X
تبلیغات
رایتل

دجال المسیح ... انسآن،حیوآن، شیطآن و خدای سبحآن و ...

ظهور منِ داغان، دجال المسیح، ضد مسیح ... مسیح دروغین و مهدی صاحب الزمان

جادوی ذهن نیلوفری

ما آدمان در زندگی روزمره طی هر بازه زمانی 24 ساعته که معمولاً در هر شبانه روز حدود 8 ساعت از آن را در خواب و آرامش سپری نمودن ... افکار و اوهام و محاسبات منطقی و غیر منطقی بسیاری را از طریق حواس پنجگانه شناخته شده چون بینایی، شنوایی، بویایی، چشایی و لامسه در ذهن خویشتن به پردازش نموده و سوای اطلاعاتی که از طریق سلسله اعصاب و حواس پنجگانه به ذهن ما منتقل می گردد ... ذهن ما بصورت خودکار و جداگانه با استفاده از آموخته های خویش در طول مسیر زندگی نیز که بصورت صدا و تصویر و سایر اطلاعات در مغز ما موجود بودن ... نسبت به پردازش هایی بصورت مجزا اقدام نمودن که اوهام و اندیشه های ما را شامل گردیدن و می تواند احساسات متفاوت و مختلفی را به تن ما القاء نماید ... این پردازش های جداگانه نیز در وجود ما و با استفاده از پردازش ذهنی قادر است تا به انواع مختلفی از صدا و تصویر یا سایر امواج فراذهنی تبدیل گردیدن که به باور من مقداری از این داده های خروجی ذهن بصورت خود جوش از طریق درون و با توسل به خود محوری بدون وابستگی به پدیده های زمان و مکان و تاثیر گرفتن از محیط شکل گرفتن که در پیشرفته ترین حالت از آن می توان به "حالت های خلسه روحی و روانی" عنوان نمودن که فقط به فقط از طریق وابستگی به درون ایجاد میگردند... همچنین نوع دومی از این پردازش ها نیز وجود دارند که با توجه با تاثیر پذیری از محیط در ما حاصل می گردند ... مثلاً عواملی چون محیط زندگی، رفاه ، خلقیات افرادی که در اجتماع با ایشان سر و کار داریم ، آب و هوای شهرمان و ... و ... و ... موارد بسیاری از این دست وجود دارند که در ایجاد خروجی از چنین فرایندهایی تاثیرات مستقیم و غیر مستقیم داشته و از سوی دیگر مواردی دیگر بسان "زیستن بر روی کره زمین" یا زیستن بر روی کرات دیگر نیز می تواند در چنین خروجی هایی تاثیرات بسزایی گذاردن و لذا دنیای پیرامون ما سرشار از مسیرهای تبادل و انتقال انرژی با سطوح مختلف باشد که همه و همه می تواند در خروجی های ذهنی ما تاثیر گذار بودن ... از طرفی یکی از پدیده های مهم در ایجاد چنین خروجی هایی "پدیده سرعت گذر زمان" باشد که از آن می توان به عنوان یکی از عوامل تاثیر گذار اصلی بر فرایندهای ذهنی و داده های خروجی عنوان نمودن که در بسیاری از موارد می تواند رنگ تصاویر ذهنی ما را نیز تغییر داده و عوض نمودن ... به عنوان مثال با در نظر گرفتن ستاره خورشید به عنوان مهمترین و پر انرژی ترین منبع ایجاد وقت و ساعت در منظومه شمسی و دانستن این حقیقت که ما هر چقدر فاصله خود را از خورشید به کمتر نمودن ... بر سرعت گذر زمان پیرامون ما اضافه گردیدن و همچنین می تواند سرعت پردازش و داده های ذهنی را نیز افزایش دادن و لذا مرا چنین در باور باشد که هر چقدر به خورشید نزدیکتر شویم خواهیم توانست تصاویر ذهنی خویش را با رنگ هایی آتشین که متمایل به نارنجی باشند مشاهده نماییم ...

از سوی دیگر می توان از برای این فعل و انفعالات و خروجی های ذهنی ظرفی در نظر گرفتن که بسان کاسه ای باشد و خروجی های ذهن و افکار ما بسان آب یا مایعی باشد که ما خواهیم توانستن تا آن حافظه، خاطرات ، فرایندها و خروجی های حاصل از آن را که از ساده ترینشان می توان به صوت تصویر اشاره نمود را داخل آن ظرف ریختن و پس انداز نمودن ... حال اینکه ظرف ما در کجا قرار داشته باشد ... می تواند سوالی باشد که از برای آن قادریم تا چندین پاسخ در نظر گرفتن ... ابتدا اینکه می توان چنین در نظر گرفت که با دانستن این واقعیت که ما در "کون و مکان" در حال زیستن باشیم ... این فعل و انفعالات و خروجی های حاصل از آن می تواند در غالب انرژی و یا موادی اثیری از طریق مغز و جمجمه و حتی تنمان در محیط اطراف انتشار یافتن و بگونه ای ناخودآگاه خود را در حال انجام نوعی گرد افشانی به محیط بیرون دریافتن و لذا ما قادریم تا با استفاده از نرمش ها و آموزه هایی نسبت به تفکیک اطلاعات خویشتن اقدام نمودن تا کدام دسته از آنان را در ذهن خویشتن که همان مغز و جمجمه باشد بایگانی نمودن و نسبت به برون فکنی کدام دسته از آنان بسوی دنیای خارج از تن خویشتن اقدام نماییم ... و لذا در جوامع علمی و به زبان ساده در دنیای امروز به چنین برون فکنی هایی با توجه به شدت ایشان می توان تحت عنوان "تله پاتی" نیز از آنها یاد نمودن ...

از سویی ما خواهیم توانستن به این امر رسیدن که در صورت نیاز به حفظ برخی از فرایندهای ذهنی خویش و با علم به اینکه آنان را می توان در حافظه مادی خود واقع در بخش های خاصی در مغز و مخچه نگهداری نمودن ... می توانیم چنین پنداشتن که آیا همه بخش های حافظه ما آیا می تواند بطور دسته جمع ... همگی در بعد مکان ذخیره گردیدن یا اینکه به محدوده هایی نظیر "لامکان" نیز می توانیم دسترسی داشتن؟ و از سویی به چنین محدوده هایی در لامکان که هیچ کس قادر به عبور و مرور به چنین مناطقی باشد را با واژه های بنام "کهف" عنوان نمودن و لذا مرا که اکنون بیش از سه سال باشد درباره چنین مسائلی در حال تحقیقم چنین حاصل گردیده است که ما موجودات زنده بیولوژیکی و مخصوصاً آدمیان با علم به پدیده هایی بنام "مکان و لامکان" و "زمان و لازمان" خواهیم توانست با استفاده از خواسته ها و تمارینی و مخصوصاً ایمان به شعور و دانش قادر مطلق جهان هستی و با توجه به این نکته که ابتدا بایستی نظر آن قادر مطلق را بسوی خویشتن جذب نماییم ... لذا پس از آن قادر خواهیم بودن تا دستیافته ها و خروجی فرایندهای ذهنی خویشتن را با علم به اینکه جمجمه و مغز و تن ما دارای لایه ها و مناطق تخصصی مختلفی از برای ذخیره چنین اطلاعاتی باشد و ما چنین آگاهیم که مغز و وجود موجودات زنده ای چون آدمان علاوه بر اینکه در بُعد زمان و مکان قرار دارند ... لذا می توانیم چنین استنباط نمودن که هر کدام از جان و تن های موجودات زنده و من جمله ایشان تن و جان آدمی و انسان را ابعادی باشد بر مکان و لامکان و زمان و لازمان که هر کدام ما با علم به چنین محدوده هایی قادریم تا بخش هایی از این حافظه و اطلاعات خویش را در مناطقی اینچنین نیز کاشتن و ذخیره نمودن و لذا به چنین عملی که ما قادر شویم به ابعادی از وجود خویشتن در "لامکان و لازمان" پی بردن ... این یکی از هنرهای ویژه و ناشناخته باشد که می تواند تاثیرات بسزایی را در طول زیستن ما داشته باشد و لذا مرا چنین نتیجه حاصل گردیدن که اگر بخواهیم از طریق ثبت نام در کلاس درس استادی نسبت و شناخت و تمرین در مورد ابعاد ناشناخته خویش و تحت کنترل گرفتن ایشان اقدام نمودن ... چنین باشد که ممکن است اولاً بسیاری از ما در چنین زمینه هایی دارای استداد مکفی نبودن و اگر هم دارای چنین استعدادی باشیم ... با استفاده از کلاس های درس و دوره هایی خصوصی نزد اساتیدی که معمولاً اکثر قریب به اتفاق ایشان در این وادی ضعیف عمل نموده و هی استادی قادر براین نباشد تا ادعای کمال نمودن و لذا احتمال موفقیت از طریق چنین روش هایی را بسیار نادر دریافتم ... اما این خالی از لطف نیست که ما را اقلاً در مورد ابعاد تئوریک این قضایا می تواند آگاه و بر دانش و سواد و معلومات ما اضافه نمودن ...

از سویی مرا چنین نتیجه حاصل گردیدن که از برای دستیابی به چنین مواهبی ابتدا بایستی در طول مسیر زیستن خویشتن با توجه به محیط زندگی ... مثلاً کره زمین یا کره مریخ در آینده ... ابتدا بایستی آن قادر مطلق نسبی و حقیقی آن محدوده را شناسایی نمودن و شناخت قادر مطلق نیز علاوه بر ابعاد محیطی و زمانی می تواند گستره هایی در ابعاد لازمان و لامکان نیز داشتن که بینش من همواره بر این باور استوار خواهد بود که بایستی قبل از آغاز هر گونه فعالیتی در این زمینه ابتدا بایستی نسبت به کشف و شناخت قادر مطلقی در اندازه های خویشتن اقدام نموده و سپس بایستی بتوانیم تا نظر ایشان را نسبت به خود جلب نمودن تا آن بتواند در این زمینه ما را کمک های بزرگی نمودن و لذا در صورتیکه شخصی بتواند با ایمان به خداوند ... نظر قادر مطلق جهان هستی و آفرینش را بگونه ای نسبت به خویشتن جلب نمودن ... لذا پس از آن خواهد توانست جهش های سریع و عظیمی در این باب ها انجام دادن و از ایشان می توان تحت عنوان انبیاء و اولیاء الهی یاد نمودن ...

همچنین مرا چنین علم حاصل گردیدن که ما آدمان مطابق بر تکنولوژی هایی که امروزه بدان دست یافتن و یکی از آنان ایجاد روش ها و فوت و فن های مختلفی از برای فشردن اطلاعات پیش از ذخیره سازی آنها باشد ... بنا بر مشاهداتی مرا چنین علم حاصل گردیدن که خروجی هایی فرایندهای ذهنی ما ... رویاهای نیک و بد و زشت و زیبا و تصاویر مختلف از محیط های مختلف و اصوات گوناگون و سایر اطلاعات ذهنی ما نیز با توسل به روش هایی قابلیت فشرده سازی داشتن و ما حتی خواهیم توانست تصاویر و خروجی های ذهن خویشتن را چنین طبقه بندی و ذخیره نمودن که بتوانیم در ورای آن طریقتی را پیش گرفتن که چنین مواردی را بتوانیم به حقیقت نزدیک و نزدیک تر نمودن و ایشان را فشرده و ذخیره سازی نماییم ...

همچنین با توجه به علوم و مقالات بسیاری که امروزه درباره چشم سوم و حس ششم انسان موجود است به عنوان مثال مرا چنین در خاطر باشد که مرا از حدود سه سال و نیم قبل برون فکنی هایی از انرژی که معمولاً بصورت هپنوتیزم و القا نمودن و القاء پذیری درگاه هایی از انرژی بصورت مبهم بوده ایجاد گردید و تا بدان حد رسیدن که به یکباره مشاهده نمودم که در روز روشن نظر خورشید نسبت به من جلب گردیده و پرتوهای آفتاب را بطریق های دیگری بسوی من تابانده و ارسال نمودن و گهگاهی نسبت به من مهربان و گاهی نیز نسبت به من خشمگین احساس میشد ... و لذا من در آن ایام خورشید را زنده و دارای جان دریافتن و لذا طی مدت کوتاهی پس از آن به یکباره احساس نمودم که موجودات مختلفی از طریق غیب که با چشمان خویش قادر به مشاهده آنها نبودم با من ارتباط برقرار نمودن و با من صحبت می کردند ... و لذا مرا آن چشم سوم درون به شیوه ای فعال گردیدن که قادر بودم تصاویر افکار خویشتن را در درون خویش به روشن نمودن و به عنوان مثال فرض نمایم شخصیتی که از غیب با من ارتباط برقرار نموده و در حال صحبت می باشد چه شکلی است و از سویی آن چشم درون من نیز بگونه ای رشد یافته و از برایم کار نمودن که احساسی مرا میگفت که آن چشم سوم مرا نیرویی فوق العاده در سطح ابعاد کیهان باشد که قادر است از برای هر موردی که خواستم و نیاز داشتم ... بهترین تصاویر و برترین جلوه های تصویری را فراهم نمودن تا بتوانم ناشناخته های خویشتن را توضیح دادن و لذا در آن ایام احساسم بر این بود که موجوداتی از جانب خورشید با من ارتباط حاصل نمودن که چشم سوم من قادر بود تا وضعیت خورشید را نسبت به وجود حقیقی ایشان نشان دادن و لذا برخی از آن موجودات در ذهنم بگونه ای ظاهر گردیدن که خورشید را در کنار ایشان بسان تصاویر کارتونی و انیمیشن دیدن و لذا در حدود دهها موجود با من تماس داشتن که خورشید در برابر هر کدام از ایشان بشکل های متفاوتی رسیدن تا اینکه توانستم با موجودی بنام "ملک الموت" آشنا گردیدن و لذا آن ملک الموت مرا تصویری نزدیک به واقعیت از خورشید نشان دادن که گویی با علم و دانستن و مشاهده فوران ها و جریان های انرژی ورودی و خروجی به مغزم توانسته بود در بعدی از وجود من شکاف یا نقطه ای را یافتن که در پی آن توانست حس تصویر سازی ذهنی مرا تحریک نمودن و مرا به رویایی نسبتاً حقیقی بردن که من و او هر دو با هم در کنار خورشید در لحظه ای ایستاده بودیم که گویی یکی به یکباره با مقدار انبوهی از عسل توانسته بود آن خورشید را بگونه ای مومیایی نمودن که هنوز بسان لامپی زرد رنگ روشن بوده و میدرخشید و لذا قطرات عل داغ از کنار آن چکه نمودن و فضای کوانتمی پیرامون ما به حالتی ژله ای درامدن که ما هر دو قادر به ایستادن بر سطح آن در چند قدمی خورشید بودن و آن تصویر را گویا به اندازه زیادی فشرده و کوچک سازی نموده و اقدام به کاشتن آن در مغز من نمودن بشیوه ای که گهگاه گوشه ای از مغزم بدلیل فعال شدن آن احساس تنگی نمودن و مرا چنین نتیجه حاصل گردید که ما آدمان در بسیاری از موارد رویاهای خویشتن را با تصاویری گنگ و مبهم در سر خویش مشاهده نمودن و ممکن است آن تصاویر را اصالت بقدری ریز و کوچک باشد که از برای انتقال به ادراک ما ناچار گردیده تا رقیق شدن و ما آنها را با جلوه ویژه و کیفیت درستی قادر به مشاهده نباشیم و لذا فهمیدم که بسیاری از تصاویر ذهنی ما دارای کیفیت های فوق العاده با رزولشین بسیار بالا بودن و لذا در این میان به حضور دستی نیاز داشتن تا در درون ما حضور داشته و بتواند لحظه های رویا دیدن ما و کانال های متمرکز آن را تنظیم نمودن و در صورت رخداد چنین موردی ما قادریم تا در درون خویشتن تصاویر بسیار با کیفیتی بسان بهشت خلق نمودن و در درون آنها را بگونه ای مشاهده کردن و بتوانیم آن رویاهای با کیفیت را به دنیای پیرامون تلقین نمودن تا دنیای ما بتواند آنها را با کیفیت خلق نمودن...

تاریخ ارسال: چهارشنبه 23 فروردین 1396 ساعت 14:22 | نویسنده: فرزاد | چاپ مطلب
نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد