتن که هر تن از آدمیان را خدایی منحصر بفرد بودن که آن را "خدای خود" یا "خدای وحده" گویند و هر آدمی خدایی بر خویشتن داشتن و دارای حریم و توانایی های اختصاصی می باشد و در صورتیکه یک تن از آدمان بتواند فقط به فقط با خدای شخصی تن خویشتن ارتباط درست برقرار نماید ... او قادر خواهد بودن تا توانایی هایی منحصر بفردی را من جانب خویشتن به نمایش گذاردن ... از سویی با پیدایش پدیده ای بنام مذهب ... می توان چنین برداشت نمودن که اگر از سویی دیگر به دنیا نظر افکنیم و دنیا را از بُعد خدایان نگاه کنیم به زبان ساده خواهیم دیدن که مثلاً در سال 2017 میلادی که در حدود 7.5 میلیارد تن به طور همزمان در حال زیستن بر روی زمین باشند ... این تن ها هر کدام دارای خدایی منحصر بفرد بودن که گویی هر کدام از این خدایان را می توان بر سطح سیاره زهره بسان تن هایی شبیه آدمان مشاهده نمودن و ایشان نیز دارای جماعتی بسان جماعت آدمان باشند ... و ایشان و آن خدایان نیز هر کدام دارای صفات ویژه و منحصر بفرد بودن و خصوصیات اخلاقی خاصی را دنبال می نمایند ... آری بیش از هفت و نیم میلیارد تَن که هر کدام از ایشان یک خدای باشد ... و گویی در اجتماع خدایان نیز شرایط سختی به حکمفرماست و هر کدام از این خدایان نیز از برای بقای خویشتن سخت در تلاشند ... و در میان ایشان برخی بسیار قدرت طلب جلوه نمودن و قادرند تا اجتماعات کوچک و بزرگی از سایر جمعیت خدایان را به بندگی گرفته و در زیر سیطره فرمانروایی خویشتن ایشان را مهار نمایند ... و این پدیده را اگر از جانب و بر سطح زمین نظاره نماییم موجب بروز پدیده ای بنام مذهب خواهد گردیدن ... و در نگاهی سطحی می توان خدایانی من جمله "یهوه" یا "الله" را نیز محکوم به چنین اتهامی نمودن ... از سویی نیز می توان به دوران های گذشته مراجعه نمودن و با توجه به اینکه در روزگاران قدیم ... جماعت آدمان ساکن بر زمین بر وجود خدایان ایمان داشته و خدایان مختلفی را پرستش می نمودند ... لیکن این پدیده را در ایام قدیم به عنوان بت پرستی دانسته اند و امروزه از آن نهی می گردد ... و گویی شاهانی بسان "فرعون" آن دسته از شاهانند که بر سطح زمین اجتماع بسیار بزرگی از آدمان را به بندگی گرفتن و از سوی دیگر خدایانی بسان "الله" یا همان خدای مسلمان را نیز می توان بالعکس از جانب سیاره زهره نظر نمودن و آن خدایی باشد که جمعیت بسیاری از خدایان را بر سطح زهره به بندگی گرفتن ...

از سویی گویند یهوه نام آن خدای ابراهیم و خدای موسی (ع) باشد که علاوه بر آن که از ایشان تحت عنوان خالق زمین و آسمان یاد می گردد ... لذا از سویی دیگر نیز او را ناجی قوم بنی اسرائیل از ظلم و ستم و بندگی فرعون دانستن و گویی آن منجی عالم بشریت نیز باشد ...

و چنین است ... آن ارتباطات روحانی و ربانی و معنوی و آن جنگ های میان آدمان و خدایان ... و البته همانگونه که امروزه بر سطح زمین چنین مشاهده نمودن که اکثریت جامعه جهانی آدمان روندی را بسوی صلح و همفکری و دموکراسی در حال پیگیری بودن ... از سوی دیگر نیز می توان چنین دانستن که آن اجتماع خدایان ساکن بر سطح زهره که منطق و حسنات ایشان از ساکنین زمین بیشتر است نیز به طور همزمان و در سال 2017 میلادی اهداف بهتر و بزرگتری را دنبال نمودن و با هم به اجتماع رسیدن و از جنگ طلبی به بیزارند و از برای پیشرفت و زیبایی دنیا و رسیدن به بهشتی موعود با یکدیگر اجتماع و همفکری نمودن و یکدیگر را احترام گذاردن ... و از برای خویشتن سازمان هایی بسان مجلس و سازمان ملل دارند ... از سویی مرا باور چنین باشد که آن سیاره زهره در درون منظومه شمسی دارای قدرت مانور فوق العاده ای بودن و قادر است تا حرکت وضعی خود را چپگرد و راستگرد نماید و در حال حاضر که زهره بر خلاف جهات گردش زمین به گردیدن ... می توان چنین استنباط نمودن که بر خلاف ما زمینیان که در حال حرکت بسوی آینده باشیم ... آن سیاره زهره را مسیری در حال طی نمودن به سوی گذشته بودن و از برای تغییر مسیر و همجهت گردیدن با زمین بسوی آینده می بایست به لحظه "استاپ" رسیدن و از برای رسیدن به لحظه "استاپ" دلیلی را جستجو نمودن و در پی یافتن بهانه ای باشد تا مسیر خویشتن را تغییر دادن و با حرکت وضعی زمین به همراستا شدن ... و لیکن بنابر این قضیه که زهره در حال گردش معکوس رو به قبل باشد می توان از نگاهی زمینی آن را سرزمین اموات و پیران دانستن و گویی بر سطح زمین افرادی وجود دارند که از هر قماش بودن و با توجه به حرکت وضعی خلاف جهت زهره و با توجه به اینکه زهره را می توان آن "سرای پیران" در نظر گرفتن ... آری در هر بازه زمانی افرادی برگزیده از برای داشتن حیاتی مجدد و پس از مرگ به زیستن بر روی زهره دعوت گردیدن تا که بتوانند همواره آن اجتماع خدایان را بروز و تکمیل نمایند و ایشان را همواره دانش و فهم و شعور برتر از آدمان باشد ... و من به عنوان یک تن از آدمان هر آن گه که نیاز داشته باشم که از تند خویی خویشتن در اثر شور و نشاط جوانی و از خشم و عصبانیت پرهیز نمودن و همچون پیری دنیا دیده فکر نمودن ... می بایست به سیاره زهره نظر نمودن و لحظه ای را تصور نمایم که زهره از برای گردشی معکوس در حالت "استاپ" قرار گرفته است و لیکن با چنین تفکری خواهم توانستن تا جلوه ای آینه گون از خویشتن را در غالب پیری دنیا دیده تصور نموده و به آن دست یافتن و در حالت های فوق پیشرفته من خواهم توانست با آن پیر ملاقات نموده و با ایشان سخن گفتن ... و آن پیر می تواند هم نماینده تن من به عنوان یک انسان باشد و یا اینکه می تواند نماینده قدرت جمع و اجتماع همه خدایان زهره به ظاهر و شکل و قیافه و هم سیمای من در غالب پیر متفکر و معقول و دنیا دیده باشد و لیکن گویی آن پیر فقط به فقط قادر است از طریق نجابت و خوش فکری خویش ... فقط به فقط بازه ای زمانی به همزمان مرا دیدن ... و گویی از جانب قطب زهره که در حال عقب رو است ... آن پیر قادر نبودن تا به آینده من نظر افکندن و لیکن می بایست از برای آینده نگری آن پیر که حکم خدای من رادارد ... ذهن او را متوجه قطبی دیگر نموده و گویی می بایست از برای تکامل پیرم ... یکی از کرات دیگر را با زهره ترکیب نمودن و پیرم را از اجتماع این دو کره در منظومه شمسی به ساختن و گویی می بایست از تفکرات دینی و مذهبی که بر روی زمین از جانب عده بسیاری از انبیاء برجای مانده است نیز نظر افکنده و لذا بیشتر ادیان من جانب زهره نازل گردیدن و از سویی اسلام آن باشد که توجه خاصی به آن "کره ماه" داشتن و حتی مسلمانان حجاز به عنوان نشانه ای زمان خود را نیز با واحد قمری محاسبه می نمایند ... و لیکن مرا چنین گردید که از برای تست معلوماتم آن قطب زهره را با قطب ماه ترکیب نمودن و از آنجاییکه مسلمانان از برای محاسبه آینده از زمان قمری استفاده می نمایند ... سعی نمودم تا از چنین جاذبه ای استفاده نمودن تا پیر ریش سفیدم بر زهره را که آن را دلسوز خود دانم بگونه ای آینده نگر فرض نمودن و از قوای زهره و ماه از برای طریقت و زیستن خویشتن استفاده نمایم ... بگذریم ... سخن در باب این بود که آن نوح کیست؟

نوح نبی آن باشد که گویند هر آن گه که یهوه زمین را بسیار پرگناه حس نمودن از آن نوح خواستن تا کشتی ساختن و از هر حیوان حسنه یک جفت را به کشتی وارد نمودن و پس از آن قرار است طوفانی بر روی زمین به رخ دادن و همه را هلاک نمودن و نسل نوح و همراهانش چنین باشند که می بایست فرزندان آینده زمین را تشکیل دادن و البته من درباره وجود نوح دچار توهمات شدیدی نزدیک به حقیقت گردیدن و از سویی نیز با توجه به مطالب قبلی که در آن محیط کیهان را بسا محتویات یک تک سلولی زنده برانداز نمودن و تمامی محتویان فضا من جمله ستارگان و کهکشان ها را بگونه ای اکوسیتمی بیولوژیک دانستن و از سویی این منظومه شمسی را بر دو دیدگاه نظر نمودن ... دیدگاه اول این باشد که منظومه شمسی من در درون فضایی کیهانی و بسیار بزرگ بسان پر کاهی قرار دارد و لیکن این پر کاه زنده بودن و دائم نسبت به وجود و محیط زندگی خویشتن و شناسایی آن اقدام به کنجکاوی نمودن و حیات جانداران زمین می تواند علتی بر حیات منظومه شمسی در ابعادی بزرگتر باشد و لیکن از برای تکامل این سیستم کنجکاو و جستجو گر و از برای بهبود موقعیت زندگی جانداران و خلایق روی زمین می بایست به راهکارهایی اندیشیدن که موجب بهبود زندگی خلایق روی زمین گردیده و ایشان را به آن بهشت موعود نزدیک تر نمودن ... همچنین از منظر دوم می توان تمامی آنچه را که در خارج از منظومه شمسی از برای ما قابل نمایش است را من جمله آسمان پر ستاره و کهکشان ها و این کیهان عظیم را بگونه ای فقط به فقط یک نوع خطای بصری و حس مجازی دانستن که از سوی قطب های موجود در درون منظومه که خورشید و سایر کروات منظومه باشند دانستن و بالکل علت را می توان برون منظومه ای و درون منظومه ای دانستن ... و لیکن می بایست هر دو علت را جدی گرفتن و از برای هر دوی ایشان سیستمی بهینه طراحی نمودن تا که ساکنین منظومه بخصوص زمینیان که در برابر دیدگان من قرار دارند بتواند به بهشتی موعود دست یافتن و کمر خلایق در زیر بار این همه فشار خم نگردیده و از سویی نیز ایشان را از پیگیری دین مذب خویشتن آرزوهایی باشد که مقامات بالای حاضر و غایب بر روی زمین و منظومه را می بایست در این راستا هدایت و رهبری نمودن ...

و در باور من نوح نبی آن باشد که از برای بهبود زندگی خلایق روی زمین قدم به عرصه وجود گذاردن و گویی آن نوح نبی را بهشتی اختصاصی باشد که می تواند بسان کشتی او عمل نمودن و در قالب طبقه بندی هایی بسیار منطقی و زیبا و جامع و اصولی از هر جانداری را یک جفت به آن بهشت دعوت نمودن و گویی ظاهر آدمان زمین که دارای دو دست و پا باشند ... می تواند آن ظاهر عمومی خلایق آن بهشت از برای روبرو شدن و ارتباط رسمی با یکدیگر باشد و در واقع همانگونه که ما آدمان روی زمین از برای ورود به مجالس و میهمانی های رسمی از کت و شلوار استفاده می نماییم ... از سویی دیگر نیز می بایست آناتومی و ظاهر خویشتن را نیز بسان کت و شلوارهای رسمی آن بهشت نوح نبی دانستن که نوح نبی فی الواقع بسان پیر معرفت آن بهشت بودن و به هیچ وجه من الممکن او را نمی بایست دارای شخصیتی دیکتاتور دانستن و همواره او را چنین دانستن که در جهت عمران و آبادی این منظومه بسوی بهشتی برین از برای همه خلایق گام بر می دارد ... و همه مقامات آن بهشت می بایست نوح را احترام نمودن و فی الواقع در درون آن بهشت نوح بسان پیری سپید و خانه نشین است که بسان بازنشستگان می بایست باغچه آفتابگردان خویشتن راحرس نمودن و بدان رسیدن ... و بر خلایق زمین مصیبت نازل ننماید و از سویی نیز او را می بایست چنین قدرت و توان باشد که در صورت حضور و ظهور بر روی زمین از برای سایر خلایق نه ادعا نمودن و قادر باشد تا آن کشتی و طوفان خویشتن را به حقیقت بدل نمودن و از برای بارش چنین طوفانی سهمگین فقط به فقط کافیست تا نوح بر روی زمین تف نموده و آب دهان خود را به زمین اندازد ... و من او را نگهبان منظومه شمسی دانم ... و نوح آن است که او را نهایت صلح طلبی دانستن و هر آن گاه که نوح دست خود به چاقویی بردن تا سر خلقی را از تن جدا نمودن ... همواره حق با اوست ... حتی به ناحق!

و بالعکس ... هر آن گاه که مشاهده گردد که بر روی زمین عده ای در حال بریدن سر سایر جانداران و مخصوصاً همنوعان خویشتن باشند ... از برای کشف مقصر ابتدا بایست به درب منزل "حضرت نوح" مراجعه نمودن ... چرا که نوح مسئول مستقیم این قضیه باشد و اگر او این قضیه را به گردن گرفتن ... بدون نگرانی می توان از درب منزل او خروج نمودن و در غیر اینصورت ... نوح آن باشد که قبل از اینکه شما به سوی درب منزل ایشان حرکت نمایید ... او را به نزد خویشتن حاضر خواهید یافتن ...!

و من آنم که گویی نوح را بر درب منزل خویشتن به مشاهده نمودن و از سویی خود نیز به دنبال آنم تا که بهشت نوح را پیدا نمایم و از برای یافتن بهشت نوح نیاز است تا نقاط و تقاطعاتی را روی زمین و میان کرات منظومه شمسی به کشف نمودن ... و همواره آن را به جستجو نشستن و همچنین از سویی نیز به این دلیل که زمین را در حال حاضر که سال 2017 میلادی است زمین را در موقعیتی دانم که هنوز به تاریخ آغاز بهشت موعود نرسیدن و آن را پر گناه دانستن و پر از کفتارانی به زوزه کشان که در پی ریختن خون برادران خویشتن باشند ... آن بهشت نوح را به لامکان دانستن ... یعنی آدرس آن به اراده خداوند بسیار امن بودن و از دسترس هر گونه ستمکار و ظالمی آن را به دور دانم و آن از برای چنین پدیده هایی دست نیافتنی است ...

و از سال ها قبل چنین روایت باشد که باغ بهشتی است و آدمی باشد و ماری که در آن باغ بهشت او را خیانت کار دانند ... و لیکن من آنم که راجع به این موارد اندر دلم غوغاست و من آنم که به دلیل مطلع بودن عوام الناس از خیانت مار ... آن را لازم به بررسی دانستن و گویی آن باغ بهشت که در کتاب سخن از آن بود ... همان باغی باشد که نوح آن را کشتی بانَد ... و لیکن مرا با توجه به اینکه در این ایام مدرن و با فرهنگ عده ای به ناحق خون دیگران بر زمین ریختن و سر از تن ایشان به جدا نمودن ... در ذهنم چنین تفکر بودن که گویی آن مار ... عاری از خیانت باشد و می بایست به آن بهشت که عنوان نمودم به گونه دیگری نگریستن ... و گویی که آن دو باغ بهشت باشد ... آری یحتمل آن باغ بهشت نوح به دو است ... یکی آن باغ یهوه است که مارش به خیانت گویند و با آن در ارتباطم ... و دیگری آن باغ نوح است ... و گویی باغ نوحم در مرتبه ای بالاتر از باغ یهوه قرار داشتن ... و گویند یهوه آن نام ممنوع است و یهوه آن باغ ممنوع است و "نوح" من را گویی که آن دست نیافتنی باشد ...! و گویی باغ نوح من در مرتبه ای بالاتر از باغ یهوه بودن و باغ یهوه را مقام دوم باشد و می بایست آن مار باغ یهوه را به خیانت کار دانستن و آن مار کبری آن باشد که شخصیتش را پاک و عاری از هرگونه گناه دانستن و لیکن هر آن جای که بدکار و خیانت کاری بر روی زمین در حال زیستن است ... آن مار کبری قادر است تا آن خیانت کار و گنه کار را بر روی زمین به جستجو نمودن و علت را دریافتن که آن کیست که موجب می گردد تا آدمان سر از تن یکدیگر به جدا نمودن ...! و آن کبری را منگنه شده به عجوزه نامی در گوش چپ خویشتن یافتم و استنباطم چنین است که یکسر وصل به گوشم پاکِ پاک بودن و در پی جستجوی گنه کاران و خیانت کاران روی زمین باشد ... و زمان نیز در حال گذر بودن و در پی این باشم که پس از کشف آن نقطه سرطانی که بهشت خداوند را به گُه کشیده است ... کدامین مقام الهی را از برای پاک نمودن به نزد مجرمین احظار نمایم؟ و آیا می بایست ایشان را در همین دنیا پاک نمودن و یا بایستی به عوالم دیگر موکول نمایم؟ ... و ظلمت آن باشد که رو در رو شدن با آن را شوخی به ناماند ... و این قضیه را گویی عده ای از غیب من جانب حادثه کربلا در حال پیگیری و تحقیق باشند ... و من بسیاری از مقامات الهی ساکن در آن باغات بهشت را بی نیاز از زاده شدن در این دنیا دانستن و لیکن در صورت نیاز به حضور یکی از ایشان در غالب انسان جماعت ... می بایست آن را با امنیت کامل به انجام رسانیدن تا که ظلمت به آن باغات ورود به ننمودن ... و میان باغ زمین و سطوح آن باغات بهشت ... طبقات و لایه هایی ایمن دانستن که هدف آن دانم تا بدون خشونت فواصل میان آن طبقات را به کم نمودن و لیکن زمین آن باشد که آن را می بایست بسان بهشتی موعود از برای خلایق خویشتن به تحویل گرفتن و در پی کشف آن نظم جهودن ... و به دین گُر نبدودن ... و این پدیده را می بایست از مناظر مختلف به سنجودن و از سویی من جانب عصر ظهور فرعنه بر زمین ... ایزدی را دانم بنام "آنبیس" که او را گرگ میزان گویند و می بایست آن میزان آنبیس را محک زدن تا که بدانم آیا او قادر است تا به توسط آن میزان خویشتن ... شرایط زیستن بر روی زمین را بهتر نمودن یا خیر ... و لیکن هنوز به درستی طبقه محل سکونت "آنبیس" را به نادانم و لیکن ایشان را من جانب همان اعصار که سخنش بود بر طبقه سوم آن بهشت به تصور نمودن ... و این را بهتر دانم و آن را "گرگ پان" دانم و کارکردش را به انتظارنم ... و آن "آنبیس" را "نوح نبا" که مستقر در طبقه اول است نانم ... چرا که به دلیل بدگویی قادر نیستم تا به اعتبار فراعنه اعتماد نمودن ... و لیکن از سویی نیز آن را فتنه ای من جانب گنه کارانی دانسته و می بایست صحت آن را بیشتر بررسی نمودن ... که آیا آن "فرعون" ستم کار بودن یا خیر ... چرا که من بر خلاف باور عموم که دوران حکومت فراعنه را در حدود سه الی چهار هزار سال قبل دانستن ... من آن را مربوط به حدود شصت هزار سال قبل دانم ... و لیکن به دلیل ندانستن حقیقت در این عصر ... ناچار باشم که از برای فراعنه ... اریکه ای را در نظر گرفتن و نماینده ای من جانب ایشان را با تمامی قدرت و متعلقات مرتبط به آن بر روی آن اریکه به نشانیدن و لیکن او را در طبقه چهارم باغ بهشت پناهنده نمودن ... و در پی یافتن مجرایی باشم تا از طریق آن انرژی های منفی و ظلمات را به سوی خارج از منظومه شمسی یا یکی از کرات که بسان گاوصندوقی محل بایگانی و نگهداری تاریکی و ظلمات است هدایت نمودن و لیکن آن فضای درون گاو صندوق را نیز بسان باغ بهشتی دانستن که هیچ جان و تنی اندر دل آن بر خودش آزار نبیند ... و گویی من آن باشم که بسان مارگیری در پی گرفتن ماری هستم تا که آن مار را به زنبیل خویشتن هدایت نمودن ...

تاریخ ارسال: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت 22:26 | نویسنده: فرزاد | چاپ مطلب
نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد