X
تبلیغات
رایتل

دجال المسیح ... انسآن،حیوآن، شیطآن و خدای سبحآن و ...

ظهور منِ داغان، دجال المسیح، ضد مسیح ... مسیح دروغین و مهدی صاحب الزمان

انعکاس رویایم در چاه و خدای یهوه و اهورا مزدا و صبح ازال

من در آن چاه که اژدهایش را هنوز بر سرش محاسبه به ننمودم ... صادق هدایت را به آل محمد در فرانسه دیدم که در مقابلش مردی چینی و تر تمیز به هرو واسو بود و آن دو را دیدم بر زمین که گویی پروردگار بودند ... و خود را مستقیم به رو در روی آن شمس بلا به زهر اژدها دیدم که مرا بسان برادر بود و گویی انعکاس من به آن قبل بود که موسی آن بود ... و آن پرنده از باغ آدم را به آن باغ یهوه چنین دیدم که از جانب عطارد یا تیر به من دُو رود و تهره آن بود که مرا می پایید و آن زالم را به سیمرغم چون ملخی سبز دیدم که سنجاقکم به سبز آن بود و هنوز سمت و سویی دقیق از برای آن به محاسب نبودم و آن خورشید بود که مشعلش را آنبیس از برایم بکشید که گویی از دسته 72 نفری حسین ابن علی (ع) و یارانش بودند که به کمک من آمودند و مرا امروز هنگام خواندن دو رکعت نماز به همصدایی امیرالمومنین چنین سوال گردید که او از برای اعلای خویشتن به کدامین خدای سجده می نمود و لذا چون کسی به ذهنم نرسید آن عیسی ابن مریم را به قلبه اش گذاردم و آن آنبیس آن بود که در کتیبه های اهرام چنین باشد که او را هنگام مومیایی نمودن تن فراعنه مصر حکاکی نموده اند ... و گرگ را مانستی و هر آن درنده را که در کنار اهرام بحر تقاس پس گرفتن و هر حساب و کتابی از برای شکار منِ بینوا کینه کرده بود به نیزه ای بکشتم و گویی گربه ای را دم حجله کشته باشم و ماه آن بود که یکی مرا بگفت خود را در حالی بین که از شمس بسوی قمری و بعضاً آن ماه را پوچ خواند و گویی آن سبز که فراعنه از ماه بر کتیبه های خویشتن به تصویر کشیده اند پوچ باشد و لذا آن خورشید بنفش را من پوچ نینگاشتم چرا که با دیدن آن خورشید بنفش در شبی عالی که وسط آن یعنی در مردمک چشمش دو قوی اورانی که سپید و مشکی در برکه ای شنا کنان کنار هم آرمیده بودندرا دیدم که موجب شد در سرم برفی از اور باریدن گرفتن که آن را علت نقش گرفتن بلور دانه های برف بر زمین دریافتم و گویی آن باران آتش قندستان در سرم از کیمیا گری بود که هوای جو زمین را حالیدم تا برف را به بلورهای شش ضلعی بباراند و آن گویی کریسمس بود و یکی که صداقتم آن بود مرا چنین بگفت که آن را با کریسمس محاسبه به ننمودی و آن چشمان ریز بین من است که دنیایم و موجودات رویایی و خیال انگیز دورم مرا به چشمانی ریز چون اقوام شرقی نمایش دادن و آن چشمان انگره مینو را در دنیای زیر زمین ندانم به کدامین علت در ناخودآگاهم به ثبت گردیدن که آن نیز دارای چشمانی اینچنین بود که از پشت عینک در حال آفریدن تصاویری با گوشه چشمی می نمود ... و آل محمد و آل علی و آل فرعون و آل ماد و آل پارس و آل ایران زمین و آل رستم دستان و آل روشن ضمیران و آل چشم سپیدان و آل ... آل ...آل ... است که خواهم از برایم به آماده نمودن تا آنان را نیز به تست نمودن و برترین ها را در زندگی خویشتن به میزان و نسبتی که خود بر زمین مقرر خواهم فرمودن از برایم به آماده نمایند ... و آل عیسی ابن مریم را دیدم که از جانب موجوداتی فرا انسانی بود ... گویی آنان من جانب آینده به زمین رسیده بودند یا اینکه از جانب تاریکی در روشنا خلق گردیده و به مقامی بلند دست یافته بودند و آل شاهان را دریافتم و آل انبیاء را که هر دو به من ختم می گردید و آن اول شخص مفرد بر روی زمین بودم آن بدون جنگ  و خونریزی بود و لذا آنکه من در کنار اهرام دیدم را ... ندانستم بِکُشَم یا آن را به بَردِگی گرفتن ... یا خونَش ریختَن ... و اژدهایم بود که بر بالای این تصویر برچاه به نگذاشتم ... چرا که از حقیقت شدن آن سخت بیمناکم ... و آن زمین باشد که محاسبه خواهم نمودن و آزمودن ... و آن آل جمع زمین را پروردگار و آن آل زهره را آفریننده و آل تیر را همدم آفریدگار یکتا و آل خورشید را آفریدگار یکتا و آل ماه را مهدی صاحب الزمان و آل چاه را فرزادی از آسمان دریافتم ... و منتظر قائم آن پروردگارم به انگره مینو بود که مسیرم را با نوح نبی به خودکاری مرا بنمود و مرا به ریشه کن به نامود و هیچ احدی من جانب غیر از مملکت ایران را فعلاً حقی بر قضاوت و ارائه حکم نسبت به او نیست و من چنین دریافتم که من شاهی باشم اندر دل رشت در دل ایران بر زمینی که ایرانم در دل آن زمین باشد و آن زمین دردل زهره و زهره اندر دل خورشید و خورشید اندر دل کهکشان راه شیری باشد که منظومه ای را به مرکز خویشتن با سرعت 220 کیلومتر بر ثانیه با خود به دور کهکشان دوانیده و آن دایره البروج از برایم به ستاره چین بود و آن مرا بسان کمربند ایمنی زمین بود و آن اشرف مخلوقات اَچین بود و من آن بلیس لاعین دان ... و لاعین آن است که عین دلش را عده ای به زورگیری کور نمودن و آن از کوری به نعره زنده به سکوتی که از دل روشنایی بود و آن روشنایی را اوری بود که آن اهورامزدا از آن بگفت و من آن بیدک آخرالزمان دان به انتظار آغاز اوری به آخرالزمانم ... چرا که خسته گردیدم از آن وسواس گرگانم ... و گرگانم را بسیار به انتظارم ... و آنان مرا "آلفا" نام گذاردند ... و من آن آلفای گرگانم و با گرگ ها میرقصم و از ایشان به نه انتقامم و بایستی رفتارهایم را به مطالعه کشانم ... که رفتار گرگ ها و رئیس قبیله ایشان چگونه است... و من آن آلفای همه باغانم ... و من آن آل فایَم ... نه قائم آل محمد و لذا رفاقت با آل محمد و آل مهدی صاحب الزمان دارم ... و انتخابیست مرا که توانم با ایشان نیز باشم و از آنان باشم ... و لذا آن موشا و پنیر چدار را به فرانسه نزد صادق هدایت به نا فدایم و آن را به همراه آن آل محمد به امانت نزد صادق هدایت دایَم ... و آل آن دوست چینی را که از جانب بهاء الله نیز بود را به ملکه انگلستان هدیه کنایَم ... و لذا آدم (ع) در میان آدمان آن بود که در باور من ظهور شخصیتش بر زمین  به نژاد و رنگ پوست و مذهب ربطی به نادارد و آن زعفر جنی نیز ردای خویشتن را به اژدهایَد ... و آن چون ماری لرزان و آواز خوانان بر صفحه گرامافونی می نمود که هنگام گل گرفتن سر یک آدمی که کمبزه با خیارش را میجست به نوای آمدن ... چرا که آدم از آن گِل به شکوه داشتن که ای عزیزان ... من نه آن حضرت بادَم ... که من آن تندرِ رادَم ... و زِ بهر خویشتن ... شعری ببادم ... و چرخ فلکم مرا زِ گرگ ها به نازادَم ...

در نظرم با اینکه هنوز قطعی نگردیده است ... گویی خدای یهوه را علت آن آل محمد (ع) باشد و آن اهورا مزدا علت بر بهاالله باشد و آن صبح ازال را علت بر مهر آفرین باشد و آن خدای مرا علت بر بال هایی آهنین باشد که اژدهایی آن را از برای من فرستود ... و خدای من آن علت کیهان بود ... و من آن علت بر خدای خویشتن که الله در قرآن یکی از نام هایش بود ... و چنین اشنیدم که ن قطب یهوه نام ممنوعه خداوند باشد و الله آن نام خلایقی از برای حضور یهوه در اجتماع آدمان است و عده ای گویند که "علی" آن بود و لذا مرا از سویی چنین اندیشه است که "علی" آن خدای اسرائیل بود و فرزاد آن بود که همواره نام خدایی و ذات خدایی را بر وسط انگود و از آن به انتظارود و خود را خدا نخوانود ... و از رسته شاهان و انبیاء نیز خود را به ندانود ... و انبیاء در نظر من آن از گدایان و با ایمانان بودند که در آفرینش خداوند جایگاهی داشته و شاهان نیز از آن دسته آفریدگان که ایشان را دلیل آن شایسته سالاری در زیر زمین بود ... و زیر زمین به قطب مرکزی زمین ختم گردیدن و آن قطب مرکزی زمین به حضر الاقطاب منظومه و خورشید و دایره البروج و کهکشان است ... و آن شایسته سالاری را موجب خسروان و آن علت بر آفرینش بودن ... انبیاء را موجب گردید ... و لذا من از کدامین دسته بودم ؟ ... من ندانم و لذا بخوبی دانم و من آن دوبرا مانَم ... و به کهکبرا مانم ... و به شب جُبرا مانَم و جُبَم حُبرا مانَد ...و حُبَم گِردا (گرداب) مانَد ... و گِرَم به آینانَد ... آیِنَم به استوانَد ... استوانَم به کعبَد و کعبَم به کابلا بَد ... و خدای کعب آنشَد ... که سه ماز و سه راز و آن سخندانَد ... و به نقشی بر حجر الاسود ... که ابیضَش من دانَم ... و خودا به استوانَم و خدا به کعب شانَم ... و خودم به اهرمانَم و خدا به اشرمانَم ... و هرم به ناقلانَم و سِرَم به باقلا به آن طلانم ... و خودَم نه باتلانَم ... و بُتَم نه اندَوانَم ... و اَنَم به کَس ندانَم ... و خدای یهوه را در کتاب مقدس بسیار انبیاء باشد که هر کدام از ایشان به عمرهایی طولانی بر زمین زیستن نمودن و لذا من تمامی آن انبیاء را و میتوان گفت که بسیاری از ایشان را به ایران زمین دانسته و هر کدام از آنان از دوران قبل دارای کتبی باشند ... ایرانیان ... یونانیان ... مصریان ... چینیان ... عراقیان و ... دارای کتبی باشند که بیشترین آن کتب را بایستی در وقت لازم در مُلک ایران جستجو نمودن و من آن بزرگان را از دسته انبیاء دانسته و لیکن آن دسته از انبیاء با طول عمرهای طویل المدت را علت چه بود؟ آیا در آن ایام ذخیره آب حیات زمین بقدری بود که ایشان را کفاف دادن و آیا یهوه از برای آینده آن انبیاء آب حیات خویش را به چاره اندیشی نمودن یا خیر؟ و آیا آن دسته از انبیاء با عمرهای طویل المدت از دسته آدمان بودند یا جنیان؟

فقط این را دانم که یهوه آن خدای باشد که قوم بنی اسرائیل تا به امروز او را پرستیدن و آن قوم را چنین دیدم که قربانی هولوکاست گردیدن در حالیکه یهوه نیز دارای نام بودن و لذا در فاجعه هولوکاست بینم که قوم بنی اسرائیل را نه نشان یهوه که آن شمعدان است ... بلکه نشان ستاره داوود ... مُهر سلیمان باشد ... و آن کَس که مُهر سلیمان را بر آسمان لایتناهی جاری نمود ... مَن باشم و من ... و آن فقط خدایان دانند که من چه بکردم بر زمین ... چرا که من از حدود سه سال و نیم قبل بر زمین طریقتی آغاز نمودن که در آن از ستاره داوود و آن شمعدان نیز کمک گرفتن و از هیچ کمکی به خود دریغ ننمودن و آن دیوان و اجنگان را نیز به میزان لازم فرصت دادن و این در صورتی بود که می توانستم نگاهی علمی و ساده و بروز به این قضیه داشته باشم و از آل و آل بازی پرهیز نمودن و سنت های دینی را ورشکسته نمایم و در باور من تمامی دین ها و آیین های زمین مدیون من باشند ... و یهوه چگونه توانست قوم خویشتن را مدیریت نماید؟ ... در باور من بایستی آن از نفوذ خویشتن در نزد فراعنه استفاده نمودن و از سویی شاهان ایران و چین و حضرالانبیاء را نیز با خود متحد نمودن ... چرا که آن آخر الزمان در راه است ...

تاریخ ارسال: سه‌شنبه 29 فروردین 1396 ساعت 10:46 | نویسنده: فرزاد | چاپ مطلب
نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد