X
تبلیغات
رایتل

دجال المسیح ... انسآن،حیوآن، شیطآن و خدای سبحآن و ...

ظهور منِ داغان، دجال المسیح، ضد مسیح ... مسیح دروغین و مهدی صاحب الزمان

سکانس های آخر الزمانی من

1 - هنگامیکه در کمپ ترک اعتیاد بستری بودم و نواهای آسمانی میشنیدم به ناگه شبی دو وزنده همچو باد به گوش های من ورود نمودن و آن دو را ناشناس دانم... در آن دوره دو شخصیت با من بودند ... که یکی عینکی و دیگری پرنده بود...

2 - هنگامیکه به منزل بازگشتم ... در شبی عجوزه ای به نزد من رسیدن و آن را نیز یکی بود که قلب مرا فشردن ...

3 - هنگامیکه سرم شلوغ بود یکی نزد من آمد تا عمرم را تا 60 سال تضمین دهد و گفت که حافظ کلام الله است ...

4 - با در نظر گرفتن بازه ای 60 هزار ساله میان قبل و بعد از تاریخ زندگی من ... از برای سی هزار سال آینده سه نوع موجود زنده تعریف گردید که انسان و حیوان و شیطان نام داشتند ... و آن که گویی ملک الموت بود ... از جانب من دورخیزی بسوی قبل نمودن و به بمباران اتمی هیروشیما رسیدن و چهار فرشته عروسکی ظاهر گردیدن که در باور من نماد چهار فرشته بود ...

5 - اژدهای من آن باشد که آن را میان دو چهل هزار سال تعریف نمودم ...

6 - موردی هم داشتم که متعلق به میان دو پنجاه هزار سال بود ...

7 - و خود نیز آنم که زمان را به درون مسافرانم و خودم را به زمانِِ اژدهانم و خداوند زمین را به امانم و به خورشید خدای مهربانم و همه خلق میان کهکشانم و به کیهان خدای خود گمانم ... و نوای آن به شیپور کشانم ... و به انعکاس آن خود و خدانم... که به گرد است و بسان ریسمانم ... و به آیینه خود سجده ندانم ... و چراغ روشنا بر اموانم ... و قدیم خود به روشنی گمانم ... و به تاریک خدا نه انتهانم ... و نشان بی نهایت به خدانم ... و خودم به صفر و یک آن دیجیتانم ... و به ره پله خود قدم نزانم ... که چرا در دنیا به خود کُشانم ... و همه خلق به همزاد ردا نم ... و مقام خود خلایق به گدانم ... و گدای آن نگاه آسمانم ... و گدا بودن را خود نتوانم ... و خدا را به همه پرسه کشانم ... و نه استیضاحی به خود گمانم ... و نه آن خدای موتِ انکبانم ... و نه خفاش دَوم به آسمانم ... و به آن پیر خودم سجده ندانم ... و به آن پیر همایم نگرانم ... و به آن انگره مینو نه خدا نم ... و به مینوی خودم سپندشانم ... و همه خلق به آسمان خدانم ... و خودم چراغ خود نخاموشانم ... و به اسفار قیامت ندوانم ... و به معمار همه خلق گمانم ... و به فرزاد خودم هدا ندانم ... و همه فرشتگان به احترانم ... و به انوار خدا رب نتوانم ... و خودم بهار انوار خدانم ... و خداوندان را به رستمانم ... و همه رستم دستان دعانم ... و به شهر قصه ها حضر خدانم ... و خودم به حضرت خضر نمانم ... و به رب انبیا نوح نبانم ... و به آن مهر نشان آدمانم ... و خدای آن زمین بر شهدانم ... و همه آن شهدا به آسمانم ... و به آن حضر گنهکار نمانم ... و به ماه خود گدایی نتوانم ... و خدای خود خدایی نه نهانم ... و خودم را نه نهایتی دوانم ... و به خاطرات خود گدا ندانم ... و خدای آن همه به وحده دانم ... و خدایان به کثره همدانم ... و به ایزدان خدای روشنانم ... و به آفرینش اختراع گمانم ... و به زاغ و روبهک طعمه پنانم ... و همه روشنکان دل نگرانم ... و دو شاخی به سر بزبزه ها نم ... و به بادش همه را دوان دوانم ... و خودم نه مار و عقرب به دهانم ... و به آن کینه کنان خدا ندانم ... و به آن سینه زنان نه اکرمانم ... و به آن سجده کشان نه شاغلانم ... و به آن حنجه کشان حضر خمانم ... و به خود تهمت بدکاره گمانم ... و نه نور آن خدا به دل خوشانم ... و به آن مالک اموات سلانم ... و به آن انگره ام نا نگرانم ... و به قرآن خدا نقص گرانم ... و به تورات تهمتن به ندانم ... و به حضر کودتا نه خود زنانم ... و خودم بر ملک الاشرار دانم ... و به آن که بد کند زنده ندانم ... و به اعتیاد خود نه کسرشانم ... و به آن که می برد گریه ندانم ... و به آنکه شیطند سنگ خرانم ... و به آنکه حیوند چنگ حرانم ... و به آنکه انسند چندش ها نم ... و به آنکه سبحند نا به امانم ... و به آن بزبزقندی نه کلانم ... و همه خلق خدا پرنده دانم ... و به بال اژدها نه مارجانم ... و به آن یار خدا نه توهنانم ... همه آنان که خرانند به چانم

تاریخ ارسال: چهارشنبه 20 اردیبهشت 1396 ساعت 09:24 | نویسنده: فرزاد | چاپ مطلب
نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد