X
تبلیغات
رایتل

دجال المسیح ... انسآن،حیوآن، شیطآن و خدای سبحآن و ...

ظهور منِ داغان، دجال المسیح، ضد مسیح ... مسیح دروغین و مهدی صاحب الزمان

چهار سوار آخرالزمان

چهار سوار آخرالزمان که در مکاشفه یوحنا در عهد جدید از کتاب مقدس نام برده شده‌اند چهار شخصیت هستند که بر اساس مکاشفه باب ۶ آیات ۱ الی ۸ هنگام باز چهار مهر وموم از هفت مهروموم (متعلق به آخرالزمان) آزاد می‌شوند این مهر و موم‌ها بر دستان فردی که در مکاشفه بره خداوند نامیده شده‌است و همان عیسی است. باز می‌شوند. این سواران به ترتیب بر چهار اسب به رنگ‌های سفید، قرمز، سیاه و رنگ‌پریده سوارند و به ترتیب نمادهای پیروزی، جنگ، قحطی و مرگ هستند...

به اعتقاد من نام این چهار سوار به ترتیب چنین است ... دجال ... مسیح ... مهدی ... ملک الموت و لذا هر چهار شخصیت از اینان را یک خدای باشد و آن فرزادی از آسمان است ... و آن فرزاد قپان دان است و خدای فرزاد قپان خوان ...

و لیکن دجال را تاکنون چنین دانم که آن آفریدگار اجنه باشد ... و دجال را چهره فراوان است ... و دجال فراماسان است ... و فراماسان به زرنگ خان است ... و مهر آفران است و مهر زافران است ... مهر خافران است ... و مهر دافران است ...

و واژه مسیح آن باشد که از عصر فراعنه به دوران بیامد و لذا گویند مسیح آن است که سرش را توسط روغن مقدسی غسل دهند تا به حکومتی رسیدن و لذا آن روغن مقدس که گویند از آتشِ مُو باشد و آن مومی باشد که از آتش پرورده شده و آن را رنگی بسان عسل است و لذا بدان سبب که "عیسی ابن مریم (ع)" جهت بدست آوردن نام مسیح شهید گردید ... لذا از آن پس واژه مسیح به افرادی گفته می شود که بدلیل تسخیر شیطان ناچار به خودکشی می گردند و یا اینکه تقدیر ایشان به قتل یا خودکشی می انجامد ...

و مهدی آن است که آن همدان است و مهدی آن است که آن خدا ندان است ... و مهدی می تواند صاحب الزمان نیز باشد و منظور از صاحب الزمان را می توان بر چند نوع دانست ... ابتدا اینکه آن فرشته یا ملکی باشد که از سوی خداوند به عنوان ملک الزمان یا ملک الوقت باشد ... دوم اینکه می تواند صاحب زمان که منظور از زمان میتواند زمین باشد ... و لذا منظور از زمان را می توان به معنای دو قطبان زمین نیز دانست چرا که دو زَم باشد ... و زَم به معنی زمهریر نیز باشد و زَم به معنی یشم یا زمرد نیز باشد و واژه صاحب را معنی مالک و معنی مصاحب یا همنشین و سخنگو نیز باشد ... و مهدی صاحب الزمان آن است که آن ملکان است ... و آن بنفشه خوان است ... و آن رنگین کمان است ... و بسان آدم (ع) است ...و امام عصر نیز همان مهدی باشد ...

و ملک الموت آن است که آن را سه تعبیر باشد ... ابتدا اینکه آن مالک عالم اموات باشد و هر آن کس که از دنیای اموات قصد داشته باشد با دنیای زندگان ارتباط برقرار نماید... لذا ملک الموت بایستی بر آن ناظر باشد ... و لذا ملک الموت نبایستی موجب قتل کسی شود ... تعبیر دیگر آن باشد که آن فرشته ای باشد که به گونه ای با کوه یا قلعه الموت که در مسیر قزوین - تهران قرار دارد مرتبط باشد ... و سوم آن است که با توجه به در نظر گرفتن نام قله الموت که گویی در آن مسیر که ذکر نمودم واقع است ... لذا ممکن است آن الموت را کنایه از قله ای دیگر باشد که به عنوان مثال از ماه و خورشید می توان به عنوان چنین قله هایی یاد نمودن ... و لذا می توان هر سه این تعبیرات را یک دانستن و لیکن از این همبستگی سوء استفاده ننمودن ...

و چهار پدیده دانم به نام های ... انسان و الحیوان و الشیطان و السبحان

و فرشتگان اهل بهشت به چهارند ... خزندگان ... چرندگان ... پرندگان ... هرندگان (حشرات) و بهشت خود را به سرد و گرم آرند ... و سوای بُعد زمان و ساعت در عالم هایی تک بُعدی ... دو بُعدی ... سه بُعدی ... زیستن کارند و لذا آن بُعد چهار را به ندارند و در علم خداوند نیز به نابَد ... همانگونه که نجات حسین ابن علی از کربلا در علم خداوند به نبود ... و لذا در علم خدا بود و دنیایَش به موتور داغانُد ... و موتور دنیا آن شمس و کهکشانُد ...

و چهار نماد دانم بهر چنین موضوعی مبنی بر چهار اصل به نشان چهار فرشته ... صداقت ... رفاقت ... هدایت ... ندامت

و چهار فرشته دانم به چنین اسمائی ... جبرائیل ... میکائیل ... عزرائیل ... اسرافیل

و چهار عالم دانم که بسیار از آن سخن گویند ... ناسوت ... لاهوت ... جبروت ... ملکوت

و باز هم هست و عالم بسیار باشد... کاهوت ... شاهوت ... باهوت ... ساهوت ... داهوت ... ماهوت ... راهوت ... آهوت ... یاهوت

و چهار جهت اصلی دانم مبنی بر ... شمال ... شرق ... جنوب ... غرب

و چهار در هیچ دانم به هیچ

و چهار در چهار دانم که مجموع به شانزده باشد

و چهار در هر دانم به چاهر

و چهار در بی نهایت دانم به چابنهایت

و چهار ارگ دانم به هازده

و چهار برگ دانم به یازده

و چهار مرگ دانم به دازده

و چهار سرگ دانم به سازده

و چهار درگ دانم به پازده

و چهار نرگ دانم به کازده

و چهار جرگ دانم به مازده

و چهار زرگ دانم به آزده

****************************

و این چهار تن به سوارند ... و لذا سوار اسب نباشند ... و سوار خر باشند ... و با هم دعوا دارند ...

و لذا آن دوران که از برایش آخرالزمان به پیش بینی نمودند ... از هنگامی بود که بشر روی زمین همواره می پنداشت که زمین ثابت است و لذا خورشید به دور زمین می گردد ... و لذا در هنگام ظهور اسلام نیز علم بر این بود ... و این باور بسان عقده ای در میان ایام دست بدست گردیدن و باقی ماندن تا به این دوران که پسرکی در منزل خویش هنگام کار با رایانه و نوشتن خاطراتی به یکباره بر روی سر خویشتن به دو شاخ در آوردن و خورشید را بدون ماوراء بنفش دیدن ... و آن دو شاخ بُزبُزه ها بود که از میان داستان بُزبُز قندی به بیرون پریدن و نزد پسرک آمده بود ... و من فهمیدم دنیایی که در آن زیستن نماییم صرفاً یکی از دنیا هایی باشد که همه آنان بسان پنجره هایی بر گرد یک حلقه و هر کدام بسان یک کارت پستال باشند ... و لذا همه آنان دارای خورشیدی به مشترک هستند ... و آن خورشید در عوالم کارتونی نیز هست ... و بر گرد خورشید می توان بسیار عالمین به آفریدن ... و خدا را رب العالمین دیدن ... و ماری را به طلسم کشیدن ... که گرد شمس ها بیدن ... و بزبزه هایی به آفرینش دیدن ... و در میان عالم ها به دویدن ... و خاطرات هر بار زیستن خویش را به پیمان نشیدن ... و همه را با خود جابجاییدن ... و فرزادی از آسمان شیدن ... و بر همه عالمان به تابیدن ... و بر همه آدمان ندا دیدن ... و به خاتم الانبیا خندیدن ... و چراغ خود به کعبه دیدن ... زمان خود به انتها نرسیدن ... و به هر تولد بهشتی را آفریدن ... و نماز وحشتی به خوانیدن ... و ترنی هوایی به نوحیدن ... و کشاله رانی به خالیدن ... و خدایی را پرستیدن ... و نوایی را زندیدن ... و پشایی به رستیدن ...و هارود و مارودیدن

تاریخ ارسال: یکشنبه 3 اردیبهشت 1396 ساعت 20:22 | نویسنده: فرزاد | چاپ مطلب
نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد