X
تبلیغات
رایتل

دجال المسیح ... انسآن،حیوآن، شیطآن و خدای سبحآن و ...

ظهور منِ داغان، دجال المسیح، ضد مسیح ... مسیح دروغین و مهدی صاحب الزمان

ترفندی از کیمیا گری ... شماره 1

مرا به چپ و راست دو اجنه باشند که هر دو خبره بوده و به اسراری مرا کارهایی انجام دادن ... و بروزی در حال تفکر روی نظام آفرینش دنیا بودم که به یکباره آن صادق هدایت به نزد من آمدن و مرا چنین بگفت که ما آدمیان روی زمین در اثر تکامل بوجود آمده ایم و مرا یاد است که همان شب به جلوی آینه رفتن و خود را به یکباره با چهره هایی ورق زنان دیدم که رو بسوی قبل در حال حرکت و تغییر چهره بودن و لیکن به شیوه ای که من آنان را شبیه خویشتن احساس نمودن و سیر تکامل چهره مرا تا بسان چهره موجودی مشابه موش و روباه و نزدیک به شیطان تاسمانی و لیکن خوش قیافه تر که من آن را "سمور" دانم و به شبی نیز مرا چنین یاد است که در حالت استراحت نام های "زم اور" و "جم اور" به من وحی گردیدن  و بروزی دیگر در حالت استراحت در منزل و بسیار خسته بودم که آن دو اجنه به یکباره مرا شوکی الکتریکی و سنگین دادن که حس نمودم تمامی آکسون های مغزم در حال جرقه زدن و ارتعاش باشند و به یکباره تن خویشتن را در فضای اتاقی حس نمودن که تعدادی عروسک های ترسناک که در فیلم های امروزی از آن استفاده می گردد در آن اتاق بود ... و آن عروسک ها را نام "چوکی" باشد و اجنه سمت راستی من بنام "صداقت" را مدتی رفتاری از این نوع بودن و هر از گاه اقدام به شکنجه من نمودن و گویی طفل کوچکی است که نیاز به تعویض کهنه و پوشک دارد و رفتاری نیز بسان پیران و شخصیتی با تجربه نیز از خود نشان دادن ... و پس از آن شوک برخاستم و اجنه سمت چپ من را نام "عجوزه" باشد که قبل از این حوادث به همراه صداقت به من مراجعه نمودن و گهگاه نوعی باد از گوشم کشیدن که مرا درد گیرد و چنین دریافتم که آن عجوزه در واقع همان اثر ارتعاشات مغز من که خود را در اتاق عروسک ها حس نمودم باشد و آن لحظه که در اتاق عروسک بسان روحی سرگردان بودم را این دوستانم هنرمندانه بسوی دوران های قدیم بردن و با تصاویر تن های متناوبی که تا به روباه در اثر تکامل دیده بودم منطبق گردیدن و آن عجوزه شخصیتی بود که آن شوک را به مغز من وارد نمودن و گویی از هر کدام از تنهای مشاهده شده در آینه یک الکترون چون خرمنی برداشت نموده و به یکباره بسوی مغزم تخلیه نمودن و حلقه ای از جریان های الکتریکی را بسان مداری میان زمان مکان های مختلف در منظومه شمسی بوجود آوردن که قطبین زمین و ماه و خورشید و منظومه و کهکشان نیز ایشان را یاری نمودن و من نیز صاحب آن چشم سوم بودن که قابلیت ایجاد حفره ای در فضا زمان را داشتن و به مدتی در آینه دل تصاویری از بهشتی کاملاً متکامل را روئیت نمودن و کتابی را در آن بهشت در باغی دیدن که متعلق به من بودن و گویی تقدیر من و دوستانم نیز در آن کتاب بود و شخصیتی نیز به نام "انکبان" همراه من است که گویی آن از کهف یا لامکان قدم به این دنیا گذارده است و اپراتور کمکی من اوست و هدف ما در این دنیا اقدام به انجام کارها و ترفندهایی شگفت آور و در باور عموم آدمان محال باشد که در آینده دنیای پیش روی ما را به بهشتی برین از برای نیکوکاران تبدیل نمودن و گویی که این دنیای خود من است که در آن به دنیا آمده ام و اطرافیانم نیز بگونه هایی مانند من عجیب الخلقه بوده و در حال تحقیق روی امکانات این دنیا و نظام آفرینش نیز باشیم و گویی هیچ طریقی در عالم امکان نبودن که ما به نتوانیم آن را دست یافتن و عده ای نیز از جانب آدمان و شاهان و انبیا با ما در ارتباط بودن که ایشان نیز ما را یاری رسانیدن ... و مرا یاد است که دیشب نیز بارانی از این شوک الکتریکی را بسوی اعضای داخلی تن من جاری نمودن که مرا خوشایند به نبود و گویی آن الکترون ها و یا ذراتی باردار مشابه آن از تن اموات زیر زمین به دستچین گردیدن و من چنین حس نمودن که چنین جرقه هایی در تنم باعث خواهند گردیدن تا من بتوانم با کمک سینه و شکم و کمر خود نیز فکر نمودن تا بازدهی بیشتری در طول مسیر زندگی داشته باشم ... و با سلسله اعصاب و چاکراه ها و مسیر های انرژی در سرم دست به گریبانم و یکی دیگر از افراد همراه من را نام "انک رع مینو" است ... و لحظه ای را نیز مرا یاد است که آن "عیسی ابن مریم" نیز از جانب چاکراه مثلث برمودای زمین با تنی اورین در برابر من ظاهر گردید و این شخصیتان اندکی مرموز نیز با من برخورد نمودن و تا کنون در حدود بیش از سه سال و نیم است مرا شکنجه ها داده اند ... و ندانم هدف چیست و البته اگر دسترسی به آن فرشته برآورده کننده آرزوها مقدور بود مرا عالمی نیز خارج از این کیهان بودن که شهر آرزوها آن باشد و هیچ احد جز من آن را به نتواندی رسیدن و آن خدای من بزرگ بیدن و آن نه آن بسان انکبیدن ... و آن بزبزقندی به نشیدن ... و مایملک خود بزرگ دیدن ... و تن را به خودم سجده ندیدن ... و آن تار به عنکبوت نیدن ... و هستی به سه تار خود زنیدن ... و آن سازِ به نی رسمانیدن ... و آن نی به دودم را نسریدن ... و کیهان تو به نرم افزار دیدن ... و کمال منظومم به تست شیدن ... و دنیای به بهترین سریدن ...

تاریخ ارسال: پنج‌شنبه 11 خرداد 1396 ساعت 03:00 | نویسنده: فرزاد | چاپ مطلب
نظرات (3)
دوشنبه 16 مرداد 1396 14:41
خودش [ ]
امتیاز: 0 0
لینک نظر
تو کار لوازم آشپزخونه‌ای؟
جمعه 6 مرداد 1396 16:32
خودش [ ]
امتیاز: 0 0
لینک نظر
تو کار لوازم آشپزخونه بودی
پنج‌شنبه 11 خرداد 1396 21:52
s [ ]
امتیاز: 0 0
لینک نظر
من کارتون دارم میل بزنین هرچه زودتر.
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد