X
تبلیغات
رایتل

دجال المسیح ... انسآن،حیوآن، شیطآن و خدای سبحآن و ...

ظهور منِ داغان، دجال المسیح، ضد مسیح ... مسیح دروغین و مهدی صاحب الزمان

ایزدی بنام مولوخ و درخت حیات

در قدیم الایام سخن از حضور ایزدی بنام مولوخ (ملک به معنای پادشاه) که مولچ، مولخ، مُلُخ، مولوک، مولک، مولاک نیز نامیده می‌شود نام یکی از خدایان قدیم عمونیان است. مولوخ در کنعان فنیقیه شمال آفریقا و شام پرستش می‌شد. به عنوان خدای فنیقی‌ها و کنعانیها، پرستش مولوخ همراه با نوع خاصی از قربانی کردن کودکان توسط والدین آنها بود. داستان مولوخ در کتاب تثنیه و کتاب لاویان به عنوان نوعی از بت‌پرستی ذکر شده است (لاویان ۱۸:۲۱ "و تو نباید اجازه دهی هیچیک از فرزندانت از درون آتش مولوخ عبور کنند."). در عهد عتیق جهنا (که واژه جهنم نیز از آن گرفته شده است) منطقه‌ای در خارج اورشلیم بود که کودکان برای بعل و سایر خدایان کنعانی نظیر مولوخ توسط آتش قربانی می‌شدند. از این رو خدا در عهد عتیق این منطقه را به عنوان سمبلی از پلیدی و آتش جهنم مثال می‌زند.
و لذا مرا بروزی هنگام قدم زدن در زیر نور آفتاب ... به ناگه چشمکی از سوی خورشید مرا متوجه خویشتن ساخته و نوری را دیدم که بر خلاف سایر انوار خورشید به نوری الهی ماندن و مرا چنین در باور آمدن که گویی خداوند بر خورشید است و آن خورشید را می توان خدای دانستن و لیکن به لحظاتی رسیدم که ناگهان خورشید از جانب آسمان به من وصل گردیده و می توانستم با آن سخن بگویم و از آن خواهش نمایم تا نور خود را از برایم کم و زیاد کند ... از سویی مرا چنین در باور بود که با علم به پدیده گرم شدن زمین ... ظاهراً خورشید در حالتی باشد که کارایی آن مناسب نبودن و لیکن مرا چنین ایده آل بود که می بایست آن خورشید را از سوی خلایق به عنوان موتور مرکزی درخشش آگاهی و برآیند آن دانستن و لیکن چنین دانستم که می بایست آن خورشید از برای تک تک خلایق روی زمین به چشمک زنان و خوش تابان بودن و همه خلایق بتوانند با آن رابطه شخصی برقرار نموده و از آن بخواهند تا شدت تابش خود بر ایشان را کم و زیاد نماید ... از سویی مرا چنین در باور بودن که گویی این آفرینش پس از طی نمودن مراحلی ابتدایی که به چندین میلیون سال انجامید ... روالی را نیز طی نمودن تا به عنوان زیستگاهی کاملاً مناسب از برای نوع بشر و سایر موجودات زنده بگونه ای پرورده گردیدن و من آن نور فرح بخش خورشید را اور دانسته و از سویی شبی را بیاد داشتن که به یکباره برای چندین دقیقه درون سرم بلورهایی از نور بسان برفی شروع به بارش نمودن و بسیار متعجب گردیدم و پس از چند روز تفکر متوجه گردیدم که این اقدام می تواند به عنوان نوعی از کیمیاگری باشد و لذا آن را ایزدی بنام آنگره مینو به من گفتن و گویی آن بارش درون سر من به عنوان پیامی به سیستم مرکزی آفرینش منظومه بودن تا من بعد و ندانم آغاز آن از کی بودن تا که بارش برف همواره بسان بلورهایی در غالب شش ضلعی در آمدن که خبر از نزدیک شدن کریسمس میداد ... همچنین در پی آن اقدام با بررسی نمودن نظریاتی راجع به آفرینش این دنیا و طریقه تکامل آن و قرار گرفتن سیستمی بنام چشم سوم در وجود آدمی و بعضاً برخی جانداران دیگر و توجه به این مطلب که آن چشم سوم می بایست اقلاً به هفت طیف نورانی تقسیم گردیدن که از ایشان تحت عنوان نیلوفری یاد میگردد... مرا با همفکری تعدادی از اجنه چنین آمدن که آن نیلوفری های چشم سوم را ایشان به عنوان جان دانستن و ما آدمان در صورت فعال نمودن و تقویت آن چشم سوم ... پس از مرگ میتوانیم با حالتی روحانی کالبد خویشتن را به ترک نموده و گویی بخشی از چشم سوم یا جان آدمی باشد که از تن بیرون رفتن و ما را حالتی از بقای عرفانی دست دادن و از سویی با در نظر گرفتن این پدیده که ممکن است ستارگان این کیهان هر کدام به تک تک دارای جان بودن و آن جانان بسان فرشتگان آسمان بودن و از دور با اتصال به شبکه کهکشانی می توانند زیستن جانداران روی زمین را مشاهده نموده و در دل خویش اقدام به خواستن زیستن مادی نموده و از برای متولد گردیدن بسوی زمین شتافتن و لیکن چنین دریافتم که اگر خداوند و ذات و هوش تمامی خلقت را در قالب یک دیدبان ویژه در نظر گرفتن ... عده ای از پریان باشند که آنان را نیز دیده ای در کالبدی شبه مانند وجود دارد و لیکن آن هنگام که در حال گشت زدن در باغی بودن ... آن چشم الهی نیز قادر است تا آنان را از جانب طرفین همواره زیر نظر داشتن و اگر آن پری را تولدی در قالب جسم فانی بر زمین صورت گرفتن ... آنگاه می توان با جمع بندی چشم الهی و چشم جان شبه و چشم سوم کالبد فیزیکی به سیستمی سه چشمی دست یافتن که می تواند با هر بار تولد بر زمین بگونه ای زیربنای آن تقویت گردیدن و به محدوده دیدهای بهتر و وسیع تری دست یافتن ...
و لذا آدمان مطابق آنچه کشف نمودن ... تاکنون توانسته اند آن را به هفت چشم با رنگ ها و خواص ویژه طبقه بندی نمودن که از ایشان تحت عنوان نیلوفری یاد می گردد... و لیکن بر سازه های اهرام و تخت جمشید نیز درباره آن نیلوفری نقش هایی حکاکی گردیده است ...
و این نظام رشد نیلوفری را من به بررسی به ننمودن چرا که ممکن است دیدهای دیگری نیز باشند که من از ایشان تحت عنوان چشم اژدها به یاد نمودن ...
و لذا با بررسی نظامی درباره شکوفایی تمدن بشر و ایمان به خورشید ... و باور به این موضوع که می بایست آن دسته از ساکنین زمین بر سطح کهکشان هر کدام دارای ستاره هایی خاص و منحصر بفرد باشند و هر کدام از ایشان به عنوان شرف آن مناطق محسوب گردیدن ... لذا با دیدن عدم توجه خورشید به خلایق مرا چنین بیامدن که می بایست به توسط نگاهی آماری ... مقام آدمان را بر گستره کهکشان تعریف نمودن تا شاهد درخشش پرتوهای آفتابی دلپذیر بودن و لیکن من به همراه تعدادی از قدسیان و فرشتگان ... در حال آزمون روی این قضیه بودن و از سویی داشتن چنین دیدهایی گاهی می تواند موجب بروز گرمای درونی و شعله ور شدن گردیدن و مرا چندی قبل در اثر نا آماده بودن ... چنین قضیه ای در حال رویدادن بود ...
از سویی با مطالعه آن بخش از مطالب درباره ایزد ملوخ و مواردی که قدیمیان از آن تحت عنوان آتش جهنم و دوزخ یاد نموده بودند و با در نظر گرفتن پدیده ای بنام لازمان و فارق از بعد زمان بودن ... لذا چنین دریافتم که گویی این قضیه بگونه هایی مرتبط با من بودن و لذا در گردش چرخ این منظومه شمسی ... خداوند متعال نظامی را در بطن این منظومه نهادن که از گردش حاصل از آن کرات مخصوصاً زحل ... مرا به انعکاس تصویری از یک اژدها رسیدن که بر سر چاهی به ایستادن و گویی آن چاه از برای جریان هایی ورودی و خروجی میان منظومه و کهکشان بودن بدین سان که ایشان از طریق آن درگاه بتوانند بایکدیگر تبادل اطلاعات نمایند ... و آن قضیه از مولوخ که گویند مردم عادی و عوام الناس در قدیم می بایست کودکان خویش را از برای آن قربانی نمودن را چنین مرا تفسیر باشد که آن فرشته بایستی بسان پیکی میان منظومه و کهکشان رابطه برقرار نمودن و آن کودکان در واقع همان چشم های آتشین ستارگان باشند که معمولاً پس از فوت اموات در فضای زیر زمینی در بعدی دیگر به جاری گردیده و بسان ستاره های آسمان فوقانی به درخشیدن ...  و گویی آن ملوخ بایستی بسان اژدهایی دسته ای از آن چشمان را از جانب زمین تحویل گرفتن تا از برای اجرای کارهایی جدید در نظام آفرینش آن را در درون کهکشان به پخش نمودن ... و لذا محاسباتی را از برای تعداد جمعیت آدمان و ستارگان را بایستی انجام دادن ...
تعداد کل ستارگان منظومه شمسی : 200000000000 عدد
تعداد کل جمعیت زنده روی زمین: 7125000000 نفر
تعداد ستاره در کهکشان از برای هر تن در قید حیات: 28 عدد

تاریخ ارسال: سه‌شنبه 12 اردیبهشت 1396 ساعت 03:47 | نویسنده: فرزاد | چاپ مطلب
نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد