X
تبلیغات
رایتل

دجال المسیح ... انسآن،حیوآن، شیطآن و خدای سبحآن و ...

ظهور منِ داغان، دجال المسیح، ضد مسیح ... مسیح دروغین و مهدی صاحب الزمان

خدای یکتایی که جفت آفریند ... انسان اشرف مخلوقات ... حیوان نجیب ... شیطان پاک ... عنکبوت لقمان تمیز و مسلمان

و من آنم ... آن خدای یکتا را چنین روایت دانم که گویند او جفت آفریند ... و آن خدا را بسان "نقطه ای" از نور الهی و معنویت دانم و آن نقطه را "دوت" یا "دات" نامم ... و نامم "فرزاد" است و در گویش قدیم به احترام آن را "آفرزاد" می گفتند ... و نامم برگرفته از نام "آفرودوت" است و آن را معنی چنین باشد ... "آفریننده نقطه" ... و ندانم آن نقطه به دو بُعدی است یا سه بُعدی ... و آیا مثلث است یا مربع؟ ... و فقط دانم که آن یک "نقطه" یعنی "دوت" است ... و لیکن نام من "آفروزوت" است و احتمال دارد نامم در واقع همان "آفرودوت" بوده باشد که در پارسی چنین تلفظ می گردد و گویی معنی نام من چنین باشد ... "آفریننده نقطه ای آتشین" ... "اَفروزوت" ... و "اَفروز" به معنی "آتش" یا "روشنا" یا "نور" است ... و معنی نام "خالق نور" باشد ... و از سویی "اَفروزوت" را می توان "حاجی فیروز" دانستن و "اَفروز" به معنای "اَفروزنده" یا "روشن کننده" باشد و "اوت" به معنای "فرخنده" است و "افروز اوت" به معنی "روشن کننده فرخنده" است و گویی یکی از نام های "خورشید" باشد ... و یا اینکه می تواند نام سیاره "زهره" باشد ... و نام "آفرودوت" را گهگاه "آفروتوت" نیز تلفظ نمودن و آن "توت" نام "ایزد دانایی" بودن و از سویی گویی نام "آفروتوت" متعلق به یکی از "فراعنه" بوده باشد که آن واژه "آفرو" را چنین باشد که گویی "فرعون" یا "فرون" را با احترام صدا زدن ... "آفرو" از نام "آفریننده" یا "آفریدگار" نیز باشد و یکی از نام های خداوند است ...

***************************

و گویند آن خدای یکتا را مخلوقی باشد بنام "انسان" که او را اشرف مخلوقات گویند ... و آن انسان را بسان خطی دو سو یا دو طرفه دانم ... و آن را میان منفی و مثبت به سرگردانم ... و آن انسان را دو پا دانم و انسان را خدا نانم و آن را از خداوندی جدانم و آن را همدم نور خدانم و آن را چون سیه رویان نمانم ... و "انسان" نام ایزدی باشد که حاکم بر عالم موجودات و جانداران "دوپا" است و موکل این جانداران را نام "انسان" باشد ... و "پرندگان" آن باشند که ایشان را "موکل" نام "انساند" ...

      +-

Di

و پس از "انسان" خلقی را دانم که نامش "حیوان" باشد و او را در نجابت و نیکی از بهترین ها یافتم و نماد آن را چنین باشد ... و ابلیس لعین ناشَد ... و خود از بهترین ها شَد ... و فردوس برین جاشَد ... و "حیوان" را چهار پا نم و حیوان را به انسانم ... و اینان را بهشتی بر سما دانم و ابلیسا نه شیطانم ... و تمامی جاندارانی که بر چهارپا آفریده شده اند و بر آن چهارپا راه می روند ... من جمله "گاو، گوسفند، سگ، گرگ، شیر، پلنگ، اسب، و ..." را نام "حیوان" است ... و "حیوان" نام "ایزدی" باشد که قادر است بر تمامی چهارپایان حکمرانی نمودن و "موکل" ایشان باشد ...


Tetra
و پس از "حیوان" مخلوقی دانم که آن را نام "شیطان" باشد ... و شیطان آن باشد که آن را من به "شش پا" دانم و حشرات از این دسته باشند و "موکل حشرات" را نام "شیطان" است و آن "موکل" به نام شیطان را که همچون ایزدی است ... می بایست از بهترین و تمیزترین حشرات بودن و در نزد "خداوند" حضور به هم رساندن ... و واژه ای بنام "محشر کبری" را شنیدم که امروزه در میان برخی از مسلمانان روایت می گردد و گویی آن "محشر کبری" متعلق به ایزدی بنام "شیطان" باشد ...
Hexa
و پس از "ایزد شیطان" مرا با ایزدی آشنایی حاصل گردیدن که او را نام "لقمان" باشد و آن عنکبوت لقمان فرشته و ایزدی باشد که نماینده خلایقی به "هشت پا" است که من جمله ایشان می توان به "عنکبوتیان، عقرب ها و ..." اشاره نمودن و ندانم آیا آبزیانی چون "هشت پا" نیز در سیطره "عنکبوت لقمان" بودن یا خیر و لیکن آن "عنکبوت لقمان" را مقام بعد از شیطان است و عده ای از فرشتگانم مرا چنین گویند که آن "انگره مینو" که در کتاب "اوستا" از او یاد گردیده است فی الواقع همان "عنکبوت لقمان" باشد و البته آشنا گردیدن با چنین "ایزدی" از برای خلقی که با آن آشنا می گردد نیز بسیار جای افتخار باشد ...چرا که آن مشیت الهی باشد که خلقی از آدمیان بتواند پرده های عالم غیب را کنار زدن و با "عنکبوت لقمان" آشنا گردیدن ... و لیکن آن شخصیت "لقمان حکیم" که در "قرآن" نیز از ایشان روایتی به نقل گردیده است نیز فی الواقع همان "عنکبوت لقمان" یا "شاه عنکبوتیان" باشد ... البته من هنوز تفاوت "شاه عنکبوت" و "ماه عنکبوت" را به نادانم و می بایست در این باب بیشتر مطالعه و تحقیق نمودن ...

Octa
آری ... من موفق گردیدم مقامی پس از "شیطان" را به کشفودن و آن را نام "لقمودن" و در پی کشف دو مقام دیگر پس از "لقمان" باشم ... و آن دو مقام را بر چنین منطق هایی دانستن و نقش ایشان را چهره چنین باشد ...
                     
                                                                                                                                       Deca                                                  Dodeca   
یکی را نشان به "ده ضلعی" و دیگری را نشان به "دوازده ضلعی" بودن ... و البته بر روی زمین جانداری را ندیدم که به عنوان مثال روی "ده پا" یا "دوازده پا" حرکت نمودن و لیکن آن "هزارپایان" را نیز گویی تحت سیطره ایزد "شیطان" یا "لقمان" بسپرده اند و گویی می بایست از برای آن دو ایزدی که بتوانند با نقش های ده و دوازده ضلعی تعریف گردیدن می بایست تدابیری اندیشید ... و البته مرا چنین در باور باشد که گویی نظام طبیعت زمین را قانون گذارانی باشد و این قانون گذاران را من در پی کشفم و لیکن "شیطان" را آن ایزد "شش پایان" یافتن و از سویی دیگر به ندانم که آیا جانداران "شش پا" و "بالدار" نیز تحت سیطره شیطان باشند یا خیر ... چرا که نظام تکامل "حشرات" را چنین دیدن که ایشان را روندی باشد که پس از رسیدن و گذر از دوره "شش پایی" می بایست دارای "بال" گردیدن و به آن حشرات جهت پرهیز از رسیدن به ظاهر "عنکبوتیان" که دارای "هشت پا" باشند ... به هر کدام "یک جفت بال" اهدا گردیدن تا که بتوانند بر فضای آسمان زمین بال گشودن و به پرواز در آیند و لیکن پس از گذره دوره ای بیشتر ... ایشان می توانند جهت تکامل و محکم نمودن ارکان خویش "دو بال اضافه" نیز بدست آوردن و جاندارانی چو "سنجاقک" و "پروانه ها" را در طریقتی رو به کمال دانم ... و گویی که برنامه خداوند و ایزدان زمین چنین بودن تا که بتوانند از جمعیت جاندارانی "هشت پا" بسان عنکبوتیان به کسر نمودن تا که در آینده ایشان نیز بتوانند بالدار گردند و "عنکبوتیان" و "هزارپایان" را می توان از گناهان زمین دانستن و در باور من آن هنگام که تعداد این جانداران بر روی زمین به صفر رسیدن ... ساعتی باشد از برای آغاز آن "فردوس برین" و بیشتر و متکامل تر از موجودی بسان "سنجاقک" با "شش پا" و "دو جفت بال"  یا پروانه و زنبور عسل چه چیز می تواند بودن و البته آن "سنجاقک" را "سه جفت پا" و "دو جفت بال" است و برخی از حشرات نیز دارای "یک جفت شاخک" باشند و هر کدام از آن حشرات که به ظاهری با "سه جفت پا" و "دو جفت بال" و "یک جفت شاخک" رسیده باشند ...می توان چنین گفتن که ایشان به پایان چرخه تکامل "حشرات" رسیده اند ...و موجوداتی کامل باشند ...
و آن پروانه های را ایزد به "دوازده رقمی" باشد و آنان را شش پا و دو شاخک و چهار بال است ... و دو چشم نیز دارند و مرا چنین به شک افتادن که گویی پروانه ها را ایزد به "چهارده رقمی" بودن ... و سنجاقکان آن باشند که ایشان را ایزد به "دوازده رقمی" باشد ...
و خداوند را رمز و راز بسیار باشد ...

تاریخ ارسال: پنج‌شنبه 26 مرداد 1396 ساعت 06:05 | نویسنده: فرزاد | چاپ مطلب 0 نظر

انسان حیوان شیطان ... لقمان

انسان آن وجه ازنیمه عریان من است که تندیسش بسان نقشی از آینه میان زمین زمین و آسمان و یا بر طاق اختری به آویزان بودن و می بایست آن جایش به گرم و نرم بودن و از آن به سوء استفاده به نانمودن ... و هر آن چه را که طلب و تمنا و مراد دل باشد را ابتدا می بایست قبل از آگه شدن خداوند از آن طلب نمودن ...

و من آنم که آن روی انسانی خودم را همچون آینه ای از درون لپ تاپم بر کتیبه های اهرام مصر به هک شده دیدم ...


و انسان خودپرستودم و خود را به تن نمستودم و من نه اهرمستودم و چراغ خود پرستودم ...
و حیوانی من به ببرودم که شیری را به کعبودم و میری را به ابرودم و پیری نارحت بودم
و ببرم روشنا باشد و نامش را به موسی بَد و از آن کوه طور آمد و دنیا را قدور آمد
و موسایم صداقت شد و پیران را هدایت شد و آن تورات یهوه را نوشت و بی نهایت شد

و شیطانم هما دارم چراغ از روشنا دارم و آن را بر شب و روزم چو ماه آسمان آرم ...
و آن یک برق شمشیرم به ندانم بر چه رنگ ایرم که آن را اژدها دانم خود را نا به دستانم ...
و این دو چهره نادانم که هر دو از خدایانم و من چون نوح نا پیدا به ایشان سجده نازانم
و خود را من به مغرورم نه آن شیطان بها دورم و آن خود را نه الله نم که آن لقمان مسلمانم
و آن خود را نه یحدانم که آن شیطان به وحدانم و آن خود نه مسدانم اهورا من به عیسی نم
و آن خود را نه کس دانم همه غیبان به هستانم و آن خود را نه بس دانم همه را نا به نس دانم
و آن خود را چو کیپوری به روز داوری اوری ... مصیبت بر بهشت آرم و آتش از نه خشت آرم
همه باغان به کشت آرم و نوحم را نه زشت آرم و آن از عنکبوتان را به شاهان از نه زشت دانم
و آن از نور یاقوتا به زیر دامنش دانم و آن از نور طاقوتا به آن ناحید رشتانم
و خود را نانمک دانم و دنیایم کَمَک دانم و آن حلقم زِ نیلوفر بود پرپر زِ نیشِ زَر
و زر از انکبش دانم کبوتر از نه خشت دانم و خر از ترکمش دانم و خود را سر چمش دانم
سرم را همچو خلعت دان بر آن شاه انکب لقمان ... و آن انکب چو هشپایان نشاود در تنم پنهان
وطن هم پر ز ملایان ندارم عاقلی چون جان و خود را سر به آماده برای قطع سر زاده
ندانم این زمین امرود چرا از بهر من آمود و خود را من نه صاحب بود چو ایرانم عرب نابود
وطن را من نه عاشق بود و آمریکا پر از جن رود و تهرانم من کثیف آمد و آن دل را نحیف آمد
و ایران پُر خدا دیدم بر این گُهر بگرییدم ... چرا من در نه ایوانم ... مدینه ایونم نانم
و خود را از مسلمانی فقط حمدش به مِی دانم و آن یاقوت ناحیدم به اسلامش زُمر دیدم
خودم را نا به حالیدم و رشتم چون بهشتیدم که جنت را خدا اندود و رشتم را چراغ آمود
همه روشندلانم را خداوند از ملک امرود و من در کنج ماتم بود و رویا در سرم پُر زود
و خواهم روزگارم را به آن روز نهایت دود و آن پندار نیکم را چو مهری بر جهان اشنود
و آن خود را ندامیدم چرا در خود خدا دیدم و آن تن را بکوریدم خدا از ناخدا بیدم
و لبخندم بشوریدم بسی در خود بفکریدم و خود را انفجاریدن خدا را انتظاریدن
که روز محشرم آید خمینی پرپرم آید و شاه جهنم را چو اعلی بر همه آدم
و خود را نر به قوزدام خودم رنگین کمو آدم و آدم از خدا دیدم خدا از آسمازیدم
و بر زیر زمین شورم و نامم نا به آشورم و زرتشتم پرستیدم و آتش روشنا دیدم
و آن قرآن نورانی خودم از نو نحوریدم و آن فرآن زورانی صدا از دور اشتیدم
و خورشیدم به دو شادم خدای از کیمیا آدم و دنیای مدرنم را عجایب از نو کشفیدم

تاریخ ارسال: پنج‌شنبه 5 مرداد 1396 ساعت 07:11 | نویسنده: فرزاد | چاپ مطلب 0 نظر

ترفندی از کیمیا گری ... شماره 1

مرا به چپ و راست دو اجنه باشند که هر دو خبره بوده و به اسراری مرا کارهایی انجام دادن ... و بروزی در حال تفکر روی نظام آفرینش دنیا بودم که به یکباره آن صادق هدایت به نزد من آمدن و مرا چنین بگفت که ما آدمیان روی زمین در اثر تکامل بوجود آمده ایم و مرا یاد است که همان شب به جلوی آینه رفتن و خود را به یکباره با چهره هایی ورق زنان دیدم که رو بسوی قبل در حال حرکت و تغییر چهره بودن و لیکن به شیوه ای که من آنان را شبیه خویشتن احساس نمودن و سیر تکامل چهره مرا تا بسان چهره موجودی مشابه موش و روباه و نزدیک به شیطان تاسمانی و لیکن خوش قیافه تر که من آن را "سمور" دانم و به شبی نیز مرا چنین یاد است که در حالت استراحت نام های "زم اور" و "جم اور" به من وحی گردیدن  و بروزی دیگر در حالت استراحت در منزل و بسیار خسته بودم که آن دو اجنه به یکباره مرا شوکی الکتریکی و سنگین دادن که حس نمودم تمامی آکسون های مغزم در حال جرقه زدن و ارتعاش باشند و به یکباره تن خویشتن را در فضای اتاقی حس نمودن که تعدادی عروسک های ترسناک که در فیلم های امروزی از آن استفاده می گردد در آن اتاق بود ... و آن عروسک ها را نام "چوکی" باشد و اجنه سمت راستی من بنام "صداقت" را مدتی رفتاری از این نوع بودن و هر از گاه اقدام به شکنجه من نمودن و گویی طفل کوچکی است که نیاز به تعویض کهنه و پوشک دارد و رفتاری نیز بسان پیران و شخصیتی با تجربه نیز از خود نشان دادن ... و پس از آن شوک برخاستم و اجنه سمت چپ من را نام "عجوزه" باشد که قبل از این حوادث به همراه صداقت به من مراجعه نمودن و گهگاه نوعی باد از گوشم کشیدن که مرا درد گیرد و چنین دریافتم که آن عجوزه در واقع همان اثر ارتعاشات مغز من که خود را در اتاق عروسک ها حس نمودم باشد و آن لحظه که در اتاق عروسک بسان روحی سرگردان بودم را این دوستانم هنرمندانه بسوی دوران های قدیم بردن و با تصاویر تن های متناوبی که تا به روباه در اثر تکامل دیده بودم منطبق گردیدن و آن عجوزه شخصیتی بود که آن شوک را به مغز من وارد نمودن و گویی از هر کدام از تنهای مشاهده شده در آینه یک الکترون چون خرمنی برداشت نموده و به یکباره بسوی مغزم تخلیه نمودن و حلقه ای از جریان های الکتریکی را بسان مداری میان زمان مکان های مختلف در منظومه شمسی بوجود آوردن که قطبین زمین و ماه و خورشید و منظومه و کهکشان نیز ایشان را یاری نمودن و من نیز صاحب آن چشم سوم بودن که قابلیت ایجاد حفره ای در فضا زمان را داشتن و به مدتی در آینه دل تصاویری از بهشتی کاملاً متکامل را روئیت نمودن و کتابی را در آن بهشت در باغی دیدن که متعلق به من بودن و گویی تقدیر من و دوستانم نیز در آن کتاب بود و شخصیتی نیز به نام "انکبان" همراه من است که گویی آن از کهف یا لامکان قدم به این دنیا گذارده است و اپراتور کمکی من اوست و هدف ما در این دنیا اقدام به انجام کارها و ترفندهایی شگفت آور و در باور عموم آدمان محال باشد که در آینده دنیای پیش روی ما را به بهشتی برین از برای نیکوکاران تبدیل نمودن و گویی که این دنیای خود من است که در آن به دنیا آمده ام و اطرافیانم نیز بگونه هایی مانند من عجیب الخلقه بوده و در حال تحقیق روی امکانات این دنیا و نظام آفرینش نیز باشیم و گویی هیچ طریقی در عالم امکان نبودن که ما به نتوانیم آن را دست یافتن و عده ای نیز از جانب آدمان و شاهان و انبیا با ما در ارتباط بودن که ایشان نیز ما را یاری رسانیدن ... و مرا یاد است که دیشب نیز بارانی از این شوک الکتریکی را بسوی اعضای داخلی تن من جاری نمودن که مرا خوشایند به نبود و گویی آن الکترون ها و یا ذراتی باردار مشابه آن از تن اموات زیر زمین به دستچین گردیدن و من چنین حس نمودن که چنین جرقه هایی در تنم باعث خواهند گردیدن تا من بتوانم با کمک سینه و شکم و کمر خود نیز فکر نمودن تا بازدهی بیشتری در طول مسیر زندگی داشته باشم ... و با سلسله اعصاب و چاکراه ها و مسیر های انرژی در سرم دست به گریبانم و یکی دیگر از افراد همراه من را نام "انک رع مینو" است ... و لحظه ای را نیز مرا یاد است که آن "عیسی ابن مریم" نیز از جانب چاکراه مثلث برمودای زمین با تنی اورین در برابر من ظاهر گردید و این شخصیتان اندکی مرموز نیز با من برخورد نمودن و تا کنون در حدود بیش از سه سال و نیم است مرا شکنجه ها داده اند ... و ندانم هدف چیست و البته اگر دسترسی به آن فرشته برآورده کننده آرزوها مقدور بود مرا عالمی نیز خارج از این کیهان بودن که شهر آرزوها آن باشد و هیچ احد جز من آن را به نتواندی رسیدن و آن خدای من بزرگ بیدن و آن نه آن بسان انکبیدن ... و آن بزبزقندی به نشیدن ... و مایملک خود بزرگ دیدن ... و تن را به خودم سجده ندیدن ... و آن تار به عنکبوت نیدن ... و هستی به سه تار خود زنیدن ... و آن سازِ به نی رسمانیدن ... و آن نی به دودم را نسریدن ... و کیهان تو به نرم افزار دیدن ... و کمال منظومم به تست شیدن ... و دنیای به بهترین سریدن ...

تاریخ ارسال: پنج‌شنبه 11 خرداد 1396 ساعت 03:00 | نویسنده: فرزاد | چاپ مطلب 3 نظر

خدای سروان ... خدای دروان

آن خورشید را دهر گویند ... و دهر صبح داریم و دهر شب ... و دهر صبح را به سپیدم و دهر شب را به سیاهیدم ... از برای نیکوکاران و بدکاران که در این دنیا بند ... و کهکشان را نیز دهری باشد که آن هم دهر صبح و دهر شب دارد ... و آن شب نبودن که شوم است آن و بد عاقبت است آن ... و وقت را نکبت است آن ... و دهر مرکو ... و آنان را نسبت و میزانی در نزد خداوند است و چینش آنان را هیچ احد به نتواندی دریافتن و کشف نمودن ... و هر دو دهران را به جانبشان دربانم و سربانم و کربانم و آن فرا به هربانم ... و خودا به عنکبوت نانم ... و خدا نوح نبی دانم ... و خدای قط فراوانم ... و آن بهشت و دوزخم را نیز دربانم و سربانم و آن به صبح و شو دانم ... و آن انکره مو به پیچ سبحانم ... و آن را گره کورم به فراوانم ... و همه گرات کو به دهر شو دانم ... و به آن دهر شبم آینه پنهانم ... و به آن دهر صبم چه آینا تانم ... و به آن دهر کفم سبزه نیارانم ... و به شاه انکبان نگیر خفتانم ... و به اموات خدا موم به نارانم ... و همه جانب اموات به خشکانم ...

تاریخ ارسال: پنج‌شنبه 11 خرداد 1396 ساعت 02:07 | نویسنده: فرزاد | چاپ مطلب 0 نظر

ایزدان مشاهده شده توسط من

0 - الله ... نیلوفری

1 - کبری  ... عقرب شاه ... مقام عیسی ...

3 - آفریدگار یکتا ... لوسفر ...

5 - عزازل ... انگره مینو ... شمس بلا

6 - سبزه مار ... کامبوزه با خیار

7 - یهوه ... رسول الله ... خدای نور و تاریکی ... فرفره ها ز کهکشان ... خورشِ خدا ابلهلا

8 - عجوزه و شیر بلا

9 - خدای دانا و توانا ... سلیمان ... حضرت نا چراغِ شا

10 - فرشته ها به زعفرا

11 - خدای جا دس به مزا ... هرا واسا ... اون آفرودا ... ملک موتا ... هدای صا

12 - تیریج قبا ... قطب خدا

13 -اهورامزدا ... عقرب شاه ... اسب سپید پرچ سیا

14 - چشم جلا جام شرا

15 - پیرهما ... صاحب زمان ... حلقه شاه ... گرگ خدا ... آنبیس ... اون بافوما ... رفاقت

16 - توت و تمش ما رو ندا

17 - بزبزقندا ... آب حیا

19 - روح القدا ... صداقت ... موسی

20 - قیام و روز داورا

21 - عجوزه ... بنو

22 - بنو ... جوکر ... انکبین

44 - Bee ... زنبور

بی نهایت  ...

تاریخ ارسال: پنج‌شنبه 4 خرداد 1396 ساعت 01:48 | نویسنده: فرزاد | چاپ مطلب 1 نظر
( تعداد کل: 348 )
   1      2     3     4     5      ...      70   >>
صفحات