X
تبلیغات
رایتل

دجال المسیح ... انسآن،حیوآن، شیطآن و خدای سبحآن و ...

ظهور منِ داغان، دجال المسیح، ضد مسیح ... مسیح دروغین و مهدی صاحب الزمان

خط سیر آفرینش و زاد و والد

دنیای پهناور ما در چرخ منظومه شمسی را چنین باشد که ما آدمان را از آن هنگام که توانستیم خود را شناختن و به تمدن دست یافتن ... سوالات بسیاری در ذهن باشد و لذا یکی از سوالاتی که نسل بشر را در ذهن باشد و درباره آن تحقیقات وسیعی نمودن چنین باشد که این دنیای حال حاضر با این نظام طبیعت زنده زمین چگونه آفریده شده است و هدف از آفرینش آن چه بوده است و لذا با توجه به اینکه ما آدمان را حواسی باشد که از طریق تکامل چند میلیون ساله توانسته ایم آن را بدست آوردن و چشمان ما قادر به دیدن محدوده خاصی از طیف امواج باشد و ما عملاً نسبت به دیدن برخی از ابعاد دنیای خویشتن بگونه ای کور باشیم و نتوانیم آنها را نگریستن ... لذا از حدود ده الی دوازده هزار سال قبل تاکنون توانسته ایم کورکورانه دنیای حول خویش را پاییدن و لذا در بین ما افرادی در زمره انبیاء ظهور نموده اند که ما از طریق ایشان توانسته ایم به اطلاعاتی مختصر درباره سایر ابعاد این دنیا که از دید ما می تواند ابعادی روحانی یا معنوی باشد دست یابیم و با اختراع و تکامل خط آن را در میان نسل های خویشتن دست به دست نموده و انتقال دهیم ... و لذا با توجه به اینکه بشر امروز به توسط تلسکوپ قادر است به اعماق فضای بی نهایت نظاره نمودن و در ژرفای آن محو تفکر گردیدن ... لذا منطق دانشمندان ما چنین گوید که با توجه به ساعت زمینی دنیای ما را با فضای پیرامون طول عمر درازی باشد که به میلیاردها سال شمسی رسیدن و لذا ما آدمان در بازه بسیار کوتاهی از آن روی زمین ظهور نمودن و از طرفی موجوداتی روحانی و عرفانی در اطراف ما به زیستن باشند که ما قادر نبودن تا ایشان را نگریستن و ندانیم کهاز دید ایشان دنیا به چه شکل و ظاهری باشد و آنان را چه طول عمری برای شکل یافتن بودن و چه نظام و قوانینی در گستره تملک ایشان وجود دارد ... و لذا ما را تحلیل ها و منطق های فراوانی در حوزه عرفان باشد که با توجه به جسم ظاهری محیط زیست ما می توان گفت که همه ما موجودات در این منظومه حول یک مرکز در حال گردش باشیم که آن خورشید نام دارد و گویی از خورشید میتوان به عنوان گرانیگاه این مجموعه عظیم نام بردن که تمامی اجسام و تن جانداران راشعور و آگاهی باشد که همگی آنان در نقطه ای که خورشید در آن واقع گردیده است به هم رسیدن و درگیر هم باشند و آن بسان گره ای در مرکز باشد که دارای جسمی آتشین و نورانی بودن و هر چه بسوی خورشید و مرکز آن نزدیک تر شدن ... توانایی های خاصی را از سوی ما طلب نمودن ... و لذا ما آدمان به توسط تن های مادی خویش قادر نباشیم تا به خورشید نزدیک گردیدن و لذا آن خورشید را می توان به عنوان پدیده ای انرژیک و روحانی دانستن که نزدیک گردیدن به آن شرایط خاصی را طلب نمودن و گویی چنین باشد که خلقی قصد داشته باشد تا خدای را نزدیک گردیدن و لذا قدرت و عظمت خدا بقدری فراوان و گسترده باشد که هر خلقی نتواند به آن نزدیک گردیدن و هر آن تن از جانداران یا فرشتگان را که بخواهد بدون آگاهی قبلی و فراخوانی توسط خورشید به آن نزدیک شدن ... گویی دچار از خود بی خودی و خود فراموشی گردیدن و در آن جسم خداگونه به نابودی خواهد رسیدن و لذا اثری از آن باقی نمانده و گویی به عضوی از تن همان خدای تبدیل گردییدن ... و لذا مرا دوره کوتاهی از زندگی چنین بود که نوعی بینش و شعور و ادراک در من ظهور نمودن و قادر گردیدم تا با فرشته ای که از میان خورشید سر بر آوردن و مرا نظاره نمودن و خندیدن رابطه برقرار نمودن و توانستیم از برای چند لحظه با یکدیگر سخن گفتن ... و لذا در آن لحظات که بدان فرشته از خورشید چشم دوخته بودم مرا ابیاتی از جانب آسمان زمین چنین رسیدن که ... یادمی آید که فرزادی بدم در آسمان ... من نمی باید که زاییدن مرادر این زمان ... و لذا آن لحظه که به خورشید و تن و نگاه آن موجود فرشته سان که از دل خورشید سر بر آوردن و مرا نگریستن چشم دوخته بودم ... گویی که آن خورشید در برابر من به آینه ای ماند که من قادر گردیده بودم به وجه ای از خویشتن بر سطح خورشید چشم دوختن و با بعدی از خویشتن ملاقات نمایم ... و لذا پس از آن لحظات بود که به یکباره موجوداتی از آسمان بر سرم ریختن و مرا احاطه نمودن و ندانم این به کدامین دلیل بود چرا که برخی از ایشان از توضیح دادن به من امتناع نموده و برخی دیگر را نیز دردل ریایی نسبت به من وجود داشتن و لذا در میان ایشان هنوز به درستی نتوانستم آن شخصیتی را که دارای خلوص قلب و نیت پاک و خوش طینتی باشد به دریافتن و گویی از سویی این من باشم که دچار چنین اوهامی گردیدن و لذا قادر نیستم بیان ایشان را به درک نمودن ... و لذا با توجه به تجربیاتی که مرا حاصل گردیدن ... چنین پی بردم که ممکن است من که در حال حاضر مشغوا زیستن بر زمین باشم را انعکاساتی باشد که می توانم آن انعکاسات خویشتن را در کراتی دیگر مشاهده نمودن ... مثلاً با فرض اینکه سایر کرات منظومه از برای من بسان آینه هایی عمل نمودن من قادرم تا خود را بصورت همزمان یا غیر همزمان در آینه کرات دیگر نیز مشاهده نمودن و بر فرض مثال آن فرزادی که بر سطح مریخ از خویشتن مشاهده نمودن ممکن است دارای چهره و نمای متفاوتی نسبت به من بودن و لذا آن فرزادی که من از خود روی مشتری دیدن نیز با چهره مریخی من تفاوت داشتن و لذا با توجه به اینکه من در چنین لحظاتی از خود بیخود گردیدن و با تعدادی از نام های انبیاء در آن لحظات همزاد پنداری نمودن ... لذا مرا چنین شد که گویی از جانب روح اموات آن انبیاء نیز عده ای با اشتیاق به سوی من شتافتن و گویی آن دید آینه گون مرا مسدود نمودند و لذا پس از آن من دیگر قادر به مشاهده خویشتن بر دیگر اجرام نگردیدم و لذا در میان ایشان شخصیت هایی را مشاهده نمودن که از سویی پندارم بر این بود که در این بلبشو قصد کمک به من را داشتند و از سویی مرا چنین به نظر رسیدن که ایشان را خصوصیاتی باشد که من گهگاه نسبت به آنان بی اعتماد گردیدن و ایشان را مورد پرسش و بازخواست قرار دادن ... و لذا در این میان افکار من دارای گستردگی های فراوانی بود و با رنگ و رویی آشفته همواره به دنبال خدا گردیدن و افرادی مرا احاطه نمودن از دسته جن و پریان که همواره سعی داشتند تا تغدیر مرا بگونه هایی دیدن و مرا تقدیر پیچیدن ... از سویی بایستی چنین اعتراف نمودن که ممکن است تصویر ما در انعکاسات آینه برخی از این کرات بگونه هایی به نظر رسیدن که گاهی خود را بسان فرشته هایی نیک خوی دیدن و لذا گاهی خود را در انعکاسات برخی از آن کرات بسان شخصیت هایی شیطانی و شرور مشاهده نمودن و همچنین از سویی مرا چنین نیاز بود تا عده ای از شخصیت ها را که بسوی من شتافته بودند راهنمایی نمودن و لذا با شلوغ گردیدن اطرافم ... کم کم عده ای از دسته بزرگان و پیران عالم غیب در نزد من ظهور نمودن که ایشان نیز بگونه هایی سعی داشتند تا مرا کمک نمودن و برخی نیز با من کینه نمودن و مرا در جانم پدیده ای بنام "آنگره مینو" انداختن که بعضاً موجبات آزار مرا فراهم آوردن و هنوز ندانم چگونه خواهم توانست تا نظامی الهی و یکپارچه از برای حیات و زیستن روی زمین تعریف نمودن چرا که این قضیه دارای ابعاد فراوانی بودن و به موارد بسیاری بستگی داشتن و لذا از سویی با توجه به اینکه من به همراه گروهی از غیب در حال تحقیق روی این قضیه باشیم و من عمر و زندگی خود را روی این قضیه گذارده ام ... لذا دارای هیچگونه منبع درآمد مالی درستی به نبودن و مورد حمایت هیچ گروه و دسته ای نیز نباشن و همواره مرا از سویی غم و ماتم فرا گرفتن که چگونه بایستی امورات خود را در آینده گذرانیده و بودجه رفاهی خود را تامین نمایم و لذا در دوران گذشته نیز شخصیتی بسان خود را دیدن که "صادق هدایت" نام داشت و او نیز بگونه هایی مسیر زیستن خود را صرف کشف چنین مسایلی نمودن و اکنون نیز با من رابطه دارد و لذا گویی آن صادق را نیز لحظه ای در زندگی رسیدن که کیسه او نیز به ته کشیدن و ناچار گردید تا خود را از بستر زندگانی به محو نمودن و لذا من با علم به چنین مراتب و مواردی از سویی به دنبال قدرت خداوند نیز باشم تا مرا بگونه ای پناه و قدرت دادن تا به عنوان مثال بتوانم آهن را تبدیل به طلا نمودن و دیگر هم  و غم و قصه مال و اموال بهر گذراندن امورات خود را نداشته باشم ... از سویی چنین دانم که در دوران های گذشته افرادی در میان قبایل مختلف ظهور نمودن که با جنیان ارتباط داشتند و لذا قبیله ایشان از آنها به نحو احسنت نگهداری نمودن که پیامبر اسلام (ع) نیز یکی از این موارد باشد و من ندانم در این دنیایی که از دین و ایمان و پیامبران و آیین های ایشان زده گردیده و از طرفی آن دین و ایمان و مذاهب به ابزار دست افرادی سلطه طلب از برای حکومت نمودن روی جامعه تبدیل گردیده است ... مرا چنین باشد که از خداوند قادر متعال چنین خواستم تا بساط ظلم و ستم چنین افرادی را از روی زمین جمع نمودن و آن نوح و ابراهیم بت شکن را از برایم به زنده نمودن تا که بتوانم خود را به مبارزی فعال در این عرصه نیز بدل نمودن ... و آن خداوند قادر مطلق مرا تا به ابد الدهر بدهکار خواهد بوداگر من نیز بسان صادق هدایت بدلیل نداری و پیمودن مسیر انبیایی که هر کدام خدایان خود را نزد خلایق به معرفی نمودن خود را به کشتن دادن و لذا این داستان به فراوان ادامه دارد ... و من در پی کشف نظام جامعی بر زمین از برای چرخ افلاک و فرشتگان و سطوح مختلف ایشان با دنیاهایی که دارند و چگونگی ورود و خروج و پایین و بالا رفتن مقام ایشان در چرخه پهناور تمدن قادر مطلق بودن و لذا آن اطرافیانم از پریان را وظیفه چنین باشد تا چشم و گوش های مرا کاملاً به باز نمودن تا که بتوانم با بهترین وضعیت ... دنیای پیرامون خویش را به مشاهده نشستن تا که به درستی ببینم در کجای این چرخه هستم و قصد دارم تا به کدامین مرتبه رسودن و یا که تنزل نمودن ... و لذا در باور و اعتقاد من آن خداوند متعال دارای یک عالم باشد که دارای ابعاد و وجهات گوناگون است و کلیه مراتب آن عالم او را به بهشتی باشد و دوزخ در آن جایی به نداشتن تا که خلایقی بی گناه را از بهر عذاب به فرستادن و لذا آنچه ما خلایق در دنیا از آن تحت عنوان دوزخ یاد نمودن و آنان را مکان هایی بهر عذاب الهی شخصیت های گنهکار دانیم فی الواقع یا مراتبی باشند که برخی از ما آدمان را چشم به آن باز گردیده و آن از برای ما بسان دوزخ نماید که قادر به زیستن در آن نبودن و لذا آن مراحل از برای اهل خویش احتمالاً بسیار دلنشین بودن و دوزخ در باور من آن به هم ریختگی میزان الهی از برای برخی خلایق است که روند زیستن ایشان را به هم زدن و لذا گویی خداوند عده ای را اختیار دادن که خود از برای زیستن خویش به تفکر نمودن و آنان که درگیر هوای نفس گردیده و به همنوع آزاری پردازند را روال حیات زیستی و دنیای پس از مرگ قطعاً چنین خواهد بودن که به تنزل جایگاه ایشان خواهد انجامیدن و من هنوز ندانم در این سلسله روال ... جایگاه انسان به کدامین طبقه تعلق دارد چرا که عده ای از انسان تحت عنوان اشرف مخلوقات یاد نمودن و لذا عده ای نیز مقام برخی فرشتگان را بالاتر از انسان دانستن و من اندر پی کشف این دنیاها باشم و خواهم تا دیدن و روند و سیر صعود و نزول مراتب خویشتن را خود به دیدن و انتخاب نمودن و از سویی در میان جانداران عده ای را دانستن که دارای روال صعود و نزول آهسته و از سویی عده ای را دانستن که صعود و نزول ایشان در بازه هایی پر سرعت قرار داشتن و اینان شمه هایی از روال نظم جهانند و این مراحل به فراوانند ... و من در پی تعریف و نمایش آن به همنوعان خویشتن بودن ...

تاریخ ارسال: سه‌شنبه 5 اردیبهشت 1396 ساعت 16:55 | نویسنده: فرزاد | چاپ مطلب
نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد