X
تبلیغات
رایتل

دجال المسیح ... انسآن،حیوآن، شیطآن و خدای سبحآن و ...

ظهور منِ داغان، دجال المسیح، ضد مسیح ... مسیح دروغین و مهدی صاحب الزمان

منظومه شمسی عجیب و من ... پرسان پرسان در پی سرچشمه

آری ... تا به امروز 38 سال و 5 ماه و 13 روز از عمر من گذشته است و این در حالی است که مرا در ایام 33 سالگی تحولاتی رخ دادن و به یکباره همچو میتی از خواب غفلت برخاسته و بیدار گردیدم ... این در حالی است که حدود 7.5 بیلیون تن از آدمان در حال زیستن روی این کره خاکی بودن و از منظر من قبل از آغاز تحولات و مشاهدات درونی که برایم رخ داد ... من و این 7.5 بیلیون تن از آدمان بسان تن هایی از اموات متحرک بودن که همگی بدون توجه لازم به دنیای پیرامون خویش ... کورکورانه در پی گذران زندگی بودن و لیکن عده کثیری از ایشان با اینکه بسیار کنجکاوانه در پی به کمال رسانیدن آگاهی خویش با توسل به طرایق گوناگون من جمله کسب علم و دانش و تحقیق و تدریس می باشند و دسته ای دیگر نیز بدون توجه به این مسائل در پی رسیدن به طریق هایی از برای زیستن شادمانه و سپری نمودن عمر خویش به بهترین وجه ممکن دارند و تک تک این افراد از برای من تازه به دوران رسیده با ارزش بوده و تمامی ایشان را همچو کیمیا دانم و حتی راضی بدین نبودن که از برای کوچکترین ناراحتی و افسردگی و غم ... قطره اشکی از چشمان دردمندی سرازیر گردیدن و لیکن با تمامی این اوضاع و احوال ... با توجه به مواردی که من در مدت بیش از سه الی چهار سال عمرم مشاهده نمودم ... بدین نتیجه رسیدن که من و همنوعانم همگی بسان جانداران و موجوداتی هوشمند بودن که گویی در درون فضایی ماتریسی در حال زیستن باشیم و گویی همه ما و سایر جانداران زنده روی زمین را در درون آکواریمی بزرگ نگهداری نمودن و با توجه به اینکه خیل عظیمی از این خلایق در پی کشف فلسفه های گوناگون از برای توضیح جهان هستی پیرامون به طرق گوناگون بوده اند و بسیاری از ایشان در طرایق خود از پیشتازان بوده و طریقت ها و دین ها و آیین های مختلفی نیز از جانب ایشان به جامعه جهانی ارائه گردیدن و رهروان بسیاری را نیز در پی خویشتن دارند ... لذا با تمامی این نکات ... بخصوص در این دوره و زمانه که اکنون در سال 2017 میلادی قرار داریم و شرایط مساعدی از دوران مدرنیته را بر روی زمین در حال سپری نمودن باشیم ... باز با این حال با توجه به مشاهداتی که من با کمک عده ای از جانداران عالم غیب موفق به کسب آن گردیدم ... لذا بدین نتیجه دست یافتن که در این دوره از حیات ... مخصوصاً ما آدمان بسان اجسامی متحرک همچو میت بودن که در درون محفظه ای از جنس کیهان حبس بودن و گویی بسان قارچ ها یا جلبک هایی در محیط کشتی بودن که گویی افرادی نیز بسان اپراتور از جانب فضای بیرونی آن را بصورت منظم به نظاره و کنترل نشستن و لیکن هنوز به درستی نتوانستم هدف مناسبی از برای حیات خود و سایر جانداران این منظومه شمسی یافتن ... و درد دل بسیار است و سعی خواهم نمودن تا به اصل مطلب بپردازم ...

آری ... ما آدمان و سایر جانداران منظومه شمسی تا جایی که قابل روئیت به توسط چشمان است ... همگی بر سطح زمینی آباد و پر زرق و برق در حال زیستن باشیم و خورشید عالم تاب در مرکز این منظومه شمسی خود نمایی نمودن و پس از آن سیاره های "تیر، ناحید، زمین، مریخ، مشتری، کیوان، اورانوس، نپتون و پلوتون" به همراه اقمار خویشتن بر گرد خورشید در حال گردش می باشند و دانش فیزیکدانان و سایر دانشمندان نجومی به این مرحله رسیده است که گویند همگی ما به همراه منظومه شمسی خویش چون ذره ای کوچک و میکروسکوپی در حال گردش حول کهکشان عظیمی بودن که آن را "کهکشان راه شیری" گویند و لذا طبق برآوردهایی گویند که یحتمل بیش از 4 بیلیون ستاره دیگر نیز که هر کدام از ایشان معمولاً به اندازه خورشید منظومه شمسی می باشد در حال گردش بودن و رفته رفته به سوی مرکز این کهکشان در حال نزدیک شدن باشیم که از برای رسیدن به مرکز کهکشان طول عمری در حدود بیش از ده بیلیون یا همان 10 میلیارد سال تخمین زده شده است ... و تمامی اینان در حالی است که من در طول این سه الی چهار سال اخیر با تعدادی از "پریان" زمین آشنا گردیده و بعضاً فهمیدم اینان ساکنین سیاره "ناحید" باشند که از برای خویشتن بسیار شخصیت و نظم قائلند و همواره از برای جماعت خود و برخی از آدمانی که روی زمین به دنیا می آیند ... مقاماتی الهی و روحانی تعیین نمودن و بسیاری از دین و آیین ها و مذاهبی که روی زمین به توسط جوامع بزرگی از آدمان به رسمیت شناخته می شود در واقع توسط مقاماتی که در حوزه "ناحید" قرار دارند برای ساکنین زمین تدارک دیده می شود و در نگاهی کلی و زیبا و کاربردی می توان چنین گفتن که زمین محل زیستن جوامع زنده از جانداران و مخصوصاً آدمیان بودن و از سوی دیگر سیاره زهره یا ناحید ... به عنوان ایستگاهی از برای "خدایان" می باشد و خدایان زمین بسان جماعتی بودن که قادرند بر روی سطح سیاره زهره به زیستن پرداخته و در میان زهره و زمین به رفت و آمد بپردازند و لیکن من آن جوان کنجکاو بودم که به ایامی در اثر مصرف مقداری مواد محرک و انرژی زا ... آن چشم درونم که از آن تحت عنوان چشم دل یا چشم سوم یا حس ششم یاد می گردد ... به یکباره به میزان زیادی درخشیدن گرفته و به روزی باعث گردید تا آفتاب را به گونه ای دیگر مشاهده نمودن که بر من تابیدن گرفتن و به لحظه ای در پیش روی خویشتن بهشتی بر زمین دیدم و پس از آن خیل عظیمی از خدایان زهره یا ناحید بسوی من سرازیر گردیدن و شروع به کور کردن من با این استدلال که شما نبایستی عالم غیب رو مشاهده کنی و این از برای شما ممنوعه ... نمودند و بعداً فهمیدم که اینان تاکنون همواره خود را در نزد زمینیان به عنوان خدا و از ما بهتران دانسته و با توجه به اینکه از دید آدمان پنهان بودن و در عالم غیب از دیدگاه ما زیستن مینمایند ... با توجه به فرهنگ های کهنه و قدیمی که ملکه ذهن بسیاری از ایشان گردیدن ... همواره آدمیان ساکن بر روی زمین را در جای جای مختلف تاریخ خفت نمودن و از ایشان خواسته اند تا آنها را همچون خدایی به پرستیدن و از طایفه جن و پری بودن که انسان و حیوان و شیطانند و لیکن در قرون باستان بر روی زمین بسیار خشونت و قتل نمودن که بعداً عده کثیری از ایشان به دعوت پیامبر اسلام ... مسلمان گردیدن و دست از آزار و اذیت زمینیان و سوء استفاده از مقامات الهی خویشتن برداشته و ایشان نیز به همراه بشر زمینی به گونه ای واقع گرایانه تر در پی کشف دنیای پیرامون بودن و به دنبال خالق این جهان هستی گردیدن و من زمانی با ایشان آشنا گردیدن که آن چشم دلم بسان آیینه ای از آب زلال ... صاف بودن و به مدت کوتاهی قادر بودم تاعالم غیب را مشاهده نمودن و لیکن پس از مدت کوتاهی و حمله عده ای از زهریان بسویم ... آن آیینه دلم مات و مبهوت گردیدن و بارها مرا احساساتی وخیم دست دادن که خبر از سنگینی تن و جان دادن و گویی وزنم به بیش از سه برابر رسیدن و بارها در حال جان دادن بودم و چون میتی کلیه بنیه و قدرت های عضلانی خویشتن را از دست داده و در تلاش از برای باز نمودن آینه دل خویشتن با این خدایان زهره کشتی میگرفتم و ایشان بسیار به من جفا نمودن و با توجه به اینکه من دارای شخصیتی بسیار کنجکاو بودن و درباره دنیای پیرامونم بسیار به تفکر می پرداختم ... این دوستان همراهم که از نوع حور و غلمان بودند نیز گویی که سال هاست از جانب من کینه ای عمیق به دل داشتن ... در آن لحظاتی که من در حال تفکر پیرامون دنیایم بودن ... با ایجاد هر گونه هرز فکر کوچکی در ذهنم سعی داشتن تا از طریق دستکار گیرنده فرستنده های ذهنم افکار منفی مرا از برایم به حقیقت تبدیل نمودن تا که موفق گردیدن تا مرا در کابوسی از دوزخ به ورطه مرگ فرو بردن و آنقدر مرا آب و دان دادن تا که همواره زنده باشم و به جان کندن ادامه دادن و لیکن نمرده و جانم را به نگیرند ... و از جانب قدیم چنین شنیده بودم که "یعقوب" یا "اسرائیل" نام یکی از انبیاء است که با خدا کشتی میگیرد و لیکن مرا خدای که چه عرض نمودن ... اژدهایی هفت سر به همراه بودن که گهگاهی نیز مرا در آتش جهنم سوزانده و داغ نمودن و اموراتم با این دسته از اجنه و پریان می گذشت تا اینکه با ایشان بیشتر نزدیک گردیدن و با کمک هم توانستیم به اسرار مختلفی از این منظومه و کیهان دست یافتن که از برای دانستن عموم می تواند بسیار جالب باشد ... و من به بیان آن خواهم پرداختن ...

در برخی از آیین ها و باورها سخن از شخصیتی است که دارای چشم سومی بودن و آن چشم سوم ایشان را در درون مثلثی به شکل زیر قرار می دهند ...

و از آن تحت عنوان "چشم هورس" یا "چشم شیطان" یاد می گردد و همچنین می توان آن را "چشم خنوح" دانستن و لیکن جانداران روی زمین را می توان در آرایش و طبقه بندی "پایه" به سه گروه تقسیم بندی نمودن ... "انسان"، "حیوان" و "شیطان" که گویند آن اشرف مخلوقات را نام "انسان" است و انسان ها بسان پرندگان بر روی دوپا گام برداشتن ... حیوان بر روی چهار پا و شیطان آن است که آن بر روی شش پا قدم بر می دارد و لیکن آن چشم را در طرح فوق درون مثلثی گذاردن که آن سه اضلاع مثلث حکایت از همان "انسان" و "حیوان" و "شیطان" داشتن و لیکن آن چشم بسان بُعدی چهارم در وسط آن سه اضلاع مثلث بودن و آن "چشم خداوندی به سبحان" است ... و آن سه اضلاع می توانند دلالت بر سه جانبه بودن بُعد مکان در غالب سه محور مختصات داشته باشند و آن چشم را دلالت بر بُعد چهارمی به نام "زمان" باشد و آن چشم زمان است و خدای سبحان را صفت "صاحب زمان" است ... و آن چشم "آدم" است و آن چشم "نوح" است و آن چشم "عیسی ابن مریم" است و آن چشم "مهدی صاحب زمان" است ...

و من آن بودم که به روزی در کشاکش با اجنه ... ایشان مرا چنین نمودن که خدای من باشند و بسیار تاکید بر این نمودن ... و از برای اینکه من بدیشان ایمان آوردن ... گهگاه هر آنچه را که در دل طلب می نمودم مرا نشان دادن و کارم به جایی رسیدن در پی تفکراتی بر این شدم تا اطلاعاتی راجع به دنیای پیرامون خویشتن کسب نمودن و به روزی در حال مطالعه روی نحوه زیستن بشر در دنیای مدرن امروز و چگونگی نظام آفرینش بدین نتیجه رسیدن که "بنابر نظریات جهان های موازی و علوم آماری علاوه بر کیهانی که ما آدمان در حال زیستن بر روی زمین آن باشیم، در آن واحد ممکن است کیهان های دیگری نیز در فضای آفرینش خلق گردیده باشند و ما فقط در دل یکی از آنها بودن و از سایر ایشان خبر نداشته باشیم" ... از سویی با نگاه کردن به روند پیشرفت بشر در زمینه علوم رایانه و ارتباطات و طراحی ساخت فضاهایی مجازی که امروزه معمولاً از ایشان جهت بازی های رایانه ای استفاده می گردد ... مرا چنین نتیجه حاصل گردیدن که دانش مهندسی ارتباطات و نرم افزار و خلق فضاهای مجازی ... علمی کاربردی و نوپا بودن که عمر آن به کمتر سه الی چهار دهه از تمدن بشریت رسیدن و لیکن من در ذهن خویشتن چشم اندازی از آینده ای به میزان لازم را فرض نمودن که بشریت قادر است تا اقدام به خلق فضاهایی مجازی با محتوای کیهان و کهکشانی بسان کیهان حال حاضر نمودن که در دل آن منظومه ای به شمسی بودن و زمینی را در خود به پروردن که کل این مجموعه را خواهد توانست تا بسان اطلاعاتی باینری در دل سخت افزارهایی به اندازه یک دستگاه "پلی استیشن" یا "ایکس باکس" تعبیه نمودن و در آینده نزدیک دورانی خواهد رسیدن تا که هر کدام از ساکنین زمین با خرید یک عدد از چنین دستگاه هایی قادر خواهند بود تا به هنگام اوقات تفریح یا استراحت خویشتن در منزل ... دستگاه خویشتن را راه اندازی نمودن و لیکن این دستگاه دارای حسگرهایی در اندازه یک "هدفون" یا "هندزفری" بودن که می توانیم آن را بر سر خویشتن به نصب نمودن و بر روی تختخواب خویش دراز کشیدن و به خواب مغناطیسی عمیقی فرو رویم که به محض به مرحله رویا دیدن ... دستگاه مذکور قادر خواهد بود تا رویاهایی رنگین و با کیفیت بسیار بالا را به ما تحویل دادن و خود را صحیح و سالم زنده در درون فضایی ماتریسی بسان بازی های رایانه ای کاملاً حقیقی به دریافتن و به داستان هایی واقعی ورود نمودن که شخصیت اصلی آن خود ما باشیم و دنیای درون بازی با دنیای حقیقی که امروزه در اطراف خویشتن به حس نمودن هیچ تفاوتی به ندانشتن و به هیچ عنوان نتوانیم تفاوت این دو دنیا را احساس نمودن و لیکن به حقیقت پیوستن چنین قضیه ای دور از انتظار نیست و یحتمل در حدود بیش از صد سال آینده ما کاملاً خواهیم توانست چنین دستگاه های خانگی را تهیه نموده و حتی از برای فضای درون آن نیز اقدام به طراحی منظومه های مجازی و شهر های مختلف نمودن و به دنیاهایی مختلف از نوع دیجیتال ورود نماییم ... دنیاهایی که هر کدام از ایشان می توانند یک کیهان مجزا و متفاوت را به ما تحویل دادن ...

و از سویی می توان شرکت های مختلفی را نیز در این باب در نظر گرفتن که با کمک سرورهایی قدرتمند تر اقدام به طراحی و تهیه چنین فضاهایی کیهانی دیجیتال از برای دسترسی عموم با استفاده از سیستم های تحت شبکه فراهم نمایند... سیستم هایی که در آن واحد میلیون ها تن قادر خواهند بود تا از طریق اتصال به شبکه ای مشترک به رویایی همگانی فرو رفتن که در آن فضا و منظومه هایی واقعی به تصویر کشیده شده باشد و اوقات خواب و آرامش ما رقم خواهند زد و لیکن چنین سیستم هایی تحت شبکه هیچ گاه خاموش نگردیده و از کار به نخواهندی افتادن ...

آری مرا چنین در ذهن بود که با در نظر گرفتن علوم آماری و فرضیه جهان های موازی ... علاوه بر کیهانی که در آن زیستن می نماییم ... کیهان هایی دیگر بصورت موازیی با آن واقع گردیده باشند که با توجه به کشفیات دانشمندان امروز مبنی بر تئوری هایی در باب پدیده ای بنام "فضا - زمان" در بدبینانه ترین حالت اگر فرض نماییم که غیر از همین یک کیهانی که در حال زیستن در آن باشیم ... دیگری هیچ کیهانی در بیرون از این فضای کیهانی به موازات وجود ندارد ... از سویی با مراجعه و جستجو در دنیای درون کیهانی بر روی زمین و با اقدام به سفرهایی زمانی با جهش به یکی دو قرن آینده خواهیم دیدن که بشر قادر است تا کیهان های بسیاری در غالب دستگاه هایی بسان "اکس باکس" بصورت خانگی به خلق نمودن و لیکن از ایشان می توان به عنوان کیهان هایی موازی با همین کیهان کنونی که تعداد آن فقط به فقط یکی باشد یاد نمودن و آن تئوری و نظریه جهان های موازی از برای شما به توضیح ندادن که این جهان های موازی آیا همگی هم اندازه و به موازات هم بودن یا اینکه تو در تو بودن و به موازات یکدیگر قرار دارند و لیکن جهان های موازی آن باشد که به دلیل پدیده مواز ... انتقال از این جهان به آن جهان از برای ما بسیار مشکل و دست نیافتنی به نظر خواهدی رسیدن ...

از سوی دیگر من نوعی با توسل به بینشی خردمندانه درباره نظام آفرینش و نحوه پیشرفت تمدن بشری در باب مدرنیته و فناوری چنین نتیجه حاصل نمودن که گویی پروردگار این عالم هستی به ظاهر لایتناهی را دانش و علم و آگاهی بسیار ماورائی و بدون حد و مرز بودن که با صرفنظر از این نکته که محل وقوع پروردگار عالم آیا در موقعیتی در بیرون از کیهان قرار گرفته است یا در درون کیهان ؟ به این نتیجه رسیدن که کلیه خلایق درون این منظومه و کیهان به نوعی آگاهی و شخصیت خالق و پروردگار خود را پوییده و در جهت ادراکات ایشان قدم به عرصه وجود و حضور و پیشرفت خواهندی گذاریدن ...و مرا گهگاه چنین به ذهن آمدن که گویی عالمی که زیستگاه نسل فعلی ما آدمان در آن رخ داده است ... به گونه ای می تواند در درون فضای مجازی یکی از این دستگاه های ابر رایانه ای و دیجیتالی باشد و یحتمل ما در درون حلقه هایی تو در تو از نظام طبیعی و صنعتی رشد هستی قرار خواهیم به داشتن ...

و لیکن با نگرشی دیگر از برای نحوه تشکیل خلقت کیهانی غیر تصادفی و بصورت هدفمند به این نتیجه رسیدن که از برای خلق کیهان یا دنیایی کاملاً واقعی و هدفمند می توان به دو گونه عمل نمودن ... یکی از آنها روشی باشد که در پاراگراف فوق به شرح آن پرداختم ... یعنی ایجاد فضایی ماترسی و مجازی از طریق علوم ارتباطات و رایانه و دیجیتال ... و مسیر دوم از برای خلق دنیایی جدید ... مسیری باشد که علومی چون کیمیاگری و سحر و جادو می بایست در آن به خدمت گرفته شوند و خلاصه آن می تواند چنین بودن که خالق این عالم را "جامی" باشد که از آن تحت عنوان "جام جم" یاد می گردد و آن جامی است به زرین و کوچک که در دستان صاحب خویشتن به جای گرفتن و در درون جام مایعی زلال و شفاف جای داشتن که صاحب جام با در دست گرفتن جام و سخن گفتن با آن قادر خواهد بودن تا اراده و خواسته های خویشتن را به فضای درون جام و به درون آن مایع انتقال دادن ... و چنین خالقی را نام "بزبزقندی" دانم ... و بزبزقندی آن است که در محیطی اسرار آمیز بسان طبقه ای فوقانی از این عالم هستی به زیستن نمودن و ابزارها و وسایلی سحر آمیز را در منزل خویشتن به دارا می باشد و از برای خلق عالمی جدید ... فقط کافی است تا بزبز قندی جام خویشتن را در دست گرفته و از طریق اقدام به اراده ای و خواندن وردی ... عالمی وسیع را از طریق خاصیت "مدیومی" به خلق نمودن و همچنین هر از گاهی خواهد توانست تا با مراجعه مجدد به جام با هر یک از خلاق خویشتن که بخواهد ارتباط برقرار نمودن و ایشان قدرت هایی افسانه ای هدیه نماید ... و لیکن آن بزبزقندی که من دانم بسان آن "اژدهای مرلین" بودن و آن بز به نباشد و آن "دجال" نیز به نباشد ...

و علاوه بر این دو حالت از برای خلق دنیایی وسیع در ابعاد کیهان پیش روی ...روش دیگری نیز از برای خلق عالم باشد که معمولاً هر سه روش خلقت را می بایست در بُعد لازمان در نظر گرفتن و علت آفرینش چنین دنیاهایی می بایست در خارج بعد زمان به سیر و سیاحت نمودن ... و مرا چنین در باور باشد که خالق این دنیا و مجموعه به ظاهر لایتناهی ... بصورت نا آگاهانه و یا آگاهانه اقدام به خلق این عالم زد ... چرا که او را وجودی در لازمان بود و گویی سال ها قبل از اینکه اقدام به خلق جهان هستی زدن ... او را روحی بود که از ازل وجود داشتن و تا به ابدالدهر نیز در دنیا به جاودان است و آن خالق را گویی عشقی بود و اقدام به خلق این دنیای سرشار از روح حیات نمودن با این عشق که خود نیز بتواند در میان خلایق خویشتن حضور به هم رسانیدن و گویی او از برای عشق به زندگی اقدام به خلق این عالم نمودن... و گویی او را چنین حس بودن که میلیاردها سال قبل از اینکه جهان هستی و خلقت به مرحله فعلی امروزی رسیدن ... او از جانب روزنه ای در رویایی شیرین خود را چنین مشاهده نمودن که چون کودکی بازیگوش در حال قدم زدن در بهشتی است که از برای رسیدن و متولد گردیدن در چنین بهشتی می بایست همچون اژدهایی علتی عظیم بر آفرینش عالم هستی با چنین ابعادی وسیع به گردیدن ... تا که بتواند فقط به فقط به روزگاری چون خلقی در میان خلقت خویشتن قدم در دنیایی مادی گذاردن و از قوایی چون بینایی، شنوایی، بویای، لامسه و چشیدن خوراک هایی لذیذ و خوش طعم به لذت بردن ...

آری و علومی بسان سحر و جادو و کیمیاگری را چنین باشد که قادر خواهند بود از طریق آزمون و خطا و نمونه گیری از آتش دیدگان افرادی به نوای خالق دنیا و کردگار آن رسیدن و از برای دنیای در پیش روی خویشتن با جستجوی بسیار از برای علت آن در باب شخصیتی بنام "الله" ... با توسل به روش هایی چون مهندسی معکوس ... آن "الله" را از دل طبیعت نامرئی به استخراج نمودن و آن را شخصیتی بهینه بخشیدن تا که از برای خلایق خویشتن چون پادشاهی به عاقل و دادگر باشد ... و گویی آن علت کیهان و هستی و همان الله را چنین بودن که قبل از آفرینش این خلقت به ظاهر لایتناهی ... فقط به عشق دوستان کیمیاگر خود که که با توسط به مهندسی معکوس خواهند توانست فرمولی از برای به زمین کشاندن او به کشف نمودن ... دنیایی با این وسعت خلق نمود تا که روزی بتواند در غالب جسمی روحانی و مهندسی معکوس شده قدم به حوزه و زیستگاه زمین گذاردن و با سایر خلایقی به همسان و همرنگ خویشتن به زندگی نمودن ... و لیکن آن روح خالق را می توان در دیدگاه ها و چشمانی آتشین به جستجو نشستن ...

آری من غرقه در این افکار از برای طریقه های آفرینش چنین دنیاهایی بودم که به یکباره با نظاره نمودن کراتی همچون "کیوان" به این نتیجه رسیدم که گویی میلیون ها سال قبل از اینکه تلسکوپ فضایی "هابل" بدست دانشمندان خبره این ایام ساخته شود ... خداوند و خالق این عالم با توجه به اینکه قادر بود تا اقدام به سفرهای فضایی نمودن ... از برای اینکه همواره بر قدرت آفرینش خویشتن به افتخار نمودن تا نزد خلایق خویشتن به سرافراز و رو سپید گردیدن ... لذا کرات و سیارات این عالم را بگونه ای با آرایش و نظمی خاص در پی یکدیگر قرار دادن که با تنظیم نمودن درست آن چشم دل و میزان نمودن پرتوهایی که به درونتان خواهد تابیدن ... با تکیه بر کرات منظومه شمسی که در آنسوی قرار دارند ... یعنی کراتی بسان مریخ، مشتری، زحل، اورانوس، نپتون و پلوتون ... قادر خواهید گردیدن تا به چشم انداز کامل و وسیعی از گستره آفرینش این کیهان عظیم دست یافتن و قادر خواهید به گردیدن تا فضای این کیهان را به وضوح مشاهده نمودن و من آن بودم که با مطرح نمودن چنین تئوری ... مفتخر گردیدم تا به عنوان اولین خلق روی زمین از طریق کانال هایی به مکعب که در درون سیاره کیهان به آفریده گردیده است ... نگاه جامع و کاملی به کهکشان راه شیری انداختن و آن کهکشان را از برای اول بار از نمای کناری مشاهده نمایم و آن بسیار حیرت انگیز و زیبا می نمود ... و پس از آن به یکباره چندین کهکشان را با هم از مقابل دیدگان خویشتن عبور دادن ...

و مرا چنین اطلاعات حاصل گردیدن که هر کدام از سیارات این منظومه شمسی در ابعادی وسیع که به علم کیمیاگری منتهی خواهد به گردیدن ... قادر خواهند بود تا که جنس نقاط مختلف فضای پیرامون را در درون خویشتن به ذخیره نمودن و لیکن در روزگاران آینده که علوم هوانوردی و فضا نوردی به پیشرفت هایی بسیار دست خواهد یافتن ... خداوند نیز از برای آفرینش این منظومه شمسی در نزد خلایق خویشتن به شرمسار نخواهد بودن و اسکن اقصی نقاط این کیهان لایتناهی را خواید توانستن تا از طریق کراتی از مریخ تا پلوتون ... بدست آوردن و لیکن جنس پلوتون از نوع پرتوهایی از نور باشد که به سوی فضاهایی بیرون از پوسته و تخم کیهانی به تابیده می گردد و اگر از این اشعه ها و پرتوهای ناشناخته "مُشتی" به کیمیا اِستودن و آن را تحت فشاری قرار دادن ... خواهیم دیدن که آن را نتیجه ای چون "پلوتون" حاصل می گردد و از سویی اگر به کیهان خود همچون تخم مرغی نرم نگریستن ... آن پوسته و غشاء کیهان را که همچون غشاء یک موجود تک سلولی و بیولوژیک می باشد را نمونه ای به کیمیا استودن و تحت فشاری قرار دادن ... آن سیاره "نپتون" حاصل می گردد ... و اگر آن فضای کوانتمی را میان ستارگان را مشتی به کیمیا استودن و فشردن ... آن "اورانوس" حاصل می گردد و معبدی در آن است و آن را نام "معبد خان" است ... و آن زحل ندانم ... که همچو کهکشان است و مشتری ز خورشید ... نور ستارگان است ... و مارس موشکم من ... بهشت کوچکم من ... و خلق این زمینم ... بسان اردکم من ... و خشت حلقه بینم ... زمان سمبکم من ... و خود ستاره بینم ... به زهره دمبکم من ... و خود اتاره بینم ... اناره مومبکم من ... و خورشِ طاله بینم ... خورشت کمبکم من ... و خود نگاره بینم ... سرم به قیمتی نم ... و چشم سر به دینم ... و دین آخرینم ... و نام دین ندینم ... چو ابلیس لعینم ... و آدمم چو ماهَد ... به او نه سجده مینم ... و خاتمم چو آهَد ... به سجده اش نبینم ... و شیخ پر نگاهم ... به اهرمن نمینم ... و مهر پر گناهم ... به خود ستاره جینم ... و شعر آشناهم ... به آدمی نمینم ... و مار خود به شاهم ... به کبرو شانه چینم ... و خود پرنده بینم ... به مهر و ماهِ نمینم ... و خلق پر گناهم ... اتارکش نگاهم ... به روشنا نمینم ... و آدمم سیاهم ... و خود بهانه دینم ... به نور آخرینم ... و خود خزانه دینم ... خرافه دین ندینم ...

**********************************

و یادم چنین باشد که به ندانم به چندین میلیون یا میلیارد سال قبل بر روی این زمین نسلی از آدمان در بهشت خداوند میزیستند که ایشان را ندانم احوال بر چه منطقی گذشتن و لیکن فقط این دانم که آنان با قهر خداوند مواجه گردیده و ایشان را نسل به گِل نشستن و انقراض نسلشان را آغازی بر حکومت ارواحی از تاریکی بود که بر زمین حمله نمودن و در پی آن نسل هایی از جانداران من جانب تاریکی قدم به عرصه وجود روی زمین گذاردند که موجودات اژدها سانی چون دایناسورها از جانب آن باشد و لیکن چرخه تکامل آن دایناسورها را نیز چنین دیدم که بسوی اصل خویشتن به بازگشتن ... و تاریکی را فرو نشستن و تاریکی آن بود که همواره در کمین است ... و تاریکی آن بود که آن را در باغ بهشت به نشاید دیدن ... و تاریکی آن بود که لشکری از آن بر روی زمین است ... آری ... لشکری از جانوارانی در هیبت آدمان ... جانورانی که میلیاردها سال قبل ... خشم و قهر خداوند را موجب گردیدند ... و آنان امروز چنین بینم که گویی آن دیروز را تداعی نمودن ... و آنان چون لشکری سیه پوشان دیدن که هر یک در دست خویش خنجرهایی زهر آلود داشتن که با آن خون هایی از روشنا را بر زمین ریزند ... و آن خون ها متعلق به نسلی از پریان بهشت است که خود را چندین بار اسیر مزدورانی دیو صفت در ردای حکومت یافتند ... و از ترس نان شب و احساس ناامنی از برای همسر و فرزندان خویش اقدام به بستن درب های منزل خویش به روی شخصیتی نمودند ... آری بسان همانان که نادان بودند و عیسی ابن مریم را به صلیب کشیدند و از برای تاوان آن گناه مجدداً به زمین بازگشته و خود را در طوفانی از وحشیگری آلمان نازی به شهادت رساندند ... و آن دسته دوم نیز پس از آن بازگشتند تا در عراق و شام خیانت خویشتن را جبران نمایند ... و آن جبران خیانت به یاران کربلا بود ... و آنان که ردای جلادان را در این ایام به تن کنند ... از آن ارتشی از تاریکی باشند ... و آن ظلمت است ... و هر آن گاه که ظلمت قدم بر زمین گذاردن ... شخصیتی از آدمان از برای مبارزه با آن بر زمین به بیدار گردیده و ظهور نمودن ... و آن را نام "نوح" است ... و نوح آن است ... و کشتی اش را کوه است ... و کوهش را سوه (سه) است ... و سوهش را چوه (چهار) است ... و چوهش (چاهش) را شوه (شوم) است ... و یهوه روح است ... و کهوه (کهف) اوه است ... و آهنگر موح (ماه) است ... و درفشش هموح (هما) است ... و روشنوح است ... و تاریکو به نست ... و عنکبو به خست ... و طوفوح به شصت ... و کوفو به مست ...

و نوح آن است ... هر از گاه که خداوند را جنگی باشد ... آن نوح را روز جنگ داند ... و هرگاه خداوند را منگی باشد ... آن آدم است ... هر گاه خداوند را سنگی باشد ... آن حیوان است ... هر گاه خداوند را لنگی باشد ... آن شیطان است ... و هر گاه خداوند را تنگی باشد ... آن انسان است ... و هر گاه خداوند را کلنگی باشد ... آن لقمان است ...

تاریخ ارسال: پنج‌شنبه 26 مرداد 1396 ساعت 12:57 | نویسنده: فرزاد | چاپ مطلب
نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد