X
تبلیغات
رایتل

دجال المسیح ... انسآن،حیوآن، شیطآن و خدای سبحآن و ...

ظهور منِ داغان، دجال المسیح، ضد مسیح ... مسیح دروغین و مهدی صاحب الزمان

دنیای من ...

دنیایی که ما در آن زیستن کنیم بسیار پهناور است ... زمینی باشد که دو سوم آن را آب فرا گرفته است و خشکی های ما به پنج قاره بزرگ تقسیم گردیده ... زمین ما دارای دو قطب مغناطیسی است که در آن انواع امواج الکترومغناطیسی جریان داشته و با اضافه شدن جریان های انرژی حاصل از گردش زمین حول محور مرکزی خود و چرخش بدور خورشید و همچنین گردش ماه بدور زمین ... جریان هایی از انرژی حاصل می گردند که آب اقیانوس ها را به حرکت در آوردن و باعث رانش توده های هوا و جابجایی انواع ابرها بر روی سطح و جو زمین می گردند ... هر شبانه روز ما به بیست و چهار ساعت تقسیم گردیده و روزها و ماه ها و سال ها را پی در پی در حال سپری نمودن باشیم ... ماه و خورشیدی داریم که روز و شب از ناحیه افق آسمان طلوع نمودن و این پدیده بسیار جالب است که ماه و خورشید منظومه ما با توجه به اختلاف جرم و حجم وسیعی که دارند و سایز و ابعاد آن ها با هم قابل مقایسه نیست ... لذا در آسمان زمین هر دو به یک اندازه در برابر دیدگان ما به نظر رسیدن و این پدیده بسیار جالب و شگرفی است و بیننده را به تفکر و تعمق وا خواهد داشتن که چرا و چگونه ممکن است که فاصله ما  خورشید از زمین تا این حد دقیق برنامه ریزی شده باشد که هر دو هم اندازه به نظر رسیده و مناظر چشم نوازی را در برابر دیدگان ما جانداران ساکن بر روی زمین خلق نمودن ... گویی دستی از جانب غیب آنها را با دقت و وسواس زیادی درون منظومه شمسی نصب نمودن و از برای خلق چنین اثری بسیار مطالعه و تحقیق نموده است ... و لذا با در نظر گرفتن مذهب و مقدسات ... من هر گاه به آسمان مقابل خویشتن نگریستن ... گهگاهی حضور خالق این دنیا را جستجو نموده و در برخی از تفکراتم چنین باورم که خالق دنیای ما ... این منظومه شمسی را در درون جامی خلق نمودن و لذا گهگاه قادر است بدور از چشم های ما خلایق و به غیب ... دست های خویشتن را به درون گود آوردن و طریقه چیدمان و آرایش این کرات را با دست های خویش به جابجا نموده و تغییر دادن و لذا چنین دریافته که یحتمل است تن چنین خالقی بسیار بزرگ و غول آسا بودن که کرات ما در برابر او بسان تیله و توپ های پینگ پنگ و فوتبال دستی به نظر رسیدن ... همچنین از سویی برایم بسیار جالب باشد که در این منظومه سیاره ای نیز بسان زمین و کاملاً هم اندازه با آن به نام زهره یافت شدن که از جانب آسمان زمین بسیار خوش درخشیده و لذا روی سطح آن داغ و خالی از سکنه باشد و از سویی شایعاتی در باور عوام نسبت به آن نقل گردیده و اعتقاد برخی از دانشمندان اختر شناس امروزی بر این باشد که گویی در زمان های گذشته خیلی دور ... بر سطح زهره حیاتی جریان داشتن که پس از سپری نمودن دوره ای از هم فرو پاشیده و امروزه به منطقه ای متروک مبدل گردیدن و از طرفی عده ای از علماء بر این اعتقادند که سیاره زهره نفرین شده است و خاستگاه شیاطین باشد ... و لذا عده بسیاری از مسلمانان شیعه از آن دوری نمودن و ان را بَد می دانند ... همچنین سیاره دیگری در نزدیک خورشید بنام تیر مشاهده می گردد که فاصله آن بسیار نزدیک به خورشید بوده و با چشم غیر مسلح قادر به روئیت آن نباشیم و از طرفی با نگاه کردن و مقایسه سیاره تیر با کره ماه ... مشاهده می شود که این سیاره بسیار شبیه کره ماه باشد و از سویی گردش آن بدور خورشید الگوی جالبی را پیگیری نمودن ... چرا که خورشید در مرکز منظومه شمسی ما بسان گویی آتشین باشد که در این نقطه دور افتاده از فضای لایتناهی باعث ایجاد پدیده زمان گردیدن و قدرت گرانش آن بقدری زیاد باشد که سایر کرات منظومه را وادار نمودن تا بدور خورشید گردیدن و البته این پدیده را می توان از دیدگاه های گوناگون بررسی نمودن ... و آنچه من توانستم راجع به نحوه کارکرد این گوی آتشین و فعال کشف نمایم چنین باشد که خورشید در حالی که کل سطح آن تا هسته مرکزی سرشار از انفجارهای ناشی از همجوشی هسته ای باشد و بسان یک گوی مذاب در فضا معلق است و فضای اطراف را نورانی میسازد ... لذا گویی هنگام سوختن در حال نفس کشیدن بوده و با سرعت فوق العاده زیادی که ما قادر به درک آن نباشیم بصورت متناوب و پی در پی حجم آن کم و زیاد می گردد و تند و تند کوچک و بزرگ می شود و لذا سرعت نوسان و تناوب آن بسیار بسیار زیاد است ... مانند یک لامپ صد وات معمولی که به جریان متناوب برق شهری وصل است و در اثر نوسان برق AC با فرکانس 50 هرتز دائم خاموش و روشن میگردد و ما را دچار خطای دید ساخته و چشمان ما قادر به تشخیص سرعت روشن و خاموش شدن آن نمی باشد و فقط به توسط ابزار آلات بسیار پیشرفته شاید که بتوان از وقوع چنین نوساناتی تصویر برداری نمودن و لذا با مقایسه خورشید با این لامپ خانگی من صراحتاً می توانم گفتن که علم بشر هنوز بجایی نرسیده است تا بتواند از نوسانات خورشید تصویر برداری نموده و یا اینکه بتواند آن را درک نماید ... و لذا این نحوه سوختن بسان یک فشفشه الکتریکی با نور سپید و انتشار گسترده امواج ماوراء بنفش در فضا و نوسانات تناوبی حاصل از آن در فضای ما ایجاد پدیده ساعت و زمان نمودن که البته میتوان گفت که شدت ایجاد زمان نیز بستگی به جرم و انرژی آزاد شده توسط اجرام آسمانی داشتن و به عنوان مثال اگر ما در منظومه ای زیستن نمودن که همه ابعاد کرات آن دست نخورده باقی مانده و فقط خورشید را دو برابر بزرگتر می نمودیم ... می توان چنین دریافتن که در این صورت روند گذر زمان از برای ما بسیار تند تر از حال حاضر خواهد گردید و آن بسان فیلمی باشد که آن را در دستگاه خانگی با دور تند در حال نمایش دادن باشیم ... از طرفی هر چه از سوی زمین به سطح خورشید نزدیک تر می گردیم ... روند گذر زمان از برای ما تند تر خواهد گردیدن و باز هم با همان پدیده فوقانی مواجه خواهیم شدن و لذا به عقیده من به احتمال 99 درصد با علم به اینکه سیاره زهره بسیار به خورشید نزدیک تر است می توان چنین دریافتن که سرعت گذر زمان در سطح زهره بسیار تند تر از سرعت گذر زمان بر سطح زمین بوده و لذا مرا چنین در باور باشد که گویی بر سطح این سیاره نیز موجوداتی در حال زیستن باشند که بدلیل داشتن سرعت حرکت فوق العاده ... ما قادر به مشاهده ایشان با چشمان عادی خویش نگردیده و با نگرش به اسکن های ماهوره ای که از سطح زهره تصویر برداری و عکاسی گردیده است ... سطح آن از برای ما خشک و غیر قابل سکونت به نظر می رسد و لذا در باور من چنین باشد که آنجا نیز موجوداتی ساکن بوده و تمدنی در جریان باشد که ما قادر به درک آن نباشیم ... و لذا در خاطرم باشد که چندی قبل من این نظریه خویش را از برای تعدادی از جنیانی که با ایشان دوست بودم تعریف نمودن و لذا ایشان در برابر دیدگانم از طریق چشم سوم ... از برای چک نمودن صحت گفته هایم با سرعت بسوی زهره مراجعه نمودن و با کمال تعجب چنین مشاهده گردید که افرادی بر سطح آن در منازل خویش زیستن نموده و لذا سرعت حرکت و گرمای تصاویر و صدای حاصل از آن بقدری زیاد بود که گویی در کنار گوش هایم یک هواپیمای جت در حال برخاستن باشد و از سویی تصاویر چهره آن افراد بدلیل داشتن سرعت بالا از برایم گهگاه وحشتناک جلوه نمودن ... و آنگه که سیاره تیر را بررسی نمودن ... در خواهیم یافت که سرعت گذر زمان بر روی سطح تیر یاد عطارد بسیار بیشتر بوده و لذا بدلیل اختلاف بسیار قابل توجه سایز خورشید با سایز عطارد که در مقابل آن بسان یک پشه یا نقطه زیر یکی از حروف به نظر رسیدن ... و با دانستن طریقه گردش آن حول خورشید که گویند آن در هر دو باری که دور خود گردیده ... در همین بازه زمانی سه بار نیز دور خورشید می گردد ... و گویی سیاره تیر در حال گردش به دور خورشید به نوعی در حالتی سرشار از کشسانی و لرزه های خفیف بسان یک حشره یا پشه ای ماند که بدور سر آدمی در حال پیچیدن باشد و مرا در باور چنین است که عطارد بسان میکروفنی کوچک در کنار خورشید بوده و خورشید تابان زنده بوده و آن زهره و عطارد بسان و چشم و گوش های آن باشند و لذا چنین دریافتم که احتمال بسیاری دارد که سیاره تیر بسان گوش های خورشید از برای شنیدن اصوات فضای پیرامون بخصوص شنیدن صدای جانداران زنده روی زمین و راز و نیایش خلایقی مومن با خدای خویش باشند و خورشید را حواس عقلانی باشد که هر کسی قادر به دریافتن آن نیست و خورشید از طریق نور افشانی به زمین و رابطه گرانش میان آنان به گونه ای قادر به بوییدن جانداران و حیات و آب های روی زمین است و همواره او را بوی زندگی و شور و نشاط خاک و حیات زمینیان به مشام رسیدن و در برخی موارد نیز احتمال دارد از جانب عده ای از خلایق یا نقاطی روی زمین بوی نامطبوع یا مشکوک یا جدیدی به مشام خورشید رسیدن که در چنین حالت هایی خورشید می تواند نسبت به آن موارد مشکوک عکس العمل نشان دادن ... و با اینکه ما آدمان روزانه آن خورشید را درحال سوختن بسان جسمی آتشین در آسمان حس نمودن ... لذا باور نداریم که آن قادر به پایش و مشاهده ما بودن و می تواند با ما ارتباط برقرار نمودن ... و مرا تجربه ای در این زمینه باشد و یادم است در حدود سه سال قبل به ناگهان تحولاتی در اثر باز شدن چشم سوم در من ایجاد گردیده و در پی اوهامی طی دوره ای از عمر خویش روزانه به دشت ها و کوهستان های متروک مراجعه نمودن و خورشید را صدا زدن و از برای آن شاخ و شانه میکشیدم ... گویی که جنگجویی بودم که خود را از برای نبرد و جنگیدن با خورشید در حال آماده سازی بوده و از برایش رجز می خواندم و لذا روزی را بخاطر دارم که به ناگه در حال عبور از خیابانی ... حالت تابیدن پرتوهای خورشید بسوی من تغییر نموده و حالتی تهاجمی بسوی من گرفتن چنانچه احساس نمودم در درون آن لنز یا عدسی باشد که روی من زوم نموده و با پرتوهای متمرکز خود که بسوی من می تابید در حال آتش زدن من بود و ناگهان دیدم که از روی تنم بخاراتی در حال برخاستن به هوا باشد و گویی خورشید قصد داشت تا مرا آتش زدن و من دوان دوان از نور آفتاب فرار نموده و زیر سایه ای پناه گرفتم و لذا در آن لحظات مرا چنین الهام گردید که عمرم رو به پایان است و خداوند قرار است که جانم را گرفتن و آن لحظه مرا خاطره ای از روایت ملاقات عطار نیشابوری با یک درویش آمدن و آ ن درویش را چنین اشنیدم که در مقابل دیدگان عطار دراز کشید و بسوی خورشید عروج نمود و من نیز دچار چنین وضعیتی شده بودم و در آن لحظه از خداوند خواستم تا چند دقیقه مرا مهلت دهد تا یک استکان چای نوشیده و سیگاری دود نمایم ... و لذا آشفته و لرزان به دکانی در آن خیابان مراجعه نمودن و چای خوردم و چند سیگار کشیدم و بسوی مکان قبلی بازگشتم تا بمیرم و در حین حرکت با چند تن از عزیزان خود تماس گرفته و از ایشان خداحافظی نمودم و سپس در خیابان دراز کشیده و اشهد خود را خوانده و چشمان خویش فرو بستن که ناگه بدیدم نوری سراسر وجودم را فرا گرفت و جسم و روحم در حال بالا رفتن بسوی آسمان بود که ناگهان گویی در ادامه مسیر سقوط نمودن و گویی خورشید از کار خویش منصرف گردید ... آری و بعدها دریافتم پدیده ای که با آن مواجه گردیدم را در مصر باستان تحت عنوان "چشم رع" گویند و آن چشم رع بسان عقابی مرا از آسمان پاییدن و با هم جنگمان می آمد و لذا پس از مدتی چنین دریافتم که توجه زمین نیز نسبت به من جلب گردیده و کم کم از جانب زمین ارتباط با خورشید برای من ممنوع گردیدن چرا که هر گاه بسوی  خورشید نگاه میکردم ... ابرهایی را در حال پوشاندن آن در می یافتم ...

و خورشید را فضایی کوانتمی در اطراف باشد که روی سطح آن تا حدودی تواند به فرو نشستن و از آنجاییکه قادر است با شعله ور شدن در اطراف خویش زمان ایجاد نماید ... لذا ممکن است در اطراف آن بخارات و سراب هایی آینه گون نیز ایجاد گردیدن که می تواند تصاویری را از برای ما خلق نمودن و یا اینکه عکس کراتی از منظومه را در خویش بصورت مجازی منعکس نمودن و لذا مرا چنین در باور باشد که گویی آن سیاره عطارد در حالتی میان بودن و نبودن قرار دارد و مانند ماه که گهگاه نیمی از آن تاریک گردیدن ... سیاره تیر نیز ممکن باشد که نیمی از آن در حالت نور و نیم دیگر در حالت تاریکی قرار داشته باشد و لذا آن بایستی تاثیر قابل توجهی روی زهره گذاردن ... و لذا مرا در آن دوران که تحولات درونی ام آغاز گردیده بود ... همواره احساسم بر این بود که بخش هایی از وجود خویش را مفقود نمودن و هفته ها و ماهها در حال مطالعه و تفکر روی خود بودم و لذا در این کشاکش خود را گهگاه در دنیاهایی دیگر تصور نمودن که بسان دنیاهای خیالی و افسانه ای بوده و مرا توهم می نمود و یکی از آنها چنین بود که گویی دنیای پیش روی ما از یک کتاب داستان ساده بنام بزبزقندی آغاز گردیدن و لذا این دنیا ابتدا دارای طرحی ابتدایی و دو بعدی بود که بسان کارتون می نمود و لذا کم کم به این نتیجه رسیدن که مرا گویی در بازه ای از چرخ زمان و گویی در لازمان و لامکان دنیایی بود که بسیار مشابه زمین و اندکی کوچکتر می نمود و در آن دنیای خیال انگیز فقط به فقط زمین بود و هیچ خورشیدی بر آن نتابیدن و لذا با اینکه دنیای من بدون خورشید بود ... لذا سطح آن بسیار زیبا و نورانی بوده و من به همراه عده ای از همراهان خویش دارای تن هایی خاص بودیم که معمولاً همگی ما بر پشت خویش دارای بال هایی بسان بال های بید یا شاپرک بودیم و بر زمین زیستن و لذا گرداگرد زمین ما را کمربندی از سازه های هرمی احاطه نمودن که هر گاه داستان دنیای ما در حال انتهای مسیر خویش بود ... آن اهرام را در نوک خویش چراغ هایی بسان لیزر بود که همگی با هم به یکباره روشن گردیده و بسوی آسمان پرتوهایی از لیزر سبز رنگ تابیدن که باعث میگردید دل آسمان در پیشگاه ما باز گردیده و نوری خنک عالم ما را فرا گرفتن که آن را لحظه پایان یافتن دنیای خویش دانسته و آخرالزمانان را چنین دریافته بودم و لذا طی مدت عمر خویش بر زمین همواره با مشاهده سازه های هرمی که گرداگرد زمین را فرا گرفته بودند مرا احساس دوگانگی و تعجب فرا میگرفت و لذا گهگاه به سیاره زهره فکر نمودن و پندارم بر این بود که مبادا دنیای گمگشته خویش بروزگاری بر سطح این سیاره بوده باشد و لذا هیچگاه چیزی به دستگیرم نمی گردید و من همواره طی روند چنین تفکراتی در ذهنم بطور همزمان افکارم را تصویر سازی نمودن و لذا گهگاه مشاهده نمودن که موجودات و شخصیت هایی به غیب با من ارتباط برقرار نمودن و با اینکه دارای حافظه نبودند ... لذا قادر به سخن گویی با من بوده و ایشان گویی از درون داستان های من رنگ حقیقت به خود گرفتن و کم کم از درون داستان ها جان گرفته و از آن به بیرون و به نزد من مراجعه می نمودند و ایشان نیز همواره از مطالعات من بهره برداری نموده و از برایم مواهبی را خلق می نمودند و لذا در دوره هایی نیز چنین مرا اندیشه بود که گویی آن زهره را خداوند در پیش روی ما زمینیان که در مذاهب خویش همواره از فجایع آخرالزمانی سخن می گوییم بنا نهادن و ما می توانیم بسان یک آینه ... آن آینده زمین را پس از رخدادهای آخر الزمان در سیاره زهره مشاهده نمودن و البته آن در باور من بیانگر تصویری از زمین بود که از برای روئیت آن بایستی بیش از چند میلیون و چه بسا به میلیارد سال صبر نموده و طاقت آوردن و گویی آن از برای کاربردهایی به اراده خداوند خلق گردیدن که هنوز کاملاً از سوی من کشف نگردیده و لذا باور عموم بر این باشد که زهره از برای سحر و جادو باشد و مرا بیاد است ایامی را که آن دسته از جماعت اجنه با دسترسی به علوم و ترفندهایی از علوم غریبه که از آنان تحت عنوان سیمیا و کیمیا و ریمیا و هیمیا و ... غیر یاد می گردد ... تصمیم گرفتن تا سطح زهره را بررسی نمودن و لذا اقدام به جلو بردن ساعت زمین در بعدی مجازی بسوی آینده ای که به بی نهایت میل می کند نمودند و پس از آن ما با کمال تعجب مشاهده نمودیم که در لحظاتی که زمین شکل زهره را بخود می گیرد ... بر سطح آن جاندارانی باشند که دارای ظواهری بسان آدمان بوده و لذا مانند جاندارانی بسان بید و پروانه بال هایی ملکوتی داشتند که در حالتی خیال انگیز و افسونگرانه قادر به سخن گویی با ما بوده و گویی من بدین طریق قادر به ارتباط با عالمی موازی گردیده بودم و لذا مشاهده این تصاویر از جاندارانی بسان بید و پروانه با ظواهر انسانی مرا بیاد رویاهای قبل خود من جانب عالمی بسان زمین افتاد که خورشیدی در آن یافت نگردیده و با اینکه آن دنیا در باور من به پایان رسیده بود لذا مرا بسیار جای تعجب بود که چطور ممکن است در این منظومه نیز آن موجودات پروانه ای قابل روئیت باشند و چنین مرا دریافتن که خود یکی از شخصیت های اصلی آفریننده حیات و دنیاها و عوالمی مجزا باشم که هر بار به ناخودآگاه در نبود خویش عالم خود را آفریدن و پس از آن روی آن متولد می گردم و پس از اتمام طول عمر و فنای خویش از برای بار دوم مجدداً در آن عالم بدنیا نیامدن و لذا آن عالم به آخرالزمان خویش رسیدن و خاتمه یافته و پس از آن و ندانم به چندین سال و چقدر ایام که گویی بایستی مدت زمان هایی طولانی را خاطر نشان نمود ... در پی عالم قبلی و با فنای آن عالمی جدیدتر و پیشرفته تر در این فضای لایتناهی به اراده و مشیت الهی خلق گردیدن که من هنگام خلقت عالم جدید نیز به ناپیدا بودن و لذا عالم جدید پس از تکمیل و شکوفایی حیات بصورت اتوماتیک مرا در خود خلق نمودن تا زندگی مجددی را روی آن آغاز نمایم و لذا گویی مرا با دنیای پیرامون خویشتن چنین عهد و پیمان باشد که در هر بار زاده شدن و تولد عالمی جدید و ظهور من در آن ... دنیای من بتواند خاطرات زیستگاه های قبلی مرا نیز با خود حمل نمودن و مرا در زمان لازم یادآوری نماید تا از گمگشتگی و ابهام به بیرون آمدن و لذا در این منظومه شمسی نیز چنین یافتم که آن سیاره زهره بگونه ای حامل خاطرات و حافظه من در طول مدت روال آفرینش های پیاپی و متمادی باشد و لذا مرا چنین باور باشد که علاوه بر من عده ای دیگر نیز در این فضای لایتناهی دارای عوالمی باشند که در برخی اوقات آن عوالم ما را در طول آفرینش به همگرایی رسیدن و در محل همگرایی و تقاطع ... ما دو نسل من جانب دو عالم مختلف و متفاوت به یکباره همگی به سرجمع در عالم جدیدتری پای به عرصه وجود نهاده ایم که هر یک از ما در آن عالم مشترک دارای مقام هایی ویژه و منحصر بفرد بوده و هیچگاه از خاطر آفرینش فراموش و محو نخواهیم گردیدن و با هر بار وقوع پدیده آخرالزمان و البته بدون فاجعه ... بذر دنیایی جدید را در مکان و مختصاتی جدید به آگاه یا ناخودآگاه بسته به هوش و دانش و درصد فرمان پذیری دنیا از جانب مان قادر به کاشتن بوده و آن بصورت اتوماتیک بواسطه مشیت الهی آفریده خواهد گردیدن و هر کدام از ما قادریم طی بازه های زمانی مشخصی در آن عوالم جدید متولد گردیده و پای به عرصه وجود گذاردن و نوای آفرینش در بطن وجود مادی و غیر مادی ما جاری باشد و البته هر یک از ما سوای بعد فیزیکی و جسمانی که داریم دارای کالبدهای اختری و روحانی خاصی نیز بودن که از جنس ها و ترکیبات مختلفی از نور و تاریکی و هستی و نیستی باشد و تفکیک نمودن چنین پدیده هایی از عالم وجود با یکدیگر کاریست دشوار و تخصصی که از آن تحت عنوان علوم غریبه و متافیزیک یاد می گردد ... و دانش هایی نظیر کیمیاگری نیز قابل پیوند به آن باشد و لذا کیمیاگری آن دانش است که بتوان از طریق آن انرژی های رد و بدل شده میان اجرام آسمانی را از یکدیگر تفکیک نمودن و از طریق آنها به سطوح مختلفی از انرژی روحانی و معنوی دست یافتن که قادر است وسعت بینش و ادراک و معرفت مادی و معنوی را توسعه و گسترش دادن و از طریق چنین بینش هایی می توان به کمال معرفت در آفرینش و چرخه هستی دست یافتن و به آفرینش دنیاهای جدیدی در پهنه انبوه خلقت اقدام نمودن و لذا اولین قدم از برای رسیدن به چنین مراحل تعالی ... مومن بودن و اعتقاد به وجود یک خداوند و نیروی الهی واحد در تمامی ابعاد محیط زندگانی باشد و همواره بایستی از بت پرستی در این میان پرهیز نمودن و لذا از برای مقامات الهی در سطوح مختلف و مقام فرشتگان و قدسیان نیز جایگاه و ارزش های ویژه ای قائل گردیدن ... و این کمال دانش و خرد آفرینندگی در بطن شعور خلقت باشد ... والسلام

تاریخ ارسال: پنج‌شنبه 17 فروردین 1396 ساعت 02:16 | نویسنده: فرزاد | چاپ مطلب
نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد