X
تبلیغات
رایتل

دجال المسیح ... انسآن،حیوآن، شیطآن و خدای سبحآن و ...

ظهور منِ داغان، دجال المسیح، ضد مسیح ... مسیح دروغین و مهدی صاحب الزمان

روابط من با باغ فراماسونری یهوه

در کتاب مقدس که گویی به توسط موسی (ع) تدوین گردیده است ... سخنانی راجع به آفرینش دنیا که به زمین و آسمان ختم می گردید ... سخن از خدای (یهوه) گردیده و گفته شده او دنیا را در شش روز خلق نمودن و یک روز را که روز هفتم باشد به استراحت رفتن ... و روز استراحت آن بود که در باور من ... آن دقیقاً در قرون وسطای مدت زمان آفرینش قرار داشت ... و سخن از باغی بود و پیری که آدم (ع) را شبیه خود خلق نمود ... این یعنی یهوه و آن پیر دارای شخصیت های جدا از هم بوده و لذا ممکن است شخصیت آن پیر به خدای یهوه نزدیک تر بوده باشد ...آری ... تاریخ 18.04.2017 بود و من آن یار کاریکاتوریست از غیب را خواستم تا با تند روی مرابه سجده نندازد و لذا تاریخش را در این دفتر به ثبت نمودن تا یار تند رویم را به گم ننمایم چرا که او مرا نوح نبی بیند و خواب هایم را از جانب ابن سیرین تعبیرد و مرا باد از مردشورخانه آوردن  و آن نوح است که در قبرستان بینم و دروگری در دست دارد و بدنبال اجساد امواتیست که طی روند گذر زمان دیرتر پوسیده و یا اصلاً نپوسند ... و از میان آنان اجساد دو پدر بزرگ و یک مادر بزرگ و یک دختر عمه ام را که به همراه همشاگردیها در آتش سوخته و کباب شده بود را بیاد آوردم و آن زهره را یاد آوردم کمه منبع حافظاتم طی جابجایی در فضای بیکران بود و آن خورشید داغ را که مرا بسان اژدهایی بر بالای سر خویشتن به نشان دادن که من آنم و توانم رویاهایم را به خورشید القاء نمودن و از آنان حقیقت هایی جاه طلبانه ساختن ... به عنوان مثال خواهم بزودی درون فیلم ارباب حلقه ها قرار گرفتن و آن را به زیر زمین ارجاع ندهم ... چرا که آن انگره مینوست و آن پروردگار قطب ته تهانی زیر زمین بود و گویی صدایم از مرکز زیر زمین همچون جالوت به گوش رسیدن و آفرودیت و بعل را نیز دیدم که بدنبال من هستند و آن بیست خدای عصر مایا را بیاد آوردم که دور چهره ای گریان بودند و بس که خدایان مرا گُه دادند و دهنم را با آتش زهره سوزاندند فهمیدم که آن زهره مقر شمارش خدایان باشد که تا به امروز از آن درست استفاده نشده بود و آن برای رویا بینی است ... و گویی فراماسونری نیز از آن زاییده شود ... و من آن بید را نشان داشتم که از منتها الیه آخرالزمان زهره به سویم شتافتن و من آن گرگ بر اهرام فراعنه را مانستن که گویی در دور برم بود و آنان را از شخصیت های خدای یهوه از میان آدم و حیوان یافتن و دریافتم که من "موسی" باشم در این عصر در حال عبوری به مجدد از روی زمین و آن بعل را به زندگانی به چهره خویشتن دریافتم ... و آن را شمس بلا گویند و من آن یهوه را فریاد گویی از جانب اصفهان دریافتم که اهورا مزدای نیز با آن بود ... و لذا دوتن از رجال اهورا مزدا را از جانب آسمان دیدم که بسوی من شتافتن و با لهجه ای چون پیران با من شوخی نمودن و دجالم را بسوی رجلی سیاسی ارسال نمودن ... آری من آن آخرالزمانم و آن یهوه مرا خاطر نشان نمود که آخرین سنگرش در سیاره زحل باشد و من آن مسلمان از رجال شیر کهکشان که بر زمین سفر نمودن ... و خورشید نیز مرا اشناسد و در ایران میان قوای ماد و پارس و اشکانی و ساسانی و ... از برای نجات انبیاء الهی لشکر کشودم و نامم "فرزادی از آسمان" باشد و صادق هدایت و مائو تسه کیانگ نیز از رجال من باشند ... و فهمیدم که آن جنگ میان آلمان و روسیه را در استالینگراد ... فقط به فقط هپنوتیزم چکش بابابزرگم به پایان رساندن ... و آن چکش بابا بزرگم را قدرتی بسان طوفان نوح باشد و من آن را به تقسیم کو ... و آن ثروت مامان بزرگم را در کاشان باشد که قائن برادرم آن را به چهره پروین اعتصامی دیدن ... و آن عمویم را که روانشناس بود را از غازان تاروت یهوه دانستن و لذا مرا در میان خدای یهوه و اهورا مزدای و الهگان تا الله و بعد از آن تا رجال فیلسوف نیز در این اعصار رجالی باشد که ایشان را رونمایی خواهم نمودن ... چه قبل و چه بعد از اسلام و خانواده آن پیامبر اسلام نیز زیر بیرق من باشند ... و آن ستاره داوود نیز از برای رهنمایی من در این عصر باشد و آن پنتاگرام نیز چنین باشد ...

و آن باغ خود است که امروز بر سر تصاحب آن با سایرین جنگیدن و آن باغ در شهر رشت مرکز استان گیلان در جایی بودن که فراعنه مصر در آن محل مرا خیر مقدم عرض مینمودند و لذا خبر از مساعد بودن احوال زیر زمین میدادند ... و خودم نیز آستین بالا زدن و آنگره مینویم و نوح خودکاری آن خورشید را در رویایی به مومیایی نمودن و آیا آن نوح ... همان بابابزرگم بود یا خیر ... آن روایتی باشد که به سیمیا و کیمیا و ریمیا و هیمیا و فیمیا که در انتها یافتم بستگی دارد و آن عیسی ابن مریم (ع) بود که دارای بالاترین مقام و جایگاه بود و از آسمان با من سخن میگفت و آن گویی نوح یا ملک الموت بود که تا اواسط فضا به توسط "کا" رفت و آمد نمودن ... و ندانم قضیه از چه قرار بود و لذا خود را آن "زال سیمرغ" بر روی زمین یافتم ... و فردوسی بود که فری میان دو سی بود و آن فر میان دو سی هزار سال ... فرزاد من از آسمان بود ... و آل و آلگیری میان من و اجنه فراوان بود و آن آل محمد بود که آن را صحیح و سالم نزد صادق هدایت در فرانسه باقی گذارده تا هر لحظه که خواهم از خدمات ایشان بهره مند گردیده و لذا هموطنان خود را دیدم که ایشان را پرستود و لذا آیشان باید پرستیدنی باشند ... و ندانم رجال سابقم ابراهیم باشد یا نمرود ... و لذا آن زرتشتم بود که بت شکن دریافتم آن بت ها را مومیایی نمودن تا بیاد دنیایم بماند که آن فرزادی از آسمان بود ... و تا فلک الافلک دایره الروج بساعت 12 بود و آن ملک الموت را نشان به یازده در سوره سجده بود که آیه دوازده را من به سفید نوشتم زود ... و خدایی نیز به نام هرو واسو بود... گویی از عصر فراعنه آن را نقش دیده بودند ... و آن را بهاییان ایران از برایم ساپورت نمودن ... و تقدیرم چه بود؟ ... آن را خدا داند ... و آن مهدی صاحب الزمانم به گردن کلفتی در خراسان بود ... چرا که عالمش را من دیدن ... و اسرائیل را نیز من نه سر بریدن ... چرا که ایشان همگی دست به دست هم منتظر آن نوحم بودند که با ادب ترین و از همه بهترین آن بود که نداهایی ماشینی از سوی این فلک او را به وهمی آفریدن و من آن نوح را به زنده دیدن ... و ابراهیم را دیدم که عزرائیل مرا چنین پیشنهاد دادن که برویم ابرو را بکشیم و جریان ابریم را خوب ندانستن و گویی او نیز من جانب خورشید مرا صدا زدن و جشن گرفتن و زرتشت نیز با او بود...

تاریخ ارسال: سه‌شنبه 29 فروردین 1396 ساعت 07:37 | نویسنده: فرزاد | چاپ مطلب
نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد