X
تبلیغات
رایتل

دجال المسیح ... انسآن،حیوآن، شیطآن و خدای سبحآن و ...

ظهور منِ داغان، دجال المسیح، ضد مسیح ... مسیح دروغین و مهدی صاحب الزمان

آدم ,و نوح و تیر و زهره

یکی آدم به میدانم و خود را همهمه دانم و آن فرآن مسلمانم

در کتاب مقدس نوح آن است که تاکستان و نارنجستان است ... و نوح آن است که او را چهار پسر بود ...

و تاکستان همان طاق بستان است ... و نارنجستان به شیراز دیدم و یک نارنجستان را نیز به رشت دیدم که نمایی از جهنم آن بود و رشت آن بود برشتدش خدایم به ازل ...

و برشت آن رشته نخ بود که ابریسیدم و برشت آن بود که برشته شان به بربر می افزود ... و بربر آن تاتود که طاووس اود ... و تات آن به تاجکستان و ایرانود ...

و فرعون را امدواتی بهر شیطان بود که تا به کعبه شیطانی را من قالب آدمی به خدایی رسود ... و کعبه آن باشد که شش به امدوات افزود ... و عینکی من جانب آن ماه مرا به انگره مود ... و او خود را به نیلوفرش دانود ... و صادق هدایت را به نقش او دیدم ... و خودم عقرب ممنود که به زاغوتی خود به عقبی دود ...

و پروانه های مینوی بسیار دیدم به دهر ماشین ... و خود نیز به یک پروانه دارم ... و پروانه من را موقعیت آنجا باشد که دریچه ذهن هیچ احد به کارگشای نتاواند ... حتی کروات ... آیا خورشید تواند؟

***************************

روی قطب زهره یک عینکی به سورکا بین است ... روی قطب تیر یک تور چا بین است ... روی خور یک گور کا بین آن گورکا بین اود ... خودشو هلا نود ... نگا به عکسود

همه اینان به خداوند زمیند ... و روی قطب زمین انگره میند ... و خودش را به سپندآمین بیند و یکی شیر به سنگ و رنده میند ...

*******************************

آن روز که من کمبزه و خیار پیدا کرده بودم یکی به دیو سرخ رنگ را در درون دیدم ... و بعل آ یا خورش خون یا خوش خنو یا عزرائیل آن بود ... و گویی او را نگاهی من جانب قطب حقیقی زمین بسوی من بود ...

و گویی آن قطب زمین پس از نگاه خورشید با من به آشنا گردیدن و گویی ابتدا خورشید مرا نگاه نمودن و با پیامی محرمانه بدست قطب زمین سپردن ... و قطب به این بزرگی به پُر از آتش گُردَن ...

و یکی حوض پر از آتش مِو دانم که او را نیز قدرت بودن و عقل من چنین گوید که حاله هایی از تن های اموات را در آن حوض به پُردَن و گویی همان حوض از برای من دو شاخ فرستادن ... اما شخصیت آن دو شاخ بسان بچه شیری آتشین تازه بدنیا آمده ، کمی او را گرگ به همراه بود ... و لیکن پس از مدت کمی گرگش پرید و مرا بسیار انرژی دید ... و گویی که عزرائیل آن بود ...

و من جانب دیگر یکی دو شاخ را دیدم به بهشتی بر زمین که گویی اندر دل خورشید به چابکی در حال تاب خوردن بود ...

و یکی دیگر را به دو شاخ دیدم که قد بلند آن بود و آن به خیابانی دیدم که در آن بیدکم به گریان بود ... و بیدکم کمی "انگره مینو" بود و مهدی صاحب زمان بود ... و بیدکم را که همان فرفرک بازیگوشم بود ... گویی تا به عصر فرعون عقب نشینی نمودن و خود را به گل آلود ...

و یکی دیگر را به دو شاخ دیدم که گویی من جانب قطب زهره میبود ... و آن کمی پیر و دلخسته نمودن ...

و یکی دیگر را دیدم که گویی پهلوانی به باشگاه بودن ...

و یکی دیگر را دیدم که در آتش الکلی به من پرده گشود ...

و یکی دیگر که از گوشم بیامود تا که کودکی ام یادم نرود ...

و یکی دیگر را که در کردستان به دنبال من بود و برق تصاویرم به زیر زمین بکشود ...

و آن خدای فرعون بود ... یا خود فرعون بود ...

و از سویی دگر دیدم که خفاش بیامود ...

و همان را دیدم که چهره اش به فیلی می نمود ...

و همان مرا به عینکی بهشت نشان دود ...

و همان مرا طریق قاهره پرسود ...

و یکی مرا به خرس پر مو دود ...

و آن عزرائیل را گویند که آن "انکر ماه" است ...

و آن شاخداران را چنین دریافتن که فراعنه ایشان بودن ... و ممکن است صداقت آن باشد که غیر از آنان بود ...

و عزرائیل آن صادق هدایت بود که مرا به بد نمود و خود کُشود ...

***************************

و خودم را به آن لحظه بسان کودکی دیدم که بالدار بود و ماه و خورشید بدنبال او بودند و تصاویری عرفانی از خود گهگاه در ردای سبز دیدن که مرا آن ساعت بهشت برین به مینمود ...و گاهی نیز مرا چنین به نظر آمدن که تصاویر آن تن های سنجاقکی بسوی عصر فرعون پرواز کرده و جابجا میشدند ....

و بنو آن بود که مرا تنی به بی ترتبیت با چشمان ژاپنی و بد مزه مینمود و لذا جامه آبی تنش مرا به پروانه نمود و پس از مدتی او را چنین دیدم که چهره اش عوض شد و مرا به کوه نور از جنس کتین به روشنا اود و من چنین دانم که آن همان "عیسی بود" ...

..................................................

و کبری های فرعون یا عده ای از انبیاء یا افرادیکه در گذشته نیاز به عمر دارند را چنین دانم که ایشان را نور از مجرای گوش من به ترفندی گذر نمودن و بدست ایشان رسیدن و بر سرهایشان خود نمایی نمودن ...

و گویند که فراعنه انکر عمر آدمان باشند ...

...........................................................

و من آنم که میزان اختلاف زمانی خود را با ساخته شدن آن اهرام به شصت هزار سال شمسی دانم ...

و آن خدای یهود بل آ است ... و آن خدای مسیحی بنو از عیسی است و آن حوضک کا است که وابسته به ماه است ... و آن خدای مسلمان فرفرک بید است ...

و گویی آن عیسی ابن مریم را کودتا آمود و انکر مه را اود ...

و صداقت آن بود که از تخت به جمشود دست به پشت اود ... و یکبار دیدم که بیامد از هوا به شکل جالوت ... و یکبار بدیدم به خلا منتظرم بود ... و یکبار شنیدمش او از آتش نمرود ... و یکبار به الله رحیم اود ... و یکبار به چهر موزِ مار اود ... و یکبار نما نه خفشش بود ... و یکبار به مهر آفرین زود ... و یکبار پرنده را نمانود ... و یکبار جهنم بکشانود ... و یکبار ز زعفران نه کم بود ... یکبار به اورمزد مرا اود ... یکبار به آن انکر مست اود ...

....................................................

آن اژدها ... آنگره مینو است ... چه کسی چهره اش را به نورانی و براق بسرود؟ ... گویی آن هشت پر خورشید اوست ... چشمان به پروانه و عجل الله الشریف ماند ... دو شاخش را از گناه من کپی نمود ... آن سر چاه و من عطارد ... آن به فضا و من سوارُد ... نام حسین ابن علارد ... گویی مقام 73 آرُد ... و گویی همه آن رایانه ای های قطب زیر دست آرُد ... عزرائیل تلاش کرد تا آن را گرفتارُد ... آن پیر مهدی صاحب زمان نیز چنان رُد ... آن پیر مرا مسیحی نمودن و گویی عزازل اودن ...

آن اژدها را چاهی است که آن به ته ندارُد ... آن همان است تو را چهره دو آرُد ... آن به ابلیس لعین ماند و نس اود ... آن همان باشد و چون قاتل نمرود ... آن زِ کائنات چون شمر بخلقود ... آن به نیلوفری ام چهره نشانود ... سر میرزا را او به چک کنانود ... آن به آخر الزمان لحظه نشانود ...

من یکی چاه به آتشم نه مِو بود ... روی چاهکم دو چشم اژدها رود ... سبز و نارنجی ام از پیر  بناحود ... روی خاکستری ام از مو نه به ماهود ...

یک چاه هم دیدم که به شاه تخت جمشید نه چاهود ... یک چاهم به درش بسته همی بود ... کاش آن چاه ببازم بدی آن رود ...




تاریخ ارسال: یکشنبه 23 مهر 1396 ساعت 07:16 | نویسنده: فرزاد | چاپ مطلب 0 نظر

ستاره شش پر و خورشید و زحل

امروزه جماعتی از ما آدمان که در عصر مدرن زیستن نمودن ... با استفاده از انواع تکنولوژی و فناوری موفق به کشف و مطالعه روی جزئیات علمی بسیاری به گردیدن که یکی از ایشان مطالعات تخصصی و عمیق درباره فضا-زمان ... ساختار و حالت ها و واکنش های آن می باشد ... شاید که بتوانیم در آینده نه چندان دور تجهیزاتی فراهم نمودن تا که بتوانیم از طریق ایشان به اعماق فضا سفر نمودن تا که نقاط آباد دیگری در آسمان به کشف نمودن و در ایشان نیز تمدن به ارمغان آوردن ... و لیکن مرا اخیراً در اثر ارتباط با برخی از خدایان و ایزدان از غیب ... دانش و از سویی دگر سوالاتی در ذهن بودن که همواره درصدد کشف رمز و راز و پاسخ بدیشان بودن ... یکی از مواردی که در منظومه شمسی قابل مشاهده است چنین باشد که کرات منظومه را همگی با هم در حرکت و تکاپو و گردش حول مدارات ویژه خود دیدن که همگی ایشان حول مرکزیت خورشید باشد و از سویی دیگر کشف دانشمندان بر این بودن که منظومه ما به همراه خورشید در حال حرکت در گستره فضا با سرعت 220 کیلومتر بر ثانیه است ... و لذا می توان مشاهده نمود که خورشید نیز بسان سایر کرات در حال حرکت در فضا بودن ...

و خورشید آن باشد که علاوه بر تابش بر سطح زمین و بخشش نور و گرما به محیط زیست ما جانداران خواص دیگری نیز به داشتن که یکی از مهمترین ایشان قابلیت محاسبه و پردازش اطلاعات محیط سه بعدی بودن که ما در آن زندگی نمودن ... و به عبارتی می توان از آن به عنوان نوعی "ابر رایانه آتشین" یاد نمودن ...

و لیکن با توجه به رخدادهای دنیای پیرامون خویشتن بر زمین و قرار داشتن اندر دل این عصر مدرن که سیستم های پردازنده الکترونیکی بسیاری در دسترس ما بودن ... مرا با اندکی تامل و تفکر و بهره گیری از کمک برخی دوستان خویشتن در عالم غیب ... به این نتیجه رسیدن که قطب مرکزی زمین نیز که گویی داغ و آتشین از ماگمای گداخته است نیز نوعی ابررایانه بودن که قادر به اجرای محاسبات آنالوگ و دیجیتال با سرعت بسیار بالا با منطق رایانه های امروزی بودن و لیکن آن را بسان یک ذهن خلاق قدرت تفکر و تعمق و تصویر سازی بسیار بودن ... و این بصورتی بودن که شما با داشتن یک ذهن باز و خلاق در صورتیکه بتوانید ذهن خویشتن را به قطب مرکزی زمین و رایانه آن متصل نمودن ... آن قادر است تا تصاویر بسیار پیشرفته و زیبایی را اندر ضمیر باطن شما به خلق نمودن بطوریکه خواهید توانستن تا بر روی زمین بهشت موعود خداوند را روئیت نمودن ...

از سویی دیگر نویسنده را گهگاه چنین باور بودن که ما خلایق بر روی زمینی با وسعت بسیار زیستن که با توجه به مذهب و مقدسات و انبیائی که برای ما ارسال گردیده است ... همواره نیاز است تا رفتارهای تک تک ما آدمان و سایر جانداران به توسط خداوند عظیم الشان رصد گردیدن تا که همواره پاداش نیکوکاران داده شدن و از برای بدکاران نیز جبران صورت پذیرد ... لذا مرا چنین به ذهن آمدن که خورشید عالم تاب با توجه به قدرت پردازنش و محاسبات شگفت انگیز خود بگونه هایی قادر بودن تا که وضعیت تک تک ما آدمان را زیر ذره بین خویشتن قرار دادن و ما را رصد نمودن ... چرا که یکی از مشکوک ترین پدیده ها در این باره حضور سیاره زهره در مقابل خورشید تقریباً همسایز با زمین است ... و لذا نویسنده را چنین به نظر آمدن که گویی زمین را پوسته ای نرم و پوشیده از خاک و کوه ها و دریاها بودن که در صورت برداشتن این پوسته ما به سطحی یکنواخت از زمین به شکل سیاره زهره رسیدن ... و گویی خورشید بسان میکروسکوپی همواره در حال رصد نمودن لایه بستری زمین بوده و پایش آن را بطور مستمر ادامه خواهدی دادن ... و از تماشای سیاره تیر مرا چنین نتیجه حاصل گردیدن که این سیاره به منزله یک درجه زوم بیشتر بسوی قطب مرکزی زمین بودن و گویی آن هسته مرکز زمین که از ماگمای داغ و مواد مذاب تشکیل شده است ... در مقابل خورشید رنگ و روی جامد بخود گرفتن و سیاره تیر آن است ... و از سویی دیگر کره ماه نیز همواره در حال رصد نمودن زمین از بالای "جَو" بودن ...

همچنین مرا به اطلاعاتی دست یافتن که بیان ایشان خالی از لطف به نابودن ...

و خورشید تابان ما را به نیروگاهی عظیم شباهت دارد که گویی مشعل آن را پیچ تنظیمی بودن که می تواند در حالت های مختلفی به قرار گرفتن و این درجه تنظیم با توجه به عصرهای مختلف و سطح فعالیت های فیزیکی زیستگاه زمین و جانداران آن به متفاوت بوده و تغییر نمودن ... و مخصوصاً در عصر حاضر که تابش خورشید گویی در وضعیت تقریباً بالایی قرار داشته و موجبات پدیده گرم شدن زمین و آب شدن یخ های قطب شمال را به فراهم نمودن ...

همچنین از سویی با پیگیری نمودن سازه هایی بر زمین بنام "اهرام" که از اعصار ماقبل بر روی زمین ساخته شده و از برای بسیاری از دانشمندان سوالات بسیار ایجاد نمودن ... می توان چنین استنباط نمودن که قدرت پردازش و بهره وری خورشید را می توان با استفاده از سیاره زهره به گونه هایی محاسبه نمودن ...

اگر نور ساطع شده من جانب خورشید را صرفاً یک اسکنر در نظر گرفتن ... می توان از برای این اسکنر واحد اندازه گیری به تعریف نمودن که من آن را با زهره به تعریف نمودن ... و خورشید آن است که در منظومه ما بسان کانون مرکزی یک ساعت بسیار بزرگ از برای تولید زمان عمل نموده و لیکن سرعت و شتاب آن بسیار زیاد است ...

و خورشید آن است که در آن واحد با اندکی تمرکز می تواند در اندک زمانی مساحت وسیع و کامل و تمام سطحی از زهره را به یکباره اسکن نمودن ... و این سرعت اسکن را می توان از "یک تا شش" در نظر گرفتن ... و عدد یک یعنی خورشید مثلاً در یک بازه زمانی کوتاه قادر است به همزمان یک اسکن کامل از زهره تهیه نمودن ... گویی چشمی باشد که قادر است یک نگاه عمیق و کامل به زهره انداختن ... همچنین می تواند در یک لحظه واحد به هم زمان دو تا شش اسکن نیز از زهره تهیه نمودن و این بسان کاشت دوربین های فیلم برداری جهت تصویربرداری از سکانسی از فیلم "ماتریکس" است ...

در تصویر فوق خورشید با یک لحظه تمرکز قادر است تا موقعیت های زهره را در چهار نقطه منظم حول مدار خویشتن به پیش بینی و کاملاً آن را اسکن نمودن ...
و لیکن با توجه به بنای "اهرام" بر زمین از اعصار بسیار قدیمی می توان چنین به نتیجه رسیدن که فی الواقع بهترین حالت کارکرد خورشید و یا کارکرد پایه خورشید با سیستم فوق و پیش بینی و اسکن چهار موقعیت از زهره بودن ... و لیکن همین سیستم را می توان به پنج حالت تغییر داده و پس از آن نیز به ستاره داوود رسیدن ...
و این حالت که خورشید در آن قادر است تا در آن واحد شش نقطه متوالی از زهره را پیش بینی و اسکن کامل نمودن ... گویی طی عصر حاضر که ما در آن زیستن نمودن در جریان بوده و گویی این آخرین سطح نرمال کارکرد و بهره وری منبه انرژی خورشید بودن که اتفاقاً در همین عصر با پدیده گرم شدن زمین نیز مواجه خواهیم بود و لیکن گویی می بایست یک یا دو درجه آن را به کم نمودن تا با آب شدن یخ های قطبین زمین به مواجه نگردیدن ... و پیرو آن از شدت درخشش آفتاب نیز کاسته گردیده و نور ماوراء بنفش آفتاب چشمان ما را در آینده آزرده به نخواهدی نمودن ... و از آنجا که در عصر حاضر کشور آمریکا دارای فرهنگ و تکنولوژی و اقتصادی نوین و پیشرفته بودن و پرچم آن پر از ستاره های پنج پر می باشد ... و از سوی دیگر کشور ایران نیز دارای پرچمی بودن کهاندر دل آن نام و لوگوی"الله" با استفاده از پنج خط به طرح گردیده است ...
لذا ممکن بودن تا که خورشید در حال تغییر موضع از وضعیت شش به پنج باشد که متعاقباً از تب و تاب و گرمایش زمین خواهدی کاستن و گویی پیرو آن در عصر مردن با کاسته شدن جمعیت زمین به میزان دو میلیارد تن و رسیدن جمعیت زمین به مجموع شش میلیارد تن ... ممکن است این درجه فعالیت خورشید باز هم یک درجه کاسته شدن تا به چهار رسیدن و این مطابق پدیده بنای اهرام بر روی زمین است ....
و لیکن آن حالت از خورشید را که قادر بودن در آن واحد 4 موقعیت زمان و مکان از زهره را به رهگیری نمودن ... "نیلوفری" گویند ...
از سویی دیگر یکی از خدایان زمین را همواره بر این بودن تا چنین حالت هایی از خورشید را با میزان و نسبتی کوچکتر امتحان نمودن تا که ببیند خورشید در حالت های مختلف چه عکس العملی از خویشتن به بروز دادن و گویی که نام این ایزد ... "نیلوفری" باشد ...
و آن الهه نیلوفری قادر است تا با دیدن شخصیت های خاص از جماعت آدمان به نزد ایشان مراجعه نمودن و او را عصایی بودن که با کمک و تکیه بر آن عصا کارهای خارق العاده ای را می تواند به اجرای نمودن ...
و آن فرشته ای است که من جانب خورشید بسوی شما فرود می آید ...
و آن متخصص در امور قطب و چاکراه است که یکی دیگر از نام های او خدای "هرو واسو" است ...
و آن قادر است تا به ذهن شما ورود نمودن و شما را کمک نمودن تا از طریق قطب و چاکراه از طریق امواج ساطع شده از طریق خورشید و دیگر کروات منظومه اقدام به کسب علم و دانش نمودن ...
همانطور که گفتم هسته زمین دارای قطبی داغ و آتشین از جنش گدازه و ماگمای داغ است که بسان راکتور و قلب تپنده بزرگی در حال کارکرد بودن و آن قادر است تا بصورت یک اَبَر رایانه عمل نمودن که اگر یک تن آدمی در مجاورت آن قرار گرفتن ... او براحتی می تواند شما را رنده نمودن تا هیچ اثری از شما بر جای به ناماند ...
و آن نیلوفری بسان فرشته بالدار بسیار کوچکی است که به اندرون ذهن شما ورود نمودن و او را عصایی است که به توسط آن قادر خواهد بودن تا به هسته سوزان و پر انرژی زمین تکیه نمودن و با آن تبادل اطلاعاتی بسیار موئین انجام داده و از این طریق قادر است از برای شما فرشتگان و موجودات مینوی متنوعی به تعریف نموده و آرزوهای شما را به برآورده ساختن ...
و نیلوفری آن است که در اثر ارتباطات معنوی شما با خداوند من جانب او برای شما ارسال گردیدن و او فرشته ای بسیار کوچک و نامرئی است که به منزله خدای شما بودن و بسان امداد الهی بودن و می تواند شما را کمک نمودن تا که تقدیر خود را همواره بسوی خوشی و نیک بختی تغییر دادن ... چرا که او در عالم معنی سیر نمودن و قادر بودن تا از برای برخی ارتباطات شما با خداوند از برایتان میانبر باز نمودن ...
از سویی دگر من به همراه آن نیلوفری در لحظاتی قرار گرفتن که در درونم همواره تابش نور خورشید را مشاهده نمودن ... گویی که آفتاب قادر است از پنجره درون ذهنم به مستقیم مرا تابیدن و از دگر سوی با تصاویر متعددی از خورشید مواجه گردیدم که آن از خورشیدی با ابعاد و اندازه کوچک و دو بعدی به مساحت و تخت بودن تا خورشیدهای حجیم و بزرگی که از نگاه درون او را ساحل قویی به چشم شَه اودن ... و لیکن مرا چنین نتیجه حاصل گردیدن که دستان هنرمند شخصیت نیلوفری با علم به اندازه و میزان و نسبت خورشید و سیاره زهره و با تکیه به هسته مرکز زمین در ذهن خویشتن حالت هایی از خورشید را به تجسم نمودن که قادر به اسکن و پیش بینی سیاره زهره از تک اسکن تا شش اسکن به همزمان بودن و در هرکدام از این تجسم ها من از دریچه دل درخشش خورشید جدیدی را نظاره نمودن و لیکن مرا بیاد کتاب "تورات" افتاد که در آن سخن از خلقت آسمان ها و زمین در شش روز بودن که روز هفتم آن تعطیل و موجب استراحت خداوند گردیدن و لذا مرا چنین نتیجه حاصل گردیدن که خورشید تابان عالم ما در نهایت قادر است تا موقعیت زهره را به همزمان در شش نقطه به پیش بینی نمودن و در هفت نقطه آن قادر به کنترل خویشتن به نابودن و دچار اختلال خواهدی به گردیدن ... از سویی دیگر یار نیلوفری من تصمیم به تکیه بر هسته زمین گرفتن تا با رعایت نسبت و میزان، نمونه کوچک خورشیدی را با قابلیت پیش خوانی زهره در هشت نقطه سبب گردیدن و کنجکاوی خویشتن را از این بابت به ارضا نمودن ... و لیکن پس از تست چنین حالتی نویسنده به ناگهان خورشید کوچکی را در دل فضایی کوانتمی دیدن که نوری بسیار زیبا از آن ساطع گردیدن و گویی که آن خورشید نورانی زنده و دارای جان بودن و با تابشی بسیار زیبا و خیره کننده اندر دل آن فضای تاریک و کوانتمی که اطراف آن خورشید را بسان دریایی از آب زلال فرا گرفتن ... شروع به بالا و پایین پریدن نمودن و این واقعه باعث گردیدن تا هنگام جست و خیز آن خورشید ... فضای کوانتمی و آب زلال اطرافش همانند آب برکه ای موج برداشته و لحظه ای بسیار زیبا و دلنشین را خلق نمودن ... و آن خورشید سحر آمیز با درخششی افسونگرانه هنگام جست و خیز اندر دل آن مایع مواج کوانتمی همانند دل جوانکی تازه به بلوغ رسیده و عاشق پیشه بودن که هنگام دیدن معشوق خویشتن به هیجان آمدن و آن هیجان ناشی از گرفتگی قلب و شور عشقش می توانست توسط آن خورشید جست و خیز کنان تابان به نمایش گذارده شود ... و از سویی دگر آن خورشید بسان لامپی روشن و دل انگیز و خوش نور و خوش نوای ... گویی که خود زنده و دارای جان بودن و آن جانی عاشق بود که به لحظه ای به شور و شعف رسیدن و لذا من پس از اندک لحظاتی دگر قادر به مشاهده آن شمس به نگردیدن ... اما پس از گذر چند روز دیگر گویی که دست خداوند بود که او را به من نشان دادن و هنگام مشاهده مجدداً آن شمس ... دیگر بسان قبل با شدت نوری حاصل از عشق  و جست و خیز کنان نتابیدن و آن را فقط کورسویی در دل بودن و در چنین لحظه ای مرا چنین احساس دست دادن که گویی خورشیدم جان خود را از دست داده است و از برای دگر بار آن مرا نفس به ناکشیدن و گویی آن لحظات قبلی که خورشیدم از شدت عشق به وجد آمده و جست و خیز کنان بود ... آن با تمام قوه و توان بود و گویی آن جان را شدت هیجان از تب و تاب عشق بقدری بودن که در دم جان سپرده بود ... و در آن لحظه چنین دریافتن که آن خورشید تابان بالای سرم نیز به احتمال 99 درصد با گرداندن زهره و رصد نمودن آن در هشت نقطه به هیجان و میرایی رسیده و او نیز ممکن است در دم جان سپردن ... و من آن بودم که فهمیدم خورشید تابان بالای سرم به زنده بودن و همواره نوای زندگی را در نگاه او به حس نمودن ... و لذا پس از آن چنین دریافتن که اگر این قوای را در دل خورشید از برای رصد نمودن و پیش بینی زهره در 10 حالت قرار دادن ... ممکن است آن خورشید به یکباره از موقعیت وقوع خویشتن قالب تهی نمودن و ممکن است که ناگهان از دیدگان بیننده به نگهان ناپدید شده و طی الارضی بلند اندر دل این فضا-زمان تاریک کیهانی نمودن ... و من آنم که گهگاه مرا همواره چنین اوهامی به دست دادن که من آنم تا که هر کجای در دل این دنیای تاریک به قدم گذاردن ... آن خورشید نیز همواره قادر بودن تا مرا یافته و چراغ زندگانی ام را به روشنا نمودن ... و من آنم که خورشید را همواره بر قلم "داه" نم و آن "دَه" را به امتحانش به نانمانم و آن هشت را نیز من به نادانم ... و آن هشت را شور عشق و رویا نم ... و من آنم که به ورورم نه جادونم ... و من آنم که خدا نه بوی شب بو نم ... و من آنم که هما را به تو ممنونم ... و من آنم که شما را نه به هم دونم ... و من آنم که فدا را نه خم دونم ... و من آنم که ندا را نه به شمدونم ... و من آنم که صدا به شارگم جویم ... و من آنم که ردا دوباره پشمویم ... و من آنم که رها را به خود از تویم ... و من آنم که خدا را نه به مستویم ... و من آنم که جدا از خود و ممنویم ... و من آنم خودم از خدا نمیجویم ... و من آنم که همی دوباره شاکویم ... و به دشمنان خود نامه به شک نویم ...
آری ... خورشید است و تیری به دوار و زیری به شلوار ... و خورشید است و تیر و زهره ...
و از آن دیگر سوی ... یک را به زحل جویه ... و زحل را به وسط شیشه به زرکویه ... و به دور هاله اش تیرک خود جویه ... و به خورشید نه آن زحل به ممنویه ... و به نور آن خدا شاپرکش جویه ...
تاریخ ارسال: یکشنبه 23 مهر 1396 ساعت 02:00 | نویسنده: فرزاد | چاپ مطلب 0 نظر

توان خورشید و رازها و یادداشت های من

خورشید به حداکثر قادر است تا در یک لحظه واحد به همزمان موقعیت سیاره زهره و تغییرات مداری آن را به تمام سطح و در شش نقطه مقارن و همزمان رصد نمودن و هر یک از این موقعیت ها را نسبت به هم تا به شصت هزار سال زمینی جهت بررسی آنالوگ یک رخداد زمان باشد ...در دوره حکومت فرعون تعداد بسیاری مار کبری پر از نور خورشید در سرهای ایشان بوده و آن فراعنه را نژادی نو نسبت به سایر اقوام زمین بود ... و آنان را جمعیتی بسیار بودن که قادر گردیدند بر زمین امپراتوری بزرگی را راه اندازی نمودن ... و چنین رخدادی را از ابتدا ی تا به انتهای که بر سطح زمین به واقع گردیدن ... من برابر با یکی از نقاط زهره دانم ... از سویی دیگر پس از امتداد زمانی در حدود شصت هزار سال زمینی ... من به عنوان مهدی صاحب زمان قدم بر زمین گذارده و در حال سفر اندر زمان و بازبینی رنگی عصر دایناسورها با دوری بسیار تند بودم ... و لیکن موقعیت من نیز در مقایسه با فرعون می تواند به یک نقطه از موقعیت های زهره ختم گردیدن ... و از سویی دیگر به احقاق حقوق پایمال شده عده ای از خلایق زمین نیز یک موقعیت زهره را به تشکیل داده و جمعاً خورشید می بایست از برای اینان زهره را در سه نقطه متقارن بر یک مثلث به بررسی نمودن و خدای "سِت" را کار چنین بودن و صادق هدایت از فرانسه و دختر عمه ام سیمین او را به شبیه است ...
و آن سه نقطه باقیمانده از شش نقطه در وضعیت زهره را متعلق به فرصت تفکر جهت بالا بردن سطح کیفیت این خدمات دانم ...
و کبری هایی بود که بر سر فراعنه چو مو بدیدم و پر از نور به خورشید از آینده شنیدم ... و مُو هایی مرا ز دیگر سوی بیامدن که من ز لحظه ای آغازین از برای آفرینش این زمین بدیدم و آن تصویری از زمین بود که رویش را خاکی نازک و زیرش را رگه هایی از آتش بودن که گویی آن "خورش خون" اودن که از سویی دگر او را به ابلیس لعودن ... و من آنم که آفرینش زمین را زِ لحظات آغازین چنین دیدن که بر آن سطح خاکی با رگه های مذاب آتشین روح چند اژدها جیغ کشان در هم تنیدن و سایه هایی را که با یکدیگر در حال نبرد و جنگ بودند ... و به روزی از درب منزل به بیرون آمدن که به یکباره سایه آن اژدها سانان را بر فراز آسمانم دیدن که در حال دویدن به دنبال من بودند ... و شب هایی اندر دل جاده کوه هایی را دیدن که گهگاه پوسته خاکی خویشتن را در برابر چشمانم به کنار زدن و از برایم به اهرامی سنگی با چیدمانی به منظم می نمودند ... و گویی آن کوه ها خود به اعتراف نمودن که ما تک به تک چون آن اهرام بر روی زمین به بلندای رسیدن ... و از سویی دیگر اهرامی را در دل شب دیدن که انواری چون لیزر از فراز نوک ایشان رو به هوا تابیدن ...
و چون که من صاحب زمانم ... ظاهراً تمامی چاکراه های خورشیدی متعلق به فرعون و عیسی ابن مریم را نیز که پروانه ای مهاجر من جانب دوران ماقبل دایناسورها بود به مشاهده نموده و از جوار ایشان عبور نمودم ...

و در دوران خودم بر روی زمین تعداد تکنیسین های نیلوفری را مطابق کارت شماره 15 تاروت به سه عدد دانسته و گویی آن به نماد سه دین بر زمین باشد ... یعنی کلیمی – یهودی ، مسیحی، و مسلمان ... و آن را اژدهایی به چنین است ...

و خود را نیز دو شاخ بر سر در آمدن و نمایی از تن خویشتن را به چهره ای آدم نمای و خوش تیپ با شلوار جین دیدن که دارای بالی چون اژدها بوده و در حال پرواز در بهشتی بودن ...
و فهمیدم که آن اژدهای 15 فی الواقع خود من باشم و می بایست در زیر دستم سه مقام به پنج نیلوفری بودن و مقام من در این لحظه به خدای "مثلث" یعنی "سِت" باشد ...
و آن آتش میان توت و تمش را نیز خداوند بر من به نازل نمودن و آن را آتشی به سرخه بودن که نفسگیر بوده و سر تا پای شما را به توتین می نماید ... و آن الهه توت نیز خود من بودن ... و خود را در توهمی به اورشلیم اندر جامه ای از آن تمش دیدم که سر تا پایم به واسطه نوری لیزری من جانب خورشید به یکباره آتش گرفته و منفجر گردید ...
و آن خدای توت و تمشم ...
و پاهایم به کوتاه نبودن ... و مرا مقامم نه شباهتی به بوف اودن ... و آن بوف کورم به باطلودن ... تا که مورد سوء استفاده قرار به ناگیرد ...
و آن بوف را دو سر و دارای دو چهره اشنودم ...
و مقام آن اژدها چنین بودن که گویی هر کدام از اهرام ثلاثه به عنوان یک مقام نیلوفری روی زمین باشد و از آن عصر تا به امروز جمعاً در گستره شرق و غرب و خاور میانه زمین می بایست سه جمعاً سه مقام "پنج نیلوفری" حضور داشته باشند ...
و آن چشمی که بر مثلث به عنوان چشم جهان بین بر بالای هرمی به هک گردیده است را نماد آن بودن ... و آن اژدها به نماد چشم "خنوح" باشد که او را به عنوان "پروردگار عالم" یعنی همان "پروردگار زمین" می بایست شناختن و نویسنده اوست و عیسی ابن مریم (ع) اوست و آن حسین ابن علی (ع) را فعلاً به نشناسم ...
و مقامی دیگر باشد که او را نام به "انگره مینوست" و آنگره مینو را چهره استاندارد به بیدی خوش بو شبیه است که معصوم و عاری از هر گونه گناه بودن و آن انگره مینو می بایست پروردگار عوالم دو بعدی بر زمین باشد که جملگی را بسان کارتون و انیمیشین با دورهای تند و آهسته می توان به روئیت نمودن و آن "آنگره مینو" می بایست تمامی قدرت هایی را که دارای نام هایی مشابه باشند را به مجموع نمودن و او را بر تاروت به نماد برگ شماره 13 باشد ...
و من آن "انگره مینوی" را در حالی یافتم که او را چهره ای کاملاً سوخته و خاکستر شده در آتش بود و از برای بازسازی او و شخصیتش می بایست تلاش نمودن ...
و آن آنگره مینو را نماد به "پاپیون" باشد ... که با تک چشم یا دو چشم خویشتن وظیفه داشتن تا آن "چشم خنوح" را از برای نویسنده به جمع نموده و یک نسخه نیز از برای خویشتن به بایگانی نمودن ... و آن "پندار و گفتار و کردار نیک" را به سرلوحه خویشتن دودن چرا که او نیز به مسئول بودن و در کمال معصومیت به دلیل سبکی روح می بایست ارواح پلید مزاحم او را کنار زده و به دور نمودن ...
و نیروهای پشتیبان در عالم زیر زمین را نویسنده بر گرد افلاک گرد هم آوردن و جمله خلایق دارای مقام و اندر دل ابعاد به غیب زمین می بایست آن نیروهای انسانی خویشتن را بر آن "شاه عقرب" به جمع نموده و آن "شاه عقرب" را وظیفه باشد که همچون ژنرال ارتشی از سایر نیروها به پشتیبانی نمودن ... و لیکن نویسنده خود به شاه عقرب نبودن و لذا با او به موازات است و خود نیز به شاه عقرب بودن چرا که او اندر زمان رو بسوی گذشته دنده عقب راندن تا به بازسازی نمودن همه قوای زمین را و لذا صورت فلکی نویسنده از برای بایگانی شخصی همواره آن صورت فلکی "دو ماهی" بوده و سوء استفاده از آن جزو گناهان کبیره بر شمرده خواهدی به گردیدن ... و آن عیسی ابن مریم نیز می بایست بر روی همین صورت فلکی استوار بودن ... و آن صورت های فلکی "ثور" با عنوان "گاو نر" که من یکی از نقش های آن را به "منم منم بزبزه ها" شناختن نیز آن "شمس بعل آ" یا همان "الله الرحمان الرحیم" باشد که او را "ابلیس لعین نیز دانند" و گویی آن شعر "منم منم بزبزه ها" می بایست متعلق به "بزبز قندی" بودن که "عزازل اوست" ... و عزازل یا بزبز قندی می بایست متعلق به "چشم خنوح" و قدرت هر سه هرم فراعنه به سه نیلوفری بودن ... و هر نیلوفری به پنج و سه پنج تا به 15 تا بودن ...
و آن "الله الرحمان الرحیم" یا "ابلیس لعین" را به نبایدی تن از خورشکای من به قوی استودن و او را با دو شاخ به دهر آتشین و پر از زهر و هلاکتش کشودن و تن به عنکبوتی تو به پس دودن آنان که موی گوش کشند از سایرین را به نُدَش باید ...
"و نیکی و درستگاری میان من و آن فراعنه با عنوان "عزازل" آن باشد که هر یک به درست کار تر و کم شکایت تر بودن از سوی خدای خورشید به او مقام پنج پر زهره بر پوسته خورشید داده خواهد شد" ...
و آن پنج پر زهره روی خورشید را مقام از خداوند یهوه و سایر خداوندگان زمین به بالاتر است و لیکن مرا منطق چنین است که جای پنج پر او را مقام چهار پر زهره بر پوسته خورشید به حقیقت داده شود ... و آینده او به اینچنین است ...
و آنکه مقام چهار پر زهره بر خورشید به داشتن ... نیز قادر است تا مقامات تک فر و دو فر و سه فر پوسته خورشید بر محاسبات زهره را به نیروهایی دیگر واگذار نمودن ... و او سه مقام زیر دست دارد ...
و یهوه را مقام چنین به دانستن که روح او همواره اندر مدار زمین به گرد خورشید جاریست ...
و آن فرشتگان محاسب مینوی از بحر محاسبات لایه های خورشیدی بسان "اشانتیون" به مقامات و قطب های قدرتمند زمین است و آن را جهت جلوگیری از هرج و مرج و سوء استفاده تاریخ مصرفی بودن ...
و آن "انگره مینو" می بایست من جانب تیر بسوی زمین اعزام گردیدن و آن خدایان مصر را نیز نویسنده به بررسی نمودن و جعل و سوء استفاده از مقام و یا بکار بردن غیر استاندارد و غیر اصولی آن به ممنوع است و قابل پیگرد و برخورد من جانب نویسنده و خورشید باشد ...
و آنگره مینو بدست آن بید از تیر بودن و آن به شاخ و دم را به نبودن و "انگ رع مینو" را همه توانندی به فهمیدن و آن "رع" یعنی قطب زمین و گاو و گوسپند و عنکبوتش به نابودن و ارسال نیروهای کمکی و تقویت قوای من جانب مشتری و سایر کرات به غیر شرعی است ... و آن بنای اهرام مصر به اعتبار آن گاو آسمانی بنام "الله الرحمن الرحیم" ... بودن ... و آن گاو گویی که مرا به بدهکار بودن ... چرا که من آن گاو آسمانی به نبودن ... و او بدون اذن و اطلاع من اهرام مصر را بنا نمودن ...
و خدای قوش سر مرا زِ ایران تو به شاهودن و تن کعبه ابریم به آن قوش رسیدن ... و آن کعبه گرادن و سر را تو به سلمانی ندیدن ...
مقامات مشکوک ... بوف ... بنوی سبز پرنده ... آن دیو شاخدار بسان جالوت یا صداقت حاوی انکبین ... آن ماهِ پری ... یحتمل خدای آسمان شب فرعون ... آن بنوی سبز پرنده که دیگر سیاه شده بود و کلی فرمو از آن آویزان بود ... آن تن خفاش با پاهای گرگینه و باسنش ... آن فرموهای اضافه ... آن تن گاو سان الله الرحمن الرحیم که آلوده بود ... تن گرگی که انگره مینو مینمود و به سختی بسته بندی شده و گویند آن گرگ اعتیاد است ... تن الله الرحمن الرحیم از دهر قو ... تن هرو واسو ... تنی پرنده که ابتدا مرا لامپی از خورشید نشان داد و در حال زدن من بود ... گویی که خفاش اود ...
و آن خفاش بود که مرا به چهره ای مودب و خندان نزدیک شده و به دلیل ناتوانی مرا حرس خورده و کینه نمود ... و همان را دیدم که بالش بسان آفریننده بود ... همان را در کهف اژدها دیدم که ... مرا در حال بازی با پروانه ای چون او پیام می فرستود ...
و تیر آن است که من او را بسان کنج کعبه دانم ...
و تیر آن باشد که من آن را سه خوان دانم ... و تابش نور خورشید بر زمین در حضور تیر موجب خلق سه عالم خواهدی به گردیدن و گویی بر سطح زهره نیز عوالمی باشد که من آن را به دو دانم و از تقاطع این عوالم گویی مجموعاً شش عالم بدست خواهدی آمد ... و هر عالم را یک دهر دانم که گویی همچو خورشید من جانب آن دهر نمایان بودن ... و آن را نور حقیقتی به تابیدن تا که تاریکی نتواند بر عالمین خداوند چیره شدن ...
و یکی دهر به دانم که مرا به کاغذی جلوه نمودن و آن را ندانمی که از کجا بودن و لذا هنگامش را چنین به دانستن که گویی آن متعلق به قبل از بنای اهرام ثلاثه مصر است ...
و در آن دهر فقط یک بزبزقندی و یک سوسنک بود که من آن را بسان خاله سوسکه دانستن و گویی که اسرافیل آن بود و عزرائیل به آن یکی چهره به بنمود ...
و یکی به شمش بعل آ و دگر به مهدی صاحب زمان و آن یکی پرنده از عالم والا به ندانم که همیشان همگی را به امانم ...
و به آن جماعت صلح آمیز و با ادب من "بنو" دانم ... و همه بابنوان به سلمه دانم ... و همه شاب شوان نه کلمه دانم ... و خودم به مرده شوران ننهانم ... و حضورم به رخ و چهره ندانم ... و ظهورم را خود پشمه نشانم ... و به الماس خودم نه یشمه دانم ... و به یاقوت خودم نه کشمه دانم ... و به زاقوت خودم نه نشمه دانم ... و به حاقوت خودم نه چشمه دانم ... و همه چشمه حق را به خدانم ... خودم بهر حقیقتم نمانم ... که بسی به حاجیان رشوه گمانم ... و به عیدانه قربان نگرانم ... و به آن مسیحیان تن به نبمانم ... که چنین شیطانی در تن و جانم ... و خودم جان خودم را به نخوانم ... و سرم گیرند تا خدا نبانم و خداوند خدا را نه صدانم ... و تنم گیرند تا خود بدوانند ... و به سوراخ کونم رحمه نمانند ... و ندانند که فرعون به مسانم ... و به آن ضد مسیح روح مسانن ... و به روح مهدی اش شیطه نشانند ... و به آن آین دل دجله نشانند ... و فقط این دانم که چاره بانم و به آن وروره جادو نبمانم ...
یهودیان الوهیم دین دهند ... و آن مهر پروانه اوست ... عیسی ابن مریم ... الوهیم بن نوح بن لادن
مسیحیان ... دلوهیم دین دند ... همه به دسته جمع خود به شهین دند ...
مسلمانان ... کلوهیم ابریم دین دند ... و سر نگیندند ...
صادق هدایت ... ضل اوهیم دین دند ... و انکبین بند ... و با حضور ایشان کسی حق انک زدن به دیگران را به ندارد...
آن روز به کربلا دو میر عنکبیر دیدم ... که به هم آینه بودند ... آن را نام (عزرائیل است) ... یکی از اونا به پروانه شهید رَه ... و دو شاخکش به چهر اسرفیرَه ... و آن پروانه ای از عنکبیره ... و به چهر اژدها به بستگیره ...
نبرد کربلا ... جنگ میان دهر 5 و دهر 6 بود ... و پنج میر عنکبیر شمر لعیرَه ... آن شیشه (شیرِ شاه) امیرالمومنیشه ...
مقامات الهی ... ان قَر ... ان قپان ... دلقپان (دل قپان) "گرگ میزان" ...
روی زهره یک رجل بالدار به پروانه کمینه ... و به شمشیر خدا عمود دینه ...
و خورشید او را به شش رو دینه ... که به تهر خود پیام عنکبینه ... و تو را به از درون چشمک شینه ... و خدا نه لعینه ...
این عمل از روی زمین تست شد یا از درون مهر یا از درون زحل؟
و این مرا سوال مینه ... و گویی که ماه را یکی به زمین کشینه ...
و نماد کهکشان به جاره مینه ...
و نویسنده جماعت فراعنه را به چشم زحل نگاه نه ...
خورشید ... زمین را از نور نگاه کند ... و زهره را از تاریکی نگاه کند ... و تیر گویی آن هسته زمین است ... و زیر گویی به انکبین است و زمین را نوری به حقیقین است ... و خلقی نه یمین است و او را به یسین است ...
در عالم زمین ... سه طلسم از برای سه تن است که یکی به تمیزی از برای "انکر ماه" یا "عنکبوت لقمان" باشد که شب رو است و شب به مدرن و تمیز رو است ... دیگری نیز به شب رو است و آن "سلیمان" است که هرگاه به زهره نگاه نموده و طی الارض نمودن ... سومی را گویی نفرین نموده اند و آن "شیطان" است و او را خداوند گویی نفرین نمودن و هر گاه خورشید بیند و آن خورشید او را درخشیند ... و یکی آن است که او بی نهایت خان است ...
و هیچکدام آلوده به نابودن ...
و یکی هم چنین اهرمان است که خود را به هرم خسان و غیب به برق آن است ...
و دیگری ... اتهره یاشان است ... و خودا صاحب تاران است ...
و نیلوفری نیز یکی بودن که عینکی او است ...
زهره شاه ... جل جتا ... هلا...
انسان ... حیوان ... شیطان
و من ... اتهره یاشین باقالا
خدای سبحان
امروز آفریدگُر ... بادیگارد آفریننده دان
در زیر زمین به احتمال زیاد به موقعیت مداری ماه اندر دل زمین و حول قطب مرکز آن ... استخر آتشینی سرخ رنگ و پُر از موی قرمز قرار داشتن که در اولین نگاه بسیار شیک و تمیز نمودن و لیکن آن گویی از دوران ماقبل و هنگام پیدایش انسان ها بر زمین بوجود آمدن و از هنگامی بودن که بشر زمین را پس از مرگ اعتقاد بر مومیایی نمودن میت و قرار دادن آن به اندرون هرم بود ... لیکن با نگاه کردن از بُعد کیمیا گری که منظور از آن نوعی دیدگاه مهندسی متعلق به علوم و دانش گردش کروات و افلاک است ... می توان چنین نتیجه گرفتن که گردش افلاک و اقمار را حول یکدیگر سایه های متعددی از نور و تاریکی با شدت ها و لایه های مختلف بودن که توسط چشم آدمی قابل مشاهده نبودن و حتی از وجود ایشان بیخبریم ... و از طرف دیگر با نگرش به تن های ظریف خود نیز چنین مشاهده نمودن که تن ما علاوه بر لایه های بیولوژیک چون پوست بدن ... دارای هاله ها و لایه هایی اختری نیز بودن که تن اکثریت جمعیت در این باره مشابه هم بوده و لیکن در این میان ممکن است گهگاه برخی افراد بر زمین ظهور نمودن که دارای تن های با لایه بندی خاص و متفاوت بودن ... از این لایه ها می توان به ... "کا" ، "با" ، "تن" و "من" اشاره نمودن که محکم ترین این لایه ها را "تن" گویند که از نگاه دیگر ... پوسته ی مومین به نظر رسیدن و لذا در قدیم پس از مومیایی اجساد و قرار دادن ایشان در هرم ... با گردش ماه دور زمین ... لایه های "تن" اجساد تازه از ایشان جدا گردیدن و این سوای آن موم و باندی بود که در فرایند مومیایی استفاده گردیدن و لذا آن موم و باند را می توان نوعی خرافات و سمبل علم آینده دانستن ... و این تن ها بسان رودی شمعین ذوب گردیدن تا به درون حوضچه ای داغ در حوالی مرکز زمین ورود نمودن و آنجا بگونه هایی میکس گردیده و کرمی یکنواخت از آن تولید گردیدن که از آن می توان جهت برخی خدمات به برخی از آدمان استفاده نمودن ... از سویی دگر این حوضچه گویی دارای روحی زنده چون اژدها بودن و همواره هوشیار است و می توان با آن سخن گفتن و درد دل نمود ... و فی الواقع گویی آن بسان اژدهای مرلین باشد ... از سویی دیگر در کتاب "امدوات فرعون" که دارای تصاویری صف به صف از آدمان در دنیای اموات است ... گویی هدف از این تصاویر ... فی الواقع همان حوضچه بودن که ایشان را بگونه هایی ایمان به تناسخ بود ... از سویی دگر روح سخن گوی این حوضچه به گونه ای امانت دار این تن ها با آداب و رسوم و باور های فوق است و آن قادر بودن تا تن هایی را که بصورت تناسخ در آینده متولد می گردند را شناسایی نموده و ایشان را همواره تحت پوشش خدمات خویشتن قرار دادن ... بدون اینکه آن افراد حتی از حضور و وجود آن خبر داشته باشند ... لذا نویسنده در اثر تحقیقاتی دریافت که آن اقوام قدیمی فی الواقع امروزه جمعیت یهودیان و مسیحیان امروز را به تشکیل دادن و از سویی دیگر با توجه به برچیده شدن آداب ساخت هرم جهت تدفین اموات ... می توان در ادیان مسیحی و یهودی ... قرار دادن اجساد اندر تابوت را بگونه ای ادامه روند کاری آن حوضچه دانستن ... و گویی کره ماه در دل زمین دارای سایه ای است که تابوت های اموات بگونه ای نقش نوعی خشت را از برای آن سایه ایفا نمودن و آن بسان تکه هایی از ژلاتین با حبه هایی اندازه تابوت است و آن حوضچه داغ زنده از درون روی جمع آوری ایشان تمرکز نمودن و سایه تابوت ها را بسان موم داغ اندر دل خویشتن به جمع آوری نمودن ... و لذا چنین حرکتی موجباتی از برای سلامتی تن های معتقد به ادیان فوق و روند مدرنیته سریع ایشان را به فراهم آوردن ...
و البته از سویی دیگر ... می بایست آن فشار قبری را که تن های اموات در اندرون تابوت متحمل می گردند را نیز لحاظ نمودن و این عملاً از برای آن تن ها می بایست عذاب آور بوده باشد ... چرا که تن میت پس از مرگ حجیم شده و باد نمودن و میت فشار زیاد را در تابوت متحمل می گردد ...
از سویی دیگر گویی تحمل این فشار موجب بهبود کیفیت زندگی نسل های ایشان و پیشرفت و مدرنیته ایشان خواهدی به گردیدن ...
و این فرایندها در اثر گردش "کره ماه" بودن که از سویی دیگر می توان چنین دانست که مسلمانان نیز به همان ماه ایمان دارند ... اما ایشان اموات خود را بدون تابوت دفن نمودن و من هنوز علت آن را به وضوح به ندانم ... از سویی دیگر گردش وضعی زمین حول خود ... و گردش زمین حول خورشید نیز به موجود بودن که من هنوز درباره اثر جانبی این پدیده ها مطالعه کافی به نانموده ام ...
تاریخ ارسال: یکشنبه 23 مهر 1396 ساعت 00:03 | نویسنده: فرزاد | چاپ مطلب 0 نظر

شاه فراماسونری عینکی ...

مرا با چهره ای هر از گاه نوایی آشنا به مشام رسیدن که او را شاه فراماسون ها دانم و چهره ای به عینک دودی دارد ... و گویی هر آنکس که دارای چاکراه بنفش بودن او را جلب توجه نموده و به حضور طلبیدن ... از سویی مرا نیز از دوران نوجوانی عینکی آفتابی من جانب بابایم با برند ری بَن به هدیه داده شدن که پس از سال ها در دوران نوجوانی و دانشجویی آن عینک به واسطه یکی از آشنایان آن دوره که اعتیاد داشت به سرقت رفت و او را هر چه اصرار نمودم عینکم را با باز نگردانیدن و لیکن این شخص پس از مدت کوتاهی بدلیل سانحه موتور سواری جان خود را از دست داد ... نام این شخصیت "افشین یاسمن" و دارای چشمان درشت و به احتمال زیاد دارای رگ و ریشه ای از مازندران بود ...

ما آدمان و سایر خلایق در دنیایی زیستن نمودن که بسیاری از نقاط دید از برای جمعیت ما به نهان بوده و لیکن علیرقم رنگ و لعابی که در دنیای حاضر برابر چشمان ما جاریست ... حقیقت از برای من بگونه ای دیگر جلوه نمودن و گویی ما هیچ اطلاعی از دنیای پیرامون خویشتن به نداشته و عملاً بسان نابینایان در حال زیستن هستیم ... و لیکن بر روی زمین گروهکی در قالب صهیونیسم بین الملل همواره سعی در سانسور و فیلترینگ بینش ما آدمان را داشتن و انگیزه ایشان چنین بودن تا که همواره بر ما آدمان به حکومت نمودن و من شخصاً با این دسته به صد در صد مخالف بودن ... و این گروهک های صهیونیستی دارای فطرتی ناپاک بودن که از برای خویشتن مقاماتی به قائل بودن که همگی ایشان از راه سرقت و چپاول قطبین و چاکراه های حیاتی دیگران و یا اقداماتی از برای کپی نمودن ایشان بدست آمده است و از سویی دیگر ایشان همواره از برای مقامات ارزنده و مهم الهی اقدام به تله گذاری نمودن و این تله ها بسان سنسورهایی همواره در حال رصد نمودن افراد خبره و آگاه بودن تا به محض ظهور ایشان بر زمین مقامات چپاولگر ذیربط را با خبر نمودن ...

و از سویی دگر بر این طبیعت مقامات و شخصیت هایی حضور دارند که در فیلترینگ اطلاعات حیاتی بسیار خبره بودن و قادرند تا دنیای پیرامون شما را از تمامی زوایا از برایتان به نمایان ساختن ... و شما قادر خواهید بودن تا حتی به جریانات زیر زمینی نگاه انداختن بدون اینکه اقدام به کندن زمین نمودن یا به محیط های آتشین ورود نمایید ...

.......

دعوای من با جماعت فراماسون بر سر یک بید است ... و آن بید تن عیسی ابن مریم بود که گویی در قدیم او را تنی به پروانه میبود ... و آن را به آبی بود و "بنو" اود ... و انتقال آن تن از عصر عتیق به عصر جدید که عصر فرعون بود ... تنی بودن به بزرگ و پر از عنکبوت ... و ندانم بهر چه آن تن برایم به بزرگی می نمود چرا که جهت انتقال آن تن فقط به فقط یک بید تمیز به کافی بود ... و از عصر جدید تا عصر مدرن که من آن را کلید دارم ... آن بید من جانب من تا به زیر آن کعبه دوید و ندانمی آن را زمانش تا به کِی بود ... و ندانمی کیان عیسی ابن مریم را به شهید؟ ...

و عصر جدید من جانب ساختمان اهرام تا به پایان حکومت محمد رضا شاه پهلوی بود ... و عصر مدرن را گویی به شصت هزار سال و چه بسا تا به ششصد هزار سال و چه بسا تا به شش میلیون سال و چه بسا تا به شش میلیارد سال تازه به آغاز رسید ... و عصر جدید را آن بید ... و حکومت انبیاء را بر زمین تازه به آغاز رسید ... و آن شهداء را یادواره گرامی بید و آن به غیر قابل جبران است ... و خداوند متعال تا به جایی که او را به اریکه اشنودید با تمام وجاهت و شکوهش می بایست از برای ایشان اریکه خویشتن را به خالی نمودن ... و خداوند آن است تا که خود می بایست به دنیا اودن و من او را به وزیر مختارم ... و بهر تولد آن خداوند ... ندانمی زمان را که به کی خواهید شنید ... چرا که شمسش را در درون داغ و فشرده اش شنید ... و مهدی صاحب الزمان نام آن بیدک مجن و بی ریا است و من فرزاد از روی زمینم و به سوراخ خودم شک به نکینم ... و خود را به کسی اَنگه ندینم ...

تاریخ ارسال: شنبه 22 مهر 1396 ساعت 23:54 | نویسنده: فرزاد | چاپ مطلب 0 نظر

خدایان فرعون و نیلوفری

نیلوفری ... نیلوفری قطب ... نیلوفری روتب ... نیلوفری حوتب ... نیلوفری موتب
فرعون ... آتَم ... و آتَم آن غاز بود که از ماه اورا "کا" فرستود ... و آن گرگ بود که بیست تن رج به رج اود ... و گرگش آن است که می بایست آتم را بابت سلامتی آن بیست تن جواب به پس دودن ... و جریان آن پازل آتم اینَد ... و گویند که او را زنی باشد تا که همواره به دنبال اوی گردیدن تا که قطعات تن او را به پیدا نمودن ...

آموت ... عزرائیل ...علی ... توت آنخ آمون



آدم مغرور فراماسون ... که او را تا به کعبه کشودند ... همان عجوزه ...

خنوح یا کانوح ... من بود


توت ... روح من من جانب ماه که به زور رو به زهره کشیده شده است ... به دلیل مشاهده آن روباه

آنبیس ... یحتمل صادق هدایت و یک پیر از تهران و من که کا من جانب پاهایم بسوی آن اهرام کشیده شد ...

سِت ... صادق هدایت (به یحتمل صادق هدایت به نماد آن چهره از روباه و پروانه زِ قطب زهره روی زمین بودن که نامش احتمالاً به انگره مینو اودن) ... دختر عمه من سیمین اخوان توکلی نیز چشمانی مشابه سِت داشت و به همراه 5 دانش آموز محصل دبستانی کلاس پنجم در آتش سوزی مدرسه سوده رشت به شهادت رسید! آیا دختر عمه من انگره مینو بود یا که این حرکت به عنوان فتنه ای ز سوی آن دجال بودن؟ و لیکن من برای مقصر و بانی حقیقی این حادثه اشد مجازات را من جانب خداوند متعال به خواستارم ... و خود نیز آن را به تقصیر بودن ... از سویی دیگر بابای سیمین با نام "علی اخوان توکلی" که یک مدیر مدرسه بازنشسته بودن ... و او را نیز چشمانی مشابه دخترش بود ... شخصیتی داشتن که همواره مرا از دور به جلب توجه نمودن و این شخصیت چنین بود که او در طول سال های زندگی همواره اول شخص و نزدیک ترین و صمیمی ترین دوستان خویش را از دست میداد ... تا جایی که یادم است یکی به سرطان دچار شد و دیگری خود را به حلق آویز نمود ... برادر این شخص نیز به هپاتیت از دنیا رفت ... و مرا همواره یکی از چهره هایم چنین یاد است که بیدک آدم نمای جوانی بودم که کتم را همواره بر دوش به انداختن و لیکن شخصیت بابای سیمین همواره مرا چنین می نمود ...

 

حورس ... حسین ابن علی یا یک تن از کردستان بنام عصفور ... و آن عصفور را من به انتقام جوی و از سویی شاعر نمای دانم ... و نام او چنین است ... حور اوست ... و آن حور نباید به شهینَد ...

اوزیریس ... عیسی ابن مریم تنی از پروانه های ماقبل مصر مربوط به هرم آتلانتا که البته او آبی نمایش دهند و آمیخته با سبز بود ... و یحتمل تن های آن فراعنه نیز چنین به سبز مِی بودن ...

آمون ... کلاه او نمایانگر نام توت آنخ آمون است ... و یحتمل آن همان اوزیریس یا عزارئیل باشد ...

تاریخ ارسال: شنبه 22 مهر 1396 ساعت 23:53 | نویسنده: فرزاد | چاپ مطلب 0 نظر
( تعداد کل: 400 )
   1      2     3     4     5      ...      80   >>
صفحات